ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

بگو اونم مث من بد میخوادت از ایلیا

دانلود اهنگ اونم مثل من بد ميخوادت از ايليا ای جی
دانلود اهنگ بگو اونم مثل من بد ميخوادت از ايليا
 
اهنگ بگو اونم مثل من بد ميخوادت ايليا
 
دانلود اهنگ بگو اونم مثل من بد ميخوادت یا که قایمکی شب میپادت
 
دانلود اهنگ ايليا ای جی دوست دارم
 
دانلود اهنگ بگو اونم مث من بد ميخوادت
 
دانلود اهنگ بگو اونم مثل من بد ميخوادت یاکه قایمکی شب میپادتدانلود آهنگ جدید
دانلود اهنگ بگو اونم مثل من بد ميخوادت از ايليا
دانلود اهنگ اونم مثل من بد ميخوادت از ايليا ای جی
 
بگو اونم مثل من بد ميخوادت یا که قایمکی شب میپادت
 
دانلود اهنگ بگو اونم مثل من بد ميخوادت یا که قایمکی شب میپادت
 
دانلود اهنگ بگو اونم مثل من بد ميخوادت یاکه قایمکی شب میپادت
 
اهنگ بگو اونم مث من بد ميخوادت
 
ايليا ای جی بگو اونم مثل من بد ميخوادت
 
دانلود اهنگ ايليا ای جی دوست دارم
 
دانلود اهنگ ايليا ای جی پایه بوددانل
گاهی دلمون واس ی نفر انقددددددر تنگ میشه که حاضری نصف عمرتو بدی اما فقط 5 دقیقه دیگه بتونی ببینیش.
گاهی دلت میخواد بدونی کجاست بری کی و از دور نگاش کنی.
گاهی
میشینی فکر میکنی یعنی اونم مثلِ منه ؟ اونم داٰئما بهم فکر میکنه؟ اونم شبا خوابمو میبینه ؟


ادامه مطلب
گاهی دلمون واس ی نفر انقددددددر تنگ میشه که حاضری نصف عمرتو بدی اما فقط 5 دقیقه دیگه بتونی ببینیش.
 
گاهی دلت میخواد بدونی کجاست بری کی و از دور نگاش کنی.
 
گاهی
 
میشینی فکر میکنی یعنی اونم مثلِ منه ؟ اونم داٰئما بهم فکر میکنه؟ اونم شبا خوابمو میبینه ؟کاظم سعیدزاده
اعصاب خوردی فقط اونجا که یکی زنگ میزنه بهت ولی صداش نمیادقطع میکنی و خودت زنگ‌ میزنی، میبینی که اونم به تو زنگ زده و اشغالهبعد یه کم منتظر میمونی که زنگ بزنه، ولی میفهمی اونم منتظره که تو زنگ بزنیصبرت تموم میشه و زنگ میزنی میبینی اونم صبرش تموم شده و زنگ زده و اشغاله
+اینا ک کادو کردین چیه مهناز¿_کیف چرم+واس کیا¿_اساتید فارغ التحصیل +عه¿کیف چرم میدین به اساتید¿_نه اینارو دانشگاه داده+کی گفته¿_خانم صائمی+دانشگاه که هیچ نهادش که مثلا تو تیم مایه همونم جون ب عزراییل نمیده بعد کیف چرم میده ب اساتید دانشگاه¿ اونم چی! اساتید خود حوزه نه, اساتید فارغ التحصیل حوزه! اونم چی ! اساتیدی ک همشون اساتید خود فردوسی باشند نع, اساتیذئدی ک هرکدومشون از یه دانشگاه اومدن حوزه اساتید! اونم چی!به مناسبت ر
ايليا با انگشت سبابه، سوراخی درست می کند روی ماسه های خیس پایین دست چشمه درازلش. دستش را در خاک فرو می کند.انگشت ش در نرمی خاک مرطوب  می لغزد و آرام می شود.
- یعنی من الان وصل شدم به بابایی شماپس او هم زنده است؟!
-بله ايليا جان.
گریه ام می گیرد.بویی از خاک خیس زیر انگشت م بلند می شود که مرا به یاد پدر می اندازد.شاید وقتی غروب ها باغ چه را آب می داد. شاید برگردد این بو به نسل هایی قبل تر که خانه هاشان کاهگلی بود.بوی خاک خیس.
ايليا زیر لب دارد سلام می
+ خیر سرم روزه گرفتم. تا ظهر خواب بعدم درس، اونم چه درس خوندنی!
دراز کشیده خوندم.
هیچکس باهام حرف نزنه
هیشکی سر به سر من نذاره
کار سنگین ازم نخوان
نزدیکم نشن 
که .
گرسنگی کشیدم اونم تو روزهای نسبتا کوتاه و هوای نسبتا خنک
خدایا خودت قبول کن:)
دلم گرفته بود. ازش خواستم بیاد. یک ساعت راه بود ، اونم خسته  . ولی اومد و با اومدنش یه دنیا خوشحالم کرد تا بابلسر اومدن کاری نیست که از هر کسی توقع داشته باشم، از اونم نداشتم.  ولی اومد و من غرق معرفت و محبتش، تمام راه تا ساحل رو ، تو  آسمونا بودم.یهو دست انداخت رو شونه م.کلی راه رفتیم. حرف زدیم خندیدیم.بعدبرگشتیم خونه.  تموم راه قلبم خوشحال بود خوشحال از بودنش خوشحال از خنده هاش. دیشب،شب من بود
صبح ساعت ۱۱ بیدار شدم.
صبونه خیلی خیلی کم خوردم
به امید ناهار
اما مامان اومد گفت ناهار نداریم
تازه میخواست یه چیزی درست کنه نذاشتم
یه تیکه از ساندویچ دیشبم اضافی اومده بود که اونو با دوغ خوردم
گفتم گشنم بشه یه نیمرو میزنم
اونم راحت شد بنده خدا
بعد از ظهر ساعت ۵ با شین قرار دارم
بعد از اونم میرم دکتر
یادم باشه ضدآفتاب بخرم
از صب دو کلمه فقط ترجمه کردم
همش درگیر بن کتاب بودم
:|
مسخره!
عاشقم و عشقم رو با حس و و اینها اشتباه نمی‌کنم. من عاشق ح شده‌ام. ح ۱۰ سال از من کوچکتر است و جوان و خام. چرا عاشقش شده‌ام را نمی‌فهمم. من پیرتر از اونم که عاشق یه بچه بشم. کاش همسن بودیم یا ازم بزرگتر بود اما سن چه تاثیری داره وقتی پای عشق نیونه. امشب باهاش درد و دل کردم و البته بهانه بود که باهاش حرف بزنم والا درد و دل کجا بود. اصلا درد که هیچ دل کجا بود؟
دوستش دارم و دلم می‌خوادش. اونم دوسم داره و . 
برم بخوابم، حال این روزها شبیه حال آن عاش
یه روز رستوران سر کار بودم
دلم خیلی گرفته بود .
با خودم زمز مه می گردم و می خوندم :
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب در گاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
که یهو دیدم یه دختر کوچولو ۴یا۵ ساله مثل من
پکره و داره گریه می کنه. تو چشماش زل زدم اونم
نگاهش رو قفل کرد به من بعد من یه لبخند کوچیک
زدم اونم خندید با خنده اون کوچولو دل منم باز شد
زندگی وشرایط می تونه با یه
هوالرئوف الرحیم
1. بهم با انگشتش تیر میزنه و من نگاهش می کنم. داد می زنه:
"مامان بهت تیر زدم. بمرد دیگه!"
2. توی باغ پرندگان به قوها و اردکها که رسیدیم. کلی جیغ و داد کردن. ما خندیدیم گفتیم انگار وو وو زلا می زنن. اونم با اینکه حرف مارو نفهمید خندید و گفت دارن توپ بازی می کنن. فوتبال بازی کردن تیمشون برده. 
3.رنگ زرد رو بهم نشون داده میگم چه رنگیه میگه " خورشیدی". به سفید هم میگه"ابری".
نمی فهمم چرا باید این نگرش زیبا رو عوض کنم. نه. من عوض نمی کنم. اگر رنگ
خدایا 
گفتی بارهایم را بر دوش تو بگذارم 
با فرزندم مشکل دارم کمک کن حلشون کنم فعلا نمی برمش آزمون تا شهریور
هر چه تو بخوای اگه بخوای یکسال با تاخیر میبرمش مدرسه 
با عشقم چیکار کنم اونم سپردم دست تو اگه بخوای اونم از من بگیر اگه میدونی به صلاحم نیست با کسی باشم 
اونم به تو میسپارم 
خودم و زندگیم رو به تو میسپارم 
اگه فکر میکنی برم پیش مشاور بهتره خب میرم فقط تو اونو سر راهم قرار بده 
الان دیگه فهمیدم مشکل من اطرافیانم نیستن چون من بازهم افسرده
خوب نمی دونم با خودتون چه فکری می کنید که اخ جون چهارتا صفر می خوان بردارن یا ای تو روحشون چهارتا صفر می خوان بردارن
 
 
نه در اصل اینه که دولت گند زده اونم گندی که توی قرن بی سابقست. بعد برای لاپوشونیش مجبوره چشم مردم رو کور کنه مثل جنسی که به جای 100 هزار میدن 99 هزار تا ما فکر کنیم ارزونه اونم همینه هیچ فرقی نداره. 
 
من فقط می دونم چهارتا صفر کم بشه از این به بعد بستنی هزاز تومنی رو باید بخریم ده هزار. اها شاید بگی مگه میشه. ولی وقتی چهارتا صفر کم
برای پیشرفت و مهارت پیدا کردن توی خیلی از کارهایی که دوست دارم انجام بدم نوشتن جزو اصلی اقداماتی هست که باید انجام بدم اونم زیاد نوشتن خیلی خیلی نوشتن و هر روز نوشتن. اما خب تا حالا که خیلی کم کاری کردم و خیلی خیلی کم نوشتم و اونم هر از گاهی.
ولی خب چاره چیه بالاخره باید شروع کنم و درست شروع کنم وگرنه عمر برای من و تاخیرهام و تنبلی هام و تصمیم نگرفتن هام صبر نمیکنه.
واقعا صبر نمیکنه ها اصلا هم شوخی نداره هیچوقت فکر نمیکردم به این زودی به این سنی
آدم دلش میگیره، با این حال که خودش میدونه چرا دلش گرفته ولی نمی تونه بگه. انگار کسی یاد نگرفته نپرسه "چته چرا ناراحتی چرا تو لکی". هیچکس به این سوالا جواب نمیده. همیشه جوابش به "هیچی" ختم میشه.
ما امروز دلمون گرفته، آخه بارون اومد که البته ربطی نداشت. به قول یه تیاتری که میگفت " این هوا یه غمی داره که آدم دلش میخواد بمیره"
یه زمانی اینجوری نبود
بارون که میومد این خیالباف یه چتر بر میداشت میرفت قدم می زد. برای خودش کلی نقشه می کشید. اشتباهش این بود
چت روم,پرشین چت,الوچه چت,عسل چت,ايليا چت
چت,چت روم,چتروم
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,ايليا چت,چت ايليا,چت روم ايليا,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,لیلی و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , ايليا چت , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ق
سلام
ممنون میشم دوستان بخونن و راهنمایی کنن مخصوصا دخترا
پسریم 23 ساله. ترم چهار دانشگاه توی یکی از کلاس ها یه دختر رو دیدم که ازش خوشم اومد (خیلی خوشگل و مغرور بود)، یه مدت بهش نشون ندادم که ازش خوشم میاد اما بعد یه ماه و اینا با نگاه و رفتارم نشون دادم که ازش خوشم میاد و اونم فهمید. 
از اون به بعد اونم با نگاه و رفتارش یه جورایی نشون میداد که اونم ازم بدش نمیاد، من میخواستم از علاقه ی اون نسبت به خودم مطمئن شم بعد برم جلو که بعد یه مدت مطمئن شدم ا
دیشب توی بیمارستان شیفت بودماولین شیفت شبی بود که تاحالا میامزیاد خوب نبود . اتفاق ناخوشایند زیاد افتاد که اعصابمو چندبار خورد کرد ولی خب همین چیزا به آدم یاد میدن کارو دیگه . جزو کارن این چیزاتا قبل اینکه بخوابم خوب بود خوابمم نمیومد ولی وقت خوابم که شد با اینکه به زور خوابیدم ولی به زور هم بیدار شدم :)) پاشدنم سخت بود امروزم فاطمه امتحان توشهری و ائین نامه دارهاونم دیشب تا دیروقت داشت میخوندایشالا اونم پاس میکنه و میگیره گواهینامشوهم
خیلی مست و بی پولم. استرس اسباب کشی هم دارم ولی یه جور بتخمم گرفتم که دقیقه آخر بابام هرچی گفت بگم بندازش دور. اونم نتونه سرم غر بزنه که ما پول میدیم که حروم کنی. بگم ببین چاره ای ندارم.یه پسری بودا خیلی حرف میزد. الان میگه تو منطقم بلدی؟ نه من گاومبعدم به دوستم گفته حواست به لیا باشه و کمکش کن راهشو پیدا کنه. اونم ریده بهش بعد بلاکش کرده :)))) بعد من هنوز تحملش میکنم که شخصیت منو قضاوت میکنه هی حدس میزنهبرا اولین بار در تاریخ تیغ برداشتم رو بدنم کش
تو آنتراکت کنسرت بودیم که خواهرم زنگ زد و گفت ايليا فوت شده. یا خدا ايليا اعتمادی که ما بهش می گفتیم دکتر ماهی ها آقای دکتر خوش اخلاق. سانس دوم تو شک بودم اصلن حالم خوش نبود. ازدیشب حالم خوش نیست. ايليا سی سال بیشتر نداشت مامانش چی ذوقی داشت دکتراشو گرفته بود. این زندگی به ايليا به خواهرم به همه ی جوونهایی که داشتن خوب زندگی می کردن یه زندگی بی درد بدهکاره. درد مامان ايليا رو می فهمم. من از بچگی دارم این درد ها رو می فهمم. درد ازدست دادن رو، از دست
چی میشد اگر بلد بودیم حسمونو همونجور که واقعا هست درک کنیم و همونقد صادقانه به زبون بیاریمش؟چی میشد اگر علاقه‌مونو به اونکه شب و روزمون شده، میرفتیم میگفتیم و مطمئنم بودیم اونم حرف واقعی دلشو بهمون میزنه؟مثلا عاشق یکی میشدیم، میرفتیم میگفتیم فلانی چند وقته از خواب و خوراک افتادم بس که تو فکرتم و اونم میگفت چقد منتظر بودم بیای اینو بگی. چقد مطمئن بودم میای میگی!چی میشد اگه غرور نبود. شک نبود. بی‌اعتمادی و ترس نبود؟چی میشد اگه آدما جای ا
چت روم,پرشین چت,الوچه چت,عسل چت,ايليا چت
چت,چت روم,چتروم
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,ايليا چت,چت ايليا,چت روم ايليا,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,لیلی و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , ايليا چت , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ق
هیچ وقت یادم نمیره که تو سالهای جوونیم هیچکس پایه ام نبود که باهم وقت بگذرونیم . حتی تو زندگی آیندمم اینجوری نمیشه چون اولا من نمیتونم خودم برم یکیو انتخاب کنم همسر پیدا کنم!(از این کارا بلد نیستم) دوما اونم بعدش همش سرکاره کی بریم بچرخیم؟ من بعضی ساعت های خاص دلم میخواد برم بیرون :(  مثلا ۱۰ صبح ۶:۳۰ عصر .۲ نصف شب :(.۴ صبح!خواهر و داداشم که ندارم . مامان و بابا هم که نیستن اصن باشن هماصن چرا هیچی خوش نمیگذره؟تنها خوش نمیگذره با هم کلاسبام خوش
تازه فهمیدم چطوری باید بخونم! انصافا بیخودی از خودم توقع بیجا داشتم سری قبل. یکی نبود به من بگه اخه دختر خوب تو کلا ۲ ماه هم وقت نذاشتی اونم خیلی خیلی نصفه نیمه. یه روزایی که ایل و تبار میومدن دنبال خونه گشتن و خونه دیدن که مجبور بودی باهاشون باشی اون روزای دیگه رو هم یا در افسردگی ناشی از بیکاری به سر می بردی یا میترسیدی از آینده. الان شکر خدا دیگه ترس از کار رو حداقل نداری و این خودش یه گام مثبته. 
غیر از اون هم خب بالاخره بیکار هم نبودی. همین ک
.
عید رو به نگار تبریک نگفته بودم. حال نداشتم. در واقع کلا عید رو فقط به دو نفر تبریک گفتم. روانکاوم و استادم. به هیچکس دیگه‌ای هیچ پیامی نفرستادم. اصلا حوصله‌ش نبود. نگار هم عید رو به من تبریک نگفت تا همین دیروز که بهم پیام داد. اونم حالشو نداشت. اونم به هیچکس تبریک نگفته بود. گفتم حال نداشتم به کسی تبریک بگم. گفت خری دیگه، دقیقا عین من :))) اصولا دوست‌ها همینن احتمالا. عین همن. خوبی دوست درست داشتن اینه که میشه عید رو تبریک نگفت و مطمئن بود که نارا
دانلود آهنگ جدید ايليا ای جی گرفتاردانلود آهنگ ايليا ای جی به نام گرفتار کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگدانلود آهنگ فوق العاده گرفتار با صدای ايليا ای جی از جوان ریمیکستنظیم : ايليا ای جیDownload New Music Ealia Aj – Gereftarآهنگ جدید ايليا ای جی را می توانید همین الان با کیفیت مناسب از جوان ریمیکس دانلود نمایید.ساخته جدید ايليا ای جی، گرفتار نام دارد.تنظیم این قطعه به عهده ايليا ای جی می باشد.امیدوارم از موزیک لذت ببر
 
یه مرکز ازدواجی پارسال راه انداخت دانشگاهمون. امور فرهنگی من و چند نفر که مرتب میرفتیم برا کارای فرهنگی رو خفت کرد فرستاد اونجا. مرکز مشاوره خیلی بزرگ و مشاورای عالی. من از مشاورای روانشناسی و دکتر های کنترل استرسش خیلی استفاده کردم با هزینه نزدیک به صفر! یه فرم داشت با ریز ترین مشخصات! اون برا ازدواج بود. اونم پر کردم
حالا امروز خانمه زنگ زده میگه میخوام یه نفر رو بهت معرفی کنم. عکس سه در چهارم رو دیده احتمالا! :|
گفتم من قصد ندارم. حالم خ
آب یخ ریختن رو سرم
چند سال تلاشم به فنا رفت
شاید اونم همین فکرو میکنه 
اونم میگه به فنا رف اینهمه حرفی که زده
اعتماد
اینهمه تلاش کردم بگم هستن کسایی که بهشون میشه اعتماد کنی 
سخت نگیر.خستشون نکن.بذار با آرامش بمونن نه با ترس
جاسوس
چقدر دلم شکست
چقدر دلم شکست
چقدر سرد شدم
چقدر دلم شکست
روح سرگردانِ رو اعصاب
همه دروغگوان جز تو
همه خائنن جز تو
همه بدن جز تو
همه ممکنه کثافتکاری کنن جز تو
تو
پس از این همه سال عشق و علاقه و همنفس بودن حقم نبود این
امروز خیلی وقته شروع شده. از وقتی بیدار شدم نشستم پای زبان از اول همه رو دارم میخونم خدا کنه نمرم خوب بشه. بی دقتی نکنم یه خورده هم استرس دارم چون تا قبل این کلاس هرچی امتحان زبان دادم افتضاح بودم فقط یه بار ۱۹ شدم اونم فاطمه کنارم نشسته بود همه چیو از رو اون نوشتم:دی معلمم اینقدر سر بود که نفهمید. دانشگاهم یه بار پنج شدم ! دوباره برش داشتم پاسم کرد این یکی استاده. میخوام بگم ادم ممکن واقعا ندونه یا بلد نباشه فقط باید تلاش کنه تغییر بده وضعیت رو.
ممکنه کسیو دوست داشته باشی یا اینکه حس کنی دوسش داری ولیاز طرف دیگه هم حس کنی نمی تونی بدستش بیاری یا اگه بدستش بیاری نمیتونی نگهش داریاینا همه بخاطر اینه که قدرت تو کمهباید تمرکز کنی روی قدرتت روی خودتاینجوری می تونی بهش بگی دوستت دارمولی بازم .نمیشه کسیو بزور داشت الان رل بازی مد شده انگار خیلیا خیلی ساده رل میزنن و خیلی ساده تمومش میکننولی بعضیا دنبال چیزای واقعی ن دنبال حسای واقعی نبراش نوشتم دوستت دارمولینفرستادمهی میرفتم هی میومدم
شرکت عمران سازان ايليا پاسارگاد به شماره ثبت 61831 و شناسه ملی 14008106446 آماده انجام کلیه خدمات ساختمانی و تاسیساتی شامل:طراحی و اجرای دکوراسیون داخلی ساختمان,طراحی و اجرای نمای بیرون ساختمان, پارکت و کف پوش, پکیج و فاضلاب,نور پردازی و لوستر, پرده و دیزاین داخلی, درب و پنجره, کاشی و سرامیکشماره تماس: 03145276701 - 09184965776 - 09380188933 با مدیریت مهندس هارون رشیدیآدرس: شاهین هشر خیابان فردوسی فرعی 8و9 غربی پاساژ پاسارگاد طبقه فوقانی واحد 40
یه دوستی هم داشتم امسال باهم دوس شدیم میگف من فک میکردم تو چقد ادم نچسبی هستی :))خخخ کلا برای دوستی مقاوت نشون میدم:))دیگ اینقد از من خوشش اومده بود منو زنم صدا میکرد:( یه اسم زنونه قدیمی هم گذاشته بود روم بیتربیت خوشم نمیومد:))اسم خودش دنیا بود اینقد رفتارای پسرونه ای داشت ک باورم شده بود این پسرهیه شب تو چنل دوستم پست غمگین گذاشتم اومد گف چته زنم منم شروع کردم باهاش یجور حرف زدم انگار واقعا زنشم بهش گفتم نمیخوای بیای خونه ؟ خیلی وقته نی
سلام
نفهمیدم چی شد ولی مثه این که یک ماه تموم شد اونم چه ماهی ماه از اون ماه های باحال و درجه یک ماه رمضان
خلاصه امروز دیگه نباید منتظر حال و هوای افطار باشیم نباید به سفره افطار نگاه کنیم تا وقت این برسه که افطار کنیم نباید دیگه وقتی میرم کاشون منتظر ساعت هفت و جزء خوانی باشم وخلاصه ماه خدا رفت ولی سفره لطف خدا پهنه و جمع هم نمیشه ما از سر سفره بلند نشیم وگرنه خدا سفرشو جمع نمیکنه
ولی واقعا تنها کسی که هوامونو داره خود خداست و بس
//به نام خدا:_ايليا شاهچراغی+ ملقب به گَپ ;فرزند علی و فاطمه در|:《12/مرداد/1384》 به دنیا آمد, و اکنون در شهر مشهد مقدس زندگی می کند.//
_وی صاحب برادری به نام آریا است.|\\
_رشته اصلی و مورد علاقه ايليا تئاتر و استندآپ کمدی است._/
_ايليا جمله معروفی دارد که در آن برای بیوگرافی و . استفاده میکند=//
♧《هَمیشِه بِخَند حَتّی اَگَر غَم داری》 ♤
_ از ايليا تا به حال مصاحبه های زیادی شده است.
_ايليا در یکی از مصاحبه های خود گفت:( هیچ کسی مرا نمی شناسد حتی خودم)
_ وی د
دایی ام با مشاور صحبت کرده و مشاور گفته: هر آن کسی که طی این یازده سال خبر داشته که چه مشکلی این زوج دارن و کمک به طلاق این دختر نکرده جنایت کرده. جنایت و گناهی بالاتر از این نبوده که هی این دختر رو ترغیب به ادامه ی زندگی کردید. نابودش کردید. گفته : باید در پیشگاه خدا جواب بدن که چه طور با زندگی و اعصاب این دختر بازی کردن.قابل توجه عاشقان دل خسته ی ادامه ی زندگی در هر شرایطی باید این حرف رو زد.شاید بشه با اعتیاد و هر مشکلی که یه مرد داره زن بتونه
اقا ما این همه سال رفتیم دانشگاه هیچ وقت خبری نبود تا اینکه بعد شش سال رفتیم امضا فارغ التحصیلیمونو بگیریم  دیدم جلو کتابخونه یه پسر جوونو یه پیرزنه درگیر شدن 
دیگه من داد زدم مشت اول ۱۰۰۰ تومن ولی خب ۱۰۰۰ تومن نمیصرفید براشون
دیگه محل ندادیم رفتیم داخل کتابخونه دیدم مسئول کتاب خونه پس از شنیدن صدای درگیری شتابان در حال دویدن سمت در خروجیه. همین حین چنگیز جلوشو گرفت گفت کجا میری؟ بیا اینا رو امضا کن. گفت ها . برو همکارم هست 
قبل اینکه جوا
پریشب به مشاورم گفتم میخوام نوروفیدبک رو تست کنم ظرف سی ثانیه پیام داد که با همکارم صحبت کردم بیا ببینتت اول هم گفت نوروفیدبک یه کم جنبه تجاری داره و هر جایی بری ممکنه سرت کلاه بزارن. منم اول گفتم نه و نمیشه و اینا بعد که یه کم اصرار بیطرفانه کرد گفتم اوکی برام وقت تنظیم کنید.
پنجشنبه زنگ زدن شنبه بیا .منم گفتم اوکی.
هر چقدر فکر کردم دیدم دیدن این مشاور برای یه جلسه بی معنیه و من نه میخوام و نه حوصله دارم که بخوام از اول شروع کنم اونم وقتی واقعا
همسرم میره سرکار منم میام خونه ی بابام و طبق عادت تبلت رو برمیدارم و اینستا رو باز میکنم کلیپهای تشییع جنازه ی پیام صابری و اشک بروفه و خانواده اش رو میبینم تک تک کلیپهارو نگاه کردم و اشک ریختم حتی هر کلیپی هم چند بار دیدم یاد سانچی افتادم کلیپهای اونم نگاه کردم و اشک ریختم دوباره یهو گفتم آخرش سرنوشت هواپیمای یاسوج چی شد اونم سرچ کردم کلیپهاشو دیدم بازم اشکم در اومد .واقعا خدا به خانواده هاشون صبر بده سخته چشم انتظار باشی و عزیزت نیاد از
داشتم بازی میکردم و مجذوب این اهنگ از الن واکر بودم خییییییییلی خوب بود با اینکه یک دقه بود ولی خیلیییییی خوب بود. اه تو گوشی دارم تو کامپیوتر ندارمش. مامانم اومد بالا سرم نشست بهش دادم اونم گوش کنه. یکم با هم حرف زدیم و گفتم که چقدر دلم میخاد منم ساز بزنم گفت پیانو گفتم نه گیتار صدای گیتار رو خیلی دوست دارم. اول گفت مثل داییت از این برنامه ها تئ گوشی نصب کن . بابا نمیشه هی بهش گفتم و فلان و اینا که خود دایی اگه پول داشت واقعی میخرید تفننی و الکیه
با سلام خدمت کاربران عزیز شیرازهک
تا حالا شده بخوایند فیلمی که هنوز منتشر نشده شما زودتر اون فیلم را ببنید اونم به صورت رایگان؟؟
به عنوان مثال ساخت ایران قسمت ۱۲ منتشر نشده ولی شما میتونید یا این ترفند به راحتی اونم به صورت رایگان تماشا کنید.
ادامه مطلب
فردا اولین روز رمضان کریممنو ببینفکر‌کردم قراره قبول شم این ماهو اینجوری میرم پیشوازشبی درس و کتاب شاید بهتر روزه بگیرمنگا کن چی شد؟هیچیفکر کردم نرم افزار نوین رو با پول خودم میگیرم گفتم یه ۵تومن ک درامد داشته باشم چ اشکالی داره دو تومنشم بدم نرم افزار بگیرمامااااادیدی؟هیچینای ت خوردن ندارماستاد پی ام داده بود چه خبر مهندس کارای مقاله ام موندهتازه باید با رعیس حرف میزدیم با اقای هم کلاساونم موندهکتابای استادمو باید پس بدم اونم
به شدت دلم می خواد در موردش با کسی حرف بزنم. کسی که به حرفام تا تهش گوش کنه و آرومم کنه. حتی بهم امیدواری بده و رفتارشو برام خوب توجیه کنه. اونجوری که دلم میخواد.هیچکسو ندارم. هیچکس. فقط میتراست که اونم راهی که پیش پام می ذاره از من بر نمیاد.اما دلم حرف زدن می خواد.خودش خوبه. مهربون شده. با شخصیت شده. حالمو پرسید. از آایمر!. با شوخی.گفت کارایی که گفتمو کردی؟ انجام دادی؟ از کار پرسید. همراه شد باهام. گفت درک می کنم. می فهمم چی میگی
آشنایی دارم با اون شبایی که از فرط گریه ساعت ها نمیتونم جلوی ضجه مو بگیرم. یا مثلا به اون لحظه هایی که گولت میزنن و یهویی میفهمی گول خوردی یا به خاطر اشتباهات اونقدر سرت داد میزنن شایدم کتکت بزنن و تو یهویی تمام دنیات آوار میشه دقیقا وقتی تمام دنیات آوار بشه نمیتونی جلوی خودتو بگیری و شبی به وجود میاد اینطوری.نزدیک که نباشی نخوان بهت نزدیک شن توام یادنمیگیری نزدیک شی اونوقت مدت ها میگذره و باید خیلی خوش شانس باشی و خوش شانس باشن که اینا باعث
توی تمام فیلم ترسناک های خارجی، همیشه یه موضوع هست که چند نفر و کنجکاو می کنه، ( و اون موضوع همه شونو به کشتن میده!!! ) و اونو توی اینترنت جستجو می کنن و کلی مطلب درباره ش به دست میارن ( حتی توی فیلم slender man عکس تمام قربانی ها رو نشون میده که یکی شونم یه دختر ایرانیه! ) بگذریم. چرا اینترنت اونا این جور اطلاعاتو داره ولی اینترنت ما نداره!؟ اینترنت اونا پر از ماجراجوییه .
البته حتی توی فیلم هم یه حالت مصنوعی داره. از این ترفند فقط توی فیلم هری پاتر هن
شهریور توی ویکی پدیا اینطوری توضیح داده شده : شهریور (در فارسی افغانستان: سُنبُله) ششمین ماه سال خورشیدی است و در گاه‌شماری رسمی ایران و افغانستان همواره ۳۱ روز دارد و از روز ۱۵۶م سال آغاز شده و در روز ۱۸۶م سال پایان می‌یابد و واپسین ماه فصل تابستان است.برج فلکی شهریورماه سُنبُله است که ششمین برج فلکی ِ منطقةالبروج است. نماد این برج سنبله یا باکره یا دوشیزه (در انگلیسی Virgo) نامیده می‌شود.در گاه‌شماری رسمی ایران نام این ماه از نام ماه ششم گاه
کاری سخت و لذت بخش درس خواندن .
با خودم میگم چه کاری بود اینم شد راه زندگی اینم شد روش زندگی بعد دوباره با خودم میگم تو توی همین راه به خیلی از ارزوهات رسیدی ولی فعلا دوست دارم گریه کنم و بگم خدایا سخته من هر کاری کردم امسال راه راحت تر رو برم نشد که نشد اخر افتادم تو دور کنکور دادن هرچی دعا کردم تلاشم کردم راه دیگه ای پیدا کنم انگار حس کمال گراییم نذاشت که نذاشت .
یه پسری توی کتابخونه دانشگاه هست اونم مثل من درس میخونه انگار داره پایان نامه مینو
کلافه ام دیشب ک درست و حسابی نخوابیدمصبح کلی فکر کردم ک چی بپوشم اخرم از روسریم خوشم نیومد و فقط پوشیدم رفتماز اونجایی ک بی اعصاب هستم ب همه چی تو ذهنم گیر میدادم از جمله همین روسریبعدم رفتم دیدم کیف کرم و مداد ابروم رو جاگذاشتم کلافه تر شذممدیرم ک اومد نیم خیز شدم ولی بلند نشدم. با خوشحالی گف چ خبر تعطیلات خوش گذشت؟ گفتم خداروشکر و ادامه ندادم.موقع کارم همش اخمو بودمقرار بود بره امروز ی کاری انجام بده ک من یه ماه زحمت کشیده بودم اکی بشه. حوصل
نمی دونم چه آزاری دارن زیرو بم ملت در بیارن
مثل سرشماری چند سال پیش
درامد ملت سرشماری کردن که با خیال راحت یارانه یه سری قطع کنن
اس ام اس اومده برام یه سیستم دولتی راه اندازی کردیم به اسم سجام
بیا مثل مجرم ها با مدارک شناساییت خودت به یه مرجع قانونی معرفی کن
اخه توی کشور های دیگه به مجرم ها هم اینطوری نمیگن خودت بیا معرفی کن
بعد برای معرفی کردن هم هفت خوان رستم میزارن
یالا بیاین پول زور بدین
اونم برای چی
برای اینکه هیچ خدمتی بهتون ندیم
فقط بد
از دست پدر همسر ناراحتم ، شاید نباید باشم !!!!شاید خیلی حساس شدم.به همسر گفته بود ببینه هزینه بیمه تکمیلی چقدر میشه ، که مارو بیمه کنههمسر هم اشتباها متوجه شده بود ، اون مبلغی که بهش گفته بودن واسه یک نفر بوده و اون فکر میکرده شامل سه تاییمون میشهزنگ میزنه به باباش ، اونم میگه اشکال نداره فقط خودت رو بیمه کنصبح بعد از اینکه همسر فهمیده بود ، سریع رنگ زد و به من گفت ، دوباره یکساعت بعد تماس گرفت  به یه بهانه ایالبته من فهمیدم میخواس
امروز توی وب یکی از دوستان مطلبی خوندم که در مورد حق الناس بودیاد یه نکته ای افتادم که اغلب بهش کم توجهی میشه و اونم اینه که ما همیشه به خاطر داریم به راننده ها بگیم چراغ قرمزو رد نکنید!ولی هیچکس به پیاده ها نمیگه وقتی چراغ برای راننده ها سبزه صبر کنید تا رد بشن. اینم حق الناسه که جالبیش اینجاست توی روسیه اگه اتباع ما که اونجا مهمان هستن سه بار این کارو تکرار کنن اخراج میشن!با اینکه من همیشه پیاده هستم ولی وقتی میخوام رد بشم اونا رو درک میکنم
جلد دوم « دختر فقیر قلب پاک» رو پیدا کردم، اگه بتونم ما بین کارهای عید  و بچه داری و تو شب بیداری ام بخونم، فعلا تا نصفه های «برنده تنهاست» رو خوندم، اونم شبها که احسان رو می خوابونم.دیگه برای مسواک زدن هم وقت کم می آرم،عید هم زود بیاد یه کم حجم کارامون کم بشه.
سلامفک کنم 1 ماه شد که نیومدم و ننوشتم.قرارمون هم همین بود.خب بزا بگم ماه رمضون باشگاه میرفتم و ورزش میکردم ولی بهو بای کد شدم:lll اره به همین راحتی.فردا کنکور ارشد معماری هست و من هیچی نخوندم.برامم مهم نیست.فقط جواب خانوادم رو نمیدونم چی باید بدم.اونم مهم نیست.همیندلم مرده.دل مرده شدم.بخدا توهم نیسدارم میبینم.یک سره شدم نت.دل و دماغ هیچی رو ندارم.فک کن من 4 روز نرفتم حماممگ میشه مگ دارم.اونم من؟؟؟؟؟منی که روزی 2 بار رو هم راحت میرفتم.
.
توی فامیل پدریم، من ته تغاری محسوب میشم. در واقع زیادی ته تغاری‌ام چون مثلا دختر‌عمه‌هام نوه‌هاشون تقریبا همسن منن! چهار پنج سالم که بود، پسرِدخترعمم همسنای دایی‌های خودم بود. مثلا حول حوش‌های ۱۸ ۱۹ سالش بود. اونموقع نسبت‌هارو نمیفهمیدم. فکر میکردم چون به دایی‌های خودم میگم دایی، باید به اونم بگم دایی! و خب به اونم میگفتم دایی! خیلی هم دوستش داشتم. دقیقا مثل دایی‌های خودم. کلی باهاش بازی میکردم و هر بار میدیدمش مشتاق‌تر از خواهرزادهای
خداااااایییی فکر نمیکردم رژه رفتن اونم صف اول اینقدررررر سخت باشه 
یک عدد ورزشکار پوکیده هستم از جاکارتا
بخاطر دو دقیقه رژه از 3ظهر تا7سرپا بودیم ساعت11شب رسیدیم اتاق الان ساعت12نیمه شبه و تو ایران هشت و نیم :)
نگم از غذاهاشون
دوستی و رفاقت چیزی نیست که الکی بوجود بیاد و الکی بمونه اونم سالها
بعد از اون قضایا دیگه هیچوقت حالم خوب نشد،همیشه گوشه ذهنم اون حرفاش میمونه،هرچند که من بی اجازه رفتم وبش و اون مطالب رو راجب خودم خوندم اونم یواشکی،و وقتی هم بعد از یکسال بهش گفتم اون حرف هارو خوندم کلی خجالت کشید،ولی دیگه دلم مثل قبل براش نمیتپه،من به معنای واقعی از خواهر ببشتر دوسش داشتم ولی خراب کرد همه چیزو.هنوزم که هنوزه تنها فرد مورد اعتماد زندگیمه،هنوزم که هنوزه با
چت روم,پرشین چت,الوچه چت,عسل چت,ابان چت
چت,چت روم,چتروم
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,ايليا چت اصلی,چت سئو,چت روم سئو,ايلياچت,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,لیلی و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , ايليا چت , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلو
بشدت میخوام کارنامه آزمونمو ببینم حتی اگه همه اون سوالات زیست که جواب دادم غلط باشه و درصد زیستم منفی ۱۶ شه ولی نمیدونم پشتیبانم امروز هست یا نه وارد سایت نمیتونم بشم ولی با کلید میشه درصدا رو تا حدودی چک کرد اونم امتحان نمی‌کنم
چرا خیلی از دخترا موقعیت های خودشون رو راحت از دست میدن؟، چرا خیلی از دخترا راه رو برای پسرها می بندن؟ اینا سوالات مهمی هستن، بذارید این طوری تعریف بکنم سوالم رو که واضح بشه.
من یه بار تو دانشگاه از یک دختر که همکلاس مون بود خواستگاری کردم، یعنی نرفتم خونه شون، رفتم ابراز علاقه کردم و گفتم اگه اجازه بده می‌خوام برم خواستگاریش. بعد گفت فکر میکنم و بعد فکر کردنش جواب نه داد.
به هر حال خب محیط دانشگاه هم یه جوریه که وقتی یکی با یکی دوست شه، یا ع
دسته سنجاق ها را بلخره پیدا کردم. می خواستم یه سنجاق بردارم. مجبور بودم یه سنجاقو باز کنم تا یه سنجاق دیگه رو بردارم. از خودم سوال پرسیدم این اتفاق شبیه چیه؟ باید اول یه نفر دیگه تغییر وضعیت بده تا دیگری بتونه رها بشه و اونم تغییر وضعیت بده!
یه روز تو زندگیم تصمیم گرفته بودم تغییر کنم. ولی همیشه اون تغییر و تا رخ دادن یه اتفاق خاص به تعویق می انداختم. همیشه می گفتم تو زندگی یکنواخت نمیشه رشد کرد. باید یه چیزی مثل فیلما باشه. مثل کارتون سیمبا یه م
امروز که بیستمین روز مردادِ و نشستم پشت میز کاربه این ماه عزیز که هنوز تموم نشده فکر می کنم
در این ماه، من و خوشدل خانوم 28 سالگیمونو آغاز کردیم *
اتفاقات مهمی افتاده که به فال نیک می گیرم مثلن یکیش اینکه ما به هم نزدیکتر شدیم و دیگه اینکه تماس ها و حرف های مهمی زده شد من به اوناون به من بابا ها با هم ما راجب باباها و مامانا اونا راجب ما !
مهمتر از همه اینا دیدن هم بود  چه دیدنی چه دلنشین گذشت!
یه اتفاق جالب، اونم این بود که: مثلن من بای
بخاطر خوشبختی توهم كه شده واسه همیشه میرم.میرم تا راحت زندگی كنی میرم تا ترسی از بودنم نداشته باشی.میرم تا ترسی از اینكه زندگیت بهم بریزه نداشته باشی.من.من خودمو فراموش میكنم و میرم.ولی تورو.یادتو.خاطراتتو.همیشه تو ذهنم دارم تو هیچ وقت از ذهن من پاك نمیشی.فقط واسه خوشبختیت میرم.بااینكه واسم خیلی سخته اما امیدوارم خوشبخت بشی.امیدوارم شب به اون قشنگی.شب عید.وقتی خانواده ها دستاتونو میزارن تو دست هم.وقتی تو میخندی اون میخندههم
دیروز وقتی اومدم واتساپ نصب کنم بطور همزمان تلگرام طلایی و هاتگرامم حذف شد
بعد دیگه هرکاری کردم حتی نتونستم تلگرام اصلی رو به زور نصب کنم که ببینم چه بلایی سر کانالها و مطالبی که توی تلگرام ذخیره کردم اومده.
پس بناچار رفتم دنبال نسخه های غیر رسمی و امتحان کردنشون از قرمز گرام وآیگرامو و موبوگرام گرفته تاااا پرتقال و سیب و آلبالو گرام و چه چیزگرام ها که با این چشمام ندیدم :/
اما متاسفانه هیچ کدوم نصب نمیشد که نمیشدددد
تااا این
-سیب زمینی سرخ کرده؟
-بله.سیب زمینی سرخ کرده.
-اونم توی یه شب بارونی؟
-اونم توی یه شب بارونی.
-خب،اون یه کم عجیب هست. :)
-کجاش عجیبه؟
-این کار برای اون عجیبه نه این که این کار به خودی خود عجیب باشه.
-هوم.ماکارونی شکل دار رو چی می گی؟
-خب،نمی دونم چی باید بگم.تغییر کرده.
-تغییرش خوبه یا بد؟
-این تغییر براش لازم بود.
-مطمئنی؟
-تا حدودی.
-نگرانشم.
-منم همین طور.
توی این 33 سال با چهارتا مرد آشنا شدماولین مردی که من عاشقش شدم و بعد چند سال بهش اعتراف کردم و اونم دوستم داشت, اما خانوادم مخالفت کردند و من چون سنم کم بود روم نشد که بیشتر اصرار کنم اون ازدواج کرد و الان با یه پسر 11 ساله از ثمره ازدواجش طلاق گرفتهمن بعد از اون با مرد دیگه ای آشنا شدم  به هم خیلی وابسته بودیم و من خیلی دوستش داشتم خیلی و بعد از مراسم خواستگاری خانوادم به شدت مخالفت کردند بابام گفت اگه بازم اصرار کنی تو رو از خودمون طرد میکنیم
۱ - بر طبل شادانه بکوب، یار پسندید مرا. 
هرچند که ح. من ُ توی یک مخمصه‌ی جدید انداخت، ولی ارزش‌ش ُ داشت. 
 
 
۲- روش‌های تربیتی صددرصد موثر.
برادرم به م. که نه‌سالشه، می‌گفت که توی کارتون «پاندا گ‌فوکار» بازی کرده و استاد شیفو هم به‌ش هنرهای رزمی ُ یاد داده. م. هم می‌گفت «اگه راست می‌گی، چرا تا حالا نشون‌ت ندادن؟» من‌م گفتم «هنوز وارد داستان نشده؛ توی قسمت‌های آینده نشون‌ش می‌دن.» باور کرد.
امروز هم ناخن‌هاش، اندازه‌ی ناخن‌های من ش
داستانی اول:
-سیب زمینی سرخ کرده؟
-بله.سیب زمینی سرخ کرده.
-اونم توی یه شب بارونی؟
-اونم توی یه شب بارونی.
-خب،اون یه کم عجیب هست. :)
-کجاش عجیبه؟
-این کار برای اون عجیبه نه این که این کار به خودی خود عجیب باشه.
-هوم.ماکارونی شکل دار رو چی می گی؟
-خب،نمی دونم چی باید بگم.تغییر کرده.
-تغییرش خوبه یا بد؟
-این تغییر براش لازم بود.
-مطمئنی؟
-تا حدودی.
-نگرانشم.
-منم همین طور.
" خود کرده را تدبیر نیست " 
عاغا در این روز و ساعت من دارم بهتون میگم اینجانب خیلی خیـــــــــلی حالش خوب بود اگه دو روز دیگه اومد چسناله کرد بدونین تقصیر خودش بوده  -__- و به یه ورتون بگیرینش چون کرمشو ریــخته رو صالح نیا و اونم که از خداش بود D: 
مرسی
امروز دوازدهم فروردین بودبا صدای تلفن از خواب بیدار شدیمهمسر گفت داییشهگفتن میخوان بیان عید دیدنیمونجفتمون بلند شدیم کارکردنهمسر یکم جارو کشید تختو مرتب کردمنم بقیه کارااول دایی دومیش اومد باخانم و پسرشبعدم دایی سومی با خانم و بچه هاشبخوبی وخوشی برگزار شدوقتی رفتن تلفنو برداشتم زنگ بزن به مادرهمسر،همسر گفت نمیخواد خودم زنگ میزنم،منم رفتم سراغ ظرف شستناونم رفت تو اتاق در وبست تلفن بزنهکلی وقت کشید بیرون نیومد،رفتم سراغش حالش اکی نبود
بسم الله.
یادمه نامزد بودیم که بزور نیومدم خونه تون و می موندم.
مامانم راضی نبود به اینکه با او خلوت کنم اما من بخاطر تو راضیش میکردم
هیچوقت محبت خالصانه بهم نداشتی.
فقط روز اول عقد یه محبت واقعی ازت دیدم که اجازه گرفتی و سرمو بوسیدیاونم لابد مقدمه چینی بود
برای نزدیک تر شدن.
بعدش دائم محبت میکردی که به خواسته ت برسی، بعد رابطه ام که میرفتی رو تختت و من تنها بدون توجه تا صبح گریه می کردم.
از تنهایی.
بی توجهیت.
نامردیت.
و.
به ندرت ازت مح
دانلود مداحی جواد مقدم میون بازارم اونم چه بازاری
شب سوم ایام مسلمیه 98هیئت بین الحرمین طهراننوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیمیون بازارم اونم چه بازاریدلم برات تنگ خودت خبر داریندارم از هیچکس توقع یاریچه بی وفا بودند خودت خبر داریتو کوچه ها کردم ازت طرفداریسنگ جوابم شد خودت خبر دارینامه نوشتم آقا ولی ازت شرمندمرقیه تو میبینم تا چشمامو میبندمنیا غریب مادر نیا غریب مادرمتن مداحی میون بازارم اونم چه بازاری جواد مقدمخ
روزهایی که به منزل مادر میرم برای صرفه جویی در زمان با تاکسی های آنلاین میرفتم،مخصوصا هم زمان هایی رو انتخاب میکردم که ارزونتر باشه.از چند هفته پیش تاکسی ها هم گرانتر شدن هم به سختی مسیر های دور رو قبول میکنن.منم دیدم بهتره با مترو برم.با مترو رفتن همان و خرید از دستفروشان مترو همان.یکی از دستفروشان پیرمردی بود که بی جار و جنجال کیسه زباله مشکی را روی کف هل میداد و اجناسش رو دونه دونه نشان میداد تا بخرن.خوب دلم سوخت و دو تکه ازش براشتم و ده تو
چند وقتی بود ستایش ناراحت و ناراضی بود که چرا باید توی کلاس هفده نفره ی ما دونفر اسمشون ستایش باشه و من چقدر بدشانسم و من هی میگفتم خوبه که, اتفاقا جالب میشه ادم یک دوست همکلاسی داشته باشه که هم اسمش باشه و اونم میگفت اخه خانوم معلم همه رو به اسم صدا می کنه ولی مادوتا ستایش رو با فامیل صدا می زنه .گفتم خب حق داره بیچاره چی کار کنه و اونم غر میزد که اگر اون یکی اسمش ستایش نبود همچین مشکلی پیش نمیومد منم بهش پیشنهاد دادم که به خانوم معلم بگه اونو
سهمیه دادن ! تقلب شد ! تراز مشترک ! و . بسه دیگه این حرفا ! 
به جا اینکارو بشین فکر کن ببین اونایی که امسال زیر 1000 شدن از فضا اومدن آیا؟! به این فکرکن که اونی که پارسال شده 150 هزار امسال شده 800 بدون هیچ سهمیه ای چیکار کرده؟! مگه تراز مشترک واسه اونم نبود؟! مگه تقلب به رتبه ی اونم ضربه نزده!
من امروز بغضم گرفت چند دیقه ولی اشک گریه و زاری و ناراحتی رو ریختم دوررر !
امسال سوالات آسون بود و نمیشه انکار کرد ! خب همه خوب زده بودن مشخصه رتبه ها بد میشه بخاط
در مورد یاسی دختری شر و شیطون که سر یه جرعت و حقیقت که با دوستاش انجام میده اونم جرعت رو انتخاب میکنه که بهش میگن تو باید ماشین لکسوز شخص آیان رئوفی رو برداری و ماهم یه دور دور بزنمی البته اینم بگم که این دور زدن با ماشین لکسوز فقط یه نقشه اس که پای یاسی به عمارت آیان رئوفی مجنون یاسی باز بشه که اونم میشهاین فقط اول ماجراست و پای خیلی افراد عشقولی و بامرام ، بامعرفت ، شکست خورد عشقی ، خیانتکار و …. باز میشه و بهترین اتفاق هم در این ماجرا یاسی هو
اولین بار وقتی ۱۵ ساله بودیم با دخترخالم متوجه خیانت شوهرخالم شدیم به خاله کوچیکم بعد از ۱۷ سال زندگی و وجود دوتا دختر اونم با ی متعدد ! سری بعدی خودم آدم خیانت کار بودم البته به دلیل تحت تاثیر نوجونی و احساسات بچگانه و . بود بعدشم زندگی مشترک نبود یک دوستی بس مزخرف بود !سری بعدی که بدترین تاثیر داشت خیانت مامانم بعد ازدواج دوم با ۴تا بچه و اونم بعد ازدواج ۲۳ساله با یک مرد زن دار و دوماد دار که حتی فامیل بودن و خانواده ها فهمیده بودن که بعد
اونقدر چای و نسکافه خوردم که به تپش قلب و بیقراری رسیده کارم. سرم درد میکنه. سیگار میخوام. چار روزه مامان اینجاس. هیچی به هیچی. با علی بد دعوا کردیم. دعوا هم نکردیم، قهر کردیم مثکه. از دیشب تا حالا جز در مورد سوالا اونم در حد ده دوازده جمله اونم فقط تایپی، حرفی نزدیم. هفت ساعت دیگه امتحان دارم. یکی از کابوس های کلِ دوران پزشکی که دانشکده ما وحشتناک ترش کرده. گروه قبلی نوزده نفر افتاده داشته. تازه این نصفشه. میانترمی که من تا این وختِ شبِ قبلِ امتح
سلام
من دختر ۲۴ ساله ای هستم که از بچگیم تا حالا مشکلات زیادی داشتم، البته هدفم از این پست این نیست که مشکلاتم رو بازگو کنم، نکته ای که وجود داره اینه که خب سال هاست که با کسی تو این دنیا رفت و آمد نداریم.
پدرم چند ساله که بازنشسته شده و همه ش تو خونه است، یا میخوابه یا همیشه تلویزیون نگاه میکنه، مادرم خانه داره و سر ماه میره خرید و وسایل ضروری خونه رو میخره و به کارهای خونه میرسه و هفته ای چند بار هم جلسه ی قرآن میره، خواهر ندارم فقط یه برادر د
ضمنا یوانا جی چک هم اگه دیگه به علت پست قبلی باهام حال نمیکنه به درک، اون که خودش قبلا به رز ناماجونس باخته بود و رز ناماجونس هم بعدا خودش به یه برزیلی باخت که فعلا ازش اسم نمیبرم که احتمال داره اونم باهام حال نکنه ولی به هر حال همینه که هست!
میدونم پول ندارما ولی گرونترین بلیط کنسرت متالیکا رو خریدم یا امروز کفش ترویس اسکات ایر جردن وان. یا باز گرونترین رستوران سوشی. چته لیا چته. هنوز تو تخیلاتم پرنسسم که هرکاری میخام باید بکنم.بیخیال شدم میگم تموم شه خب میرم از مامان میگیرم دیگه، اونم از من بیچاره تره البته اصلا از لحاظ اقتصادی هیچی نداریم شده.دیشب مست خوبی بودم و پاکت سیگارمو تموم کردم و دیگه هم قصد خریدن ندارم ، دیروز به کلر دادم بکشه گفت سرم گیج رفت یهو. گفتم خب پس درست کشیدی.
چشمای خوابالود و ذهن خسته و یه دنیا حرف.
خسته تر از اونم که کلید های کیبورد رو فشار بدم.
اومدم بنویسم اما خسته تر از چیزی که فکر میکردمم.
افکارم رو میریزم تو صندوقچه و از پنجره پرت میکنم بیرون
به هر حال بی حوصله تر از نگه داشتنشونم.
شب بخیر.
الان دیدم ساخت وبلاگم یک روز قبل تولدم سال 95 بود! اونم روز مورد علاقم سه شنبه! وااااو! اصن به معنای واقعی یادم رفته بود اون روز که اینو زدم به چه دلیلی بود و الان فقط دارم چیزای غمگین توش مینویسم که با هدف اولیم از زمین تا اسمون فرق داره!سال 95 ! الان 98 نه؟ فکر کنم اخرین تولدی بود که همه چی اروم بود. اره.
بچگی ها یه همسایه چاق داشتیم بهش میگفتن عمه شهلا، ازش میترسیدم همیشه فک میکردم میاد منو میخوره! گاهی میومد خونه پیش مامانم بنده خدا خانم خوبی بودا اما نمیدونم چرا من ازش میترسیدم، یه بار به زور میخواست بوسم کن منم پنجول کشیدم تو صورتش و در رفتم اونم به مامانم شکایت کرده بود که از من (دختر مامانم) توقع نداشته. مامان اومد پرسید چرا اینکارو کردی؟گفتم  همش فکر میکنم منو میخوره بعد میرم تو شکمش وسط اون پی پی ها تو شکمش گیر میکنم بعدم از بوی اونا
یه پولی دادم به کسی و جنس خریدم ازش. دو روز بعد گفت اون چیز روشریکم فروخته و دیگه نمیتونم بدم به تو. منم گفتم حداقل اختلاف قیمت اون روز و امروز رو بده بتونم از جای دیگه بخرم. اونم داد.از اون روز بیشتر از چهار برابر اون مبلغ رو دارم خرج اتفاق های بد میکنم. بماند که اون طرف به من دروغ گفته بود و مورد معامله موجود بود
دیروز رفتیم قضیه رو واسه ی زینب تعریف کردیم ، اونم واقعا تعجب کرده بود از این دیوانگی های استاد چرت!
گفت بیاید بریم پیش بیچرانلو براش تعریف کنید ببینید نظر اون چیه، خب بیچرانلو معاون آموزشیه، 
رفتیم پیشش و اونم گفت این استاد کلا احساسیه و تو فضای مجازی غرقه ،نباید زیاد باهاش وارد ارتباط تو مجازی بشید،
و بعدشم گفت خودتون بدید باهاش صحبت کنید ، اگر تهدیدتون کرد مبنی بر نمره و حذف و اینا ، بیاید به من بگید.
عین پدر( نداشته م ) اروممون کرد و بهمو
خیلی بیکارم، هی میرم تو سایت دانشگاه ببینم چه گلی میتونم به سرم کنم، بعد استوری میذارم که یکی یه چیزی بم بگه حوصلم سر نره. و گفتن خیلیا گفتن ولی جذاب نبودن بجز یکیش که اونم حرف زدنش در «بخورم» خلاصه میشه، هر هفته یه بار میگه بخورمت همین. بعدم تهرانه به دردم نمیخوره. پول داره اون به دردم میخوره.حالا اصلی ها هنوز ندیدن مونده تا بیان سر منو گرم کنن. هی به خودم میگم بیبی اگه بودی الان بلیط میگرفتم میومدم شهرت خان ببین نیستی گند زدی در معادلات
اومدم بگم همون دوست سال 94 هم نموند. اونم رفت پی کارش. خواستم بگم که انسان موجودی به ذات مجرد بوده و در تکینگی خودش  غوطه ور و این تکین بودگی، همیشگی خواهد بود. همون جمله آخر پست قبل. زمان. پ.ن: گنجه ی بلاست، زندگی نیست که.
این تسته هست که جدید اومده و ملت لینکشو میذارن میگن چقدر منو میشناسی رو دیدین؟!من واسه هر کی تست دادم گند زدم. ماکزیمم نمره ام از بیست دوازده بوداونم واسه یکی که از ۹۳ میشناسمش!از بقیه نمیگم که ۷ و ۸ و ۹ گرفتم -__-سر همین نمره ها و به نشانه ی اعتراض زدم اپ اینستامو حذف کردم ^_^مرسی
#زندگی_به_سبک_مهدی (۳۲)
فکر می کنم دورو بر سال ۸۱ بود ‌.
 یه روز مهدی از دانشگاه اومده بود خونه و خیلی خسته بود .
 ازش پرسیدم چی شده ؟!
همیشه وقتی میومدی خسته بودی ولی امروز واقعا داغونی!
خندید و گفت تهران یه ماشین سوار شدم که بیام قم وسط اتوبان صدای موسیقیشو برد بالا منم تحمل کردم و چیزی نگفتم تا اینکه دیگه صدای زن رو داشت پخش میکرد !
منم با اینکه وسط بیابون بودم گفتم یا کمش کن یا من پیاده میشم !؟
اونم نامردی نکرد و زد کنار !
منم کم نیاوردم و پیاده
سلام
ترم چهار دانشگاه بودم، چند وقتی بود از یکی از پسرهای همکلاسیم خوشم می اومد و با خودم میگفتم چی میشد این رابطه دو طرفه بود؟ من از لحاظ قیافه و چهره و قد خوبم، اونم پسر سرسنگینی بود و با دخترها زیاد گرم نمیگرفت. فکرش ذهنم رو بدجور مشغول خودش کرده بود و نمیتونستم تمرکز داشته باشم. 
پیشنهاد آشنایی چند تا پسر دیگه رو به خاطرش رد کردم تا شاید یک درصد هم شده این بخواد بیاد. یه بار اتفاقی دیدم با یه دختر دیگه حرف میزنه، نزدیک بود چشم هام سیاهی بره
۱- حنا میاد دم در اتاق کارم - که من قفل می‌کنم وقتی دارم کار می‌کنم -. سعی می‌کنه در رو باز کنه که باطبع باز نمی‌شه.حنا (داد):‌ بابا چرا در قفله؟‌ من:‌چون بابا داره کار می‌کنه.- بابا در رو باز کن.- واسه چی؟- چون می‌خوام بیام تو.- میخوای بیای تو چیکار کنی؟- میخوام بیام توی اتاقت بازی کنم. بپر بپر کنم. - دقیقا منم به همین دلیل در رو قفل کردم. بابا من الان کار دارم. کارم تموم شد میام باهات بازی می‌کنم.-  نه من الان می‌خوام بیام تو بازی
من و خواهرم هیچ وقت رابطه خوبی باهم نداشتیم بنفشه ۱۰ سال پیش ازدواج کرد و رفت سوییس و شاید بدون اغراق بگم تو این مدت فقط ۱۰ بار اونم در حد ده دقیقه باهم حرف زدیم  اونم تبریک سال جدید بوده فقط رابطه ی سرد و دوری باهم داشتیم . این چند وقته سر مسائلی که تو خانواده پیش اومده زیاد باهم حرف زدیم و شاید بیشتر از تمام این مدت سر این مسئله غر غر کردیم و اسمون ریسمون بافتیم اولین باره که سر یه چیزی باهم به توافق رسیدیم .امروز بنفشه میگفت:بهاره به ن
با سلام
من امروز میخوام از فواید تنهایی براتون بگم. بنده از دختری خوشم اومد و بهش پیشنهاد ازدواج دادم، این دختر هم قبول کرد ولی بهم گفت یه پسر دیگه تو زندگیش هست و به اونم داره فکر میکنه ولی بیشتر نظرش روی من مثبت بود. من قبل این دختر با هیچ کسی نبودم، این اولین دختر زندگیم بود. اما متاسفانه این دختر به من گفت که من تو رو دوست دارم ولی کامل هم نمیتونم اون پسر رو فراموش کنم و من هم بهش گفتم دیگه حرفی برای گفتن نمیمونه و بهتره که کات کنیم. اونم به م
خب خب خبدوباره فصل باشکوه امتحانات رسید که من دقیقه 90، یادم بیاد که هیچ غلطی نکردم! در همین وانفسا خیلی جوگیرانه وقت دندون پزشکی بگیرم اونم برای یک کار اساسی، درست یک روز قبل از یک امتحان سخت. تازه کرم کتاب خوندنم باز فوران کرده. **** خدایا من کی به راه راست هدایت میشم؟ یا بهتره بگم کی راه راست به سمت من هدایت میشه؟**** یک شنبه امتحان دارم، هنوز نرفتم مشکل کارتم رو حل کنم!! فردا صبح هم مرخصی گرفتم که برم مشکل رو حل کنم اما نمیدونم چرا یهو خون به م
من وهمسرم برای طلاق توافقی اقدام کردیم وتمام توافقات را روی کاغذ نوشتیم وامضا کردیم مهریه , جهیزیه ,حضانت ومهمترینش دودانگ خانه وماشین واین توافقات را انگشت هم زدیم وکیل هم گرفته بویم که وکیل گفت من فقط میتونم وکیل یکی باشم که همسرم گفت من وکیل نمیخوام شما وکیل خانم باش وتمام اینها به دادگاه ابلاغ شد چند روز بعد همسرم از در آشتی در آمد ومنم به خاطر بچه قبول کردم فقط گفت باید مهریه اتو ابراء کنی. خوب منم قبول کردم اون دنبال این کار بود وفقط من
به حول و قوه ی الهی امروز اولین گفتار از فصل هفتم سال دوازدهم تموم میشه فقط تشریحیش! تستاشم از امروز شروع کنم بزنم سه روز وقت دارم. گرچه شاید تشریحی رو ترجیح بدم. روزی سه ساعت بخونی و یه صفحه پیش بری کاملا طبیعیه چون توی دوازده سال تحصیلت فقط سه ماه تجربه حفظ کردن داری اونم امسال نبوده.
اخیرا ویدئویی پخش شده که دختر خانمی به همراه دوست (پسر)ش در حال ویراژ دادن در محله ای زدن به چند ماشین دیگه از جمله پرایدی که در اون فردی کشته شده و اون (نا)مرد هم بعد از انجام این تصادف زده در رفته. و خانوم از ماشین پیاده شده داد و هوار که چرا با ماشینم این کارو کردی چرا داغونش کردی و . بعد که پلیس اومد هم بهشون گفته بذارید من برم پول دیه شو میدم و چیکار به من دارید و. . خارج از این که مشخصه داخل کله این جور به ظاهر پولدارا چیزی به نام عقل نیست میش
تا حالا سه بار زدم وبلاگمو حذف کردم
ولی میدونی؟
نمیشه بدون نوشتن سر کرد.
همین که عادت کنی به نوشتن دیگه غیر ممکنه بتونی ازش دست بکشی.
اونم منی که با نوشتن آرامش میگیرم!
خلاصه این شد که دوباره وبلاگ به پا کردم برا دل خودم.
پس
سلام
میخوام یکم حرف بزنمخیلی جالبه اینو تقریبا دوست های نزدیکم میدونن که من قراره 18 اردیبهشت بمیرم.به این قضیه کار ندارم .به اینم کار ندارم که این روز دقیقا وسط فاصله تولد دو تا از دوستامه اونم به فاصله 4 روز اینور اونور.چیزی که مهمه اینه که من حسش نمیکنم اون روزو و خوب خواستم که بگمش.انگار اصلن هیچ 18 اردیبهشتی رو به چشم ندیدم یا  حس نمیکنم که عه امروز 18 اردیبهشته و این حرفا حتی اگه ادامس توت فرنگی هم بخورم نمیفهمم که ادامس توت فرنگی با اونهمه تقدس
امروزو یادم رفته بود به بابا تبریک بگم!شب وقتی خودش پیام تبریک فلانی رو که واسه باباش تو گروه همسایه ها گذاشته بود(!)رو نشونم داد ، بهش تبریک گفتم و ماچش کردم : )اونم از فرصت استفاده کرد و هِی صورتشو میچرخوند که اینورم :/ خییلی وقت بود ماچش نکرده بودم.
یه آرتیست کانادایی هست که من خیلی دوستش دارم ، چهارسالی میشه دنبالش می کنم . الان خیلی شناخته تر شده.  بعد یادمه 7 8 ماه پیش یه هموطن کامنت گذاشته بود : تو موی زیر بغلت رو شیو نمی کنی ؟! و اونم جواب داده بود  : سوال واقعی اینه که چرا اصلن چنین چیزی اهمیت داره ؟ :))))) نمیدونم چرا یادش افتادم.
طرف برادرشو نصیحت میکرده میگه :وقتی ازدواج کردی اقتدار داشته باش ، مثل من !
دیشب به زنم گفتم باید ساعت یازده آب گرم باشه ، اونم سریع آبو گرم کرد !
داداشش گفت ساعت یازده آب گرم میخواستی چیکار ؟
 



گفت : آخه پوستم حساسه نمیتونم با آب سرد ظرف بشورم
بعضی از آدمها مثل زالو اند تا خونت نمکن ولکنت نیستن.
فقط زالو درمانی نکرده بودم که اونم امروز انجام دادم.خیلی وحشتناک بود.اصلا نگاشون نکردم نمیدونم چی شکلی بودن و چه شکلی شدن چون اگه نگاه میکردم اجازه نمیدادم دوتاشون روی شقیقه هام خون بخورن.یکی بهم گفته بود بزاق دهن زالو باعث باز شدن عروق مغز میشه .اینو من پارسال به مامانم گفته بودم این دیگه تو ذهنش بود.دیروزهم یکی از فامیلهاش اومد گفت پسرم میگرن داره اونم زالو درمانی کرده.دیگه وقتی من امروز
خیلی دوست داشتم بلد میبودم عکس اپلود کنم  چون از دیروز عکسام روون تر میگفت اوضاع چی بوده :/امتحان ساعت 12بود منم بعد از یک ماه 6صبح بیدار شدن صبح امتحان خیلی ریلکس 8پا شدم بعدش یه حال اساسی امتحان بهمون داد و عالی بود خداروشکر .بعدش به پیشنهاد یاسی  نهار  بیرون رفتیمو اکبر جوجه زدیم خیلی حال و هواش میچسبید واسه بیرون رفتن .بعدش برگشتم لش کردم تا عصر بیدار شدم !!!بعدش پ،ف  (هم اتاقیام )گفتن باید بیای بیرون بریم خوشحالم که رفتم چون اونم
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

دانلود آهنگ جدید AFGEDIT کافه اینترنتی سیمانکاران شهریار حسینی H.NekozaD محله ویورلی levelmeasurement