نتایج جستجو برای عبارت :

بیله بیله بالا یالا سوندریون

چشم هایم را بستم و در خیالم، به چیزهای لذت بخشی که این روزها لازمشان دارم، جان بخشیدم . تخیل! چه حس سرشار خوبی داشت. ناخودآگاه یکی از آن لبخندهای کجِ تو، وقتی در خوابی، بر لبم نشست. پس ماجرای خنده هایت این بوده! پسرم فقط پنج روز است از راه رسیده ای اما با قدرت، در کارِ چیز یاد دادن، به مامان هستی. از حالا دلم برای تمام لحظه های دیگری که قرار است از تو، جورِ دیگر زندگی کردن را بیاموزم غنج می زند .

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

زیبایی پوست و مو با روغن ها ساعت مچی دیجیتال Eric Leroy لکستان Pary Marketing and Sales دکتر استرنج‌لاو