نتایج جستجو برای عبارت :

خمار نکن تیات

ای جهانی محو رویت ، محو سیمای که‌ای ؟ای تماشاگاه عالم ، در تماشای که‌ای ؟عالمی را روی دل در قبله ابروی توستتو چنین حیران ابروی دلارای که‌ای ؟شمع و گل چون بلبل و پروانه شیدای تواندای بهار زندگی آخر تو شیدای که‌ای ؟چون دل عاشق نداری یک نفس یک‌جا قرارسر به صحرا داده زلف چلیپای که‌ای ؟چشم می پوشی ز گلگشت خیابان بهشتدر کمین جلوه سرو دلارای که‌ای ؟نشکنی از چشمه کوثر خمار خویش رااز خمار آلودگان جام صهبای که‌ای ؟صائب تبریزی
از تو رفتم، از تو و دنیای تو،
از جهان هرزه و رؤیای تو.
صد بیابان تشنة باران و من
بوسه های حسرت لبهای تو.
ماهی طلایی دریای دل
دل زند در سینة دریای تو.
خویش را سوزم چو شمع خیر هسوز،
تا کنم روشن دل شبهای تو.
دل شکست و نشکند خمار دل
از خمار نرگس شهلای تو.
میخورم غمها فزون و بی حساب،
تا که کم گردد کمی غمهای تو.
می کُشد آخر مرا سودا و غم،
گر نمردم از غم و سودای تو.
 
یار مرا چو اشتران باز مهار می‌کشد

اشتر مست خویش را در چه قطار می‌کشد


جان و تنم بخست او شیشه من شکست او

گردن من به بست او تا به چه کار می‌کشد


شست ویم چو ماهیان جانب خشک می‌برد

دام دلم به جانب میر شکار می‌کشد


آنک قطار ابر را زیر فلک چو اشتران

ساقی دشت می‌کند برکه و غار می‌کشد


رعد همی‌زند دهل زنده شدست جزو و کل

در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می‌کشد


آنک ضمیر دانه را علت میوه می‌کند

راز دل درخت را بر سر دار می‌کشد


لطف بهار بشکند رنج خمار ب
چهارشنبه21/1/98
امروز شش ماهه شدی،شش ماهگیت مبارک گل نازم
قرار بود که بابا بیاد و با هم بریم آتلیه ولی کار براش پیش اومد،چون کمر درد دارم نتونستم بغلت کنم بریم،برا همین کالسگتو راه انداختم و برا اولین بار سوار شده بودی و متعجب بودی و منم یه کم ناشی بودم و گاهی از مسیر منحرف میشدمنمیدونم چرا ایقد تند میرفتم!!! انگار دنبام کرده بودن،البته من فکر کردم هوا سرده و کابشن تنت کردم وقتی بیرون رفتیم از گرما هلاک شدم و تو اتلیه لباست رو عوض کردم،خلاصه دخت
همیشه ی خدا آرزو داشتم وقتی صبح ها از خونه می خوام بزنم بیرون و برم سرکار، کرور کرور خواستگار پشت در خونمون غش کرده باشن. حالا کرور کرور هم نه لااقل یک نفر باشه که قلبش واسم بتپه و از سیریش بودنش چندشم بشه! ولی زهی خیال باطل.
فقط یه ممد خمار بود که 18 سالگیم عاشقم شده بود و هر وقت من از محله رد می شدم دوستاش با مشت میزدن تو پهلوش. اونم چشماشو به سختی باز می کرد و نهایت عشقش رو با حلقه حلقه بیرون دادنِ دود سیگار به سمتم نشون می داد. بعد ها که ممد خمار
ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

#مولوی
داد جاروبی به دستم آن نگارگفت کز دریا برانگیزان غبار
باز آن جاروب را ز آتش بسوختگفت کز آتش تو جاروبی برآر
کردم از حیرت سجودی پیش اوگفت بی‌ساجد سجودی خوش بیار
آه بی‌ساجد سجودی چون بودگفت بی‌چون باشد و بی‌خارخار
گردنک را پیش کردم گفتمشساجدی را سر ببر از ذوالفقار
تیغ تا او بیش زد سر بیش شدتا برست از گردنم سر صد هزار
من چراغ و هر سرم همچون فتیلهر طرف اندر گرفته از شرار
شمع‌ها می‌ورشد از سرهای منشرق تا مغرب گرفته از قطار
شرق و مغ
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی  /  که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد  /  دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن  /  تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به  /  که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا  /  به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا  /  تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای ف
باز هم خوانده به خود دلبرجانانه مرا
برده است نیمه شعبان در میخانه مرا
آن جفا کار فسون با لبک نسترنش
داده است جرعه شراب ازمی وپیمانه مرا
با خط دور لبش با صنم جان و تنش
داده است مستی جان از تب جانانه مرا
کرده است زلف رها بر سر و بر شانه خود
می کند مست و خمار دلبر افسانه مرا
سیدم گشته به دنبال دل سوخته اش
که لب چون شکرش کرده چو دیوانه مرا
کتاب بامداد خمارنویسنده: فتانه حاج سیدجوادی (پروین)موضوع: رمان انتشارات : نشر پیکانقطع کتاب : رقعیتعداد صفحات: 439سال انتشار : 1384وضعیت کتاب : دست دوم ، سالم ، بدون خط خوردگی ، جلد سختقیمت: 35 هزار تومانشماره تماس جهت سفارش09350767792 مطلق
آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد
 
راه دهید یار را آن مه ده چهار را
کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد
 
چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان
عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد
 
رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد
غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد
 
تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود
ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد
 
باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند
سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد
 
خلوتیان آسمان تا چه
در آسمان زندگی ام چون ستاره باش آتش بزن به دین وغرورم شراره باشاین زندگی بدون تو یعنی مترسکمغرقم به موج خون توبرایم کناره باشرحمی بکن که این دل من بی قرار توستتسکین بی قراری من عین چاره باشدندان به روی زخم نهادم چه روز وشبخیاط زخمهای این جگر پاره پاره باشهم عقل وهم جنون پی تسخیر روح منمن با توزنده ام،نفسم یک اشاره باشدل سر سپرده،دوچشمم خمار،گوش کردرمان،دوا،طبیب،علاج دوباره باش۱۳۹۷/۱/۴ محمدصدوقیmohammadsadooghi1978gmail.com
ناراحتی قلبی داره (سابقه ی عمل قلب باز و 6 تا فنر تو قلب)کیست کلیه داره و یکی از کلیه هاش کوچیک شده
افتادگی مثانه هم داره 
یبوست شدید هم داره 
فشار خون داره 
همزمان به خاطر همه ی اینا تحت درمانه
و باهمه ی این ها
باز هم روزه میگیره:|
چی بهش بگم خوبه؟
میگم حاج خانم والا بلا حرااااامه حرااااااام
در حالی چشماش خمار شده و بدنش بی حال میگه گشنم نمیشه،وقتی میتونم چرا نگیرم.:|
[لب خند ن سرش را به دیوار می کوب]
ناراحتی قلبی داره (سابقه ی عمل قلب باز و 6 تا فنر تو قلب)کیست کلیه داره و یکی از کلیه هاش کوچیک شده
افتادگی مثانه هم داره 
یبوست شدید هم داره 
فشار خون داره 
همزمان به خاطر همه ی اینا تحت درمانه
و باهمه ی این ها
باز هم روزه میگیره:|
چی بهش بگم خوبه؟
میگم حاج خانم والا بلا حرااااامه حرااااااام
در حالی چشماش خمار شده و بدنش بی حال میگه گشنم نمیشه،وقتی میتونم چرا نگیرم.:|
[لب خند ن سرش را به دیوار می کوب]
گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند
حقا کز این غمان برسد مژده امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند
در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیست
فهم ضعیف رای فضولی چرا کند
مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد
وان کو نه این ترانه سراید خطا کند
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
جان رفت در
شعر یادوم رَاز گروه سیریا
مدام داره پلی میشه و پاهام با ریتمش هماهنگ میشه و با خوندنش درست همونجا که میگه : که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی قلبم پر از عشق میشه و چشمام پر از اشک.
بعضی آهنگا یجوری حل میشن تو وجود آدم که نمیتونی ازشون دست بکشی.
لهجه جنوبیِ فوق العاده.عاشقانگیش.حتی سرفه های وسطش.
میام تا نزدیک لبات.دِلِی دلی شعر یادوم رَ.
شعر یادوم رَ.
 
 
 
 
 
 
هر که باشد خوش نظر، چون کان زر جوید مرا،
یا چو نذری ناظر و اهل نظر جوید مرا.
چون خمار باده لبهای میگون نگار
هر که نوشد ساغری، بار دگر جوید مرا.
صرف و نحو عمر خویشم در کتاب زندگی،
هر که سهوی میکند، گر مختصر جوید مرا.
 چشم کم بینی نبیند چشمه مهر مرا،
جو به جوی و ره به ره هر رهگذر جوید مرا.
از شر و شورم بشارت م برد اهل ریا،
تا در این م همه اهل بشر جوید مرا.
بعد مرگم از من و نامم نمی ماند نشان،
دلبری از دفتری از شعر تر جوید مرا.
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه
ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن?? در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کناز نسیمی دفتر ایام برهم می خورد?? از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کنزخم می باشد گران شمشیر لنگردار را?? زینهار از دشمنان بردبار اندیشه کنروی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام?? چون شود لبریز جامت از خمار اندیشه کنپشه با شب زنده داری خون مردم می خورد?? زینهار از زاهد شب زنده دار اندیشه کن http://www.gap8.ir/saeb-tabrizi/
خوار گردد غم، اگر غمخوار ما یاری شود،
گل شود خار و یقین هر زیب گاری شود.
در وطن بودم، مرا پروای آزاری نبود،
بی وطن آزرم ها صد رنج و آزاری شود.
زهر گفتار و سخن بدتر بود از زهر مار،
زهر مار آخر دوای درد بیماری شود.
آن سفیداری که دارد سایه عمری بر سرت،
برکن از بیخش، اگر او پایه داری شود.
می رود از دست کار و دست می ماند ز کار،
نابکاری با فریب ار مانع کاری شود.
زهر بادا طعم تریاک حسد بر کام او،
بر خمار کیف او هر کس گرفتاری شود.
دوبیتی‌ دل عاشق به پیغامی بسازد


دل عاشق به پیغامی بسازدخمار آلوده با جامی بسازدمرا کیفیت چشم تو کافیستریاضت کش ببادامی بسازد

کلمات کلیدی شعر
#
دل عاشق به پیغامی بسازد #
خمار آلوده با جامی بسازد #
مرا کیفیت چشم تو کافیست #
ریاضت کش ببادامی بسازد #
دوبیتی‌ دل عاشق به پیغامی بسازد


دل عاشق به پیغامی بسازدخمار آلوده با جامی بسازدمرا کیفیت چشم تو کافیستریاضت کش ببادامی بسازد

کلمات کلیدی شعر
#
دل عاشق به پیغامی بسازد #
خمار آلوده با جامی بسازد #
مرا کیفیت چشم تو کافیست #
ریاضت کش ببادامی بسازد #
بوی جان از ماغیان  آید همی،
بر تن افسرده جان آید همی.
پل به دلها شد پل گرداب او،
آب جویش دف ن آید همی.
آب لایش صافتر از جان ما،
از بهاری ارمغان آید همی .
 
ماغیان =نام جماعت و دیھه ھا در ناحیة پنجکینت-زادگاه مادر شاعر 
 
پشت قُرغان می روم دامن کشان،
تا ز پشتم صد جهان آید همی.
پرچم خورشید چون رنگین کمان
روی بامش پرفشان آید همی.
از دل من موج زن دریای او
تا زرافشان زرفشان آید همی.
بر سرم آید خمار بچگی،
از دل و جانم فغان آید همی
 
 
اینطور نیست که من خیلی خمار اینترنت باشم و استخون‌درد گرفته باشم از نبودنش. فقط نمیدونم با زندگیم چیکار کنم. نمیدونم بعد یه روز طولانی که از دانشگا برمیگردم چطور خستگیمو در کنم. چطور با مامانم اینا تماس تصویری بگیرم. چطور جزوه و ویس دانلود کنم. چطور گوگل کنم که چرا سرامیکای کف اتاقمون بلند شدن و صدا میدن. 
و به طور کلی، بیشتر نگرانم که قراره چی بشه. قراره اینطوری بمونه؟
نازنینا! من به آغوشت بهار آورده ام،
یک دل شوریدة پر از شرار آورده ام.
مست از جام جمال و سرخوش از یاد خوشت،
یک دم از بهر طرب یاد خمار آورده ام.
از دلم بردی قرار و صبر و آرام مرا،
در دل شیدا و پر قرار آورده ام.
از کنار درد و غمهای جهان بی کنار
در کنار تو دمی خود را کنار آورد ه ام.
از خود و از کلفت دنیای غم آلود خود
بر جهان بی غبار تو فرار آورده ام.
شاد باش و شاد باش و شاد مان و شاد زی،
شعر پرسوز دلم را من شعار آورده ام.
مدتها بود هرگاه دنبال رمان می‌گشتم به اسم «بامداد خمار» برمی‌خوردم اما وقتی برچسب «رمان عامه‌پسند» را می‌دیدم از خواندن آن پشیمان می‌شدم، تا اینکه بالاخره شرایط بگونه‌ای شد که آن را خواندم.
مبنای داستان این است که در ازدواج دو طرف باید هم‌کفو باشند. این یکی از مهمترین معیارهای ازدواج است که هم بسیاری از روان‌شناس‌ها و مشاوران بر آن تاکید دارند و هم در روایات دینی توصیه شده است. کاری که بامداد خمار انجام می‌دهد اینست که این توصیه ساد
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


هادی نارویی - لاکچری (خمار چم)دانلود موزیک لاکچری
روندگان طریقت ره بلا سپرندرفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز(روندگان طریقت ره بلا ورزند.)#حافظ#غرایب_حافظتعبیر "طریق ورزیدن" که همان "راه ورزیدن" حافظ است، از باب نمونه، در این بیت عطار نیز آمده است:طریق صوفیان ورزم ولیکن از صفا دورمصفا کی باشدم چون من سر خمار می‌دارم#عطار
و من اونجا بودم. کف مترو، با کتابای جدید کنار دستم و حسرت «چرا اون کتاب اولیه رو خریدم».
خیالم راحت بود چون آزمون رو از سر گذرونده بودم و چشمام از خواب خمار بودن. 
قطار داشت ت می‌خورد و صدای جیرینگ جیرینگ دستبندای دست‌فروش تو فضا پیچیده بودن. 
قطار داشت ت ت می‌خورد و من با خودم فکر می‌کردم که ای کاش این قطار هیچ وقت از حرکت نایسته. همین‌جوری بره. بره. بره. 
ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را
مددی که چشم مستت به خمار کشت ما را
ز وجود خود ملولم قدحی بیار ساقی
برهان مرا زمانی ز خودی خود خدا را
بخدا که خون رز را به دو عالم ار فروشیم
بخریم هر دو عالم بدهیم خون بهارا
پسرا ز ره ببردی به نوای نی دل من
به سرت که بار دیگر بسرا همین نوا را
من از آن نیم که چون نی اگرم زنی بنالم
که نوازشی است هر دم زدن تو بینوا را
دل من به یارب آمد ز شکنج بند زلفت
مشکن که در دل شب اثری بود دعا را
طرف عذار گلگون ز نقاب زلف مشکین
بنمای ت
در آسمان زندگی ام چون ستاره باشآتش بزن به دین وغرورم شراره باشاین زندگی بدون تو یعنی مترسکمغرقم به موج خون توبرایم کناره باشرحمی بکن که این دل من بی قرار توستتسکین بی قراری من عین چاره باشدندان به روی زخم نهادم چه روز وشبخیاط زخمهای این جگر پاره پاره باشهم عقل وهم جنون پی تسخیر روح منمن با توزنده ام،نفسم یک اشاره باشدل سر سپرده،دوچشمم خمار،گوش کردرمان،دوا،طبیب،علاج دوباره باش۱۳۹۷/۱/۴ محمدصدوقیmohammadsadooghi1978gmail.com
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با بالِ پروانه ی من چه کردی
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخ.خزان دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با بالِ پروانه ی من چه کردی
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخ.پرنیا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دوساله بود
آن نافه مراد که می‌خواستم ز بخت
در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
از دست برده بود خمار غمم سحر
دولت مساعد آمد و می در پیاله بود
بر آستان میکده خون می‌خورم مدام
روزی ما ز خوان قدر این نواله بود
هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید
در رهگذار باد نگهبان لاله بود
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح
آن دم که کار مرغ سحر آه و نال
خدا ما را بکش قیمه قیمه کن بریز توی زودپز بخارپز کن جزغاله کن ریز ریز کن.این منیتمان بپرد
با این حال
خدایا بخاطر همین منیت که با ما همراه کردی شکرت .چه غوغا ها و سوداها که این منیت در جهان بر نیانگیخته!
چه تراوشها چه عشقها شورها نشاطها .
خدایا تو که کشتی ما را  تا چیزی به شعورمون اضافه کنیهمچین اضافه شد نشد که باز  هر چی توی این بساط زده بودیم به یه سوز کفر از سرمون پرید و موندیم خمار!
ای خدای معتادها عیارها رندها پاپتی ها تو هوای ما را داش
از اتاق که اومدم بیرون ساعت از 12 شبم گذشته بود.اومدم که به گربه ها و سگا غذا بدم.یکم بعد از من اومد بیرون.برنگشتم نگاهش کنم فهمیدم که داره چایی میخوره
صدام کرد.با اسم کوچیک.اولین بار بود. و لبریز حس انزجار  شدم.از خودم و از اون
پرسید ناراحتت کردم؟بدون اینکه برگردم گفتم نه.ولی خانمتون ناراحت میشه.گفت نمیشه من میشناسمش.برگشتم نگاهش کردم.چشماش مست و خمار بود.مست مست.با تمام وجود با انزجار و نفرت از خودم نگاهش کردم وگفتم اگه من بودم
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود


دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود


جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند

عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود


خمر من و خمار من باغ من و بهار من

خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود


جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود


گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود


دل
دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده بنام مرهم جان با بالاترین کیفیت
 
Download New Music Mohsen Ebrahimzadeh – Marhame Jan
 
ترانه : مجید صالحی , تنظیم : میثم اکبری , موزیک : محسن ابراهیم زاده میکس و مسترینگ : مصطفی مومنی , تهیه کننده : مهدی کرد
متن آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده بنام مرهم جان :
مرهم جان من توییجان جوان من توییورد زبان من توییبین عیان تو منره ی مار من توییچشم خمار من توییایل و تبار من توییجان جوان تو منمجان جوان تو منمبه دستم به دستم کار دادی دستمک
بهار آمده و برگ ریز مانده دلم
دلم شکست خدا ریز ریز مانده دلم
هوای عربده در کوچه های شب دارم
ولی خمار شرابی غلیظ مانده دلم
سرم هوای «سرم چرخ می زند» دارد
در آرزوی «عزیزم بریز!» مانده دلم
به این امید که شاید به دیدنم آیی
به رغم حرف پزشکان مریض مانده دلم
به آن هوا که بلندش کنی مگر از خاک
هنوز روی زمین سینه خیز مانده دلم
تو آمدی و به زندان عشق افتادم
به لطف نام تو اما عزیز مانده دلم
صدای تو، نفس تو، نگاه کردن تو
هنوز عاشق این چند چیز مانده دلم
هنوز ما
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشد
بیا ایدل که نقد عشق بازیم    به عشق ومعرفت ما سر فرازیم چنان گندم  بزیر سنگ هستی    بمیریم  وحیات از، نو بسازیم  ندارم خواب وشد طاقت ز،دستم   خمار آلوده  از شوق      تو مستم  به راهت روز وشب    در انتظارم گل روی تو را من     می پرستم  بکوی عشق     بازان  جان ببازم به مهر وعشق جانان  جان ببازم دل ودین باخته  هم کفر وایمان ز، هجران غمت در سوز وسازم  دل وجان وزبا
اغراق نیست اگرگویم که من بیمارمو صدایم مشکیست 
و سرم سرد و یخ است
سال ها است تنم پر دود است
سرب می بارد روی گونه ام
در خیالم جریان دارد س
سکوتم فریاد ، فریاد من سکوت
سال ها است سرما مغز مرا تازه نگه داشته است
تا بفرساید قلب ، بتازد آهن در رگ من
شیشه با باد ، آب با ماه ، چشم باز کنند 
جاده با پرتوی سر صبحگاه از خواب بر می خیزید
و چنان غرقم من در این خواب
که مهم نیست چرا یاد تو کم کم در زمان دفن شود
یا چرا وزن خیالت کم کم ، کم می شود
یا چرا این قلم ا
ما را به جز از عشق تو ، در خانه کسی نیستبنمای رخ ، از پرده که در خانه کسی نیستبردار مه از سلسله تا خلق بدانندکز سلسله داران تو ، دیوانه کسی نیستفرزانه‌تر مردم اگر ، زاهد و صوفی استای دوست به دوران تو ، فرزانه کسی نیستدر خلوت دل ساختمت ، منزل و آنکسگر دل نکند ، منزل جانانه کسی نیستخمار به اغیار مده ، باده که خام استمطرب مزنش در ، که در آن خانه ، کسی نیستسرگشته بسی‌اند ولی ، آنکه چو پرگاردارد قدمی ثابت و مردانه ، کسی نیستدلگرمی پروانه ده‌ای شمع
تنها بودم، در اتاقم وا بود خب قطعا.خبر مرگم دو دقه خوابیدم، یه لحظه پا شدم دیدم در اتاقم بسته ست، باز خوابم برد، بیدار که شدم در اتاق باز بود ولی هنوز هیشکی نیومده بود و تنها بودم :)))))
گزینه۱. خاک عالم بر سرم، جنی شدی.
گزینه۲. بسم الله الرحمن الرحیم.
گزینه۳. سنجاق بذار بالا سرت.
گزینه۴. حالا شی ژدی؟
داد جاروبی به دستم آن نگارگفت کز دریا برانگیزان غبارباز آن جاروب را ز آتش بسوختگفت کز آتش تو جاروبی برآرکردم از حیرت سجودی پیش اوگفت بی‌ساجد سجودی خوش بیارآه بی‌ساجد سجودی چون بودگفت بی‌چون باشد و بی‌خارخارگردنک را پیش کردم گفتمشساجدی را سر ببر از ذوالفقارتیغ تا او بیش زد سر بیش شدتا برست از گردنم سر صد هزارمن چراغ و هر سرم همچون فتیلهر طرف اندر گرفته از شرارشمع‌ها می‌ورشد از سرهای منشرق تا مغرب گرفته از قطارشرق و مغرب چیست اندر لامکان
وقتى حوصلم سر میره چشمام خمار میشه!(مثل اونایى که تا دو دقیقه دیگه بیهوش میشن:))
وقتى حالم خوب باشه چشمام برق میزنه و کل روز هم یه لبخند نسبتا محو گوشه لبمه(حتى اگه فحشمم بدن باز لبخند میزنم:)
وقتى میشینم توى ماشین ناخوداگاه اخم میکنم(خودم هنوز دلیلش رو نفهمیدم:()
راز دار خیییییلى خوبیم(همون شنونده خوب)اما امان از اینکه از دست اون فردى که اومده رازش رو بهم گفته لجم بگیره.به قول مامانم بیچارش میکنم*-*
 
عاشق فکر کردنم.گاهى اوقات میشه
 
بهارزمانی است که حتیبا کفش های پر از گِل و لای هم حس و حالِ سوت زدن دارید.
 
"دوگ لارسون"
 
پ.ن:
من از خزان به بهار از عطش به آب رسیدممن از سیاه‌ترین شب به آفتاب رسیدم
هم از خمار رهیدم، هم از فریب گذشتمکه از سراب به دریایی از شراب رسیدم
به جانب تو زدم نقبی از درون سیاهیبه جلوه‌ٔ تو به خورشید بی‌نقاب رسیدم
اگر نشیب رها کردم و فراز گرفتمبه یاری تو بدین حُسن انتخاب رسیدم
شبی که با تو هم‌آغوش از انجماد گذشتمبه تب، به تاب، به آتش، به التهاب رسیدم
بازآی دلبرا که دلم بی قرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار توست  در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست جز باده ای که در قدح غمگسار توست ساقی به دست باش که این مست می پرست چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست هر سوی موج فتنه گرفته است و زین میان آسایشی که هست مرا در کنار توست سیری مباد سوخته ی تشنه کام را تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست بیچاره دل که غارت عشقش به باد داد ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست هرگز ز د
ساعت نزدیک یک شبه. میدونی؟ دوست دارم بیدار بمونم و به تو فکر کنم. دلم میخواد شمع روشن کنم، چراغا رو خاموش کنم و تو نور لرزون شمع و وسط سایه های غیرطبیعی، تمام هیجانهایی که نمیذاره بخوابم رو بیارم روی کاغذ. از ناراحتی رفتار منفعلانه‌م سر کلاس استاد شین گرفته تا خوشحالی این روزای رنگی رنگی شلوغم. من الان دلم بیداری و چشم باز خمار میخواد؛ همونی که تو همه عکسای بعد از ظهریم هست. اما فردا ۸ صبح تا ۵ عصر کلاس دارم و وسطش کلی کار. منطقیش اینه که بخواب
ح ها رفته بودند و بعد از آماده سازی ذهنی لی لی پوتی برای ترک کردن و در نهایت شبیه به همیشه با گریه اش مواجه شدن با خستگی به اتاقم ( که این روزها من را مثل یک عضو خارجی پس می زند) آمدم. یادداشت روز سوم را مثل روزهای قبل در نیمه رها کرده بودم و در عین نگرانی برای همه چیز یک جور خوشی زیر پوستم جریان داشت. خوشی حاصل از تنهایی. اینکه می توانستم دراز بکشم و چشمم به کتابخانه ام باشد و بعد یک شخصیت یا حتی چند قهرمان و ضدقهرمان را بیرون بکشم و تصور کنم که همی
هوای روی تو دارم نمی گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندممرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که می سپارندم مگر در این شب دیر انتظار عاشق کشبه وعده های وصال تو زنده دارندم غم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بی غم نمی گذارندم سری به سینه فرو برده ام مگر روزیچو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم چه باک اگر به دل بی غمان نبردم راه غم شکسته دلانم که می گسارندم من آن ستاره ی شب زنده دار امیدم که عاشقان تو تا روز می شمارندم چه جا
 
 
شمال بودیم و هر صبح بابا اصرار داشت با هم بریم کوه می دونستم میخواد باهام صحبت کنه . یک روز صبح تسلیم شدم و کشان کشان بردتم کوه و گفت چقدر این حال را میخواهی ادامه دهی؟ گفتم کدام حال ؟ گفت عزاداری را؟ تو چند سالت است که چشم از فردا ببندی؟ گفتم عزادارم اما فکر آینده ام هستم. مطمئن باش چشم از دنیا و آینده نبستم اما عزادارم. حرفم را قبول کرد.از فردایش دیگر اصرار نکرد کوه برویم.ومن به او اثبات کردم به فکر آینده ام هستم.امید دارم هر روز که می بوسمش
پیرمرد غضب آلود و با لحنی کاملا جدی،مستقیم به چشمانم خیره شد و با نهیب گفت "بترس از معصیت شاهدی که خود صیاد و قاضی است.".همین یک جمله! آخرین هشدار را به من داد.{اما گوش شنوا کو؟؟}
انَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ .خدای تو در کمین است.این جمله ی خبری است.گویا سرّ درونم برایش فاش شده بود. خداوند اصلا دوست ندارد بنده اش را اینچنین ببیند. خداوند بسیار بیزار است و قطعا باعث برانگیختگی خشم و ناراحتی خداوند میشود.خداوند در کمین است و هر لحظه به تو احاطه کام
توی این دو سال و نیم همیشه از خودم پرسیدم (توی المانم گاهی میپرسیدم ولی اون موقع بچه بودم)
که با اینکه اینها این قدر بی دقت و خسته و گیجن و بی توجه، این مملکت چطوری میچرخه؟
دقت کنین، اینها ادمهای خوب و ساده ای هستن و من معاشرت باهاشون رو به اغلب ایرانیا ترجیح میدم. 
ولی ماها، توی همچین شرکت بزرگی کار میگیریم، سر پی ار نداشتن ریجکت میشیم
اولویت با سیتیزن هاست همیشه
زبان رو بلدن
همه چی رو بلدن
کوچکترین تلاشی در یادگیری نمیکنن
بعد من پدرم درمیاد
انشاءالله که همیشه پایدار باشید ، من اگر رود روانم تو سرو باش.
 
آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد 
مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد 
راه دهید یار را آن مه ده چهار را 
کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد 
چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان 
عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد 
رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد 
غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد 
تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود 
ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد 
باغ سلام می‌کند سرو قیا
همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر

سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر


همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی

منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر


همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی

بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر


تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی

نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر


خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر


تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی

نه چو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر


نظرش به سوی هر کس به مثال چ
 زن، سرم را روی یک‌پاش گذاشته، خم شده و انگشت‌هاش را لای موهام یله داده به جست‌وجو. کف دستش هنوز عطر زردچوبه‌ی دیشب را می‌دهد که سخاوت‌مندانه، مشت کرده‌ و ریخته‌بود روی میگوها. منِ قدردانِ بودن‌اش، خوش‌خوشک و لرزان در آینه‌ی پشت شانه‌ام، چشم‌ها را خمار کرده‌ام و خط‌ِ پلک تازه‌ای را تمرین می‌کنم. مطابق دستورالعمل: از انحنای بیرون به سمت برگی چشم. زن میان شخم‌زدن‌هاش، به زخمه‌ی صورتیِ زیر موهام که می‌رسد پوسته‌ی نازک ملتهب‌ام ر
ساز رقصت‎رهسپار این دل دیوانه گشتممعنی هرشب من چشم تو باشددر همان ره که شرابم چشم تو  باشددل سبب چشم تو قلب شکسته گشتمشب را چشم بستم سوی لبات بوسه کردمدلبر و دلناز ترانه ساختم سوی چشمات خمار گفتمساز زدی رقصیدی قلب شکسته مست بوسه گفتملب کشیدی تسلی گفتی خاطرات را بوسه کردممجنون یار
.
بعضی  از وب ها باز نمیکنه  کی خوب میشم اخه دل دردم اضافه شد لعنتی   چند شب پیش تموم بدنم درد میکرد عین این معتادا که خمار میشن  خدا نصیب نکنه سردمم بود نمیتونستم بلند شم از جام بیچاره دانشجوهایی که جونشونو  از دست دادن دوستمم دانشگاه علوم تحقیقات )درس میخوند از شانسش اونرو کلاس نداشت
بیا کنارم سرو ناز بی تاب بیا کنارم زیر طاق مهتابعطش ببازیم به نسیم دریا غزل برقصیم تا طلوع فردابیا کنارم ساقه ی بهاره رو فرش برگ و پولک ستارهخمار شعرم میشکنه پیش تو عجب شرابی نفس تو دارهگل بهارم در انتظارم حریق سبزی بیاد کنارم
تن حریرت جوی عطر جاری صدای گرمت غیرت قناریبذار بگیرم مثل تور دریا تو رو در آغوش ماهی فراریبیا کنارم سرو ناز بی تاب بیا کنارم زیر طاق مهتابعطش ببازیم به نسیم دریا غزل برقصیم تا طلوع فرداگل بهارم در انتظارم حریق سبزی بی
ساغر ارغوان گردش می سبو سبو ز ابر بهار بر چمن باده کشان قدح قدح نرگس و سرو و نسترن
دشت و دمن معنبر از بارش ابر آذری باد هوا معطر از لاله و بید و یاسمن
نخوت دی شکسته شد غنچه ی گل شکفته شد بلبل سرخوش از سمن بر سر شاخه نغمه زن
طرف بنفشه زار شد مست و خمار یار من نوش لبش سبوی می زلف کجش شکن شکن
حلقه ی طره تا گشود خرمن گیسوان نمود از خم شانه پشته شد تا به کمر رسن رسن
مطرب خوش نوای ما پرده ی خوش بنا نما شور دگر بپا نما جامه دران بزن بزن
گر نشکفته ام چو گل
بس است هرچه زمین از من و تو بار کشیدچگونه‌ می‌شود از زندگی کنار کشید؟چقدر می‌شود آیا به روی این دیواربه جای پنجره نقاشی بهار کشید؟برای دور زدن در مدار بی‌پایانچقدر باید از این پای خسته کار کشید؟گلایه از تو ندارم، چرا که آن نقاشمرا پیاده کشید و تو را سوار کشیدحکایت من و تو داستان تکّه‌‌یخی‌ستکه در برابر خورشید انتظار کشیدچگونه می‌شود از مردم خمار نگفتولی هزار رقم دیدهٔ خمار کشید؟اگر بهشت برای من و تو است، چـراپس از هبوط، خدا دور آن حصا
کc کلیک کنید ، برای خواندن رمان های ایرانی   لینک مستقیم رمانکده فارسی کلیک کنید. 
 
 
کتاب «بامداد خمار» نوشته فتانه حاج‌ سیدجوادی است.
این کتاب یکی از پرفروش‌ترین رمانهای فارسی است که در طی دهه اول انتشار، 200 هزار نسخه از آن فروش رفته‌است.
داستان این کتاب، داستان سوک عشق نافرجام دختری از اعیان دوره قدیم تهران به جوانی نجار از طبقه پایین جامعه را روایت می‌کند. ترجمه آلمانی این کتاب حدود 10 هزارنسخه فروش داشته و مورد توجه خوانندگان خارج
ننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردی؟مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده با خانه ی من چه کردی؟جهان من از گریه ات خیسِ بارانتو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردیدر ابریشم عادت آسوده بودمتو با بالِ پروانه ی من چه کردیننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردی؟مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه ک
دانلود کتاب صوتی شب سراب اثر ناهید ا پژواک
دانلود کتاب صوتی شب سراب اثر ناهید ا پژواک
فرمت فایل ها: mp3 تعداد فایل ها: 50 حجم کل فایل ها: 289 مگابایت مدت زمان پخش: 19 ساعت و 5 دقیقه نویسنده: ناهید ا پژواک ناشر: البرز نوبت چاپ: بیست و دوم تعداد صفحات: 576 سال انتشار: 1394 درباره کتاب: این کتاب با اقتباس از کتاب بامداد خمار توسط مولف به جهت اینکه احساس می نمود .
دریافت فایل
دانلود کتاب صوتی شب سراب اثر ناهید ا پژواک - قطره https://www.ghatreh.com › news › دانلود-کتاب-صوتی
ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما


ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما


ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما


در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
خدا هست و خدا مست‎
خدای من خدای تواول از هم می گوییمکه همان معنا باشدکه خود را خدا دیدیچه گشتی در این شعرصبر در چشم نگه کنزان روزی که دیدمتو در مجلس مستان می رقصیچشمان خمار دیدیاما تو گشتی محو نگاهمکه دیده در زیر چتر خدا بودزان چشم که دیدیخدا بودآن زان که می گفتی خدا هست و خدا مستخود را خدا دیدیهمین بسمجنون یار
دانلود استیکر تلگرام عید نوروز 97 + استیکر تبریک سال نو 1397دانلود استیکر تلگرام عید نوروز 97 + استیکر تبریک سال نو 1397دانلود استیکر تلگرام عید نوروز 97دانلود استیکر تلگرام عید نوروز 97 به همراه پک استیکر تبریک سال نو 1397 این روزها همه جا حال و هوای عید و سال جدید را دارد. در شبکه های اجتماعی مانند تلگرام هم اگر در کانال یا گروهی عضو باشید میبینید که اکثر پیغام ها حال و هوای نوروزی ( متن عید نوروز ) دارد.از این رو امروز ما در این مطلب استیکرهای
صلا زدند که برگ صبوح ساز کنید
به ساز مرغ سحر ترک خواب ناز کنید
می‌خمار شکن می‌دهند کز سرها
خمار چون شکن زلف یار باز کنید
سرود بدرقه‌ی کاروان شب خوانید
در ای قافله‌ی صبح پیشواز کنید
به ساز زهره، سماوات می‌دهد پیغام
که گوش دل به مناجات اهل راز کنید
وضو به چشمه‌ی صهبای صبحدم سازید
به سوی قبله‌ی میخوارگان نماز کنید
چو بلبلان بهاری به اهتزاز نسیم
هوای شور و نوایی به سوز و ساز کنید
یگانه راز و نیاز قبول اهل دل است
دو گانه‌ای که به
بیزارم از خودم که کنار تو نیستمسر مستم از شراب و. خمار تو نیستمبیزارم از خودم، منِ پاییزِ چار فصلاز این که گریه‌نازِ بهار تو نیستمبیزار از منی که در آماجِ اضطرارآتش به اختیارِ قرار تو نیستمیا موقعی که برزخ و تنها نشسته‌ایدر ازدحامِ هَمهَمه.  غارِ تو نیستممحکوم می‌شوم به قِصاصی بدون عفودر صحنِ عشق، چون که نگار تو نیستمآزادی‌اَم برای من از حَصر بدتر استوقتی میان بیشه، شکار تو نیستم.زهرا موسی پور فومنی
کیست که با همه‌ی دل و جان باور داشته باشد که شب شراب نیرزد به بامداد خمار؟ آن زمانی که عشق بی‌معنی می‌شود، هنر بی‌معنی می‌شود، مرگ بی‌معنی می‌شود، زندگی بی‌معنی می‌شود، آن زمانی که می‌گردی دنبال دلیلی برای زیستن ـ گشتن کدام است؟ آن زمانی که سگ‌دو می‌زنی برای یافتن دلیلی برای زنده ماندن ـ و نمی‌یابی،‌ آن زمانی که می‌بینی میلیون‌ها آدم دیگر و چه بسا میلیاردها آدم دیگر از ابتدای روی دو پا ایستادن بشر، از همان زمانی که انسان‌های با م
می دوم در هوای دلتنگیتا ته کوچه های دلتنگیحال من را کسی نمی داندخارج از ماجرای دلتنگیخلوتی با تو باتو می خواهمبهر وا گویه های دلتنگیگرچه آرامشی ندارد دلمی دهم دل به  پای دلتنگیدل من می رودبه ساحل تادل سپارم به جای دلتنگیزخمی از هر شراره ام اماشاعرم با نوای دلتنگیپای از سر نمی شناسممی روم تاسرای  دلتنگیسر دهم در ره شهادت عشقسربه پای خدای دلتنگیاز خمار شراب بیزارمنوشم از باده های دلتنگیدلسپردن چقدر تاوان داشتمی دهم جان برای دلتنگیعاشق حس
شیرین می خرامیبر قامت چروک خیابانخورشید بامداد خماردیشبدر زیر چتر ماهدر خلوت جریب جریب ستارهانگور فرداهای روشن رادر سبدهای مکاشفه می ریختمردی که از انجیل مقدستفسیر نان و شراب می کردو منشرمنده ی تلاقی چشمان کودکمبا دستهای خالی از نانبی هیچ ندامتیحیثیت شعورم رابه آتشخانه ی دلنشینی سپردمو سود همیشگی ام رادر جامهای بلورینقطرهقطرهقطرهبی گذشت هفته و ماه و سالگرفتم*شیرین می خرامیبر قامت چروک خیابانای آفتاب شروع خماری امجایت ماهدیشبدر پی
شمایل تو بدیدم بهار یادم رفت ز دل ربودن تو  گلعذار یادم رفتچنان ز دیدن تو مست و شادمان گشتم كه حال مست و خراب و خمار یادم رفتز بس كنار تو حالم خوش است و خوش بختم گذشت عمر و غم روزگار یادم رفتنگاه من به نگاه تو چون كه خورد گره قسم به عشق دگر اختیار یادم رفتتو را بدیدم و شد عقل و هوش از سر من به عشق روی تو صبر و قرار یادم رفتهمیشه موقع شادی هوار باید كرد ز شوق روی تو داد و هوار یادم رفت دلم ز بار گنه سالهاست زنگاری است تو را بدیدم و گرد و غبار یادم
هنگامی که ناخدا جریلو فرمان یافت ناوچه توپدارش، بنجمین کنستانت را به باداما، واقع در بخش باتموی گوارامادما، ببرد و برابر طارعون مورچگان به ساکنان آن دیار کمک کند، گمان کرد نکند مقامات (نظامی) او را دست انداخته و مسخره کرده اند. موضوع گرفتن ترفیعش، هم خیلی رومانتیک و خیال پردازانه و هم بر خلاف قاعده و اصول بوده است، یعنی علاقه ویژه‎ی یک بانوی بلندپایه‎ی برزیلی و چشمان خمار و زیبای خود ناخدا نقش مهمی در این ماجرا بازی کرده بود، و در دیاریو -(
بسم الله الرحمن الرحیم ./

همه‌کس‌ کشیده محمل به جناب‌ کبریایت
 
من و خجلت سجودی‌که نریخت‌گل به پایت
 
نه به خاک دربسودم نه به سنگش آزمودم
به‌کجا برم سری راکه نکرده‌ام فدایت 
 نشود خمار شبنم می جام انفعالم 
 چو سحر چه مغز چیند سر خالی از هوایت 
 طرب بهار امکان به چه حسرتم فریبد 
 به بر خیال دارم‌ گل رنگی از قبایت 
 هوس دماغ شاهی چه خیال دارد اینجا 
 به فلک فرو نیاید سرکاسهٔ گدایت 
 به بهار نکته سازم ز بهشت بی‌نیازم 
 چمن‌آفرین نازم به ت
خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم / سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم
شب و روز می بکوشم که را بپوشم / نه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرم
علمی به دست مستی دو هزار مست با وی / به میان شهر گردان که خمار شهریارم
به چه میخ بندم آن را که فقاع از او گشاید / چه شکار گیرم آن جا که شکار آن شکارم
دهلی بدین عظیمی به گلیم درنگنجد / فر و نور مه بگوید که من اندر این غبارم
به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد / که نهان شدم من این جا مکنید آشکارم
شتر است مرد عاشق سر
صدا های درون مغزم دارند دیوانه ام میکنند:/
من را از کار انداخته اند:/کاملا
مثل ادم معتادی ام که از خماری وا رفته  و میخواهد پایش را حرکت دهد و نمی تواند.راکد و بی مصرف! در نهایت هم همه به او میخندند و میگویند احمق نمی تواند خودش را جمع کند.
معتاد چه شده ام؟
خمار که شده ام؟
نمیدانم
من هیچی نمیدانم.
میگویند سعادت در جهالت است، این است سعادت من؟این کلافگی و سقوط بدون انتها؟
واقعا دنبال چه ام؟
هزار تکه شده ام و هر تکه ام ساز متفاوتی میزند،از چن
به شکوه گفتم برم ز دل‌ یاد روی تو آرزوی توبه خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی توولی‌ ز من دل‌ چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟ هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟گذشتم از او به خیره سری، گرفته ر‌ه مه دگریگذشتم از او به خیره سری، گرفته ر‌ه مه دگریکنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلمکنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلمبه جز ر‌ه او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگربه جز ر‌ه او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگربه شکوه گ
این یک چالش ادبی است. با یک بیت شعر شروع می‌شه و تا یک ماه هم ادامه خواهد داشت.
حرف اول هر بیت شعر باید حرف آخر شعر نفر قبلی باشد. فرقی هم ندارد اشعار شعرای بنام مثل حافظ، سعدی، مولوی و فردوسی و غیره باشد یا شعر نو شاعران معاصر. موضوع شعر هم آزاد است، اگر قصد شرکت در این مشاعره را دارید حتما اسم شاعر شعر را هم بنویسید. در ضمن همه نظرات و پیام هم بدون تایید نمایش داده خواهند شد.
پس به این چالش وارد بشید، از شاعران مورد علاقه تون شعر نقل کنید؛ یادتو
آهنگ جدید عاشقانه محسن ابراهیم زاده به نام مرهم جان



دانلود موسیقی جدید محسن ابراهیم زاده به نام مرهم جان

Mohsen Ebrahimzadeh – Marhame Jan

ترانه : مجید صالحی ؛ موزیک : محسن ابراهیم زاده ؛ تنظیم : میثم اکبری

دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده

متن آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده به نام مرهم جان

مرهم جان من تویی جان جوان من تویی ورد زبان من تویی دین عیان تو منم

مهره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منم

جان جوان تو منم

به دستم
آهنگ جدید عاشقانه محسن ابراهیم زاده به نام مرهم جان
دانلود موسیقی جدید محسن ابراهیم زاده به نام مرهم جان
Mohsen Ebrahimzadeh – Marhame Jan
ترانه : مجید صالحی ؛ موزیک : محسن ابراهیم زاده ؛ تنظیم : میثم اکبری
دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده
متن آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده به نام مرهم جان
مرهم جان من تویی جان جوان من تویی ورد زبان من تویی دین عیان تو منم
مهره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منم
جان جوان تو منم
به دستم به دس
آهنگ جدید عاشقانه محسن ابراهیم زاده به نام مرهم جان
دانلود موسیقی جدید محسن ابراهیم زاده به نام مرهم جان
Mohsen Ebrahimzadeh – Marhame Jan
ترانه : مجید صالحی ؛ موزیک : محسن ابراهیم زاده ؛ تنظیم : میثم اکبری
دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده
متن آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده به نام مرهم جان
مرهم جان من تویی جان جوان من تویی ورد زبان من تویی دین عیان تو منم
مهره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منم
جان جوان تو منم
به دستم به دس
 بسم الله دیوان شمس » غزلیات همه صیدها بکردی هله میر بار دیگرسگ خویش را رها کن که کند شکار دیگرهمه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردیمنشین ز پای یک دم که بماند کار دیگرهمه نقدها شمردی به وکیل درسپردیبشنو از این محاسب عدد و شمار دیگرتو بسی سمن بران را به کنار درگرفتینفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگرخنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودشبنماند هیچش الا هوس قمار دیگرتو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانینه چو روسبی که هر شب کشد او بیار د
خلاصه و دانلود رمان دالان بهشت
داستان دختر و پسر جوانی است که به دلیل زیاده خواهی های دختر از یکدیگر جدا میشوند. پس از اینکه پسر داستان برای خود زندگی جداگانه تشکیل میدهد و دختر در تنهایی خود میماند، متوجه اشتباهاتش میشود و پس از ماجرهای زیادی باز به یکدیگر میرسند اما… .
دالان بهشت پس از بامداد خمار و چراغ هارا من خاموش میکنم سومین رمان پرفروش ایرانی است.
 
هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان دالان بهشت با فرمت pdf و لینک مستقیم رایگان برای گو
خلاصه و دانلود رمان دالان بهشت
داستان دختر و پسر جوانی است که به دلیل زیاده خواهی های دختر از یکدیگر جدا میشوند. پس از اینکه پسر داستان برای خود زندگی جداگانه تشکیل میدهد و دختر در تنهایی خود میماند، متوجه اشتباهاتش میشود و پس از ماجرهای زیادی باز به یکدیگر میرسند اما… .
دالان بهشت پس از بامداد خمار و چراغ هارا من خاموش میکنم سومین رمان پرفروش ایرانی است.
 
هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان دالان بهشت با فرمت pdf و لینک مستقیم رایگان برای گو
یکی از اکابر گوید به نیت حج به بازار بغداد شدم جوانی زیبا صورت را دیدم
قصب معلم بر سر و حله کتان در بر و کفشی زر فشان در پا به رسم نازکان هر چه
تمامتر می‌خرامید و سیبی در دست داشت و می‌بوئید:گوئی که می‌چکید ز
گلبرگ عارضش‌بر خاک قطره‌های گلاب عقیق فام روزی که قافله روان شد من نیز
رفتم در منزل دیگر جوان را دیدم نعلینی در پا کرده و دستار مصر در سر، گلاب
بر خود می‌فشاند، بر مثال کسی که به گار رود و می‌خرامید، اندیشه کردم
که در طور این جوان س
شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست
کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمار مست
 
اون کسی که از وضعیت انتقاد میکنه وماً کسی نیست که میخواسته کاری بکنه و بخاطر این وضعیت نتونسته.
اون کسی که میگه میخوام کاری بکنم وماً کسی نیست که واقعاً دغدغه مند هست.
از هیچ کس بت نساز.
چشمات رو ببند و عاشقانه تلاش کن
عاشق باش
عاشق میخنده، عاشق حالش خوبه، عاشق حرفهای منفی رو نمیشنوه و البته حرف مثبت الکی خوشحال کننده رو هم
 
نه خبرهای خوب خیلی خوشحالت کنه نه خبرای
چشمام درد میکنه.سرم درد میکنه.بازم معده درد عصبی و استرسی اومده سراغم.چیزای جدیدی که میخونم توی مغزم نمیره.چیزایی که قبلا خوندمو مرور میکنم از خودم میپرسم یعنی من واقعا اینا رو خوندم؟و یک ساعت بعدش که همونا که مرور کردم رو هم یادم نمیاد.خستم.میرم اینستا تموم دوست و اشنا و فامیلو می‌بینم که همه در حال مسافرت و عشق و حالن.دختر داییم همسنمه.عید عروسی کرد.یکماهی هست که توی مسافرته.لایو گرفته بود و با صدای خمار میگفت بیشتر بریز هنوز مست نشدم.و‌
خدایا، ای اگاه به هر لحظه از حال بنده ات
ای که بنده ای را آفریدی که گاهی بی خبریش را موجب شادمانی و ارامشش گردانیدی
آری
گاهی بنده ات انقدر ظرفیت ندارد که ببیند اتفاقی برای انجه دوستش دارد در حال رخ دادن است
و به اذن خود، انچه رخ میدهد را از چشمان و نظرشان مخفی میکنی
حتی گاهی از چشم فرشتگان مقربت
ای کاش میشد یکبار این صحنه را ببینیم و ببینیم چگونه در این حال فرشتگانت در حال پر پر شدن هستند و تو خود به اذن خود پرده ای را در برابر چشمانشان میکشانی
 
به مناسبت روز بصیرت -  9 دی
 
شراب خانه و میز قمار می‌خواهدبنی امیّه حمار و خمار می‌خواهد
بنی امیه فقط مردمان بی طرفیبه بی تفاوتی روزگار می‌خواهد
بنی امیّه فقط شیعیان نادانیفریب خورده و بی‌اختیار می‌خواهد
بنی‌امیّه علی را میانه‌ی میدانبدون دُلدل و بی ذوالفقار می‌خواهد
بنی امیّه امام جماعتی اهلِنماز و روزه ولی بی بخار می‌خواهد
بنی امیّه امام و رئیس جامعه راعبا به دوش ولی تاجدار می‌خواهد
بنی امیّه تمدار بی خطریکه با یزید بیاید
بچه کوچولو هاتان را خوب مراقبت کنید. چون وختی میارینشان درمانگاه و ما میبریمشان رو ترازو و اندازه شان میگیریم، وختی آزمایش ادرارشان را میخوانیم و نیتریت مثبت اند با یک جرم ناشایع، وختی آنمیک اند، وختی شُل و وِل و خسته و تب دارند، وختی میگویید از نه ماهگی که گذاشتیمشان مهد مولتی ویتامین و فروسولفاتشان را یادمان شده است (مشهدی ها یادشون نمیره، یادشون میشه. مثل شمالی ها که دعوا نمیکنن، دعوا میگیرن). آره وختی میگویید غذا نمیخورد، شیر نمیخورد،
امســــال نوبهــــاران رو بر مزار کردم با جمع دوستـــداران سیــری بهار کردم عاشق شـــــدم دوبــاره بر زیور طبیعت در جمع عشقبــازان خود را شمار کردم رفتم حضور مولا در روضه ی مبارکاز جام شربت عشق خود را خمار کردم دل شـــــاد بود امــــا انـــــدر حریم آتشبا خویش گریـــــه های بی اختیار کردمیــــادی ز رفتــــگان و ایــــــام شادمانییــــادی ز بود گانـــی این روزگار کردم از سبزه های نو رس تـا شاخسار پر گل تا چشم کار میـــکرد بوس و کنار کرد
+ دیشب داشتم پست زیست محیطی آقاگل رو می خوندم، با خودم گفتم حتما باید یه کیسه پارچه ای برا خودم پیدا بکنم. نشدم دیگه عزممو جزم می کنمو یکی درست می کنم. صبح یعنی همین یه ساعت پیش به شکل اتفاقی یه کیسه پارچه ای به دستم رسید! من ذوق! من نگاه :))))
+ ننه بعد از این که عکساشو دیده می گه نه من بد افتادم. چرا این شکلی میفتم تو عکسا.:/ بعد از چند ثانیه مکث می گه اونایی که تو واقعیت قشنگن تو عکسا خوش عکس نیستن : دی
+ این مدت فقط دارم سریال کره ای می بینم. لعنتی این
ره میخانه و مسجد کدام است؟ که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجویید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است نمی‌دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می‌شناسد که سرور کیست سرگردان کدام است
- عطار نیشابوری
+ ساز و آواز ره میخانه - محمدرضا شجریان

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی ت
سم زدایی در میان مردم به تصفیه یا عوض شدن خون معروف می باشد.
اولین مرحله برای معالجه اعتیاد به مواد مخدر محسوب می شود.
بیشتر مردم سم زدایی را وسیله ای برای ترک اعتیاد می‌دانند.تصفیه خون جهت ترک اعتیاد
و تصور می‌کنند که با سم زدایی کردن مشکل فرد معتاد برای همیشه برطرف خواهد شد.
مراحل ترک اعتیادترک اعتیاد دارای دو مرحله می باشد.
مرحله ی اول :
پاک شدن یا رفع شدن وابستگی بدن به مواد مخدر .به طوریکه پس از آن بیمار با مصرف نکردن مواد مخدر خمار نشود.م
سلام به خانواده برتری ها
من دختری 25 ساله هستم. توی خانواده معمولی به دنیا اومدم که پدر و مادرم معتقد هستن و اهل نماز و حلال و حرام. (مادرم از سادات هستن)، فراز و نشیب های بسیاری از لحاظ اعتقادی داشتم و دارم، و همچنین از لحاظ عاطفی. 
در یک کلام بخوام بگم مشکل من اینه که تکلیفم با خودم معلوم نیست! از طرفی طی سه سال با ده تا مرد آشنا شدم و با بعضی هم رابطه ای که مناسب نامحرمان هست! داشتم که هیچ کدوم منو به قصد ازدواج نمیخواستن که به تموم شدن رابطه رسی
سم زدایی در میان مردم به تصفیه یا عوض شدن خون معروف می باشد.اولین مرحله برای معالجه اعتیاد به مواد مخدر محسوب می شود.بیشتر مردم سم زدایی را وسیله ای برای ترک اعتیاد می‌دانند.تصفیه خون جهت ترک اعتیادو تصور می‌کنند که با سم زدایی کردن مشکل فرد معتاد برای همیشه برطرف خواهد شد.مراحل ترک اعتیادترک اعتیاد دارای دو مرحله می باشد.مرحله ی اول :پاک شدن یا رفع شدن وابستگی بدن به مواد مخدر .به طوریکه پس از آن بیمار با مصرف نکردن مواد مخدر خمار نشود.م
آشیانه:لانهآقای اسپانیایی:دنابر:سحابابزار توزین:ترازواثر برتراند راسل:پیروزی سفیداثر جرج برنارد شاو:پیگمالیوناثر شهره وکیلی:سبک باران ساحل هااثر مولیر:حسیساثر کردن:تاثیراز بت های جاهلیت:تنباکو  از سوره ها:نبااز عزاداران حسینی:از عوامل بیماری طا:ویروسبا ادب شدن:تادبباد برین:صباباده فروش:خماربالا آمدن آب دریا:مدبخشنده:وهاببرگزیده و پسندیده:مجتبیبه جا آوردن:ادابه دقت رسیدگی کردن:وارسیبه کار افتادن:صرف شدنبوی رطوبت:ناپارچه:
آیینه چو من عاشق زاری بودست،
حیرت زده روی نگاری بودست.
هر شام سیه به یاد خورشیدوشی
تا صبح سفید انتظاری بودست.
شادی به دلم، کرته چکن، آوردی،
در کرتة خود حسن چمن آوردی.
با خنده و با نغمه و با غمزه خود
نوروز شکوفان وطن آوردی.
غم می گذرد، غمگساری ماند،
مستی گذرد، ولی خماری ماند.
آیین دلم اگرچه باشد پاکی،
آیینة قلب من غباری ماند.
از چشم سرم فقط گنه خواهد ماند،
ما م یگذریم لیک ره خواهد ماند.
در خطّ سیه کسی نویسد نامم،
در روی جهان روی سیه خواهد ماند
 لع
رمضان آمد و ما جانب خمّار شدیم!


این دهان بستی دهانی باز شد کو خورنده‌ی لقمه‌های راز شدلب فروبند از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی کن شتابگر تو این انبان ز نان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنیطفل جان از شیر شیطان باز کن بعد از آنش با ملک انباز کنچند خوردی چرب و شیرین از طعام امتحان کن چند روزی در صیامچند شب‌ها خواب را گشتی اسیر یک شبی بیدار شو دولت بگیر
#مثنوی_معنوی#مولوی
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
۲۹ شعبان ۱۴۴۰
سم زدایی در میان مردم به تصفیه یا عوض شدن خون معروف می باشد.
اولین مرحله برای معالجه اعتیاد به مواد مخدر محسوب می شود.
بیشتر مردم سم زدایی را وسیله ای برای ترک اعتیاد می‌دانند.تصفیه خون جهت ترک اعتیاد
و تصور می‌کنند که با سم زدایی کردن مشکل فرد معتاد برای همیشه برطرف خواهد شد.
مراحل ترک اعتیادترک اعتیاد دارای دو مرحله می باشد.
مرحله ی اول :
پاک شدن یا رفع شدن وابستگی بدن به مواد مخدر .به طوریکه پس از آن بیمار با مصرف نکردن مواد مخدر خمار نشود.م
سلام 
برنامه‌های ما از این به بعد پاییزی میشود.هوا داره سرد میشه کم کم! سویشرت ها را در‌آورده،کلاه‌ها را بر سر کشیده،لب سکوی بغل سبز نشسته و رفت‌وآمد دانشجویان فیزیک بهشتی را نظاره‌گر میشود.این است داستان پاییزی ما!
عین احمق‌ها در فصل رقص برگ‌های سرخ،چار بوکوفسکی میخواند و چرندیات وی را هایلایت میکند.اندازه دلتای ایکس درس نخوانده.وی خسته است(طبق معمول).از اوضاع الانش بی‌زار است اما ناراحت هم نیست.سوالات بنیادی را بیخیال شده است.جنب
هر که درین درد گرفتار نیست
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
ای دل اگر دم زنی از سر عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
پردهٔ این راز که در قمر جان است
جز قدح دردی خمار نیست
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر نداردمن و باز آن دعاها که یکی اثر نداردمن و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغمکه سرم فتاده برخاک و تنم خبر نداردهمه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارمچه کنم که نخل حرمان به از این ثمر نداردز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستانهمه زهر دارد اما چه کند شکر نداردبه هوای باغ مرغان همه بالها گشادهبه شکنج دام مرغی چه کند که پر نداردبکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشقبجز این که مهر ورزد گنهی دگر نداردمی وصل نیست وحشی به خمار هجر

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

Jonathan تربیت و خرید فروش سگ در تهران Fernando ممتاز Elaine شرکت ایستادر Jeremy وبلاگ تخصصی طراحی سایت و سئو انجمن علمی فکر برتر - دبیرستان شهدای فرهنگیان