نتایج جستجو برای عبارت :

داستان کمردرد مامان

خوبی ها را یاد کنیم
 
روزی
کفاشی در حال تعمیر کفشی بود ناگهان سوزن کفاشی در انگشتش فرو رفت از شدت
درد فریادی زد سوزن را چند متر دور تر پرت کرد . مردی حکیم که از ان مسیر
عبور می کرد ماجرا را دید سوزن را اورد به کفاش تحویل داد و شعری را زمزمه
کرد  .
درختی که پیوسته بارش خوری تحمل کن انگه که خارش خوری
این سوزن منبع درامد توست این همه فایده حاصل کردی یک روز که از ان دردی برایت امد ان را دور می اندازی !  
درس
اخلاقی اینکه اگر از کسی یا وسیله ای رنجشی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

چت وایبر|چت روم وایبر|وایبر چت وسط شهر ماينر و ارز ديجيتال تخفیف۲۰ every thing تهران اسپرت دانلود مقاله مینی فر های قنادیِ 4، 6 و 8 و10 دیس -تنورگازی بندر ماهشهر دلنوشته های یک انسان... Christian