ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

عسریال دخترم

روزی اگر دخترم ذوق زده ازم امیر ارسلان نامدار پرسید با شور و شوق تمام عاشقانه اش را بگویم، زمزمه کنم زیر گوشش!
دخترم را پر توقع کنم یا خیالبافی! چه اشکالی دارد ؟
دخترم یاد بگیرد پرنسس است و هر سربازی ناجی خوشبختی اش نیست!
به دخترم یاد بدهیم بانو بودن را!

و وقتی انتخاب کردن به چنگ و دندان حریم قصر بسازد،حتی ویرانه را!
دخترم پی خوشبختی اصالت وار برود!



آدنا
  گوشم پره از حرفایی که در مورد ارزش دختر میگن که ب هیچکدومشم عمل نمیشه. حتا گوشم پره از تعریف دخترها از خودشون! چه حوصله ای دارن از خودشون تعریف میکنن! آدم نا کامل تعریف نداره که!  من ی دخترم که با تو♡ معنا دارم من ی دخترم که از وجود داشتن تو♡ وجود دارم من ی دخترم که با تو♡ احساس ارزشمند بودن میکنم من ی دخترم که با تو♡ از دختر بودنم شاکرم من ی دخترم که با تو♡ زیبام من ی دخترم که با تو♡ خوشحالم من ی دخترم که با تو♡ منییت رو کنار گذاشتم. م
دانلود آهنگ دخترم ایرج مهدیان
متن آهنگ
دخترم دنیا محل گذره
کسی سود از دشمنی نمی بره
دخترم زندگی شیرینه ولی
حیف که مثل باد میاد می گذره
دخترم تو راحت جون منی
گرمیه رگ های بی خون منی
دخترم هستیه بابا دست توست
تو همه هستی و ایمونه منی
دخترم چشماتو وا کن ببینی
این که باتو حرفها دارهپدره
تو به من امید زندگی میدی
عمر جاوید همیشگی میدی
رو لبت تا گل خنده وا میشه
دلم از هر چی غمه جدا میشه
اگه یک روز تو رو بابا نبینه
گله بوسه از لب تو نچینه
نمی دونی چه عذا
این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.
دانلود آهنگ ایرج مهدیان دخترم همینک ترانه قدیمی و زیبای ایرج مهدیان بنام دخترم را دانلود کنید و گوش دهید { آپ موزیک } Exclusive Song: Iraj Mahdiyan | Dokhtaram With Text And Direct Links In UpMusic ───┤ ♩♬♫♪♭ ├─── قسمتی از متن : دخترم دنیا محل گذره ♩♬ کسی سود از دشمنی نمی بره […]
دانلود آهنگ ایرج مهدیان دخترم
دانلود فیلم ایرانی
اقای ایکس  ،  فردای عید فطرا مدو با دخترم صحبت کرد و لی هیج فایده ای نداشت و دخترم قبول نکرد برای ادامه ی این رابطه هر چی اسرار و پا فشاری کرد بازم دخترم راضی نشدنمی دونم بینشون چه حرفهایی شد و چی گذست که دخترم دیگه اصلا تحت هیچ شرایطی قبول نکردولی اسرار و پافشاری این اقای ایکس   خیلی خیلی زیاد بودو من برای دومین بار خورد شدن یه مرد رو به تمام معنا دیدمگویا خودس فهمیده بود چه اشتباهی کرده ، چون دخترم گفت به خاطر خیانت دیگه حاضر به برگ
دانلود آهنگ دخترم ایرج مهدیان
متن آهنگ
دخترم دنیا محل گذره
کسی سود از دشمنی نمی بره
دخترم زندگی شیرینه ولی
حیف که مثل باد میاد می گذره
دخترم تو راحت جون منی
گرمیه رگ های بی خون منی
دخترم هستیه بابا دست توست
تو همه هستی و ایمونه منی
دخترم چشماتو وا کن ببینی
این که باتو حرفها دارهپدره
تو به من امید زندگی میدی
عمر جاوید همیشگی میدی
رو لبت تا گل خنده وا میشه
دلم از هر چی غمه جدا میشه
اگه یک روز تو رو بابا نبینه
گله بوسه از لب تو نچینه
نمی دونی چه عذا
پنجشنبه پدرشوهر سردرددلش باز شد و کلی حرف زد برام. در مورد خواهرشوهر بزرگه که شوهرش بیکاره حرف میزد. جمیعا میگفتن اوایل کار می کرده شوهره، ولی پدرشوهر گفت، از اول کار نمیکرد و خرج خونه رو دخترم میداد، تو خواستگاری هم برا همین مخالف بودم. هرچی گفتم، مادر و دختر قبول نکردن، دخترم پاشو تو یه کفش کرد و گفت میخوامش. الانم سالهاست هرچی می خرم میاد خونه مون مامان نصفش رو میده بهش میبره. قراره من و دخترم خرج این لندهور رو بدیم دخترم طلاق بگیره بیاد من
دخترم،معجزه کوچیک سی هفته ای مننیرو و قدرتی که ازت میگیرم عین معجزس،آرامشی که با بودنت بهم دادی ناب و میدونم  از اون روحی هست که خدا بهت دمیده.پاک،زیبا،مقدس،بی نظیردختر ماهم،برای دیدنت و انرژی گرفتن از چشمای زیبات شب و روز رو ثانیه میشمارمخدایا دخترم رو سالم بهم ببخش
روز آخر تعطیلات، روز شستشو نامگذاری شده.دو سری ماشین لباسشویی خودمون رو روشن کردم و پنج دفعه ماشین سطلی دخترم رو، الانم لباسهای دخترم رو ریختم تو لباسشویی خودمون که آبکشی و خشک کن رو انجام بده. دو سری دیگه هم لباس خودمون هست برا شستن. امسال نه سرد بود نه گرم، هی لباسها عرقی شدن. زیاد می پوشیدیم، بو گرفتن. .چندتا لباس دخترم رو تو لکه بر گذاشته بودم، رفته تو حموم شروع کرده به شستن لباسا، نیم ساعت لباس میشست! آب کشی هم کرد به قول خودش. 
دختر کوچیکم حالا که از آقا مجید جدا شده با میلاد دوستیش رو محکم تر کرده ، و برای اینکه رابطه ی سالم تری داشته باشه سیقه کردن و قرار شد یکماه خودشون رو محک بزننخیلی مستحذل هستم  ، برای میلاد چله گرفتم اگه قراره با هم بمونن که هیچ و گر نه یه جوری از دخترم  دل زده بشه و بدش بیاد که دیگه اسم دخترم رو به زبون نیاره و بره دنبال سرنوشتش  و زندگیش و  ، وقتش رو حدر نده خدا عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه و دخترم رو هم کمک کنه و تنهاش نزاره
فصل دوم سریال دخترم ساخته خواهد شد
 
فصل دوم سریال دخترم
سریال دخترم ( Kizim ) با بازی بورا گولسوی ، لیلا لیدیا توئوتلو و سرحات تئومان که جمعه ها از شبکه TV8 پخش میشود پس از استقبال فراوانی که از آن شکل گرفت باعث خرسندی اکیپ این سریال و مدیر شبکه TV8 شد و تصمیم به ادامه و ساخت فصل دوم این مجموعه پر مخاطب گرفته شد.
 
فصل دوم سریال دخترم ساخته خواهد شد + عکس
رویای عشق
رفتن به شمال اخر ماه رمضان و بودن عید فطرو چند روز بعد از عیدصحبت کردن اقای ایکس در رابطه با ادامه ی ارتباط شون با دخترممخالفت شدید دخترم با ادامه ی این رابطهایندفعه من تنها امدم پیش دخترم شهرستان به نیت استراحت و خستکی در کردن ، بد نبود خوش گذشتچشمم اب نمی خوره که صحبت امشب به نتیجه برسه فقط خدا کنه که خیلی بد نشهقرار شده ساعت ۱۲ شب به اونور بیادکمی استرس دارم نمی دونم چی باید بهش بگمخدا کنه زود بیادو بره چون برای فردا صبح ساعت ۶ بلیط گرفت
از خواب پریدم،گوشیمو نگاه کردم و دیدم ساعت ۱۰:۴۸رو نشون میده.اولین کلاسم کی شروع میشد؟!۱۱!!یه چند ثانیه طول کشید تا ویندوزم بیاد بالا و متوجه بشم که راستی راستی خواب موندم.بعد یادم افتاد قرار بود مقنعه‌مو هم صبح اتو کنم!{وی در این سکانس چندبار بر سر خود کوبید}و همینطور برسر ن کارامو کردم و بدو بدو رفتم سوار تاکسی شدم.-دانشگاه؟+بیا دخترم.-سلام.+مگه دانشگاها باز شدن؟-{به ساعت ۱۱:۰۸خیره بودندی}بله.+ولی صبح هیچ خبری نبودا!-استادای ما که میان!!+بی
دخترم . تمام جهان برمبنای حکمت یک خالق عادل است . اگر سهمت از سختی آنقدر زیاد بود که اشکت جاری شد بدان در حد توانت امتحان شدی پس غصه نخور  . جانکم روزهای سخت تمام میشود . می دانم دنیا عجین با سختی است اما نه شادیش دوام دارد نه سختیش پس این هم میگذرد .ناز دخترم قلبت را برای عشق باز بگذار، دنیا کوتاه است تا میتوانی عاشق باش و شاد و شاکر . مهربان دخترم  اگر قلب مهربانت را انسان هایی شکستن که عشقت را درک نکردند؛ بدان نشانه ای از سوی خداوند برای
 
 
کد آهنگ پیشواز همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم جدید,کد آهنگ پیشواز جدید,کد آهنگ پیشواز همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,کد آهنگهای پیشواز همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,سایت پیشواز من,کد آهنگ پیشواز جدید همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,کد آهنگ پیشواز,سایت آهنگ پیشواز,کد آهنگ همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,
سلام.بالاخره روز کنکور دخترم رسید.همین الان بنده یک مادر منتظر که نشسته دم در حوضه آزمون.اما نگران نیستم.‌.مثل خیلی ها که تسبیح و کتاب دعا و قران بدست نشستن و تو چهره هاشون نگرانی موج میزنهاصلا دلیلی برای دلواپسی نیستدخترم تمام تلاشش رو کرده و زحمت کشیده دیگه توکل بخداالهی که همه فرزندان موفق باشنو باعث سربلندی خودشون و خانواده هاشون 
شعر عاشقانه برای دخترم
هفت شهر من‎عشق تو یادگار قلب تنهای من شددمع تو یادوار منزل شب های منهرگز نگفتم نام تو بر زبانم بی خردچشم تو انتظار اشک من را می بردزان نگه کن که قلبم در عطا چشم توستبه مرگم قسم که جانم در فنا اشک توستجز به عطار گوید عشق را ای شاه دخترمهفت شهر من تو بودی مست دلممجنون یار
دانلود سریال ترکی دخترم با دوبله فارسی دانلود سریال دخترم با لینک مستقیم و کیفیت عالیقسمت ۴۲ با دوبله فارسی اضافه شدنام سریال: دخترم | Kızım فرمت : Mkv و MP4 منتشر کننده فایل : Tasvirfa.site حجم : ۴۵۰ – ۸۰ مگابایت محصول : ترکیه امتیاز : ۷٫۵ از۱۰ سال ساخت : ۲۰۱۸-۲۰۱۹ زبان اصلی : ترکی کانال پخش: درحال پخش از کانال TV8 ترکیه تعداد قسمت زبان اصلی
بعد از مدتها فرصت کردم خانوادمو واسه تفریح ب پارک ببرم. تو مسیر ی طرح بنر کودکانه و خیلی زیبا رو دیدیم. من ک خودم خیلی ازش خوشم اومد. داشتم نگاش میکردم ک دخترم گفت ( بابایی اون عکسه چقدر خوشگله میشه برام بخریش. گفتم بابایی اون خریدنی نیست باید نگاش کنی. گفت چرا نمیشه بخریش من خیلی دوسش دارم. لطفا واسم بخرش.) با بغض حرف میزد. گفتم الانه ک بزنه زیر گریه. خانمم گفت طرح بنر خیلی قشنگه نظرت چیه همین طرحو بدیم پرده کنن واسه دخترمون. دخترم ک خیلی ذوق زده
من مشغول تماشای سریال ، دخترم بدو بدو اومد و پرسید .دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟من : زنم دیگه پس چی ام ؟دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟من : نه مامانی بابا مرد .دخترم : راست میگی مامان ؟من : اره چطور مگه ؟
 
دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟من : خاله بتی ، خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگدخترم : دایی سعید هم زنه ؟من : نه اون مرده !دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات
 
من : از اینکه خوشگلم ،دخترم : یعن
دانلود سریال ترکی دخترم با دوبله فارسی دانلود سریال ترکی دخترم با دوبله فارسی  و با لینک مستقیم و کیفیت عالیبا دوبله فارسی اضافه شدنام سریال: دخترم | Kızım فرمت : Mkv و MP4 منتشر کننده فایل : Tasvirfa.site حجم : ۴۵۰ – ۸۰ مگابایت محصول : ترکیه امتیاز : ۷٫۵ از۱۰ سال ساخت : ۲۰۱۸-۲۰۱۹ زبان اصلی : ترکی کانال پخش: درحال پخش از کانال TV8 ترکیه تعداد قسمت زبان اصلی
    با دخترم  رفته بودیم لوازم التحریر بخریم،  موقع برگشت وقتی سوار آسانسور شدیم تا به طبقه واحدمون بریم، آقای همسایه واحد روبرویی ما اومد داخل آسانسور.با دیدن لوازم التحریر از دخترم پرسید کلاس چندمی؟ دخترم هم گفت چهارم. بعد به دخترم گفت اگه کلاس چهارمی باید روسری سر کنی، از این به بعد روسری سر کن. دخترم با تعجب نگاهی کرد و چیزی نگفت. دختر من روسری نداشت ولی کلاه سویشرتش روی سرش بود.  یک مدت بعد دوباره سوار آسانسور بودیم، اینبار پ
مهربون میگه اگه میشد و مامان بابات موافقت میکردن ، میاوردمت پیش خودم 
ولی حب میدونید چیه؟ منکه پسر نیستم که معذوریتی نداشته باشم 
منکه پسر نیستم
من دخترم و نیازمند نظر همه جانبه ی خانواده 
من دخترم و این دنیای کوفتی از اولش با دخترا لج بوده ،چه برسه که توی همچین مملکتیم باشی 
با اینکه دختر بودنمو خیلییی دوس دارم ،اما خسته ام از تمام این تبعیضای بیخودکی ،جوری که دیگه مغزم نمیکشه
سفر شمال هم کنسل شد. خواهرم خونه‌شون بنایی داره و نمیشه بریم. برای همینم نگفته بیاید. از طرفی میدونم بخاطر هزینه ها و شرایط الان، نمیشه هم سفر بریم هم تولد بگیریم، از طرف دیگه میدونم اون چند روز تعطیلی دلم میگیره که همه یه جایی رفتن و ما خونه ایم. امشب خونه عمه‌م دعوت بودیم. سه تا نوه داره که دو تاش هم سن و سال دخترم هستن. یکیشونم ۶ سالشه. دیدن بچه ها که سرشون با هم گرم بود و دنبال هم بودن جالب بود. دیدن دخترم میون بچه ها حس عجیبی داشت. بودن با
اومدم سر کار. دخترم پیش مادربزرگ و خاله شه و حالش خیلی خوبه. مامانم می گه کار داری بیشتر بمون و عجله نکن. ولی من دلم تنگ شده برای دخترم. طاقت ندارم تا 5 و 6 بمونم.اینم یه جور دیوونگیه دیگه. وقت یه استراحت کوچیک، نیمساعت برای خود بودن نداری. بعد الان که وقت داری دلت طاقت نمیاره!
  ای بهار آرزوی نسل فردا، دخترمای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترمچشم و گوش خویش را بگشا کز راه حسد  نشکند آیینه‌ات را چشم دنیا، دخترمدست در دست حیا بگذار و کوشش کن مدام  تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترمکوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر دم مزن تا می‌توانی از دریغا، دخترمبا مدارا می‌شوی آسوده دل، پس کن بناپایه رفتار خود را بر مدارا، دخترم
جالبه
دخترک را اوردم کلاس زبان. منتظر نشستم یه خانوم مسنی هست کمی اون طرف تر نشسته داره با منشی حرف میزنه
میگه از دخترش خبر نداره.
دخترش ی بچه داشته ک از شوهرش جدا میشه. ب خاطر یکی دیگه. و قید همه چی رو میزنه بچه را میزاره پیش مادرش و خودش میره با اون و ازدواج میکنه و کلا با خانواده اش قط ارتباط میکنه. وقتی که بچه اش 3 سالش بوده. همه چیزو ول میکنه میره
الان مادرش میگفت به دامادم میگم زن بگیر دامادم قبول نمیکنه
میگفت دامادم میاد پیشمون میاد بچه اش ر
مهربون میگه اگه میشد و مامان بابات موافقت میکردن ، میاوردمت پیش خودم 
ولی حب میدونید چیه؟ منکه پسر نیستم که معذوریتی نداشته باشم 
منکه پسر نیستم
من دخترم و نیازمند نظر همه جانبه ی خانواده 
من دخترم و این دنیای کوفتی از اولش با دخترا لج بوده ،چه برسه که توی همچین مملکتیم باشی 
با اینکه دختر بودنمو خیلییی دوس دارم ،اما خسته ام از تمام این تبعیضای بیخودکی ،جوری که دیگه مغزم نمیکشه
من همیشه موضوعی را برای عکاسی در نظر داشتم از شرایطی که دخترم بوجود میاورد با هرانچه که دم دستم بود از پارچه بگیر تا غیره عکاسی میکردم و  دوست داشتم ولی هیچوقت همه چیز برام مهیا نبود و منو راضی نمیکردتا اینکه اتلیه سه سیب را دیدم خیلی خوشم اومد از دکور و تم های مختلفی که داشتن همه چی خیلی خوب بودو باب میل. دیگه بعد از شناخت سه سیب دغدغه ای نداشتم وبرای مناسبت های مختلف دخترم رو به این اَتلیه میبرم 
من همیشه موضوعی را برای عکاسی در نظر داشتم از شرایطی که دخترم بوجود میاورد با هرانچه که دم دستم بود از پارچه بگیر تا غیره عکاسی میکردم و  دوست داشتم ولی هیچوقت همه چیز برام مهیا نبود و منو راضی نمیکردتا اینکه اتلیه سه سیب را دیدم خیلی خوشم اومد از دکور و تم های مختلفی که داشتن همه چی خیلی خوب بودو باب میل. دیگه بعد از شناخت سه سیب دغدغه ای نداشتم وبرای مناسبت های مختلف دخترم رو به این اتلیه میبرم 
دیشب پرستار مادربزرگم گفته که هوشیاری اش به هشت رسیده و اگه این روند ادامه داشته باشه، ایشالا تا دو روز دیگه میره بخشماه رمضون و کار و بچه و افطاری و سحری درست کردن و بیخوابی بلایی سرم آورده که دو روزه هشت و نیم می رسم سر کار اونم به زور! دیشب وضو گرفتم رفتم دخترم رو بخوابونم فکر کنم خودم زودتر خوابم رفت! از نه خوابیدم تا سحر. سحر هم اگه دخترم مامان مامان نکرده بود بیدار نمی شدم! پاشدیم سه تایی سحری خوردیم و تا شش خانم خانما بیدار بود. شش خو
ساعت پنج خبر دادن، تا برسیم شد یازده، جاده انگار کش اومده. راه تموم نمیشه، ما به مامان و بقیه ی عزادارا نمیرسیم، دل توآرام دلم نیست ولی دخترم رو پام نشسته و اگه گریه کنم اذیت میشه. دلم پیش مامانمه، همه ی ماشینها، اذون مغرب، هندوانه و هر چیزی که فکرش رو بکنی من رو یاد تو میندازه. از الان به بعد به عشق کی بیام کاشان، کی کتلت بپزه که مزه ی کباب بده. کی بگه، غذاهاش یکایک بود. کی بخنده و از خنده ریسه بره کف زمین. کی آمار همه ی روضه های عاشورا، تاسوعا
دیروز یه آقایی با دختر نوجوونش اومده بودن آکواریوم،کلمه ی دخترم دخترم از دهنش نمی افتاد،با اینکه دخترش هم خیلی رو مخ بود و هر پنج  دقیقه یکبار میگفت بابا بریم مانتو بخریم!بعدم که از در بیرون رفتن باباهه دخترشو محکم بوسید و گفت قربون دختر قشنگم بشم!سعی میکردم نگاهم بهشون نخوره،اینجور روابطا یه جورایی منو با خودم معذب میکنه،شاید چون خودم تا حالا باهاش مواجه نشدم،بین من و بابا همیشه یه شکاف بوده.شکاف که چه عرض کنم،یه دره ی عمیقی بوده،اگه
دانلود سریال ترکی Kizim دخترم با زیرنویس فارسی
دانلود سریال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفا
قسمت ۳۱ با زیرنویس فارسی اضافه شد
نام سریال : دخترم – Kizim منتشر کننده : تصویرفا ژانر : درام زبان : ترکی زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم کشور : ترکیه کیفیت فیلم : ۴۸۰p-720p فرمت فیلم : MKV سال : ۲۰۱۸ تعداد قسمت ها : — شبکه پخش : TV8 روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد کارگردان : Altan donmez نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat بازیگران: Beren Gokyildiz,
دانلود سریال ترکی Kizim دخترم با زیرنویس فارسیدانلود سریال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفاقسمت ۲۹ با زیرنویس فارسی اضافه شدنام سریال : دخترم – Kizim منتشر کننده : تصویرفا ژانر : درام زبان : ترکی زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم کشور : ترکیه کیفیت فیلم : ۴۸۰p-720p فرمت فیلم : MKV سال : ۲۰۱۸ تعداد قسمت ها : — شبکه پخش : TV8 روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد کارگردان : Altan donmez نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat بازیگران: Beren Gokyildiz, Buğra Gülsoy,
ابان-آذر ماه بود شخص الف به شخص ب گفت که نل میتونه برای دختر کار درست کنه.شخص ب شماره خودشو داد تا هماهنگی کنم.یک بار تماس گرفتم با شخص ب که گفت حالا با دخترم حرف میزنمگفتم شماره اشو میخای بده خودم حرف بزنم.که با لحن نازیبایی گفت:نه!2-3 بار شخص ب دیدم و ازش حال دخترشو پرسیدم.(نگفتم کارش چی شد و.)گذشت تا رسید امروز که شخص ب منو دید و بعد از تجویل گیری و اینها و کمی گپ زدن از من پرسید:درست چی شد؟گفتم تموم شد.گفت:کار هم داشتی دیگه.نه؟کار میکنی.گفتم:ار
امروز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸؛ روز ملی اهدای عضو نامگذاری شده است که به همین مناسبت نماهنگ اجتماعی «دخترم» با آوای قدرتی راتین رها در فضای مجازی قرار گرفت. این نماهنگ ساعاتی بعد توسط صفحه رسمی واحد فراهم‌آوری اعضای پیوندی دانشگاه شهید بهشتی در شبکه اجتماعی اینستاگرام مورد حمایت قرار گرفت. پارسال نیز یکی از پزشکان و مدیران این واحد انسان‌دوستانه، نسبت به ترویج فرهنگسازی اهدای عضو در فضای مجازی، از فعالیتهای موثر راتین و تیم هنری «پ
چن سال میشه که
یکی کنارمه
بی بوسه و بغل
اون داد می‌کشه
من توی فکرتم
پشت اتاق عمل
دعای من شده
ای کاش دخترم
شبیه تو نشه
دردام بیشتره
از درد همسرم
که فکر بچشه
موهای مشکی و
چشمای قهوه ای
دلش رو می‌بره
اسمی که دوس داره
اسم توئه ولی
این زجر آوره

من اون مداد سفیدم که وقت نقاشیت
میون باقی رنگا غریب و بی کس شد
دوباره یاد تو افتادم و زمان برگشت
دوباره یاد تو افتادم و هوا پس شد

چن سال میگذره
از گریه های من
از ازدواج تو
از عشقی که یه روز
ارزون فروخته شد
تو
تو راه که برمیگشتم خونه تو اتوبوس دوتا خانم مسن و یک دختر بچه ۴-۵ ساله دیدم . اول بچه تنها روی یک صندلی تنها نشسته بود بعد کم کم اتوبوس شلوغ شد و یک خانم مسن اومد و از دختر بچه خواست اونورتر بشینه . بعد چندتا ایستگاه مامان جون دختربچه به خانمی که جای بچه نشسته گف خانم میشه برید روی اون صندلی بشینید؟ تا دخترم اینجا میخواد تنها بشینه و کلی عذرخواهی کرد و خانمه هم جاش عوض کرد. مادر بزرگه خندید و گفت دخترم میخواد مستقل باشه:||| داشتم فک میکردم چقدر
سحری که یکی صدات کنه  و بگه: دل آرام جان. پاشو. سحری خوبی میشه. سه شب اینطوری بیدار شدم. .مدتیه که دخترم خودش با خودش بازی میکنه و من حواسم به آشپزی هست، غذاهام برگشته به اوایل ازدواج و قبل از بارداری. همسر خیلی ذوق کرده. .امروز دخترم رو آوردم بیمارستان خودمون فوق تخصص گوارش اطفال دید. دو هفته دیگه هم باید بیارم ببیندش. خوشحالم آوردمش. چون تجویز دکتر متخصص اطفال اشتباه بود و به داروها و مراقبتهای دیگه ای نیاز داشت. .یه خانمی اومده
کار دختر بزرگم خدا رو شکر درست شد بعد از دو سال دوندگی کردن و مدارک بردن گذاشتن تو اداره ، شبکه ی بهداشتیازدهم و دوازدهم اردیبهشت بود که بهش زنگ زدن گفتن بیا و مدارک بیاراز ۱۴ اردیبهشت رفته یه دوره ی چند روزه دید و راه و چاه کار رو یاد گرفت و مدارک لازم رو برد و از۲۲ اردیبهشت سال ۱۳۹۸ رسما شروع به کار کردچون نمی دونست و خیلی ناگهانی بهش خبر دادن و دخترم از قبل برای   جمعه  و شنبه قرار شمال رو گذاشته بود برای همین خیلی سختش بود که بگه بهش اجا
تابستون شده و دورهمی های خانوادگی هم رونق گرفته.هرجا بچه ی پسر ۵ ماهه می بینم،به یاد نوه ام می افتم که ۵ ماهه ندیدمش.  اشکم در میاد.بغضم رو فرو می خورم که بقیه متوجه نشن.دیگه نیومده خونه ام.‌حتی پیامک هم دیگه نمیده. زنگ هم نمی زنه.چندباری هم که اطرافیان از جمله یکی از خواهرشوهرام و دایی خودم که بزرگ خاندان مادری ام هست،خواستند با رضایت همسرم ، برن منزل دخترم و باهاش حرف بزنند که همسرم ممانعت کرد.‌گفت اجازه بدین خودم حلش کنم. نمی خوام پرده در
دیشب دخترم و همسرم خواب بودن و من هی حس میکردم که بدون دخترم نمیتونم زندگی کنم . بعد رفتم تو فکر مردن و اون دنیا و ابدیت و .  . گوشی رو برداشتم و سرچ کردم که :
آیا در آخرت دخترم را پیدا میکنم ؟
همینجوری یک ساعتی عبارات مختلف رو سرچ کردم و خوندم . اولین نکته این بود که خوندن آیات و روایات در مورد دوزخ ، آخرت و روز حساب و قیامت خودش قلب رو متحول میکنه و اشک ِ آدم رو در میآره .
دومین نکته این بود که بله ، من اگه خوب زندگی کنم اون دنیا دخترم رو میبینم و
 
روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریبتر! این چه روزگاری است که یک راز آفرینش زن را در خود تحمل نمی کند. این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند؟آنجا جای تو نیست.دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم. بیا تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی. تو از بهشت آمده بودی 
✂️برشی از کتاب✂️▫️گریه نکنید عزیزان من!از این پس جای گریستن بسیار دارید.بر هر کدام از شما مصیبت ها می رود که جگر کوه را کباب می کند و دل سنگ را آب.▫️حسن جان!
دو هفته پیش وقتی  کارنامه میان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که میدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر میدهد ، پیش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نمیدادید ، این طوری خشک و تر باهم میسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  کار
بیوگرافی اویکو در سریال دخترم kizim + عکس ها
دختر کوچک هشت ساله به نام اویگو بسیار خاص و استثنایی است و بر خلاف
همسالانش بسیار متواضع است و با همسالانش بسیار تفاوت دارد زیر شخصیت خاصی
دارد.

نمایش بیوگرافی کامل + عکس ها ( اینجا کلیک کنید )
همسر مادر و خواهرش رو دعوت کرده ولی هنوز معلوم نیست میان یا نه. من ته دلم دوست دارم نیان ولی فکر می کنم دقیقه نود میان. پریشب میخواستم عکس های ماهگرد دخترم رو انتخاب کنم که چاپ کنیم، بیشترش وو دوربین بود و منتقل کردن عکس ها به لپ تاپ تا صبح طول کشید. دیشب دیگه همسر نذاشت بیدار بمونم. گفت فردا باهم کارا می کنیم. امروز جلسه کاری دارم. اول قرار بود دخترم بره خونه مادرم. بعد قرار شد بره خونه خاله ش چون مامانمم اونجا بود. بعد گفتن ما میایم خونه‌ت
خوب چندماهی از رابطه ی دختر کوچیکم با اقای ایکس  گذشته به مشکلی بر نخوردن خدا رو صد هزار مرتبه شکر رفتار دخترم  احساس می کنم خیلی بهتر شده ؛ از اون پرخاشگری بیخودو بیجهت در امده وضع آرایش و لباس پوشیدنش و حجابش خیلی بهتر شده گمونم مدیونه این اقای ایکس هستم چون دوست نداره ؛  دخترم هم بیخیال  آرایش و شدهدخترم خیلی روحیش حساسه و دوست داره تو زندگیش آرامش باشه برای همین خیلی سازگاریش بالاست و خیلی ملاحظه می کنه با طرف مقابلش
دانلود سریال ترکی Kizim دخترم با زیرنویس فارسی
دانلود سریال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفا

نام سریال : دخترم – Kizim منتشر کننده : تصویرفا ژانر : درام زبان : ترکی زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم کشور : ترکیه کیفیت فیلم : ۴۸۰p-720p فرمت فیلم : MKV سال : ۲۰۱۸ تعداد قسمت ها : — شبکه پخش : TV8 روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد کارگردان : Altan donmez نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat بازیگران: Beren Gokyildiz, Buğra Gülsoy, Leyla Lydia Tugutlu خلاصه داست
سلام
دخترم 20 سالمه، چند ماهی میشه وزنم کم شده، جوری که این مدت فامیل و آشنا منو دیدند تعجب کردند که اینقدر لاغر شدم، دلیل این کاهش وزنم رو هم میدونم.
دوستانی که بدنسازی کار میکنند لطفا بگن برای قد 170 با وزن 53 چه مدت طول میکشه تا با بدنسازی وزنم رو به 65 برسونم؟
عزیزانی که در اصفهان هستند یه باشگاه بدنسازی خوب و باسابقه که مربیش خانومی باتجربه باشه معرفی کنند، ترجیحا نزدیک های منطقه جی باشه یا مرکز شهر. اگر هم هزینه برنامه و دستگاه رو حدودا بگن
از اخرین روزی که دخترم به باباش زنگ زده بود و ازش خواسته بود براش ۵۰ میلیون پول نقد جور کنه،حدود ۱۰ ماه الی ۱۱ ماه می گذره. دیگه ازش خبری نشد. نه زنگی، نه تماسی و نه حتی پیامک گلایه ای ،چیزی.منم که دیگه نرفتم، حتی نگرانم هم نشد. ارتباط به کل قطع شد.حس می کنم زندگی براش اینجوری راحت تره. کمتر درگیر ریزبینی های همسرش  قرار می گیره.اگه این طور باشه،  خب من هم راحتی اونو ترجیح میدم. هیچ کدوم حرفاش یادم نمیره. هیچ کدومش.برای یک مادر خیلی
[مادربزرگ با جدیت قربوت صدقه ی نوه اش میره که بستری NICU هست و من میرم برای معاینه ی نوزاد]من:اه اه اه این دختر زشتت دیگه قربون صدقه هم داره?:))
مادربزرگ:زشت خودتی،دخترم به این خوشگلی!!
من:نه نیگا دماغشو چقدر بزرگه.موهاشو.وای چقدر زشته!!
مادربزرگ:هرچی باشه دخترم از تو خوشگل تره حسود خانم!!
من:اصلنم.دختر زشتت به خودت رفته و زشت شده!
مادربزرگ:بذار دخملم مرخص بشه میگم بیاد حالتو بگیره!
و این مکالمه تا مدتها کش میاد و ما انقدر میخندیم که من یادم میره
[مادربزرگ با جدیت قربوت صدقه ی نوه اش میره که بستری NICU هست و من میرم برای معاینه ی نوزاد]من:اه اه اه این دختر زشتت دیگه قربون صدقه هم داره?:))
مادربزرگ:زشت خودتی،دخترم به این خوشگلی!!
من:نه نیگا دماغشو چقدر بزرگه.موهاشو.وای چقدر زشته!!
مادربزرگ:هرچی باشه دخترم از تو خوشگل تره حسود خانم!!
من:اصلنم.دختر زشتت به خودت رفته و زشت شده!
مادربزرگ:بذار دخملم مرخص بشه میگم بیاد حالتو بگیره!
و این مکالمه تا مدتها کش میاد و ما انقدر میخندیم که من یادم میره
میخوام از این ب بعد یکم بیشتر راجع ب ایندم بنویسم و تصویر سازی کنم. حتی ممکنه جوری ب جزئیات اشاره کنم ک شما فکر کنید این همین الانه. اما ن اینا اتفاقاتیه ک میخوام تصویر سازی کنم.پس بسم الله______________________________________________________من عاشق اینم ک خدا بهم ی دختر و ی پسر بده. ی دختر با موهای خرمایی رنک و و پوست روشن. دخترم خیلی مهربونه و شاید مثه مامانش لوسم باشه. ولی من از اون ماماناام ک هم سختگیرن هم مهربون. از اوناام ک موهای دخترمو بلند کردم هرچند میدونم
نزدیک صبح یه خواب خیلی واقعی دیدم
خواب دیدم همسرم سرش تو گوشیش بود بعد من گوشیش رو گرفتم گفتم ببینم با کی حرف میزنی یکساعت
بعد دویدم یهو دیدم پسرداییم که چند ساله فوت کرده افتاد دنبالم گفت گوشیش  بهش بده چرا خودتو کوچیک میکنی منم بهش گفتم تو که مردی چرا هنوز نرفتی اومد و گوشی همسرم رو گرفت بعد گفت بیا بریم سوییچ ماشینم رو گرفت گفت من می رسونمت .
منم نشستم پشت ماشین دخترم نشست صندلی جلو سمت شاگرد بعد پسر کوچولوم نشست جای راننده نذاشت پسرداییم
با توصیه های دکتر دیروز و ترکیب تجربیات خودم و نت! بالاخره امروز روده ی دخترم تخلیه شد. ولی بیچاره شدیم. هم من هم دخترم هم مامانم هم بقیه. دیروز که رسیدم از اداره دخترم تو توالت بود و در حال دفع بود، جیغ می کشید. از ساعت 3/5 تا 5/5 بغلم بود راه میرفتم گریه می کرد. زبون روزه جونم دراومد. هم از راه رفتن هم از گریه هاش. کاملا عصبی شده بودم. گریه ام گرفته بود. خدا نصیب نکنه. ساعت 5/5 یه باد ازش خارج شد و یه پماد زدم، آروم شد. تا صبح روز بعد خوب بود،
سوار اتوبوس بودم
پشت سرم یه دختربچه بود،
که از وقتی سوار شدیم تا برسیم
یک ریز دم گوش من میگفت:بسکن نه نمیسکنم(بشکن نه نمیشکنم)
بعد این حاضرم سرپا بمونم،ولی تو این موقعیت قرار نگیرم.


صحنه تکراری این روزهای من:منزل مادرشوهر
روز:دوشنبه وقت نهار
مادرشوهر:چرا غذا کم کشیدی؟(۶ساله من عروسشم و همینقدر غذا میخورم)
نیلوفر:مرسی همینقدر بسه
مادرشوهر:تو الان باید اندازه دو نفر غذا بخوری
نیلوفر:سکوت
مادرشوهر:صبر کن نینی دنیا بیاد،اینقد غذا بدیم بهش تا چ
خدا فقط سلامتی بده یکی از جمله هایی که هر وقت کار هر کسی رو راه می ندازم میگم که دعا کنن فقط سالم باشیم. آدم گیر دکتر و دارو نیفته به حق این ماه و این سال و این روز. .دخترم امروز به بابام چسبیده و با بابا میره توالت. دیروز که اصلا نمی رفت توالت از ترسش. می ترسید دردش بیاد. الهی. دیشب سه چهار بار رفتیم توالت و ادرار نکرد. و از ترس خوابید. تا صبح استرس اینو داشتم که ادرارش بند بیاد و مجبور بشیم در مورد ادرار هم مداخله کنیم. که خوشبختانه بند نی
سلام حورا خانوم
این روزها کار من و مامان شده بود لمس و حس کردن ت خوردنات.
شبا سه تایی پیش هم حرف می‌زنیم شوخی می‌کنیم و آخر شب یه آیه‌الکرسی یه سوره کوثر یه سوره عصر و سلام می‌دیم به خوب‌ترینای عالم.
بی صبرانه منتظر اومدنتیم بابا
عاقبتت به خیر دخترم
چند روز  پیش وقتی  کارنامه میان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که میدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر میدهد ، پیش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نمیدادید ، این طوری خشک و تر باهم میسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  ک
صبح دخترم رو گذاشتم پیش مامان و با ماشین بابام رفتم باشگاه . تمرینم تموم شد سریع برگشتم خونه. همیشه وایمیسم گیم میزنم. امروز نموندم. تا رسیدم خونه، دیدم مامانم رنگش پریده. گفت، تو خوبی؟ یکی زنگ زده به عموت گفته دختر برادرت تصادف کرده. من و همسر هم هرچی بهت زنگ میزنیم جواب نمیدی، بعدش یهو دیدم میگه در دسترس نیست، خوشحال شدم، گفتم رفته تو تونل صدر. زنگ زدم به همسر، صداش درنمیومد. یه سلام کرده، من من کنان میگه، خوبی. گفتم، آره، اشتباه شده. نگ
امشب دخترم برای اولین بار زمین خورد و دهنش خونی شد.رسیدیم خونه همسر گفت پایین باشید من از خونه فیلم بگیرم برای فروش. بعدازظهر از بنگاهی اومده بودن فیلم گرفته بودن و خونه مرتب بود.فیلم که گرفت و اومدیم تو، گفت ببین چطوره. داشتم نگاهش می کردم و همسر هم داشت میزها رو مثل قبل میذاشت. دخترم یه گوزن بادی داره که روش می شینه. رفت آوردش و نفهمیدم چی شد که با صورت افتاد زمین. چندبار افتاده بود. بغلش کردم و زود آروم شد. چند دقیقه بعد دیدم پستونک و دور دهنش
دو هفته پیش وقتی  کارنامه میان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که میدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر میدهد ، پیش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نمیدادید ، این طوری خشک و تر باهم میسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  کار
(در روز زن)
_اوووی فازی
+ها؟
_روزت مبارک زنه
+برووو عااا برو تا نزدم لهت کنم
(در روز مرد)
+اوووی امیر حسین
_ها؟
+روزت مبارک مرررد
_گمشو ها،سن منو بیخودی بزرگ نکن به من انگ مرد بودن نزن:/

بخشی از مکالمات من و پسر عمومبعد میگین دخترا رو سنشون حساسن،اون که از من دختر ترههه
21 خرداد ساغت 23:45
و چون زودتر از موعدش بود 2 روز زمان برد تا به آغوشم برسه .
و 9 روز طول کشید تا لباس بپوشه و به خونه بیاد .
روزهای تلخی بودند .
آرزو می کنم روزگار دخترم شیرین باشه.
حالا باید یک برچسب دیگه به اینجا اضافه بشه : دخترام 
دلت را هدیه کن تا عشق را احیا کنی و محبت و مهربانی را به دلها ببخشی. تو با فرشته شدنت ناجی جان انسانهایی باش که قرار است تو را در وجود خود تکثیر کنند.
مردبارونی - ۱۳۹۸/۲/۳۱
۳۱ اردیبهشت‌ماه؛ روز ملی اهدای عضو را گرامی میداریم و زنده باد یاد و نام فرشتگانی که جان خود را برای طلوع دوباره خورشید زندگی همنوع خود فدا کردند.
جهت ثبتنام و دریافت کارت اهدای عضو به سایت زیر مراجعه فرمایید:
www.ehda.ir
آهنگ دخترم
خواننده: راتین رها (آوای قدرتی)
ترانه آهنگ و
وی از معدود انسان‌هایی بود که بین «صبا عزیزم، دخترم» و «رابطه با تو واسه من سمه»اش اندک فاصله‌ای بود :)))
 
پ.ن این منم. با همه‌ی نوسانات خلقیم. با همه‌ی روان‌پریشیم و همه‌ی خنده‌های وسط زار زدن چون یادم به یه چیز خنده‌دار افتاده. اگه نمیتونی این انسان معمولی رو دوست داشته باشی مشکل از من نیست :)
حرکت نوسانی از هروئین منی تو به سم.
واو سو ماچ این ا یر!
فردا شب همتا باید برگرده شهرشون.
داشتم گوجه می شستم برای شام املت درست کنم ، همتا تو پذیرایی بود،
گفتم همتا چای می خوری بزارم؟
 گفت نه دستت درد نکنه.
گفتم دمنوشی چیزی می خوای بگو تعارف نکنی.
گفت نه فقط یچیزی .
بلند شد بیاد توی آشپزخونه پیشم
انگار خیلی خجالت می کشید با ناخنش ور می رفت و آروم می اومد.
برگشتم گوجه ها رو برداشتم تا اگر چیزی می خواد بگه راحت باشه.
اومد پیشم و گفت بغل می خواد.
همدیگرو بغل کردیم 
گفت ببخشید دیشب و امروز همش همسر پی
خوب من هرچی فکر کردم و سوال کردم و گشتم و نظر دخترم رو جویا شدم دیدم به مهد فعلی اش علاقه منده . 
منم تلاش کردم این مشکلات درونی رو با خودم و حس بدی که به مربی های مهد دخترم داشتم رو کنار بذارم و بهش فرصت بدم توی جایی که دوست داره باشه .
روز چهارشنبه که رفتم سراغ دخترم به اون یکی مربی اش گفتم من تذکری که به مدیر مهد دادم مربوط به مربی خودش و خانم مسئول آشپزخونه بود . اگر به شما تذکر بی موردی داده شده عذرخواهی میکنم .
که ایشون گفت: نه من هر چی مد
سلام و خسته نباشید من دختری ۱۸ ساله دارم با دخترم در هلند تنها زندگی
میکنیم که متاسبانه با پسری دوست شده در ایران و هر ماه کار میکنه و یک
هفته پنهانی به بهانه ماموریت کاری در اروپا به ایران میاد الان متوجه شدم
که با وقاهت تمام میگه پات رو از زندگیم بکش بیرون جمعه قراره بیاذ به هر
روشی سعی کردم منصرفش کنم ولی نشد شما بگید چه کنم ممنون از محبتتونمشاور گفته:با سلام خدمت شما دوست عزیزنگرانی
شما قابل درک می باشد اما با توجه به اینکه دختر شما در ک
خواهرشوهرام به صرافت افتادند که بین همسرم و دامادم رو آشتی بدن. منتهی اول میان سراغ همسرم. هی میگن اجازه بده بین شما دوتا رو حل کنیم. همسر گفت بذارین زمان این قضیه رو حل کنه.خواهر شوهرام خبر ندارن که چقدر مامانم سعی کردند این جریان رو فیصله بدن. خبر ندارن که بابام اومدن درستش کنند، ولی  اخرش جوری شد که جلسه بعدی که می خواستیم بریم خونه ی دامادم، دخترم به مامانم گفت لطفا دیگه با باباجان نیایین. خودتون تنهایی بیاین. ما هم تعجب کردیم. منتهی گ
سلام و خسته نباشید من دختری ۱۸ ساله دارم با دخترم در هلند تنها زندگی میکنیم که متاسبانه با پسری دوست شده در ایران و هر ماه کار میکنه و یک هفته پنهانی به بهانه ماموریت کاری در اروپا به ایران میاد الان متوجه شدم که با وقاهت تمام میگه پات رو از زندگیم بکش بیرون جمعه قراره بیاذ به هر روشی سعی کردم منصرفش کنم ولی نشد شما بگید چه کنم ممنون از محبتتونمشاور گفته:با سلام خدمت شما دوست عزیزنگرانی شما قابل درک می باشد اما با توجه به اینکه دختر شما در کشو
صبحی دوستم زهرا زنگ زد. میگفت شوهرش با مامان باباش بحثش شده اونام فکر کردن این زیر گوش پسرشون خونده. میگفت هرچی دلشون خواست بارم کردند اما به خاطر دخترم از تو اتاق نیومدم بیرون. وقتی یکی دو تاشو گفت که چیا بهش بستند من اینجا خدا رو شکر کردم خانواده شوهرم مودبند
اوففففف
سلام به عزیزای دلم
دختر من 9 سالشه و کلاس سوم دبستانه یه روز با مادرای همکلاسی های دخترم برنامه ریزی کردیم که جمع بشیم دور هم و بچه هامونو به پارک ببریم تایکم حال و هواشون عوض بشه وقتی که به پارک رسیدیم بچه ها با ذوق و شوق رفتن سمت وسیله های بازیکارت ویزیت - بنر - تراکت - طرح لایه باز
اینقدر بعد از عیدی من و دخترم افتادیم رو دور مریضی که اعصاب ندارم. امروز میخواستم رسما سر به بیابون بذارم وقتی بابام زنگ زد گفت، دخترت یبوست گرفته و از صبح صدبار رفته توالت نتونسته و هی گریه می کنه. خدا کنه این آخریش باشه. دو سه ماه ما مریض نشیم. واقعا نمی کشم. اینقدر بیقراری کرده. 
حجم کارم بالاست. کلی کار الکی دارم. خسته شدم از تنهایی و بی همکار بودن. اینام درک نمی کنن. می خوان من بگم همکار می خوام اون آقاهه رو بفرستن که واقعا به درد کار کردن و همکاری نمی خوره. بیاد میشه آقا بالاسر. .دیشب مامان و بابا رو افطار دعوت کردم اومدن. سحری رو هم دادن بردن. چون دخترم تا حدود دوازده نگهشون داشت. از قبل تدارک سحری دیده بودم. مامانم اذیت نشهشله زرد نذری پختم پنجشنبه و هم به مامان و داداشم دادم هم به جاری زنگ زدم تو مسیر که دارن میر
سلام وقت بخیر دوستان
من دختری هستم ما بین ۲۲ تا ۲۶ که چند وقت پیش درگیر یه رابطه بودم و علاقه هم داشتیم اما بخاطر یه مسائلی پدرم رضایت نداد و خواستگار رو رد کرد. اون موقع که من تو فکر این آقا بودم همسایه ما از مامانم منو برای آشناشون سراغ گرفت که بعد از آشنایی بیان خواستگاری و من گفتم نمیخواد .
مادرم میگفت موقعیت خوبی داره، خانواده خوبین و دنبال دختر خوب میگردن و این حرف ها. مادرم به حرف من گفتن نه یکی دیگه دخترم رو میخواد بذار بیان ببینیم چی می
همه چیز وقتی آغاز شد که دخترم در یکی از مسابقات وبلاگ نویسی کشوری در خصوص عاشورا و امام حسین برنده سفر کربلا شد
 و ما همگی در بهت و حیرت فرو رفتیم.
مرسوم این بود که پول کربلا را بگیریم و برویم پی کارمان. اما دخترم پایش را در یک کفش کرد که دوست دارد با پول کربلا کربلا برود و ببیند جایی را که ندیده در وصفش نوشته بود. ما مخالفت میکردیم چون هم عراق ناامن بود و هنوز دست سربازان آمریکایی و هم ما را چه به کربلا ! تا اینکه از همان موسسه با دخترم تماس گرفتن
دخترم چند روزه بعضی وقتا میگه دلم درد می کنه. و بعد خوب میشه. دیروز نمی گفته دلم درد می کنه. اشتهاش از دیشب کم شده. امروزم مامانم میگه غذا نمی خوره. نگرانشم. هیچ علامتی نداره جز د لدردی که یهو دلش درد میاد و تموم میشه. و دیروز کم غذاش کرده که تا امروز ادامه داشته. از جمعه هم لپش آب شده. امیدوارم دم عیدی چیزی نباشه و زود خوب بشه. 
دیگه نشد برم منزل دخترم. یعنی  همسر هم مخالفت کرد و گفت دیگه نمی خواد بری دیدنش. اگه قرار به ارتباط باشه،دیگه نوبت اونه.اخرین باری که دخترمو دیدم، بهش گفتم من دارم میرم. اگه کاری داشتی، بهم زنگ بزن بیام کمکت. گفت باشه.و دیگه زنگ نزد. روز مادر منتظر بودم زنگ بزنه یا پیامک تبریک بفرسته. ولی خبری نشد. حس مادرای مزاحم رو پیدا کردم که انگار تازه کار درستی کرده که دیگه نرفته خونه ی دخترش.دلم خیلی خیلی براش تنگ شده. برای بچه ش هم. ولی چه سری بود این وس
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخییییییلی عصبانی هستیم .
احساس میکنم یه زن ناتوانی هستم که از حمایت از بچه ام هم برنمیام
ماجرا از اونجا شروع شد که دخترم گفت : دو تا دوقلوهای مدیر مهد که امسال پیش دبستانی هستن خوراکی شو ازش گرفتن و گفتن برای خودمون و مامان بابامون!!! و به دختر من هم چیزی از خوراکی خودش ندادن .
خوب من خیلی عصبانی شدم و به دخترم گفتم که مامان جون آدم باید قوی باشه از حق خودش دفاع کنه و تو میتونستی بخشی از خوراکی ات رو اونم اگه خودت دوست
اگه دیشب دخترم بعد از خواب عصرش تو بدقلقلی بیداری، یهو جیش نمی کرد! می شد به دیروز بگیم"روز بدون جیش"!ولی نشد. دیروز بی نهایت خسته شدم و داشتم دیوانه می شدم وقتی خانم خانما ساعت 10.30 بیدار شد. می خواستم سرم رو بکوبم به دیوار. .خواهرشوهر برا تولد همسر یه خریده فرستاده محل کار همسر. 
اگر سه دانشجو داشت که دو تایشان فکلی بودند و یکی ریش داشت، جلوی پای هر
سه بلند می شد. برایش فرقی نمی کرد که فکلی است یا چادری. هر کس به دفترش
می آمد، جلوی پایش بلند می شد. جواب سوالات و مشکلات همه را می داد. اگر به
این می گفت دخترم؛ به آن هم می گفت دخترم. اذان که می گفتند، نمی گفت
بروید نماز؛ همان جا آستین هایش را بالا می زد. همین بچه فکلی را سال بعد
در نمازخانه دیدم. نماز اول وقت و قرآن بعد از نمازش به راه بود. ص ۳۰رفتار
دکتر به گونه ای بود که آدم
با خانومم و دختر 19 ماه ام رفتیم کلینیک که جواب سونوگرافی ماه 8 رو به دکتر ن نشون بده . من و دخترم ضحا روی صندلی های انتظار نشستیم که مامانش رو میبینه از پشت شیشه ها . چند بار پشت سر هم میگه: مامان ، مامان ، مامان بعدش که مامانش نگاش میکنه و میخنده با صدای بلند و رسا میگه : دووووووست دارم . دخترم یک سال و نیمه ی من خیلی خوش اخلاق و مهربونه .
خانم هایی که اطراف خانمم بودن بهش گفته بودن : داره میگه دوست دارم؟؟؟ بچه اینقدری؟  همینه دلت خواسته بازم بچ
توی دریاااایی از کتاب و جزوه و لباس و اسباب‌بازی و شلوغی و آشغال(:/) غرق شده‌م.
۴۱ تب کروم همزمان باز دارم که هر کدوم یه موضوعِ مربوط به این رشته‌ است که گوگل کردم که شاید این تو مصاحبه بیادااا! 
آخه دخترم نونت نبود، آبت نبود، این همه تغییر رشته‌ت واسه چی بود؟ :/
+مرتبط
دردانه کودکم
- برای دخترم، رهایم

دردانه کودکم
رهای کوچکم
با خنده های ناب
بر بوته های سبز زندگی،
گل می کنی!
با هر بهانه ات
با عشوه های ناز
و چشمان سیاهت چه می کنی!
شیرین زبانِ من
از باغِ کلام تو 
هر واژه چیدنی است!
آهنگ بابایی گفتنت،
لحنی شنیدنی است.
.
در اوج شادی ات
کودک بمان همیشه
به دامان زندگی.

سعید فلاحی
دیشب دخترم میگه: مامان جیش داشتی به من بگو. زود دوتایی بریم جیش کنیم. باشه؟ یادت نره ها.گفتم: چشم. الان بریم دوتایی جیش کنیم؟رفتیم. ایشون بیشتر از من کار داشت! یه مامان تمام عیاره. غذا میده بخورم. توالت من رو می بره. می خوابونه. ناز می کنه. بوس می کنه. حیف که نصف روز سر کارم. نمی تونم از بودن باهاش لذت ببرم. 
است. این مرد بعد از قهر همسرش از خانه در چندین پیامک از او عذرخواهی کرده و نوشته بود: خواهش می‌کنم شکایت نکنید. این کار آبروی همه ما را می‌برد. از دخترم عذرخواهی کن. من پدر بدی بودم نباید اذیتش می‌کردم و از کاری که کرده‌ام پشیمان هستم.پایگاه خبری تحلیلی تریبون24 | Tribune24.ir
بالاخره اتوبوس براه افتاد و خودم را به دست زمان سپردم. اعتراف میکنم از همان دقایق اولیه حالم حسابی دگرگون شد, یا به بیانی دیگر عصبانیت وجودم را فرا گرفت. دست هر کس تسبیحی بود و مثلا مشغول ذکر . این حالت وقتی بیشتر آزارم میداد که مسبحین مردان جوانی بودند که سفت به زن های جوان ترشان چسبیده بودند و سرشان در لاک خودشان بود و انگاری در این دنیا نبودند. دختران و پسران مجرد هم با موبایل هایشان مداحی و روضه گذاشته بودند و  اصوات مثل گرز آتشین بر فرق سر
پدر و مادرا تا یه جایی منتظر می مونند. بعدش دیگه می سپارنش به خدا.دیگه فرزند، خودش می دونه و انتخاب سبک زندگیش. مطمئنم که هیچ فرزندی،  حال و روز پدر و مادرش رو درک نمی کنه تا  زمانی که  خودش در جایگاهشون قرار بگیره.من خودم  به شخصه زمانی مادرمو رو با تموم وجودم درک کردم که اولین درد بی امان زایمان رو چشیدم. وحشتناک بود و من فقط به دوران سختی که مادرم که طی کرده بود، فکر می کردم و گریه می کردم. چقدر توی قران سفارش شده که به پدر و مادر
سلام خوشگل‌ترین دختر دنیا
این روزا و شبا خواب برای ما نذاشتی عزیز دلم :)
مامانت که دیگه امروز یکم خسته شد. یه ساعت یه بار یه ساعت و نیم یه بار بیدار می‌شی و شیر می‌خوای. می‌گن طبیعیه ولی نرمالش سه ساعت یه باره گفتم در جریان باشی.
الحمدلله دیشبم رفتیم دکتر گفتن زردیت بر طرف شده و مشکلی نیست فقط یکم علائم سرما خوردگی داری که ان‌شالله نداشته باشی.
عاقبتت به خیر دخترم
هرسال مادرم برای خونه تی میومد کمک. خودش می‌گفت و میومد. امسال که بچه کوچیک داشتم هیچی نگفت. گفتم آخرشب که دخترم میخوابه کارام رو بکنم. همسر هم گفت مادرت همیشه بهت سر میزد، کمکت میومد، امسال عروس دار شده نمیاد؟درسته که وظیفه نیست و لطفه، ولی خب عجیب بود که کلا چیزی نگفت. می‌گفت کارگر بگیر که هم دیر یادم افتاد هم خواستم تو  هزینه‌ها صرفه جویی کنم. منتها دیدم نمیشه. شب‌ها خیلی وقت‌ها فرصت نیست. دیگه گفتم بیاد کمک. دیشب خونه برادرم بودیم
8
امروز دومین روزیه که فقط عشق نثار کردم. خیلی سعی می کنم دهانم را بر هر چه که نباید گفت ببندم و گوشها و چشم هایم را از هر آنچه نباید به آن اهمیت داد حفظ کنم. خدایا شکرت .خدای من اشکهای گرمم بی هوا می خواد سرازیر بشه حیف از روزهایی که بی تو سر شد چه روزهایی را از دست دادم!چقدر با دخترم بد اخلاق بودم، چقدر به خودم بی جهت سخت گرفتم، چقدر ترسیدم و وحشت کردم چقدر از تو دور بودم خدایا به خاطر ظلمهایی که به خودم کردم منو ببخش.صبحها بیدار م
یه نفر دیروز اومده میگه بیوتک چیهاولش خب حالشو نداشتم جوابشو بدم.مختصر و مفید گفتم.بعد اومد گفت شما به چه درد جامعه میخورین.منم غیرتی شدم شروع کردم توضیح دادن.اخرشم نذاشت حرف بزنم که:/کلی چیز این وسط موندبعد میگه میخواد کنکور بده و پزشکی بخونه.بهش گفتم که کار خییییلی درستی نیسمگه در صورت اینکه بدونی قبول میشی و بعد هم ازش زده نمشی.انقد با ذوق حرق میزد خجالت کشیدم دخترم و یکم ذوق ندارم.ولی خب همینه که هست
روزها میگذره. دخترم بازی می‌کنه، گریه می‌کنه، بزرگ میشه. خیلی کارها میخواستم براش بکنم که عالی بزرگ شه. ولی نکردم. مدام میگم باشه بعد. وقتی تمام روز خونه‌م گاهی سخت میگذره. گاهی نمی‌دونم چطور وقت دخترم رو پر کنم و بازی کنم که سرگرم شه و مهارت‌های خوبی یاد بگیره. هنوز و همچنان وسوسه نوشتن دارم و نمی‌نویسم. شب ها خسته م ولی دلم نمی‌خواد زود بخوابم. این ساعت‌ها رو دوست دارم که برای خودمه. تغییر رفتار و عادت ها سخته و کار منم سخته. با
یه تعقیر و تحولی تو دختر کوچیکم اتفاق افتاده برای من خیلی جالب و زیبا بود این تعقیروبه یاد موندنی و دوست داشتنیاز وقتی که با این بنده خدا وارد رابطه ی جدید شده خیلی بهتر شده خلق و خوش و رفتارش ؛  البته خودش که می گه وضع مالی تو رفتارم تاثیر می زاره ؛حالا هر چی که هست بهتره مخصوصا اینکه این بنده ی خدا چهار چوب داره و خدا بیغمبر سرش میشه و اهل نماز و روزه و گناه نکردن و محرم نامحرمیهدر ضمن این چله هایی که به نیت دختر کوچیکم می گرفتم خدارو شکر
داشتن تفکر مثبت و مثبت اندیشی از خانواده آغاز می شود
زمانی که دخترم حدودا 8 ساله بود یک روز بعد از ظهر معلمش با من تماس گرفت و گفت که قصد دارد در مورد اتفاقی که در کلاس دخترم رخ داده با من صحبتی داشته باشد. او گفت که از بچه‌ها پرسیده که برای اینکه زندگی خوبی داشته باشیم چه کار باید بکنیم؟ جواب دانش‌آموزان اینگونه بوده است:
خواب کافی
خوردن غذای سالم
پول زیاد داشتن و رفتن به هرجایی که دلمان می‌خواهد
داشتن افکار مثبت داشتن
مورد آخر پاسخ دختر من
ـــ الو خانم صفری الوووو خودتونید؟
ـــ سلام علیکم؛ اتّحادی هستم خانم صفری جون! مزاحم همیشگی! خوبین الحمدلله؟
ـــ سلام خانم اتّحادی؛ شکر خدا به دعای شما خوبم متشکرم! شما خوبین که الحمدلله؟ خانواده محترم و دخترگلتون چطورن؟
ـــ الحمدلله، ممنون، زیر سایه خدا همه خوبیم! اتفاقاً مزاحمتون شدم راجع به یه موضوعی باهاتون م کنم؛ درباره دخترم الهه
 
ـــ خیره ان شاءالله بفرمایید درخدمتم.
ـــ راستش خانم صفری جون امسال ماه رمضون یه کمی واسه دخترم
امروز بیرون دوستم کلی عکس گرف از من و طبیعت و طبیعت و من :/ خدایی کیفیت دوربینش خیلی خوب بود و عکسای خوبی هم گرفت .چون من کلا از عکسای خودم متنفرم و دوس ندارم اما عکساش خوب شد بعد واتساپ برام فرستادبه مامانم نشون دادم  و داشتم براش تعریف میکردم  یهو گف دوستت رژ زده یا با نرم افزار؟گفتم خودش زده .گف تو خیابون؟گفتم آره بمنم گف بزن  گفتم تو ترکم خخ گفتم نه .یهو مامانم ماچم کرد گف باریکلا دخترم که جوگیر نشدی :/ گفتم  ماااااماااان من هی
دخترم، وقتی که مخصوصِ نمازه رو صرفِ هر کاری غیر از نماز خوندن کنی بی برکت می‌شه. غذات بی برکت میشه، ظرف شستنت بی برکت میشه، تلفنت با دوستت بی برکت میشه، اگه خرید کنی یا جنست برات اونطور که باید کار نخواهد کارد، یا فروشنده بهت گرون میده ، یا یدفه خنگ میشی یچیزی میخری که اصلِ خریدش اسرافه. 
کلا اینو به عنوان یه قاعده کلی بدون. برکت خیلی مهمه مامان جان!
بهار رسیده و من، نمی دانم چرا امسال بر عکسِ هر سالِ دیگری دوست دارم زندگی را آرام آرام طی کنم. کارها را به دستِ کاردان بسپارم و گاهی فقط به تماشا بنشینم و حظ ببرم از لحظه لحظه ی مادر بودنم.
اسم دخترم، قبل از اینکه اصلا وجود داشته باشد، در خیالاتم "حنانه" بود. برایش هزاران بار در رویا قصه ی ستونِ حنانه ی مسجد النبی را تعریف کرده بودم و از اینکه قرار است دخترم هم اسمِ ستونی باشد در جایی که خیلی از دقایقِ بودنم را در آرزویش گذرانده بودم و می گذرانم؛
دخترم رو بردم روانشناس. امسال به خاطر مشکلاتی که پیش اومد، مدام مریض شد، خودم مریض شدم.مادربزرگ مریض شد و فوت کرد زودتر نتونستم برم.روانشناسش گفت: خیلی دخترت احساساتی و حساسه و محتاط. این کار تو رو سخت می کنه. به صدا هم حساسه و حساسیتش بالاست. تو محیط خیلی شلوغ نباید ببریش. مهد کودک هم باید کم جمعیت و کلاسهاش بزرگ باشه. (یه مهد دقیقا دو پلاک با فرقش بود رفتم یه مربی بود با نه تا بچه! 1.500 می گرفت. تا تعداد بچه و یه دونه مربی رو گفت گفتم نه دخترم اینج
روز اخر دانشگاه بود، به
همین زودی دو سال شده بود! بیرون مسجد منتظر بودم تا محمدرضا نمازش را
بخواند و بیاید برای خودم از بوفه، قهوه خریده بودم توی یک لیوان کاغذی
سفید، و رد نگاهم به درد خیره مانده بود به گنبد آبی رنگٍ بنایٍ وسطٍ
ایوانٍ بزرگٍ مسجدٍ دانشگاه، به آدمهایی که پلاک هایشان را گم کرده بودند
تا روی سنگهای سفیدشان حک شود "گمنام"! باد می امد و من فکر می کردم به این
همه آدمی که گیج و خسته راهمان را گم کرده ایم قاعدتا باید سنگی سفید ر
 هدف انجمن اولیا و مربیان، کمک به آموزش دانش آموزان و ارتباط هر چه بیشتر اولیا با مدرسه بوده ولی در حال حاضر فقط در زمینه حل مشکلات مالی مدرسه کار می‌کنه. این مطلب گوشه‌ای از صحبتهای مدیر مدرسه دخترم بود در اولین جلسه انجمن اولیا و مربیان!
چند هفته قبل رفته بودم پیش مسئول جلسه حسین و ازش خواستم که از احوالات دوران نوجوونی حسین برام تعریف کنه. دلتنگی برای حسین تو چشاش موج میزد و منم منتظر بودم تا صحبتشو شروع کنه.با همون حال و هوایی که داشت ، برام از خاطره ای گفت که چند روز قبلش براش اتفاق افتاده بود.

می گفت چند روز پیش دخترم ازم در مورد شهید ولایتی پرسیده و منم خیلی فکر کردم که بهش چی بگم. می خواستم مهمترین ویژگی حسین ولایتی ها رو بهش بگم؛
به دخترم گفتم ، بابا جون!! ما همیشه حرف می ز
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

روز نگاران شرکت راه روسیه RussWay. روسیه تخصص ماست. Stacy پیچک سازه میکس ها | Mix HA بهترین راه های کسب درآمد نصب و سرويس آسانسور dorosh مرکز دکتر یونا مجله پزشکی کاشت مو