نتایج جستجو برای عبارت :

عسریال دخترم

روزی اگر دخترم ذوق زده ازم امیر ارسلان نامدار پرسید با شور و شوق تمام عاشقانه اش را بگویم، زمزمه کنم زیر گوشش!
دخترم را پر توقع کنم یا خیالبافی! چه اشکالی دارد ؟
دخترم یاد بگیرد پرنسس است و هر سربازی ناجی خوشبختی اش نیست!
به دخترم یاد بدهیم بانو بودن را!

و وقتی انتخاب کردن به چنگ و دندان حریم قصر بسازد،حتی ویرانه را!
دخترم پی خوشبختی اصالت وار برود!



آدنا
  گوشم پره از حرفایی که در مورد ارزش دختر میگن که ب هیچکدومشم عمل نمیشه. حتا گوشم پره از تعریف دخترها از خودشون! چه حوصله ای دارن از خودشون تعریف میکنن! آدم نا کامل تعریف نداره که!  من ی دخترم که با تو♡ معنا دارم من ی دخترم که از وجود داشتن تو♡ وجود دارم من ی دخترم که با تو♡ احساس ارزشمند بودن میکنم من ی دخترم که با تو♡ از دختر بودنم شاکرم من ی دخترم که با تو♡ زیبام من ی دخترم که با تو♡ خوشحالم من ی دخترم که با تو♡ منییت رو کنار گذاشتم. م
دانلود آهنگ دخترم ایرج مهدیان
متن آهنگ
دخترم دنیا محل گذره
کسی سود از دشمنی نمی بره
دخترم زندگی شیرینه ولی
حیف که مثل باد میاد می گذره
دخترم تو راحت جون منی
گرمیه رگ های بی خون منی
دخترم هستیه بابا دست توست
تو همه هستی و ایمونه منی
دخترم چشماتو وا کن ببینی
این که باتو حرفها دارهپدره
تو به من امید زندگی میدی
عمر جاوید همیشگی میدی
رو لبت تا گل خنده وا میشه
دلم از هر چی غمه جدا میشه
اگه یک روز تو رو بابا نبینه
گله بوسه از لب تو نچینه
نمی دونی چه عذا
این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.
دانلود آهنگ ایرج مهدیان دخترم همینک ترانه قدیمی و زیبای ایرج مهدیان بنام دخترم را دانلود کنید و گوش دهید { آپ موزیک } Exclusive Song: Iraj Mahdiyan | Dokhtaram With Text And Direct Links In UpMusic ───┤ ♩♬♫♪♭ ├─── قسمتی از متن : دخترم دنیا محل گذره ♩♬ کسی سود از دشمنی نمی بره […]
دانلود آهنگ ایرج مهدیان دخترم
دانلود فیلم ایرانی
دانلود آهنگ دخترم ایرج مهدیان
متن آهنگ
دخترم دنیا محل گذره
کسی سود از دشمنی نمی بره
دخترم زندگی شیرینه ولی
حیف که مثل باد میاد می گذره
دخترم تو راحت جون منی
گرمیه رگ های بی خون منی
دخترم هستیه بابا دست توست
تو همه هستی و ایمونه منی
دخترم چشماتو وا کن ببینی
این که باتو حرفها دارهپدره
تو به من امید زندگی میدی
عمر جاوید همیشگی میدی
رو لبت تا گل خنده وا میشه
دلم از هر چی غمه جدا میشه
اگه یک روز تو رو بابا نبینه
گله بوسه از لب تو نچینه
نمی دونی چه عذا
تو جنس دوم نیستی دخترم. تو فقط در قیاس با برادرت که هم‌زمان با او رشد می‌کنی صبورتر و آرام‌تری. تو قبل از آنکه تحت تاثیر تربیت خانواده و فرهنگ جامعه‌ات قرار بگیری، بی‌قراری برادرت را برای شیر می‌بینی و صبر می‌کنی. تو مرا حیران می‌کنی دخترم؛ وقتی هر دوی شما را در کنار هم می‌بینم. تو زنی؛ تماماً زن؛ از بدو خلقتت. تو حتی گریه‌ات ریز و بریده است. تو هرگز پیوسته جیغ نمی‌کشی. تو لطیفی و خنده‌های دلبرانه را خوب بلدی. تو حتی پاهایت را کمتر و نرم‌
 
من یک دخترم .
 
بــــدان . . "حــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــوای" دیگری برود . تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد .  روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته   . . ارزان نمی فروشمش.   دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد    . بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش
روز آخر تعطیلات، روز شستشو نامگذاری شده.دو سری ماشین لباسشویی خودمون رو روشن کردم و پنج دفعه ماشین سطلی دخترم رو، الانم لباسهای دخترم رو ریختم تو لباسشویی خودمون که آبکشی و خشک کن رو انجام بده. دو سری دیگه هم لباس خودمون هست برا شستن. امسال نه سرد بود نه گرم، هی لباسها عرقی شدن. زیاد می پوشیدیم، بو گرفتن. .چندتا لباس دخترم رو تو لکه بر گذاشته بودم، رفته تو حموم شروع کرده به شستن لباسا، نیم ساعت لباس میشست! آب کشی هم کرد به قول خودش. 
افسردگی وسواس بچه داری گریه بچه تعویض پوشک اروم کردن دخترم رژیم سختم شیر خشک نخوردن دخترم حساس شدنم رو کپک توهماتم ناامن شدن خونه برام نداشتن یار و همراه کمکی بیخوابی خستگی جسمی شستن صدباره دستام مهمتر از همه گیر کردن بین توهم و واقعیت و در نهایت گریه 
فصل دوم سریال دخترم ساخته خواهد شد
 
فصل دوم سریال دخترم
سریال دخترم ( Kizim ) با بازی بورا گولسوی ، لیلا لیدیا توئوتلو و سرحات تئومان که جمعه ها از شبکه TV8 پخش میشود پس از استقبال فراوانی که از آن شکل گرفت باعث خرسندی اکیپ این سریال و مدیر شبکه TV8 شد و تصمیم به ادامه و ساخت فصل دوم این مجموعه پر مخاطب گرفته شد.
 
فصل دوم سریال دخترم ساخته خواهد شد + عکس
رویای عشق
دهقان پیر با ناله می‌گفت: ارباب…
آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی نمی‌دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است. دخترم همه چیز را دوتا می‌بیند.
ارباب پرخاش کرد که : بدبخت، چهل سال است نان مرا زهرمار می‌‌کنی، مگر کور هستی نمی‌بینی که چشم دختر من هم چپ است؟!
دهقان گفت: چرا ارباب می‌بینم اما چیزی که هست،
دختر شما همه‌ی این خوشبختی‌‌ها را "دو تا" می‌بیند،
ولی دختر من، این همه بدبختی را .
از خواب پریدم،گوشیمو نگاه کردم و دیدم ساعت ۱۰:۴۸رو نشون میده.اولین کلاسم کی شروع میشد؟!۱۱!!یه چند ثانیه طول کشید تا ویندوزم بیاد بالا و متوجه بشم که راستی راستی خواب موندم.بعد یادم افتاد قرار بود مقنعه‌مو هم صبح اتو کنم!{وی در این سکانس چندبار بر سر خود کوبید}و همینطور برسر ن کارامو کردم و بدو بدو رفتم سوار تاکسی شدم.-دانشگاه؟+بیا دخترم.-سلام.+مگه دانشگاها باز شدن؟-{به ساعت ۱۱:۰۸خیره بودندی}بله.+ولی صبح هیچ خبری نبودا!-استادای ما که میان!!+بی
ارباب…آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است. دخترم همه چیز را دوتا می‌بیند.ارباب پرخاش کرد که : بدبخت، چهل سال است نان مرا زهرمار می‌‌کنی، مگر کور هستی نمی‌بینی که چشم دختر من هم چپ است؟!دهقان گفت : چرا ارباب می‌بینم اما چیزی که هست، دختر شما همه‌ی این خوشبختی‌‌ها را "دو تا" می‌بیند، ولی دختر من ، این همه بدبختی را . .
 
امثال و حکم علامه دهخدا
دانلود روضه محمود کریمی دخترم خوش آمدی جای تو در دنیا نبود
شب پنجم فاطمیه اول 1398هیئت رایة العباس (ع)
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیدخترم خوش آمدی جای تو در دنیا نبودبی وجود تو صفا در گلشن عقبا نبودجان بابا بار ها مرگ از خدا کردم طلببی تو خون جگر در دیده زهرا نبوددخترم آن شب که من دست علی دادم تو راجای پنج انگشت سیلی در رخت پیدا نبودجان بابا نقش این سیلی گواهی میدهدهیچ کس مثل من و مثل علی تنها نبوددخترم روزی که بر ماه رخت سیلی زد
دخترم . تمام جهان برمبنای حکمت یک خالق عادل است . اگر سهمت از سختی آنقدر زیاد بود که اشکت جاری شد بدان در حد توانت امتحان شدی پس غصه نخور  . جانکم روزهای سخت تمام میشود . می دانم دنیا عجین با سختی است اما نه شادیش دوام دارد نه سختیش پس این هم میگذرد .ناز دخترم قلبت را برای عشق باز بگذار، دنیا کوتاه است تا میتوانی عاشق باش و شاد و شاکر . مهربان دخترم  اگر قلب مهربانت را انسان هایی شکستن که عشقت را درک نکردند؛ بدان نشانه ای از سوی خداوند برای
 
 
کد آهنگ پیشواز همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم جدید,کد آهنگ پیشواز جدید,کد آهنگ پیشواز همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,کد آهنگهای پیشواز همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,سایت پیشواز من,کد آهنگ پیشواز جدید همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,کد آهنگ پیشواز,سایت آهنگ پیشواز,کد آهنگ همراه اول مهراب ایمان نو لاو و دانیال صدر دخترم,
 با یاد دوست  امروز روز اول سی و یک سالگیم است . برای من سی و یک سالگی با انتظاری زیبا آغاز شد . انتظاری که به روزهای پایانیش نزدیک می شوم . گاهی هوس می کنم برای دخترم وبلاگی ایجاد کنم و زندگی سایبریش را خودم پیش از تولدش کلید بزنم . گاهی با خود فکر می کنم همین بشنو از نی را به او تقدیم کنم . اما دلم نمی آید به این زودی ها اسیر این فضای مجازیش کنم . دلم می خواهد اول با کاغذ و مداد اخت بگیرد و بعد راهی این مجازستان شود . ن
دل تنگم ، خسته ام .
امروز رفتم مدرسه دخترم . برای مسابقات و مربی سوال کردم . خیلی راحت گفت ما هزینه ای برای مربی و باشگاه نمیدیم و اگه تیم مدرسه مدال گرفت فقط به جایزه بهشون میدیم . یعنی اصلا براش مهم نیست بچه ها دارند چیکار می کنند . وقتی با مدیر سال قبل مقایسه می کنم خیلی متاسف میشم . تازه دارم می فهمم سه سال گذشته دخترم توی چه مدرسه خوبی بوده و چه مدیر با کفایت و خوبی داشتند . دلم تنگ شده برای سیمین . انتظارم از مدیر مدرسه رو خیلی بالا برده . نمی ت
حنا میدونی دخترم
اگر همیشه تحت مراقبت و حمایت آدمها باشی متوجه نمیشی لذت چیه؛ سختی رو درک نمیکنی نازنینم.
حنای نازنینم 
پاهای خودت امن ترین جای دنیاست برای ایستادن. دختری باش که هم ایستادن بلد هست و هم تکیه کردن رو آموخته. اما تو تنها دارایی خودت هستی. دخترم از خودت مراقبت کن و سرمایه داری باش که از داراییش شناخت داره. خودت رو خوب بشناس. خودت رو پیدا کن و همیشه مشغول ساختن خودت باش.
بعد از مدتها فرصت کردم خانوادمو واسه تفریح ب پارک ببرم. تو مسیر ی طرح بنر کودکانه و خیلی زیبا رو دیدیم. من ک خودم خیلی ازش خوشم اومد. داشتم نگاش میکردم ک دخترم گفت ( بابایی اون عکسه چقدر خوشگله میشه برام بخریش. گفتم بابایی اون خریدنی نیست باید نگاش کنی. گفت چرا نمیشه بخریش من خیلی دوسش دارم. لطفا واسم بخرش.) با بغض حرف میزد. گفتم الانه ک بزنه زیر گریه. خانمم گفت طرح بنر خیلی قشنگه نظرت چیه همین طرحو بدیم پرده کنن واسه دخترمون. دخترم ک خیلی ذوق زده
بلهدیروز نتایج کنکور در سایت سنجش اعلام شدچند روزی بود دخترم روزی چندبار سایت رو چک میکردتا اینکه دیروز عصر سایت باز شد.خوشبختانه دخترم  با رتبه نسبتا خوبی مجاز شدهرچند خودش زیاد راضی نیست و انتظار بیشتری از خودش داشت فعلا باید صبر کنیم تا انتخاب رشته و اعلام نتیجه به هرحال خداروشاکرم و بقیه مراحل را هم بدست توانای خودش میسپارم. تا یار چه خواهد و میلش به چه باشدتا بعد.
من مشغول تماشای سریال ، دخترم بدو بدو اومد و پرسید .دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟من : زنم دیگه پس چی ام ؟دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟من : نه مامانی بابا مرد .دخترم : راست میگی مامان ؟من : اره چطور مگه ؟
 
دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟من : خاله بتی ، خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگدخترم : دایی سعید هم زنه ؟من : نه اون مرده !دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات
 
من : از اینکه خوشگلم ،دخترم : یعن
پدر:آقا زیگزاگ 2 رو بریزین تو فلش لطفا
فروشنده:زیگزاگ!؟زیگزاگ 1 هم نیومده چه برسه 2!!!!
پدر:نه !چرا اومده! دخترم بهم گفت!گفت اتفاقا شما سی دیشو دارین چون خیلی بروزِ اینجا
فروشنده: شرمنده دیگه اینو نداریم
یه خانم وسط جمع با صدای آروم : آقا فکر کنم تگزاسو میگه
فروشنده: آقا تگزاسو میگی؟
پدر:والا من نمیدونم دخترم یه چیزی گفت منم اومدم بگیرم
وبعد فضا در هوا بود:)))))))))
خب بابا چی کار دارین به این بنده خداهاااااا!بچه ها خودتون پاشین برین بخرین دیگه!الان چن
مهربون میگه اگه میشد و مامان بابات موافقت میکردن ، میاوردمت پیش خودم 
ولی حب میدونید چیه؟ منکه پسر نیستم که معذوریتی نداشته باشم 
منکه پسر نیستم
من دخترم و نیازمند نظر همه جانبه ی خانواده 
من دخترم و این دنیای کوفتی از اولش با دخترا لج بوده ،چه برسه که توی همچین مملکتیم باشی 
با اینکه دختر بودنمو خیلییی دوس دارم ،اما خسته ام از تمام این تبعیضای بیخودکی ،جوری که دیگه مغزم نمیکشه
اومدم سر کار. دخترم پیش مادربزرگ و خاله شه و حالش خیلی خوبه. مامانم می گه کار داری بیشتر بمون و عجله نکن. ولی من دلم تنگ شده برای دخترم. طاقت ندارم تا 5 و 6 بمونم.اینم یه جور دیوونگیه دیگه. وقت یه استراحت کوچیک، نیمساعت برای خود بودن نداری. بعد الان که وقت داری دلت طاقت نمیاره!
دهقان پیر، با ناله می گفت: ارباب! با وجود این همه بدبختی، نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفریده است؟ دخترم همه چیز را دوتا می بیند. ارباب پرخاش کرد که: بدبخت! چهل سال است نان مرا زهرمار می کنی! مگر کور هستی، نمی بینی که چشم دختر من هم «چپ» است؟ دهقان گفت: چرا ارباب می بینم. اما چیزی که هست، دختر شما همه این خوشبختی ها را «دوتا» می بیند ولی دختر من، این همه بدبختی را.
مهربون میگه اگه میشد و مامان بابات موافقت میکردن ، میاوردمت پیش خودم 
ولی حب میدونید چیه؟ منکه پسر نیستم که معذوریتی نداشته باشم 
منکه پسر نیستم
من دخترم و نیازمند نظر همه جانبه ی خانواده 
من دخترم و این دنیای کوفتی از اولش با دخترا لج بوده ،چه برسه که توی همچین مملکتیم باشی 
با اینکه دختر بودنمو خیلییی دوس دارم ،اما خسته ام از تمام این تبعیضای بیخودکی ،جوری که دیگه مغزم نمیکشه
من همیشه موضوعی را برای عکاسی در نظر داشتم از شرایطی که دخترم بوجود میاورد با هرانچه که دم دستم بود از پارچه بگیر تا غیره عکاسی میکردم و  دوست داشتم ولی هیچوقت همه چیز برام مهیا نبود و منو راضی نمیکردتا اینکه اتلیه سه سیب را دیدم خیلی خوشم اومد از دکور و تم های مختلفی که داشتن همه چی خیلی خوب بودو باب میل. دیگه بعد از شناخت سه سیب دغدغه ای نداشتم وبرای مناسبت های مختلف دخترم رو به این اَتلیه میبرم 
من همیشه موضوعی را برای عکاسی در نظر داشتم از شرایطی که دخترم بوجود میاورد با هرانچه که دم دستم بود از پارچه بگیر تا غیره عکاسی میکردم و  دوست داشتم ولی هیچوقت همه چیز برام مهیا نبود و منو راضی نمیکردتا اینکه اتلیه سه سیب را دیدم خیلی خوشم اومد از دکور و تم های مختلفی که داشتن همه چی خیلی خوب بودو باب میل. دیگه بعد از شناخت سه سیب دغدغه ای نداشتم وبرای مناسبت های مختلف دخترم رو به این اتلیه میبرم 
خاطره: دردسرهای کتابخوانی من و دخترام و شیرینی های راه حل هامان
 
خاطره :دردسرهای کتابخوانی من و دخترام
من دو تا بچه دارم. یکیشون نوزاده و دخترم کلاس هشتمه!و از اونجایی که خانوما هیچ وقت سنشون نمیره بالا، منم هنوز سنم همون حدودای دخترمه!بعد از آشنایی با یه موسسه که کتابهای بسیار خوب و متفاوتی داشت، منم مثل اون حسابی درگیر کتاب خوندن شدم و از فرصت های طلایی خواب نی نی استفاده میکردم که کتاب بخونم. ولی چون دخترم وقت آزادش بیشتر از من بود، مدام د
دیروز یه آقایی با دختر نوجوونش اومده بودن آکواریوم،کلمه ی دخترم دخترم از دهنش نمی افتاد،با اینکه دخترش هم خیلی رو مخ بود و هر پنج  دقیقه یکبار میگفت بابا بریم مانتو بخریم!بعدم که از در بیرون رفتن باباهه دخترشو محکم بوسید و گفت قربون دختر قشنگم بشم!سعی میکردم نگاهم بهشون نخوره،اینجور روابطا یه جورایی منو با خودم معذب میکنه،شاید چون خودم تا حالا باهاش مواجه نشدم،بین من و بابا همیشه یه شکاف بوده.شکاف که چه عرض کنم،یه دره ی عمیقی بوده،اگه
دانلود سریال ترکی Kizim دخترم با زیرنویس فارسی
دانلود سریال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفا
قسمت ۳۱ با زیرنویس فارسی اضافه شد
نام سریال : دخترم – Kizim منتشر کننده : تصویرفا ژانر : درام زبان : ترکی زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم کشور : ترکیه کیفیت فیلم : ۴۸۰p-720p فرمت فیلم : MKV سال : ۲۰۱۸ تعداد قسمت ها : — شبکه پخش : TV8 روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد کارگردان : Altan donmez نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat بازیگران: Beren Gokyildiz,
دانلود سریال ترکی Kizim دخترم با زیرنویس فارسیدانلود سریال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفاقسمت ۲۹ با زیرنویس فارسی اضافه شدنام سریال : دخترم – Kizim منتشر کننده : تصویرفا ژانر : درام زبان : ترکی زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم کشور : ترکیه کیفیت فیلم : ۴۸۰p-720p فرمت فیلم : MKV سال : ۲۰۱۸ تعداد قسمت ها : — شبکه پخش : TV8 روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد کارگردان : Altan donmez نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat بازیگران: Beren Gokyildiz, Buğra Gülsoy,
ابان-آذر ماه بود شخص الف به شخص ب گفت که نل میتونه برای دختر کار درست کنه.شخص ب شماره خودشو داد تا هماهنگی کنم.یک بار تماس گرفتم با شخص ب که گفت حالا با دخترم حرف میزنمگفتم شماره اشو میخای بده خودم حرف بزنم.که با لحن نازیبایی گفت:نه!2-3 بار شخص ب دیدم و ازش حال دخترشو پرسیدم.(نگفتم کارش چی شد و.)گذشت تا رسید امروز که شخص ب منو دید و بعد از تجویل گیری و اینها و کمی گپ زدن از من پرسید:درست چی شد؟گفتم تموم شد.گفت:کار هم داشتی دیگه.نه؟کار میکنی.گفتم:ار
امروز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸؛ روز ملی اهدای عضو نامگذاری شده است که به همین مناسبت نماهنگ اجتماعی «دخترم» با آوای قدرتی راتین رها در فضای مجازی قرار گرفت. این نماهنگ ساعاتی بعد توسط صفحه رسمی واحد فراهم‌آوری اعضای پیوندی دانشگاه شهید بهشتی در شبکه اجتماعی اینستاگرام مورد حمایت قرار گرفت. پارسال نیز یکی از پزشکان و مدیران این واحد انسان‌دوستانه، نسبت به ترویج فرهنگسازی اهدای عضو در فضای مجازی، از فعالیتهای موثر راتین و تیم هنری «پ
چن سال میشه که
یکی کنارمه
بی بوسه و بغل
اون داد می‌کشه
من توی فکرتم
پشت اتاق عمل
دعای من شده
ای کاش دخترم
شبیه تو نشه
دردام بیشتره
از درد همسرم
که فکر بچشه
موهای مشکی و
چشمای قهوه ای
دلش رو می‌بره
اسمی که دوس داره
اسم توئه ولی
این زجر آوره

من اون مداد سفیدم که وقت نقاشیت
میون باقی رنگا غریب و بی کس شد
دوباره یاد تو افتادم و زمان برگشت
دوباره یاد تو افتادم و هوا پس شد

چن سال میگذره
از گریه های من
از ازدواج تو
از عشقی که یه روز
ارزون فروخته شد
تو
تو راه که برمیگشتم خونه تو اتوبوس دوتا خانم مسن و یک دختر بچه ۴-۵ ساله دیدم . اول بچه تنها روی یک صندلی تنها نشسته بود بعد کم کم اتوبوس شلوغ شد و یک خانم مسن اومد و از دختر بچه خواست اونورتر بشینه . بعد چندتا ایستگاه مامان جون دختربچه به خانمی که جای بچه نشسته گف خانم میشه برید روی اون صندلی بشینید؟ تا دخترم اینجا میخواد تنها بشینه و کلی عذرخواهی کرد و خانمه هم جاش عوض کرد. مادر بزرگه خندید و گفت دخترم میخواد مستقل باشه:||| داشتم فک میکردم چقدر
سحری که یکی صدات کنه  و بگه: دل آرام جان. پاشو. سحری خوبی میشه. سه شب اینطوری بیدار شدم. .مدتیه که دخترم خودش با خودش بازی میکنه و من حواسم به آشپزی هست، غذاهام برگشته به اوایل ازدواج و قبل از بارداری. همسر خیلی ذوق کرده. .امروز دخترم رو آوردم بیمارستان خودمون فوق تخصص گوارش اطفال دید. دو هفته دیگه هم باید بیارم ببیندش. خوشحالم آوردمش. چون تجویز دکتر متخصص اطفال اشتباه بود و به داروها و مراقبتهای دیگه ای نیاز داشت. .یه خانمی اومده
ما خانواده موفرفری ها هستیم در ضمن خانواده ای هستیم در چهارطیف متفاوت از رنگ!
همسرم سبزه رو .من سپید سپید.پسرم گندمی .دخترم روشن تر از پسرم هست و کمی تیره تر از من .(هنوز اسم رنگش را کشف نکرده ایم.)
.وقتی دستهایمان را کنار هم می گذاریم هر کداممان یک رنگ منحصرفرد داریم
قسمت جالب ماجرا دیدن همکاران و دوستان همسرم هستند که طیف وسیعی از دکتران با انواع اقسام تخصص ها هستند که با دیدن پدر و دختر شروع به واکاوی رنگ پدر و دختر می کنند.(دخترم کنار پ
دیشب دخترم و همسرم خواب بودن و من هی حس میکردم که بدون دخترم نمیتونم زندگی کنم . بعد رفتم تو فکر مردن و اون دنیا و ابدیت و .  . گوشی رو برداشتم و سرچ کردم که :
آیا در آخرت دخترم را پیدا میکنم ؟
همینجوری یک ساعتی عبارات مختلف رو سرچ کردم و خوندم . اولین نکته این بود که خوندن آیات و روایات در مورد دوزخ ، آخرت و روز حساب و قیامت خودش قلب رو متحول میکنه و اشک ِ آدم رو در میآره .
دومین نکته این بود که بله ، من اگه خوب زندگی کنم اون دنیا دخترم رو میبینم و
 
روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریبتر! این چه روزگاری است که یک راز آفرینش زن را در خود تحمل نمی کند. این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند؟آنجا جای تو نیست.دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم. بیا تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی. تو از بهشت آمده بودی 
✂️برشی از کتاب✂️▫️گریه نکنید عزیزان من!از این پس جای گریستن بسیار دارید.بر هر کدام از شما مصیبت ها می رود که جگر کوه را کباب می کند و دل سنگ را آب.▫️حسن جان!
دو هفته پیش وقتی  کارنامه میان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که میدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر میدهد ، پیش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نمیدادید ، این طوری خشک و تر باهم میسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  کار
سلام دخترم
خوبی؟ من قرار نبود انقدر دیر به دیر برات بنویسم قرار بود از همه چی و همه‌ کاری برات بنویسم اما ببخش که بابات همیشه تو نوشتن لنگ می‌زد. این روزهای هفت ماهگیتم تموم شده و دلبریات تمومی نداره. هر کار جدیدی که می‌کنی من و مامانت از شدت ذوق فقط بغلت می‌کنیم و می‌چلونیمت :)
این روزها شدید درگیر کارم بابا. یادم بیاد یا نیاد این روزها شدیدترین و سخت‌ترین روزای کاری تا الانمو دارم می‌گذرونم نمی‌دونم بعدها که می‌خونی اینارو عمو شانجانی
خوب چندماهی از رابطه ی دختر کوچیکم با اقای ایکس  گذشته به مشکلی بر نخوردن خدا رو صد هزار مرتبه شکر رفتار دخترم  احساس می کنم خیلی بهتر شده ؛ از اون پرخاشگری بیخودو بیجهت در امده وضع آرایش و لباس پوشیدنش و حجابش خیلی بهتر شده گمونم مدیونه این اقای ایکس هستم چون دوست نداره ؛  دخترم هم بیخیال  آرایش و شدهدخترم خیلی روحیش حساسه و دوست داره تو زندگیش آرامش باشه برای همین خیلی سازگاریش بالاست و خیلی ملاحظه می کنه با طرف مقابلش
«عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏: یَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِی فَهُوَ فِی الْجَنَّةِ مَعِی وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِی النَّارِ. یَا سَلْمَانُ‏ حُبُ‏ فَاطِمَةَ یَنْفَعُ فِی مِائَةٍ مِنَ الْمَوَاطِنِ أَیْسَرُهَا الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ وَ الْمِیزَانُ‏ وَ الْمَحْشَرُ وَ الصِّرَاطُ وَ الْعَرْضُ وَ الْحِسَابُ [المحاسبه] فَمَنْ رَضِیَتِ ابْنَتِی عَنْهُ رَضِیتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِیتُ عَ
سلام
دخترم 20 سالمه، چند ماهی میشه وزنم کم شده، جوری که این مدت فامیل و آشنا منو دیدند تعجب کردند که اینقدر لاغر شدم، دلیل این کاهش وزنم رو هم میدونم.
دوستانی که بدنسازی کار میکنند لطفا بگن برای قد 170 با وزن 53 چه مدت طول میکشه تا با بدنسازی وزنم رو به 65 برسونم؟
عزیزانی که در اصفهان هستند یه باشگاه بدنسازی خوب و باسابقه که مربیش خانومی باتجربه باشه معرفی کنند، ترجیحا نزدیک های منطقه جی باشه یا مرکز شهر. اگر هم هزینه برنامه و دستگاه رو حدودا بگن
از اخرین روزی که دخترم به باباش زنگ زده بود و ازش خواسته بود براش ۵۰ میلیون پول نقد جور کنه،حدود ۱۰ ماه الی ۱۱ ماه می گذره. دیگه ازش خبری نشد. نه زنگی، نه تماسی و نه حتی پیامک گلایه ای ،چیزی.منم که دیگه نرفتم، حتی نگرانم هم نشد. ارتباط به کل قطع شد.حس می کنم زندگی براش اینجوری راحت تره. کمتر درگیر ریزبینی های همسرش  قرار می گیره.اگه این طور باشه،  خب من هم راحتی اونو ترجیح میدم. هیچ کدوم حرفاش یادم نمیره. هیچ کدومش.برای یک مادر خیلی
علی دایی: پیشنهاد ذوب‌آهن را رد کردم؛ حضورم در پرسپولیس شایعه استپیشکسوت فوتبال ایران:چنین مسئله‌ای صحت ندارد. از اینکه مدیران باشگاه ذوب‌آهن به من اعتماد کردند تشکر می‌کنم و از آنها هم عذرخواهی کردم که نمی‌توانم کمک‌‎شان کنم.به خاطر مسائل خانوادگی و به خاطر مسائل کاری نمی‌توانم از تهران خارج شوم. به همین دلیل به پیشنهاد ذوب‌آهن پاسخ منفی دادم.واقعا اگر یک روز دخترم را نبینم، دیوانه می‌شوم و اصلا نمی‌توانم دوری دخ
[مادربزرگ با جدیت قربوت صدقه ی نوه اش میره که بستری NICU هست و من میرم برای معاینه ی نوزاد]من:اه اه اه این دختر زشتت دیگه قربون صدقه هم داره?:))
مادربزرگ:زشت خودتی،دخترم به این خوشگلی!!
من:نه نیگا دماغشو چقدر بزرگه.موهاشو.وای چقدر زشته!!
مادربزرگ:هرچی باشه دخترم از تو خوشگل تره حسود خانم!!
من:اصلنم.دختر زشتت به خودت رفته و زشت شده!
مادربزرگ:بذار دخملم مرخص بشه میگم بیاد حالتو بگیره!
و این مکالمه تا مدتها کش میاد و ما انقدر میخندیم که من یادم میره
[مادربزرگ با جدیت قربوت صدقه ی نوه اش میره که بستری NICU هست و من میرم برای معاینه ی نوزاد]من:اه اه اه این دختر زشتت دیگه قربون صدقه هم داره?:))
مادربزرگ:زشت خودتی،دخترم به این خوشگلی!!
من:نه نیگا دماغشو چقدر بزرگه.موهاشو.وای چقدر زشته!!
مادربزرگ:هرچی باشه دخترم از تو خوشگل تره حسود خانم!!
من:اصلنم.دختر زشتت به خودت رفته و زشت شده!
مادربزرگ:بذار دخملم مرخص بشه میگم بیاد حالتو بگیره!
و این مکالمه تا مدتها کش میاد و ما انقدر میخندیم که من یادم میره
نامه ایی به دخترم گندم!!!
سلام دخترم گندم عزیزم.
هنوز به دنیا نیامدی و حتی هنوز با مادرت هم آشنا نشدم.اما نمیدانم چرا حضورت را در زندگی ام حس میکنم!انگار با ان موهای آبشاریت که به ندرت میبندی جلوسم نشستی و به من زل زدی،هر بار میگویم بابا چیه؟ میگویی:هیچی و میخندی! منم به  مطالعه ام ادامه میدهم.همیشه سعی میکنم اول رفیقت باشم بعد پدرت.به من اعتماد کنی و چیزی را پنهان نکنی.
با هم ساعتها بحث خواهیم کرد و روزی که این پست که اگر بماند را به تو گندم
میخوام از این ب بعد یکم بیشتر راجع ب ایندم بنویسم و تصویر سازی کنم. حتی ممکنه جوری ب جزئیات اشاره کنم ک شما فکر کنید این همین الانه. اما ن اینا اتفاقاتیه ک میخوام تصویر سازی کنم.پس بسم الله______________________________________________________من عاشق اینم ک خدا بهم ی دختر و ی پسر بده. ی دختر با موهای خرمایی رنک و و پوست روشن. دخترم خیلی مهربونه و شاید مثه مامانش لوسم باشه. ولی من از اون ماماناام ک هم سختگیرن هم مهربون. از اوناام ک موهای دخترمو بلند کردم هرچند میدونم
هر بار با دوستم صحبت می کنم، شروع میکنه به درد دل. که اشتباهات گذشته ی والدینش باعث شده نتونه به جایگاه مناسبی که می خواسته برسه. و هر بار باید براش توضیح بدم که من و تو نمیتونیم قضاوت کنیم اون در چه شرایطی چنین تصمیماتی گرفته. مادرم هم گاهی سرنوشتش رو متاثر از رفتار یا انتخاب های مادرش میدونه. و من.
من که هر روز به خودم یادآوری میکنم باید مسئولیت خیلی از اتفاقات زندگی رو بپذیرم. از دیگران انتظاری نداشته باشم و نگاهم فقط به خودم باشه. من هم گاه
هی  دارم فکر میکنم چرا من نمیتونم آرامش داشته باشم و استرسم را کنترل کنم، اون هم با توجه به مدل شخصیتی من که اساسا آدم مضطرب و پر استرسی نیستم. چرا من نمیتونم الان که بچه هام خوابیده اند این یکساعت را تمرکز کنم روی برنامه ام؟ (با توجه به اینکه فعلا پرستار هم نمیاد و همون نصف روز وقت را هم ندارم برا خودم) اولش داشتم خودم را شماتت میکردم که خب بر خودت کنترل داشت و . بعد دیدم نه! اساسا حال و احوال من با توجه به شرایطم هست، من نگران بچه هام هستم اینق
نزدیک صبح یه خواب خیلی واقعی دیدم
خواب دیدم همسرم سرش تو گوشیش بود بعد من گوشیش رو گرفتم گفتم ببینم با کی حرف میزنی یکساعت
بعد دویدم یهو دیدم پسرداییم که چند ساله فوت کرده افتاد دنبالم گفت گوشیش  بهش بده چرا خودتو کوچیک میکنی منم بهش گفتم تو که مردی چرا هنوز نرفتی اومد و گوشی همسرم رو گرفت بعد گفت بیا بریم سوییچ ماشینم رو گرفت گفت من می رسونمت .
منم نشستم پشت ماشین دخترم نشست صندلی جلو سمت شاگرد بعد پسر کوچولوم نشست جای راننده نذاشت پسرداییم
فیلم عشق ناممکن فرانسهجالب، قابل تامل و البته تلخ. یه داستان. با محوریت روانشناسانه((چیزی واسه عرضه کردن به دخترم ندارم))((پس چرا بابا پیشمون نموند؟))((از ته قلبمون گاهی تنهاییم مامان))((منتظری با کی آشنا بشی؟؟ ذهنت منتظره کیه؟))
با توصیه های دکتر دیروز و ترکیب تجربیات خودم و نت! بالاخره امروز روده ی دخترم تخلیه شد. ولی بیچاره شدیم. هم من هم دخترم هم مامانم هم بقیه. دیروز که رسیدم از اداره دخترم تو توالت بود و در حال دفع بود، جیغ می کشید. از ساعت 3/5 تا 5/5 بغلم بود راه میرفتم گریه می کرد. زبون روزه جونم دراومد. هم از راه رفتن هم از گریه هاش. کاملا عصبی شده بودم. گریه ام گرفته بود. خدا نصیب نکنه. ساعت 5/5 یه باد ازش خارج شد و یه پماد زدم، آروم شد. تا صبح روز بعد خوب بود،
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
 
مثل چشم به هم زدن دخترم دو ساله شد و من اصلا باورم نمیشود این مدت چطور گذشت.
من فکر می‌کردم با بزرگ شدن او من هم کم کم بزرگ شوم. یعنی یک بار دیگر از اول بزرگ بشوم. اما بدبختانه فرصت مشاهده م خیلی کم بود. میخواستم خیلی بیشتر بهش خیره بشوم. لااقل در حد ژان پیاژه.
شاید یکی از عجیب ترین تجربیاتم در مورد رشد دخترم حیرت در برابر چیزهایی بود که ما بهش یاد نداده بودیم. هر چیزی که کم کم یاد می‌گرفت من فوری سر نخ را پیدا می
تو یکی از سایت های ساسی این نوشته رو دیدم :
" وایدیروز بادوست شوهرم رفتیم بیرون توماشین اونا این اهنگ ساسی  پخش شده دخترم العان میخونه یکم وای زشتهچقد. "
"منم همش نگران همین آهنگم (دکتر) که پسرم معنی کلمه شو بپرسه همه جا آهنگش هست وزیر بهداشت بااین اهنگ برکناره گفتم اگه پرسید س ک سی یعنی چی بگم کلمه ساسی رو داره با لهجه میگه"
"دختر منم رفتیم عروسی عید این آهنگ پخش شد، بعدش اومد گیر داد ب خواهرم دانلود کن برام بفرست، ریخت رو تبلتش، خیلی اولش
سوار اتوبوس بودم
پشت سرم یه دختربچه بود،
که از وقتی سوار شدیم تا برسیم
یک ریز دم گوش من میگفت:بسکن نه نمیسکنم(بشکن نه نمیشکنم)
بعد این حاضرم سرپا بمونم،ولی تو این موقعیت قرار نگیرم.


صحنه تکراری این روزهای من:منزل مادرشوهر
روز:دوشنبه وقت نهار
مادرشوهر:چرا غذا کم کشیدی؟(۶ساله من عروسشم و همینقدر غذا میخورم)
نیلوفر:مرسی همینقدر بسه
مادرشوهر:تو الان باید اندازه دو نفر غذا بخوری
نیلوفر:سکوت
مادرشوهر:صبر کن نینی دنیا بیاد،اینقد غذا بدیم بهش تا چ
خدا فقط سلامتی بده یکی از جمله هایی که هر وقت کار هر کسی رو راه می ندازم میگم که دعا کنن فقط سالم باشیم. آدم گیر دکتر و دارو نیفته به حق این ماه و این سال و این روز. .دخترم امروز به بابام چسبیده و با بابا میره توالت. دیروز که اصلا نمی رفت توالت از ترسش. می ترسید دردش بیاد. الهی. دیشب سه چهار بار رفتیم توالت و ادرار نکرد. و از ترس خوابید. تا صبح استرس اینو داشتم که ادرارش بند بیاد و مجبور بشیم در مورد ادرار هم مداخله کنیم. که خوشبختانه بند نی
فکر کنین نشستین تو حال خودتون و به مشکلات فکر میکنین و این حرفا ، یهو پیام تگ شدن تو اینستا بیاد ، با بی حالی برین نگاهش کنین بعد ببینین یا حضرت ذوق مرگ شدن ، دوستتون براتون پست گذاشته ‌‌و شما رو تگ کرده , د آخه زشتوی من تا آخرش بمونی برام دخترم
حسین پناهی)روزی به دخترم خواهم گفت:اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدواج کن که به جایﻣﻬﻤﺎﻧ ﻫﺎ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍ ﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻃﺮﻑ ﺟﻤﻊمی ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﺎﺳﺖ ﻭ ﺎﺭ ﻭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ می گویندﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﻃﺮﻑ ﺩﺮ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﻧﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺭﻢ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺳﺎﺸﻦ ﻭ ﺮﻭﺗﺰ ﻟﺐ ﻭ ﺟُ ﻫﺎ و. صحبت می کنند؛تو را ﺑﻪ دوچرخه ﺳﻮﺍﺭ، ﺗﺌﺎﺗﺮ، ﻨﺴﺮﺕ ﺭﻓﺘﻦ، ﻓﻠﻢ ﺩﺪﻥ، ﺷﻌﺮ ﻭ ﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ، کافه ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺷﺐ ﺮﺩ ﻫﺎ ﺑ ﻫﻮا، سفرهای ﺑ ﻫﻮﺍﺑﺎ
سلام حورا خانوم
این روزها کار من و مامان شده بود لمس و حس کردن ت خوردنات.
شبا سه تایی پیش هم حرف می‌زنیم شوخی می‌کنیم و آخر شب یه آیه‌الکرسی یه سوره کوثر یه سوره عصر و سلام می‌دیم به خوب‌ترینای عالم.
بی صبرانه منتظر اومدنتیم بابا
عاقبتت به خیر دخترم
چند روز  پیش وقتی  کارنامه میان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که میدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر میدهد ، پیش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نمیدادید ، این طوری خشک و تر باهم میسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  ک
صبح دخترم رو گذاشتم پیش مامان و با ماشین بابام رفتم باشگاه . تمرینم تموم شد سریع برگشتم خونه. همیشه وایمیسم گیم میزنم. امروز نموندم. تا رسیدم خونه، دیدم مامانم رنگش پریده. گفت، تو خوبی؟ یکی زنگ زده به عموت گفته دختر برادرت تصادف کرده. من و همسر هم هرچی بهت زنگ میزنیم جواب نمیدی، بعدش یهو دیدم میگه در دسترس نیست، خوشحال شدم، گفتم رفته تو تونل صدر. زنگ زدم به همسر، صداش درنمیومد. یه سلام کرده، من من کنان میگه، خوبی. گفتم، آره، اشتباه شده. نگ
دو هفته پیش وقتی  کارنامه میان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که میدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر میدهد ، پیش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نمیدادید ، این طوری خشک و تر باهم میسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  کار
(در روز زن)
_اوووی فازی
+ها؟
_روزت مبارک زنه
+برووو عااا برو تا نزدم لهت کنم
(در روز مرد)
+اوووی امیر حسین
_ها؟
+روزت مبارک مرررد
_گمشو ها،سن منو بیخودی بزرگ نکن به من انگ مرد بودن نزن:/

بخشی از مکالمات من و پسر عمومبعد میگین دخترا رو سنشون حساسن،اون که از من دختر ترههه
کلیک کنید
7
[ T y p e h e r e ]
همسایهی پری
-سلام خوش آمدی.شکر خدا مثل همیشه ست، برای اون بهتری وجود
نداره.!
آفرین دخترم «: لیلاخانوم نگاهی به کتابهای کناردست پرینازکرد گفت
» اومدی با هم درس بخونید
که ». بله.یعنی می خواستیم بخونیم « : مژگان با کلماتی بریده بریده گفت
مامان مژگان اومده دنبالم بریم یه دوری «: پریناز به دادش رسیدوگفت
»؟ بزینم، اجازه میدی
لیلاخانوم نگاهی به چهره ی دختر ارشدش انداخت، مدتها بودکه، بی
هیچ شکایتی به مسافرت نرفته بود.اماا
21 خرداد ساغت 23:45
و چون زودتر از موعدش بود 2 روز زمان برد تا به آغوشم برسه .
و 9 روز طول کشید تا لباس بپوشه و به خونه بیاد .
روزهای تلخی بودند .
آرزو می کنم روزگار دخترم شیرین باشه.
حالا باید یک برچسب دیگه به اینجا اضافه بشه : دخترام 
رهایی فکر15 آوریل.         26فروردیندخترم انتخاب کرده که فاصله اش را با من حفظ کند چون دائما فقط نگران او بودم.نگران بودم کجاست ؟چه کار می کند؟و چه چیزی استفاده می کند؟واقعیت این بود که چون از او خشمگین بودم نسبت به او وسواس فکری داشتم.خشمم چیزی بود که از او پنهان می کردم وبه ترس ها و غم هایم رسیدگی نمی کردم.فقط می توانستم به یک چیز فکر کنم و آن این بود که دخترم چقدر ترسناک و ناسپاس است.نمی توانستم او را از ذهنم دور کنم .با نگرانی هایم فرسوده م
دلت را هدیه کن تا عشق را احیا کنی و محبت و مهربانی را به دلها ببخشی. تو با فرشته شدنت ناجی جان انسانهایی باش که قرار است تو را در وجود خود تکثیر کنند.
مردبارونی - ۱۳۹۸/۲/۳۱
۳۱ اردیبهشت‌ماه؛ روز ملی اهدای عضو را گرامی میداریم و زنده باد یاد و نام فرشتگانی که جان خود را برای طلوع دوباره خورشید زندگی همنوع خود فدا کردند.
جهت ثبتنام و دریافت کارت اهدای عضو به سایت زیر مراجعه فرمایید:
www.ehda.ir
آهنگ دخترم
خواننده: راتین رها (آوای قدرتی)
ترانه آهنگ و
 
پس این قلب برای چه می‌تپد؟ وقتی ندارمت 
دلتنگم
دلتنگم
بازوی مادر را بغل گرفته و گریه ی بی امان 
 
تو فیلم Annihilationیه دیالوگ داشت زن میگفت:منم دخترمو از دست دادمولی شاید بشه گفت دونفرو از دست دادمدخترموخودِ سابقم رو.
حکایت من هم همینه
چند سالیست که سریال های ترکیه ای توانشته اند جایگاه خوبی میان مردمان کشورمان پیدا کنند.شاید یک از دلایل محبوبیت این سریال ها ، شباهت زیاد فرهنگ دو کشور باشد.یکی از این سریال های که با داستان جالبش توانست مخاطبان زیادی را به خود جلب کند، سریال ترکیه ای دخترم بود.
این سریال ژانر درام داشته و در سال ۲۰۱۸ ساخته شد.نویسندگان آن عبارتند از Sema Ergenekon و  Eylem Canpolat . کارگردان مجموعه Altan donmez نام دارد.
 
داستان سریال ترکیه ای دخترم
 
این سریال، حکایت زندگی
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
 
جامعه ما طوری برنامه ریزی شده که آدم‌های برون‌گرا را طبیعی‌تر فرض کند و به همه توصیه کند مثل آن‌ها زندگی کنند.
من دوران نوجوانی خودم را تقریبا توی یک فضای خاکستری عذاب‌آلود گذراندم و اگرچه به شدت اهل فوتبال بازی کردن توی کوچه بودم و رفقای زیادی داشتم اما اگر یک ساعت کتاب دستم می گرفتم که بخوانم فکر می کردم دارم یک کار غیرمعمولی انجام می‌دهم. همه‌ش فکر‌می‌کنم اگر اعتماد به نفسش را داشتم مثل خودم باشم حا
خوب من هرچی فکر کردم و سوال کردم و گشتم و نظر دخترم رو جویا شدم دیدم به مهد فعلی اش علاقه منده . 
منم تلاش کردم این مشکلات درونی رو با خودم و حس بدی که به مربی های مهد دخترم داشتم رو کنار بذارم و بهش فرصت بدم توی جایی که دوست داره باشه .
روز چهارشنبه که رفتم سراغ دخترم به اون یکی مربی اش گفتم من تذکری که به مدیر مهد دادم مربوط به مربی خودش و خانم مسئول آشپزخونه بود . اگر به شما تذکر بی موردی داده شده عذرخواهی میکنم .
که ایشون گفت: نه من هر چی مد
ینی من برای اولین بار در طول تاریخ بشریت یکاری ازدوستای دخترم خواستم 
هیشکدوم نخواستن یا نتونستن انجام بدن . البته تلاشی هم نکردن 
بعد باز میگن چرا دوستای پسرت زیاده :| 
 
منم متاسفانه آدمیم که کاری نمیخام ولی اگه خواستم و نتونن دیگه ارتباطم باهاشون قط میشه نو وان وانتس یوزلس فرندز
 
خواهرشوهرام به صرافت افتادند که بین همسرم و دامادم رو آشتی بدن. منتهی اول میان سراغ همسرم. هی میگن اجازه بده بین شما دوتا رو حل کنیم. همسر گفت بذارین زمان این قضیه رو حل کنه.خواهر شوهرام خبر ندارن که چقدر مامانم سعی کردند این جریان رو فیصله بدن. خبر ندارن که بابام اومدن درستش کنند، ولی  اخرش جوری شد که جلسه بعدی که می خواستیم بریم خونه ی دامادم، دخترم به مامانم گفت لطفا دیگه با باباجان نیایین. خودتون تنهایی بیاین. ما هم تعجب کردیم. منتهی گ
دیروز رفتم دخترم رو از خونه پدرشوهر بیارم خواهرشوهرم بیش از ده مرتبه به دخترک فحش داد :تو روح پدرت! تو گوش‌های بابات! پدرسگ اینا رو به خنده و بازی می‌گه ولی واکنش دختر کوچولوم همونه که هممون وقت فحش شنیدن داریم عصبانی بود و به پرخاش میگفت: تو روح پدر خودت! به بابام نگو! بابام رفته سرکار!بهش گفتم فحش نده می‌گه به بچه نمی‌گم که به داداش خودم می‌گم!!!!!!نشستیم تو ماشین دخترک می‌غرید تو روح پدر خودت ،تو روح پدر خودت لیدم (به ر گاهی ل می‌گه)عصبی شد
سلام به عزیزای دلم
دختر من 9 سالشه و کلاس سوم دبستانه یه روز با مادرای همکلاسی های دخترم برنامه ریزی کردیم که جمع بشیم دور هم و بچه هامونو به پارک ببریم تایکم حال و هواشون عوض بشه وقتی که به پارک رسیدیم بچه ها با ذوق و شوق رفتن سمت وسیله های بازیکارت ویزیت - بنر - تراکت - طرح لایه باز
اینقدر بعد از عیدی من و دخترم افتادیم رو دور مریضی که اعصاب ندارم. امروز میخواستم رسما سر به بیابون بذارم وقتی بابام زنگ زد گفت، دخترت یبوست گرفته و از صبح صدبار رفته توالت نتونسته و هی گریه می کنه. خدا کنه این آخریش باشه. دو سه ماه ما مریض نشیم. واقعا نمی کشم. اینقدر بیقراری کرده. 
یک شب نینو بال‌های کوچکش را تکان داد و گفت: «فردا می‌خواهم پرواز یاد بگیرم.»
شاهینِ پدر گفت: «حالا زود است دخترم. چند روز دیگر صبر کن!»
شاهینِ مادر گفت: «از برادرهایت یاد بگیر. ببین چه ساکت نشسته‌اند و صدایشان در نمی‌آید.»
نینو جواب نداد و رفت ته لانه پیش برادرهایش تا بخوابد. کمی بعد پدر گفت: «این‌قدر پچ پچ نکنید بچّه‌ها، بگذارید بخوابیم!»
صبح روز بعد، سه برادر نینو گفتند: «می‌خواهیم پرواز یاد بگیریم.»
پدر با تعجّب نگاهشان کرد و گفت: «به این
حجم کارم بالاست. کلی کار الکی دارم. خسته شدم از تنهایی و بی همکار بودن. اینام درک نمی کنن. می خوان من بگم همکار می خوام اون آقاهه رو بفرستن که واقعا به درد کار کردن و همکاری نمی خوره. بیاد میشه آقا بالاسر. .دیشب مامان و بابا رو افطار دعوت کردم اومدن. سحری رو هم دادن بردن. چون دخترم تا حدود دوازده نگهشون داشت. از قبل تدارک سحری دیده بودم. مامانم اذیت نشهشله زرد نذری پختم پنجشنبه و هم به مامان و داداشم دادم هم به جاری زنگ زدم تو مسیر که دارن میر
سلام وقت بخیر دوستان
من دختری هستم ما بین ۲۲ تا ۲۶ که چند وقت پیش درگیر یه رابطه بودم و علاقه هم داشتیم اما بخاطر یه مسائلی پدرم رضایت نداد و خواستگار رو رد کرد. اون موقع که من تو فکر این آقا بودم همسایه ما از مامانم منو برای آشناشون سراغ گرفت که بعد از آشنایی بیان خواستگاری و من گفتم نمیخواد .
مادرم میگفت موقعیت خوبی داره، خانواده خوبین و دنبال دختر خوب میگردن و این حرف ها. مادرم به حرف من گفتن نه یکی دیگه دخترم رو میخواد بذار بیان ببینیم چی می
دخترم، همیشه اول "نه" بگو! بعد فکر کن ببین ارزششو داره یا نه! همیشه اول "نه" بگو چون من تو رو می‌شناسم. اگه فقط یه لحظه فکر کنی به این‌که صرفا ممکنه بعدا با اون آدم چشم تو چشم بشی دیگه هیچ‌وقت جرئت نمی‌کنی نه بگی!
به‌هرحال احساس می‌کنم پشیمونی از رد کردن چیزی خیلی بهتر از قهر کردن با خودته سر تو رودربایستی موندن! :)
 
پ. ن1: مایه مباهاته که دیروز یه قرون پول اضافه هم استفاده نکردم! ولی دیگه وقتی رسیدم خونه داشتم از گشنگی میمردم:)
پ. ن2: دیروز برنامه
همه چیز وقتی آغاز شد که دخترم در یکی از مسابقات وبلاگ نویسی کشوری در خصوص عاشورا و امام حسین برنده سفر کربلا شد
 و ما همگی در بهت و حیرت فرو رفتیم.
مرسوم این بود که پول کربلا را بگیریم و برویم پی کارمان. اما دخترم پایش را در یک کفش کرد که دوست دارد با پول کربلا کربلا برود و ببیند جایی را که ندیده در وصفش نوشته بود. ما مخالفت میکردیم چون هم عراق ناامن بود و هنوز دست سربازان آمریکایی و هم ما را چه به کربلا ! تا اینکه از همان موسسه با دخترم تماس گرفتن
دخترم چند روزه بعضی وقتا میگه دلم درد می کنه. و بعد خوب میشه. دیروز نمی گفته دلم درد می کنه. اشتهاش از دیشب کم شده. امروزم مامانم میگه غذا نمی خوره. نگرانشم. هیچ علامتی نداره جز د لدردی که یهو دلش درد میاد و تموم میشه. و دیروز کم غذاش کرده که تا امروز ادامه داشته. از جمعه هم لپش آب شده. امیدوارم دم عیدی چیزی نباشه و زود خوب بشه. 
دیگه نشد برم منزل دخترم. یعنی  همسر هم مخالفت کرد و گفت دیگه نمی خواد بری دیدنش. اگه قرار به ارتباط باشه،دیگه نوبت اونه.اخرین باری که دخترمو دیدم، بهش گفتم من دارم میرم. اگه کاری داشتی، بهم زنگ بزن بیام کمکت. گفت باشه.و دیگه زنگ نزد. روز مادر منتظر بودم زنگ بزنه یا پیامک تبریک بفرسته. ولی خبری نشد. حس مادرای مزاحم رو پیدا کردم که انگار تازه کار درستی کرده که دیگه نرفته خونه ی دخترش.دلم خیلی خیلی براش تنگ شده. برای بچه ش هم. ولی چه سری بود این وس
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخییییییلی عصبانی هستیم .
احساس میکنم یه زن ناتوانی هستم که از حمایت از بچه ام هم برنمیام
ماجرا از اونجا شروع شد که دخترم گفت : دو تا دوقلوهای مدیر مهد که امسال پیش دبستانی هستن خوراکی شو ازش گرفتن و گفتن برای خودمون و مامان بابامون!!! و به دختر من هم چیزی از خوراکی خودش ندادن .
خوب من خیلی عصبانی شدم و به دخترم گفتم که مامان جون آدم باید قوی باشه از حق خودش دفاع کنه و تو میتونستی بخشی از خوراکی ات رو اونم اگه خودت دوست
سلام به تکه ای از وجودم
 
دختر عزیزم در این دوماهی که مهمون خونه ی من و بابا احسان شدی زندگی ما رنگ و بوی دگری پیدا کرده.الان همه ی فکرمون تو شدی که چیکار کنیم خوشبخت ترین دختر دنیا باشی
دختر عزیزم تو زیبا ترین و ناز ترین دختر دنیایی
دوستت دارم 
 
 
۴دی ماه ۱۳۹۸
اگه دیشب دخترم بعد از خواب عصرش تو بدقلقلی بیداری، یهو جیش نمی کرد! می شد به دیروز بگیم"روز بدون جیش"!ولی نشد. دیروز بی نهایت خسته شدم و داشتم دیوانه می شدم وقتی خانم خانما ساعت 10.30 بیدار شد. می خواستم سرم رو بکوبم به دیوار. .خواهرشوهر برا تولد همسر یه خریده فرستاده محل کار همسر. 
اگر سه دانشجو داشت که دو تایشان فکلی بودند و یکی ریش داشت، جلوی پای هر
سه بلند می شد. برایش فرقی نمی کرد که فکلی است یا چادری. هر کس به دفترش
می آمد، جلوی پایش بلند می شد. جواب سوالات و مشکلات همه را می داد. اگر به
این می گفت دخترم؛ به آن هم می گفت دخترم. اذان که می گفتند، نمی گفت
بروید نماز؛ همان جا آستین هایش را بالا می زد. همین بچه فکلی را سال بعد
در نمازخانه دیدم. نماز اول وقت و قرآن بعد از نمازش به راه بود. ص ۳۰رفتار
دکتر به گونه ای بود که آدم
از این که دخترم و اکثر دوستام دخترن و مجبورم برای تک تک رفتارام توضیح بدم بهشون که منظوری نداشتم و از اینکه انقد لوس، نازک نارنجی، خاله زنک و تو فاز و نازی ان و خودشونو قد ملکه انگلستان دست بالا میگیرن و فکر میکنن دنیا برا خودشونه و انقد خودخواه و بدبینن متنفرم. 
مُ
تِ
نَ
فِ
رَم
.
+ ۴شنبه ۱۸ سالم میشه و ۱۸۰۰ سال زندگیمو صرف این کردم که سوءتفاهم های خودم و بقیه رو برطرف کنم.
دردانه کودکم
- برای دخترم، رهایم

دردانه کودکم
رهای کوچکم
با خنده های ناب
بر بوته های سبز زندگی،
گل می کنی!
با هر بهانه ات
با عشوه های ناز
و چشمان سیاهت چه می کنی!
شیرین زبانِ من
از باغِ کلام تو 
هر واژه چیدنی است!
آهنگ بابایی گفتنت،
لحنی شنیدنی است.
.
در اوج شادی ات
کودک بمان همیشه
به دامان زندگی.

سعید فلاحی
دیشب دخترم میگه: مامان جیش داشتی به من بگو. زود دوتایی بریم جیش کنیم. باشه؟ یادت نره ها.گفتم: چشم. الان بریم دوتایی جیش کنیم؟رفتیم. ایشون بیشتر از من کار داشت! یه مامان تمام عیاره. غذا میده بخورم. توالت من رو می بره. می خوابونه. ناز می کنه. بوس می کنه. حیف که نصف روز سر کارم. نمی تونم از بودن باهاش لذت ببرم. 
منـــ ?هـــ دخترمـــــ .با تلنگری بارانی م? شومبا کلمه ای عاشق♥مے شومــــــــــ?با فر?ادی مے شکنمــــــــــهنوز هم با مداد رنگ? خانه رو?اها?م را به تصو?ر مـے م?کشمـــ !من دخترم پراز رااازهرگز مرا نخواه? دانست !هرگز سرچشمه اشک ها?م را نم?اب?عاشقـ لوس شدنامقهــــــــــر کردنام حـســـودشـــدنامـــــدختروونگ? هامو با ه?چ چ? تو دن?ا عوض نمےکنمـــدن?ای دخترونه رو فقط ?ه دختر مے تونه لمــــــــــس کنہ
قسمتی از دیالوگهای یک معلم(خودم) با مادران دانش آموزان در یک روز:
✔ زنگ اول قبل از ورود به کلاس:
مادر: ببخشید خانم.اومدم درس دخترم رو بپرسم. معلم: درسش خوبه، مشکل خاصی باهاش ندارم.مادر: یعنی خوبه دیگه؟ خیالم راحت باشه؟
ادامه مطلب
است. این مرد بعد از قهر همسرش از خانه در چندین پیامک از او عذرخواهی کرده و نوشته بود: خواهش می‌کنم شکایت نکنید. این کار آبروی همه ما را می‌برد. از دخترم عذرخواهی کن. من پدر بدی بودم نباید اذیتش می‌کردم و از کاری که کرده‌ام پشیمان هستم.پایگاه خبری تحلیلی تریبون24 | Tribune24.ir
بالاخره اتوبوس براه افتاد و خودم را به دست زمان سپردم. اعتراف میکنم از همان دقایق اولیه حالم حسابی دگرگون شد, یا به بیانی دیگر عصبانیت وجودم را فرا گرفت. دست هر کس تسبیحی بود و مثلا مشغول ذکر . این حالت وقتی بیشتر آزارم میداد که مسبحین مردان جوانی بودند که سفت به زن های جوان ترشان چسبیده بودند و سرشان در لاک خودشان بود و انگاری در این دنیا نبودند. دختران و پسران مجرد هم با موبایل هایشان مداحی و روضه گذاشته بودند و  اصوات مثل گرز آتشین بر فرق سر
دیروز جلسه ی ۵ نفره ی قلمچی بود.یه مادری تنها شرکت کرده بود و کنار من نشسته بود.
بعد از جلسه که با هم صحبت کردیم،پرسیدم چرا دخترش نیومده؟ گفت دخترم خیلی استرس داره، موند خونه که درس بخونه.دخترم میگه باید روزی۱۶ساعت درس بخونم تا موفق بشم،کلاس هم میره،میخواد خوابش رو کم کنه،از۱۰شب تا ۲ صبح بخوابه فقط!!
من خیلی با اون خانوم صحبت کردم و دوستای وبلاگیم رو مثال زدم که هیچ کدوم روزی۱۶ ساعت نخوندن ولی موفق شدن و رشته و دانشگاه خوبی قبول شدن.
گفتم من ن
پدر و مادرا تا یه جایی منتظر می مونند. بعدش دیگه می سپارنش به خدا.دیگه فرزند، خودش می دونه و انتخاب سبک زندگیش. مطمئنم که هیچ فرزندی،  حال و روز پدر و مادرش رو درک نمی کنه تا  زمانی که  خودش در جایگاهشون قرار بگیره.من خودم  به شخصه زمانی مادرمو رو با تموم وجودم درک کردم که اولین درد بی امان زایمان رو چشیدم. وحشتناک بود و من فقط به دوران سختی که مادرم که طی کرده بود، فکر می کردم و گریه می کردم. چقدر توی قران سفارش شده که به پدر و مادر
سرم را نه ظلم می تواند خم کند، نه ترس و نه مرگ” سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادر عزیزم.مادرم ای کسی که از راحتی و آسایش خود بریده ای و آن را در جهت بزرگ کردن من داده ای! ای کسی که وجود مقدست برایم همه چیز است، دوستت دارم.مادر گوهری گرانبها، زیبا و مقدس است.بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه ی چادر مادرم خوش بود اکنون بزرگ شده ام و مادرم را می خواهم نه برای گرفتن گوشه ی چادر مادرم، می خواهم باران ابرهای تیره ی خودم را پاک کنم نه برای این که د
سلام خوشگل‌ترین دختر دنیا
این روزا و شبا خواب برای ما نذاشتی عزیز دلم :)
مامانت که دیگه امروز یکم خسته شد. یه ساعت یه بار یه ساعت و نیم یه بار بیدار می‌شی و شیر می‌خوای. می‌گن طبیعیه ولی نرمالش سه ساعت یه باره گفتم در جریان باشی.
الحمدلله دیشبم رفتیم دکتر گفتن زردیت بر طرف شده و مشکلی نیست فقط یکم علائم سرما خوردگی داری که ان‌شالله نداشته باشی.
عاقبتت به خیر دخترم
اینقد به خاطر دیروز ناراحت بودم که از صبح شدن و حاضر شدن وحشت داشتم ولی چقد تو خوبی دختر. دخترم شب ۱ ساعت زودتر خوابید صبح خودش درحال دست زدن بیدار شد وقتی رفتم تو اتاق دیدم نشسته تو جاش دست میزنه. بعد در حال نی نای نای حاضر شد داروشو بدون خون و خونریزی خورد. با کمک کلیپ آقا خرگوشه لباس پوشید . تو مهدم فقط خودش تنها بود میتونه راحت بازی کنه و بخوابه. خداروشکر
هرسال مادرم برای خونه تی میومد کمک. خودش می‌گفت و میومد. امسال که بچه کوچیک داشتم هیچی نگفت. گفتم آخرشب که دخترم میخوابه کارام رو بکنم. همسر هم گفت مادرت همیشه بهت سر میزد، کمکت میومد، امسال عروس دار شده نمیاد؟درسته که وظیفه نیست و لطفه، ولی خب عجیب بود که کلا چیزی نگفت. می‌گفت کارگر بگیر که هم دیر یادم افتاد هم خواستم تو  هزینه‌ها صرفه جویی کنم. منتها دیدم نمیشه. شب‌ها خیلی وقت‌ها فرصت نیست. دیگه گفتم بیاد کمک. دیشب خونه برادرم بودیم

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

پروانه رنگین Michelle پسنجن موزيک عضله آموزش تجارت و بازاریابی دیجیتال نیلوفرانه برندهاي لوازم آرايشي ايراني باسکول ، لودسل ، ویفیدر بلت فیدر Edwin بلبرينگ