نتایج جستجو برای عبارت :

پستون ایرانی لوتی

مه این شعر : حتما وقت بزارید و بخونید
(((دفترت رامیفروشی دخترم ؟)))
باز شد درب کلاس و همچو رخش
قامت استاد زد بر دٍیده نقش
گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس
پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس
درب را مبصر پس از یک لحظه بست
دست بالا برد و در جایش نشست
دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر
بود در سیمای این استاد پیر
با تحکّم گفت برجا ای کلاس
یک صدا گفتند آنها هم سپاس
بعد از آن استاد با لبهای ریز
گفت دفترهای انشا روی میز
یک به یک سر زد به کل میزها
ب

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تركشهاي روح Jodie فرزند و والدین شرکت خدمات منزل بیان موضوعات سیاسی به دور از جناح گرایی یک مرد آبی Tanya ایران بیت باکس | Iran beatbox FREE TIME(ادیب مختاری) اجاره اپارتمان مبله در تهران