ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

چجوری به دوست شوهرم دادم

سلام به همگی 
شوشو از رفت و آمد فراریه. مجردی هم همینجوری بوده. بابت همین، خواهرش بدجوری بهش گیر میده و از چشم من می بینه. چند شب پیش شام رفته بودیم به خونه مادر شوهرم که خواهر شوهرم هم اومد اون جا و هر چی دری وری و توهین بود نثارم کرد. اون لحظه مادرش فقط ما رو نگاه میکرد. منم بالاخره برای اولین بار بعد از ۴ سال سکوت و بی خیالی جوابش رو دادم.
الانم چند هفته از اون شب میگذره. نه ما رفتیم اونجا و نه اونا اومدن اینجا . حالم از هر دوشون بهم میخوره. نمید
یه روز یکی زنگ زد خونمون 10 سال از من بزرگتره  ازدواج کرده و بچه هم داره یه جورایی آشنا بود فقط آشنای من نه آشنای خانوادگیعصبی بود! صداش پر استرس بود ناراحت عصبانی!ازم میخواست در مورد مهریه و اینجور چیزا بهش توضیح بدم میگفت با شوهرم دعوام شده والان شوهرم منو دخترمو توی خونه زندونی کردهبهش گفتم اول آروم باش توی دعوا که حلوا خیرات نمیکنن اون الان عصبانی بوده شما هم الان عصبانی هستیاول با یه مشاور حرف بزن شماره ی چندتا مشاورم بهش دادم میگفت
پست دی ۱۳۹۶: http://khodajanam.blogfa.com/post/78من و شوهرم با عشق ازدواج کردیم.بعد اینکه خواستگاری انجام شد خدا عشق و علاقه شوهرم را چنان در قلبم انداخت که هرگز فکر نمی کردم روزی بین ما جدایی اتفاق بیافتد.شوهرم هم عاشقانه دوستم داشت اما در خانواده ای تربیت شده بود که نباید حسشو بیان کنه و اگر می کرد مسخره اش میکردن و تحقیرش میکردن.دلم برا شوهرم میسوزه چون اونم قربانی دیکتاتوری خانواده اش بود و هست و خواهد بود.شوهرم در خانواده ای بود که اگه مادرش میفهمی
خیلی دوست ندارم توی وب لاگم از بدی های کسی بنویسم. ولی بعد از مدت ها که رفتار خیلی ها واسم اهمیتی نداشت . رفتار جاری ام واقعاً ناراحت کننده بود. پیش خودم گفتم مینویسم شاید با نوشتن برام کمرنگ بشه. این چند روز تعطیلات رو ما شهر همسرم بودیم. و از جایی که جاری های من مال همون شهر هستن هر دو خونه ی پدر و مادرشون بودن و فقط یک شب اومدن خونه پدر شوهرم. روز آخر یکی از جاری هام رو دیدم و باهم خداحافظی کردیم. امیروالا خواب بود و ما منتظر بودیم بیدار بشه و
من وهمسرم برای طلاق توافقی اقدام کردیم وتمام توافقات را روی کاغذ نوشتیم وامضا کردیم مهریه , جهیزیه ,حضانت ومهمترینش دودانگ خانه وماشین واین توافقات را انگشت هم زدیم وکیل هم گرفته بویم که وکیل گفت من فقط میتونم وکیل یکی باشم که همسرم گفت من وکیل نمیخوام شما وکیل خانم باش وتمام اینها به دادگاه ابلاغ شد چند روز بعد همسرم از در آشتی در آمد ومنم به خاطر بچه قبول کردم فقط گفت باید مهریه اتو ابراء کنی. خوب منم قبول کردم اون دنبال این کار بود وفقط من
امروز تولد برادر شوهرم بود که بیست و یک سالش تموم میشد و برای اولین بار تو زندگی براش تولد گرفتیم.‌‌برعکس خانواده ی ما ،خانواده شوهرم اصلا اهل تولد و تولد بازی و مهمونی گرفتن های تجملاتی نیستناز وقتی من وارد خانوادشون شدم سعی کردم با تولد گرفتن و مهمونی های دوره ای کمی جمع های خانوادگی رو بهم نزدیک تر کنم و خداروشکر تا حدودی موفق هم شدم‌من و این برادر شوهرم که تولدش بود اصلا باهم حرف نمیزنیم‌‌.حرف زدن ما خلاصه میشه فقط به یک سلام کر
پست آذر ۱۳۹۶: http://khodajanam98.blogfa.com/post/33آخرین بار که با شوهرم مشهد رفتیم.شوهرم بخاطر حمیده سفر را از دماغم آوردتازه رسیده بودیم مشهد و تو هتل صحبت از سوغات شد.یعنی دنبال بهانه بود سفر را به کامم تلخ کنهشوهرم گفت میخواد برا حمیده سوغاتی بخره و من را ناراحت کرد.دعوامون شد و سفر را برام زهر کرد.خدایا انتقام منو از شوهرم و حمیده و مادرشوهرم، . بگیر.خدا از رو زمین محوتان کنه.خدا روزگارتونو سیاه کنه.چشماتون گریان باشه که باعث شدید تمام این ساله
پست آذر ۱۳۹۶: http://khodajanam98.blogfa.com/post/33آخرین بار که با شوهرم مشهد رفتیم.شوهرم بخاطر حمیده سفر را از دماغم آوردتازه رسیده بودیم مشهد و تو هتل صحبت از سوغات شد.یعنی دنبال بهانه بود سفر را به کامم تلخ کنهشوهرم گفت میخواد برا حمیده سوغاتی بخره و من را ناراحت کرد.دعوامون شد و سفر را برام زهر کرد.خدایا انتقام منو از شوهرم و حمیده و مادرشوهرم، . بگیر.خدا از رو زمین محوتان کنه.خدا روزگارتونو سیاه کنه.چشماتون گریان باشه که باعث شدید تمام این ساله
خیلی وقته ننوشتم حقیقتش وقت نمیکنم یا سرکارم یا میرم خونه و اونجا سرم شلوغه تبلت هم خونه ی پدری میذارم با خودم نمیبرمش چون اونطرف نت ندارم و ترجیح میدم از صبح تا شب که سرکاریم حداقل شبها یکی دو ساعت با هم باشیم و ساعت دوازده شب هم  هفت پادشاه رو به خواب میبینیم.خداروشکر پرونده ی گرفتن مهریه و سکه ها تموم شده پارسال دی ماه به بابام وکالت دادم تمام کارهای مربوط به دادگاه و مهریه رو خودش انجام بده و من پا تو دادگاه نذارم خلاصه تو قسمت اجرای احک
من میخوام از همسرم توافقی جدا بشوم از توافقاتی که گذاشتیم زیاد راضی نیستم  ممکن خود قاضی شرایط بهتری بزاره.
میخوام حضانت دخترم را به طور کامل بگیرم چکار کنم؟
 و سوال اخر جهیزیه ام. با گذشت 6سال کم کم خودم جمع کردم اما شوهرم میگه خودم پولش دادم. پس نمیتونم جهیزیه خونه ام بگیرم. باتشکر.
نمیدونم داستان زینب رو تا کجا تعریف کردم و تا به حال خودم وبلاگ رو نخوندم حتی و فقط نظرات رو سعی کردم جواب بدم بیشتریه روز اومد گفت من نمیتونم تحمل کنم و باید برمقانعش کردم که بمونهاون از اخلاق و برخورد من گلایه داشت که خیلی بهش محبت میکنم !زینب از اینکه من خیلی بهش توجه و یا بقول خودش محبت میکردم ناراحت بودو بازم بقول زینب ؛ هر روز عذاب وجدان داشت که میومد شرکتزینب فکر میکرد حالا که مدیرش بهش عاشقانه فکر میکنه پس هر توجهی و نگاهی رو اونجوری ت
عزیزم شوهر قشنگم مرد خوبم منو بشناس من یک زنم تو نزار من ناشناس بمونم من میخوام غرق بوسه ام کنی اگه تو من رو نداشته باشی تنها میمونی من و تو با هم به آرامش نهایی می رسیم قشنگترین احساسم نیاز به تو دارم شوهرم مرد قشنگم من کی هستم برای تو من برای  تو یه ماه هستم من یه راهبه هستم برای  رهایی تو از  همه  خستگی ها شوهرم  عشقم  منو بشناس  درکم کن  بفهم من تو رو دوست دارم من تر و  تازه ام عزیزم من یک زنم بعضی وقتها  مجنون میشم بعض
دانلود آهنگ جدید مهرزاد امیرخانی بنام دیدی چی شدهDownload New Music Mehrzad Amirkhani – Didi Chi Shodدانلود آهنگ مهرزاد امیرخانیترانه: مهرزاد امیرخانی , موزیک: معین طیبی , تنظیم: فرشاد یزدیمتن آهنگ جدید مهرزاد امیرخانی بنام دیدی چی شده :دیدی چی شد عاشق کی شد دل دیوونم دو دقیقه ای با دلت یکی شدضربان قلبم میره بالا نم نم جون جفتمون نگیری منو یه موقع تو دست کمنداریم خواستنی تر از تو دوست داشتنی تر از توبهت دل دادم آخه نداریم دلبستنی تر از تونداریم خواستنی تر از تو دو
1) دختری که تازه به ورودیمون اضافه شده خیلی خوبه، بر خلاف تصور قبلیم، با اومدنش حس بهتری دارم اخلاقش بیشتر به من میخوره، اهل زرنگ بازی و رقابت و این چیزا نیست، هر وقتم که برای سمینارا برنامه ای بچینم بدون اعتراض و غر و لند قبول میکنه .هفته ی پیش هم که خونشون دعوت شدیم من و هم کلاسیم فاطمه و سه تا دختر سال سه ایمون . بینمون سه تا دختر متاهل بود که به شکل عجیبی هر سه تاشون از مادر شوهراشون بد میگفتن و کلا اعتقاد به دوری و دوستی داشتن . راستش دلای
یه زنی میگفت:
فهمیدم شوهرم با یه دختری تو فیس بوک پی ام بازی میکردن، دختره اسم خودشو گذاشته (پروانه طلایی)
پی ام هاشونو چک کردم دیدم به همدیگه حرفهای قشنگ و عاشقانه میزنن و قرار ازدواج گذاشتن.
شوهرم تو فیسبوک اسم خودشو گذاشته(پسر دنیا دیده)
یه فکری تو سرم زد که ازش انتقام بگیرم، رفتم تو فیس بوک برای خودم یه پروفایل درست کردم و اسم خودمو گذاشتم(ابو القعقاع)
ادامه مطلب
سلام
اینکه میگن وقتی با شوهرتون قهر یا دلخوری دارید رخت خواب تون رو ازش جدا نکنید رو دقیقا نمیتونم بفهمم و نمیتونم اجراش کنم. یعنی چی آخه ؟ مثلا فکر کنید شوهرم با من بحث و دعوایی داشتیم با هم. بعد اون منو کتک زده یا مثلا یه مشکلی یا دلخوری شدیدی بین مون پیش اومده، خوب چه طوری میتونم برم توی آغوشش هم بخوابم یا نه حداقل کنارش توی رختش بخوابم؟ 
دختر خانم ها واقعا چطوری؟ تجربه تون رو بگین لطفا. خوب میگن و زیادم گفته میشه ولی به نظرم اجراش و به عمل د
کد آهنگ پیشواز ایرانسل من ساده قلبمو دادم بهت ,دانلود آهنگ,دانلود آهنگ جدید من ساده قلبمو دادم بهت,دانلود آهنگ جدید ایرانی,کد آهنگ پیشواز همراه اول من ساده قلبمو دادم بهت ,متن آهنگ,Download Music,من ساده قلبمو دادم بهت,دانلود آهنگ من ساده قلبمو دادم بهت با کیفیت 320,متن آهنگ من ساده قلبمو دادم بهت ,دانلود آهنگ بیکلام من ساده قلبمو دادم بهت,98music04
پست آذر ۱۳۹۶: http://khodajanam.blogfa.com/post/24دختری زیبا و محجبه و پاک بودم. نه اینکه خودم بگویم همه اونایی که باهام بودن اینطور میگفتنخواستگاران زیادی داشتم.پسرانی خوب که دیوانه وار عاشقم بودن اما انگار قسمت من پسری بود که باید من دیوانه وار عاشقش می شدم.حالا میفهمم که عشق یکطرفه دوام نمیاره!! نه اینکه شوهرم با عشق ازدواج نکرد.اونم دوستم داشت اما از مادرش مثل سگ میترسید و نزد اونا منو تحویل نمیگرفت و اجازه میداد اونا توهین کنن تا دل اونا از شوهرم ر
ما
و کسانی که از کالچری مشابه کالچر ما میان
فکر میکنیم که باید حتما کلی مخفی کاری و کاریزما داشته باشیم
فکر میکنیم نباید بگیم که مثلا من توی فقر زندگی کردم
یا مثلا من قبلا ازدواج کردم
یا یه بچه دارم
یا نمیدونم خیلی چیزای دیگه
این کاناداییا ازون ور بوم افتادن
اغلبشون میان میگن 4 بار خودکشی کردن
هشت ماه بیمارستان خوابیدن به خاطر ناراحتی عصبی
و.

من فکر میکنم
اگه شما من رو میبینین
نقاط خوب زندگیمو
باید قسمتهای سخت و تلخ رو هم گفت
بارها شده وقتی
پسرم از دیروز تب داره. تقریباً شدید. بین 38 تا 38.5 . شربت استامنوفین رو پس میزنه و خیلی هم تاثیرش زیاد نیست. برای همین برای اولین بار از شیاف استفاده کردم.دیشب ساعت 12 بهش شربت دادم و گوشی رو برای ساعت 2 گذاشتم روی آلارم که تبش رو چک کنم ولی قبل از ساعت 2 با صدای هزیون های پسرم که میگفت نانا دَدَ مامان. بابا.نانا. از خواب بیدار شدم. خیلی داغ بود فکر میکنم بالای 38 بود شاید در حد 39-40 خیلی داغ بود. با دستمال خیس، هرچند نمیذاشت، دست و پاشو خنک کردم. شیاف
سلام دیروز بهش پیام دادم حرف زدیم هی دیر سین میزد منم تا دوازده آنلاین بودم بعدش خوابیدم بعدشم یکم درس خوندم بسته نداشتم تو کارتمو نگاه کردم هزار کم بود حوالی ساعت هفتو ده دیقه بود که رفتم پول زدم به کارتم بعدم بسته خریدم دیدم پیام داده ی استیکر منم جواب دادم بعدش حاضر شدیم بریم بیرون ویس داده بود سین کردم ولی گوش ندادم چی گفته چون جایی بودم نمیشد دیگه شروع شد اینجوریه باشه اوکی  بعد که بهش توضیح دادم بهم میگه تو نقشت فرو رفتی هی ویس میداد من
سرم تکیه داده بودم به شیشه،به بیرون نگاه میکردم و به راحتی سوالات آزمون که داده بودم فکر میکردم،آهنگ بهنام بانی از  ضبط ماشین پخش میشد.شماهم برای بانک آزمون دادید؟؟این سوال راننده تاکسی  از من بود،برگشتم سمت راننده نگاه کردم که نگاهش به خیابون روبه رو بود و مشغول رانندگی.جواب دادم:نه، من برای کارشناس حقوقی اداره .دوباره پرسید:حقوق خوندی؟؟جواب دادم بله.پرسید وکیل نیستی؟؟گفتم وکالت هم آزمون جداگانه ای داره که شرکت میکنم.کمی سکوت ،.گف
در زدم و گفت کیست، گفتمش ای دوست، دوستگفت در آن دوست چیست ؟ گفتمش ای دوست، دوستگفت اگر دوستی! از چه در این پوستی ؟دوست که در پوست نیست! گفتمش ای دوست، دوستگفت در آن آب و گِل، دیده ام از دور دلاو به چه امّید زیست؟ گفتمش ای دوست، دوستگفتمش این هم دمی است، گفت عجب عالمی استساقی بزم تو کیست؟ گفتمش ای دوست، دوستدر چو به رویم گشود، جمله ی بود و نبود دیدم و دیدم یکی است، گفتمش ای دوست، دوست!                               « معینی کرمانشاهی »
سلام دوستان
دوست شوهرم و خانمش در نزدیکی ما زندگی می کنند، وقتی با هم روبرو‌ میشیم اون ها اصلا صحبت نمی کنند و فقط ما حرف می زنیم، بسیار افراد مرموز و کم حرفی اند، من امتحان کردم نیم ساعت حرف نزدم، خانمش انگار با من قهر باشه اصلا حرف نمی زنه، همه ش باید من و شوهرم حرف بزنیم، نمی دونم در مورد چی باهاشون حرف بزنیم که غیبت نشه. 
شوهرم معمولا خاطرات مشترک با دوستش رو‌ میگه و بقیه دوستاش رو مسخره میکنه که چیزی گفته بشه همه بخندند، لطفا نظرات خود
سلام
برای خانوادم اتفاقاتی افتاده که تقریبا میشه گفت از زمین و زمان خوردیم. الان خانواده ی شوهرم یه درگیری رو با من شروع کردن، به عزیزترین داداشم که فوت شده هم فحش دادن . 
سر هیچی. من خیلی دلخور شدم . از دایی م که پدرشوهرم باشه گله کردم، گفت این همین طوریه فحش میده. اصلا دریغ از یه ذره پشیمونی . دلم شکست، مامان بابامم انقدر داغونن که نمیتونن پشتم بایستند. حالا حتی حق و اجازه این رو نمیدن که من ناراحت باشم . یه ارتش شدن که سرویس کنن دهن منو .
+کراش؟
-نه تو بگو جذاب دست نیافتنی
***********
این متنه هم قشنگ بود خوشم اومد ازش-_- نویسنده ش رو فعلا نمیدونم
در کودکی عاشق بادکنک بودم
امکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم و برای بادکنک پا زمین نکوبم
اولین بادکنکی که داشتم را همان روز اول در دست هایم گرفتم و محکم بغلش کردم. ولی ترکید.
فهمیدم همان اول نباید خیلی دوست داشتنم را نشان بدهم.
نباید خیلی محکم بغلش کنم طاقتش را ندارد می ترکد!!
بادکنک بعدی را بیش از حد بزرگش کردم ظرفیتش را نداشت.
الآن شب از نیمه گذشته و حدودا ساعت ۳:۳۰ بامداد ۸ فروردین ماهه.گرچه شب و تاریکه و باید سبب آرامش بشه ولی متاسفانه ات عجیب و غریب و بسیاااار بو گندویی دارن مدام دور و برمون می پلکن . یکیش و همسری کشت بوی بسیار بدش تو فضا پخش شد.  انگاری راسو بود!من خودم بسکه خوابم خوب بود اینم قوز بالا قوز شد. الآن خونه برادر شوهرم هستم. همین یک ساعت پیش مادر شوهرم خواست بره دستشویی  تعادل نداشت افتاد و سرش خورد روی تیزی پله دستشویی.کلا وضعش اسفنا‌که.
غمگینم 
در حد اون دختری که رژ مورد علاقه ش تاریخ مصرفش تموم شده =((
زودتری سال ۹۷ تموم بشه لنتی چرا تموم نمیشه
+ ۲ تا پزشک بدجور گلوی محترمشان پیش بنده گیر کرده درحدی که همین فردا دلشون میخواد بیان خواستگاری =/// مدیونید اگه فک کنید غمگین بودنم بخاطر اینه که احساس میکنم میخوان به زور شوهرم بدن البته پدر و برادر و مادرمن انقدر به من وابسته هستن که ندید میگن دخترمونو به هیشکی نمیدیم ^___^ به قول مامانم که میگه ازدواج این روزا دیگه از مد افتاده فقققق
گاهی حس میکنم دوست داشتن کافی نیستاینقدر آدمای مختلفی در درونم احساس میکنم که گاهی مث این میمونه یه لشکر ادم قورت دادم حالا در حال گوارش و هضم و جذب تو هم حل شدیمیه بخشی از من عرفانه یه بخشی نفیسه یه بخشی مرضیه یه بخشی بزرگتر از مرضیه داداش مرضیه سجاده یه جایی عتیه با زخمای حاصل از بخیه رو شکمشاعترافش سخته ولی خب ما دیگه با هم معاشرت نمیکنیم ما تو هم حل شدیم یه بخشیمون تو اون یکی جا مونده دوست دارم داد بزنم دوست دارم چون میدونی همیشه در حق دوس
دیروز که متن پست قبل را نوشتم،اولش فرستادم برای خواهر جان
خواهرجان هم همینطور یک هویی ارسال کرد وسط گروه فامیل
خدا من رو ببخشه ،چقدر آتیش زده بودم به جیگرشون.
دختر عمه م که می‌گفت ساعت دوی نصفه شب متنت رو خوندم و گریه امونم نمیداد،.گفت اینقدر فحشت دادم که حد نداشت:/
عروس عمه م گفت نشستم واسه شوهرم خوندم و اونم گریه میکرد.
دختر عموها هم خیلی متاثر شده بودن.
اون یکی دختر عمه م گفت تو نمی فهمی روح آدم خدشه دار میشه با این نوشته ت؟آزار داری؟:/
و
تو نت با هم آشنا شدیم.
صادقانه چیزی که میخواست رو گفت و منم گفتم.
عکس داد و عکس دادم. گفت قیافه همه نیست.
برای سـکـس نرفتم و قرار بر این بود که فقط همدیگه رو ارضـا کنیم.
وقتی دیدمش همونی بود که دوست داشتم.
خوردم. خورد. مالیدم. مالید.
ولی خوب دوست داشت من باهاش سـکـس کنم و کردم.
وقتی برگشتم خونه هم از اون سپاسگزاری کردم.
امیدوارم دفعه های بعد هم بتونیم با هم رابطه داشته باشیم.
سلام من متاهلم اما ازنظرعاطفه و حبت کمبودداشتم که باپسری اشناشدم که ازلحاظ روحی و عاطفه به من خیلی رسید الان چندساله باهم دوست هستیم درحد تلفن تلگرام و اس ام اس حتی میدونه من شوهرم دارم بازهم به دوست داشتن پافشاری میکنه حتی بیشترازقبل خواستم بدوتم اگر شوهرم بفهمه چ حکمی داره و سزای کارمن چیه ؟؟ باتشکر
  پاسخ توسط هادی کاویانمهر در ۲۴ فروردین ۹۸، ۱۰:۰۴
باسلام.البته چنین جرمی نیاز به اثبات از سوی مدعی دارد و اگر اثبات شود، در چنین پرونده‌ه
من حدود شش ماهه که با یه آقا پسری که خیلی همدیگه رو دوست داشتیم ،عقد کردم، شهر ها مون از هم حدود 16 ساعت فاصله داره. اوایل وقتی میرفتم شهرشون (موقعی بود که دانشگاهم تموم شده بود و من برای مدرکم و کارای اداریش یکی دو بار رفتم شهرشون و دقیقا همون مدت رو یعنی بعد از دانشگاه تازه آشنایی مون شروع شده بود) خوب اون یکی دو بار که رفتم شهرشون وقتی میرسیدم اولش میرفتم خوابگاه و روز بعدش یا مثلا چند ساعت بعدش سر حال و تمیز و مرتب که خستگی سفرم رفته بود هم دی
دوست ندارم دیگه مانتوهای رسمی بپوشم و مقنعه سر کنم 
دوست ندارم 
دوست دارم رنگی باشم دقیقا شبیه اون زنی که توی رویاهای دختربچگیم بود
دوست دارم بخندم و کاری که دوست دارم انجام بدم 
دوست دارم کار های قشنگم دیگرانو خوشحال کنه 
دوست دارم . دوست دارم 
دوست دارم قلبم زنده باشه . پیروز باشم 
دوست دارم آسمونو ببینم 
دوست دارم ستاره ها رو بشمرم 
دوست دارم دور از هیاهو بقیه عمرمو زندگی کنم .

+ البته نه اون رنگی رنگی شکل اینفلوئنسرهای خز و بی معنی ای
سرانجام کاری که مدت ها پیش باید می کردم رو انجام دادم.دیگه اجازه نمیدم کسی مصرفم کنه.از حالا به بعد هر چی که بخوام رو میزارم اینجا برای خودم. اصلا نمی دونم چرا یهویی هدف اصلیم از بین رفت. از اول هم هدف من این بود که اینجا جایی باشه که هر چی که دوست دارم توش بزارم نه چیزی که برای بقیه خوش باشه.دیگه هرگز در اینجا رو باز نمیزارم.
پست بهمن ۱۳۹۶: http://khodajanam.blogfa.com/post/115من همه بدی هاشونو به خدا سپردم که خودش انتقامم را بگیره اما منم آدمم و حس دارم و زیر بار این همه ظلم له شدم باید نفرین کنم.باید در سکوتم ناله کنم.تا کی باید خفه بشم؟ تا کی؟ این همه سال بخاطر اعتقاداتم و عشقم به شوهرم با همه بدی های خانواده شوهر جنگیدم و زندگیمو حفظ کردم و خدا شاهده هیچ دختری مطمئنم هیچ دختری با ظلم ها و بدی های خانواده شوهرم یکروز هم دوام نمیاورد ولی من بخاطر حفظ زندگیم صبر کردم اما دیگر طا
نفس من.امروز خواستم ازدلت در بیارم گفتم بیای منو برسونی.ولی دلیلی جز دلتنگی نداشتصادقم امروز 4 ساعت تو جشات گم شده بودم امروز 4 ساعت مال خود خودت بودم، امروز 4 ساعت سیر نگات کردم و لحظه به لحظه بیشتر عاشقت شدم.هیچوقت فکرشو میکردی؟ 4 ساعت پیش هم باشیم و نفهمیم چجوري ثانیه ها میگذره؟امروز با چشات ته دلم قرص شد که تا تهش مال همیم.نفسم کی باشه یه روزی که بریم یجای دووور دست هیچکی بهمون نرسه.امروز قلبمو دادم دستت.مراقبش باش.26/2/98 
دانلود آهنگ جدید ابوالفضل بیدار به نام به دادم برس Aboolfazl Bidar – Be Dadam Beres ابوالفضل بیدار به دادم برس
نوشته دانلود آهنگ ابوالفضل بیدار به نام به دادم برس اولین بار در بیرموزیک , دانلود آهنگ جدید , BirMusic. پدیدار شد.
نقد فیلم های ایرانی - بررسی متفاوت من
من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نم نم : تو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدمبه اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزدبگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد هم آواز با ما :تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم.
 
قیصر امین پوراشعار شاعران معاصر
همیشه فکر می‌کردم بابام مامانمو اونقدری که باید دوست نداره
وقتایی که دعوا می‌کردن، تو ذهنم طلاق گرفتنشون رو هم تصور می‌کردم.
همیشه حس میکردم بابام یه آدم سنگ دل و سختیه که اگه یکیمون یه چیزیش بشه، نگاهمونم نمی‌کنه
از وقتی که مامانم مریض شد، بابام کاری کرد که فهمیدم این همه سال اشتباه کردم، کار کرد که فکر می‌کنم حتی مردای امروزی که انگار مهربونتر و عاشق‌ترن برای زنشون نمی‌کنن.
ذهنیتم کاملا عوض شد
بابام میتونه عاشق‌ترین مرد دنیا باشه
دی
به وسوسه یک نفر اشتباه کردم و وقتم رو حیف کردم و پنج شش قسمت از بفرمایید شام ونکوور رو دیدم.روحم کسل شد.واقعا تاسف آور بود.اصلا کلا همچین برنامه ای با فرهنگ قشنگ ما همخونی نداره.اینکه آدم از غذای میزبان ایراد بگیره یا خیلی رفتارهای تصنعی دیگه خیلی غم انگیزه.البته هدف شرکت کننده ها ۱۰۰۰ دلاره آخرشه و خوب این پول .این دو ساعتی که دو قسمت پشت هم دیدم خیلی کسلم کرده.از اول هم می دونستم نتیجه ی دیدن چنین برنامه ی سطحی و مزخرفی همینه.بلند شدم به گله
سلام وقت تون بخیر
من چند وقت پیش طی حادثه ای پدرم رو از دست دادم. برام همیشه بهترین و بزرگترین مرد بود و بعد رفتنش ضربه سختی خوردم. توی مدت ناراحتی و مراسم ها با پسری وارد ارتباط شدم. چون توی یک شهر بودیم و از قبل شناخت داشتیم، فقط چت میکردیم.
تا حدود یک سال ادامه داشت و بعدش دیدم خودم نمیکشم. همه ش این احساس باهام بود که من پاک نیستم و وقار خانومانه ای که قبلا داشتم رو چه راااحت از دست دادم!، منی که همیشه سنگین رفتار میکردم و تا حالا با کسی دوست
یه سنجاق سینه دارم که شکل گل هست و قشنگه منتهی هیچ جنس خاصی و البته ارزش مادی زیادی نداره ولی خب چون خاله ام حدود ۱۲ سال پیشا برای سوغاتی آورده خیلی برام عزیزه. خودم چند باری استفاده کردم منتهی سوسن خانم بیشتر استفاده کرده. تقریبا میشه گفت هر وقت مانتو شلوار مجلسی پوشیده، سنجاق سینه رو زده به یقه ی کتی لباسش.
حالا روز عقدمون که بود خواهر میم بخاطر اینکه یقه ی لباسش رو فیکس کنه از سوسن خانم یه سنجاق قفلی ساده خواست، سوسن خانم هم اون سنجاق سینه
امشب ه لا به لای حرفاش
شوخی شوخی بهم گفت که دوست نداشته که وقتی حالش بد بوده باهاش رفتم بیمارستان :/
می گفت من میخواستم خودم برم تو خودت یهو بیدار شدی اومدی
گفت دوست داشته تنها بره
و خوشش نمیاد وقتی میره دکتر کسی باهاش بره
جوابش رو شوخی طور دادم
اما واقعا ناراحت شدم
تشکر هیچی
این بود مزدم؟
من خیلی خوشم اومده که چند ساعت تو بیمارستان در به در این عتیقه بودم؟
واقعا که بی نمکه دستم
چرا این بشر انقدر بی چشم و روئه؟ 
یه ذره بهش فارسی یاد دادمدرباره جن ازم سوال کردمنم جواب دادماما از توی اون بحث یه چیز دیگه در اومداشتهای بی نهایت برای یادگیری زبانها و فرهنگهای مختلفچیزی که دیگه الان ندارمشالبته خوشبختانهوالا به قرآنو گرنه این نفس هر روز یه وری میکشوندمون
ببینید کی ریاضی مهندسیشو خوب داده و از جلسه اومده بیرون. نات مهدی! با اینکه دیروز از دوازده و نیم تا شیش و نیم درس خوندیم و یادش دادم چون روی مباحث تسلط کافی نداشت نتونسته بود بنویسه. خیلی غصه خوردم. من خوب دادم تقریبا. زندگی شیرینه و به دل میشینه. به و به.
ای به قربان نگاهت، دوست میدارم ترا،،،جان شیرینم فدایدت،دوست میدارم ترا،،اندکی بنشین ،شتابت بهر چیست ؟'،،قصه ها دارم برایت، دوست میدارم ترا،،،،یک نظر بر دل نظر کن ماه من،،،،تابشی از آسمانت ،دوست میدارم ترا،،،خوب رویم ،سنگ دل گشتی چرا،،،رحم بر شوریده حالت ، دوست میدارم ترا،،،ناز کن زیبا نگارم ، تا خریدارت منم،،،دل ببازم در قمارت، دوست میدارم ترا،،،چشم زیبایت قرار از دل ربود،،،،رو مگیر از بیقرارت، دوست میدارم ترا،،،عطر گیسوی تو زیبا ،هو
دیروز نوشت :دو روزه پسرم تب داره و بی حوصله است و مدام میخواد که من بغلش کنم برای همین اصلا عیدشهرشوهرم واسم خوب نبود و بهم خوش نگذشت و لحظه شماری میکنم برای برگشتن . sms زدم به دکترش و خداروشکر گفت فردا مطب هست و قراره فردا برگردیم .خیلی دلم میخواست این چند روز که شهر شوهرم بودیم بیشتر از وقتم استفاده کنم ولی با وجود مریض شدن پسرم اصلا فرصت نشد و حسابی هم خوابش بهم ریخته!چندبار اومدم به جاری بزرگه از رفتار بد جاری وسطیه بگم اما نشد و از این بابت
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را آخ
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را آخ
دیروز حرم رفته بودم، برای زیارت و برای تحقیقات. پروژه درس تاسیسات الکتریکی من، نورپردازی بناهای مذهبیه، که توش حرم حضرت معصومه (س) رو به عنوان یه نمونه موردی بررسی می‌کنم. از تمام گوشه و کنار حرم و نورپردازی‌هاش عکس گرفتم، و می‌خواستم که روی سقف حرم هم برم و از گنبد عکس بگیرم. تا دفتر مدیریت حرم رفتم، و برای من توضیح داد که باید از دانشگاه برای حراست مرکزی حرم نامه بیاری، تا اونا به ما نامه بدن و اجازه بدیم با یه خادم بری روی پشت بوم، اونم فق
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را
خیلی چیزا از دست دادمفرصتایی که دوست داشتم با آدمایی که میخوام سپری کنمخواب میدیدم همه تو خونمونن همه ناراحتن و از یه دری حرف میزنن بعد من طبق عادت همیشگیم رفتم تو پاگرد پله ها تو حیاط و کوچه رو نگاه کنم یهویی یکیو تو حیاط دیدم دلم ریخت پایین هی خیره خیره نگاه کردم خدایا چقدر شبیه بابابزرگ بود ده سال جوون تر از وقتی که مرددویدم تو حیاط" تورو خدا نرو تو رو خدا."میدویدم و تموم نمیشد فاصله ای که بینمون بودمیدویدممیدویدممیدویدمواستاد
اطرافیان از ازدواجم دلسردم کردندسلام من 23 سالمه و شوهرم 26 سالشه.قبل ازدواج با شوهرم با پسر عموم ازدواج کرده بودم و بعد دو ماه بعد دیدن اخلاق گندش جدا شدم.من خیلی ناراحت و افسرده شدم تا اینکه شوهرم که یکی از پسرای فامیل بود به خواستگاریم اومد.ازدواج اولشه ولی قبلا پنج جا تو فامیل خواستگاری رفته ولی بهش جواب مثبت ندادن و خانواده من اینو میدونن.راستش شوهرم لاغره و قیافه زیبایی نداره.ولی الان دوستش دارم و بنظرم زیبا میاد.اهل کاره مومنه
نازی ۴ از تب بیدار شد و دوباره پاشویه‌ش کردم و استامینوفن و سیب بهش دادم. ساعت ۸ تا ۹:۳۰ خوابیدیم و وقتی بیدار شد دیگه تب نداشت. صبحانه‌اش رو دادم و برای خرید بیرون رفتم. مامان برای ناهار آبگوشت گذاشته بود و من دیگه چیزی درست نکردم. نان بربری تازه هم گرفتم و نازی حسابی خورد و خوشش اومد! بعدازظهر برای عیددیدنی به خانه‌ی دایی مامان و خاله‌ی بزرگم رفتیم. نازی هم دیگه تب نکرد اما خیلی بی‌حال بود. به خونه که رسیدیم شامش رو دادم و خوابوندمش. خودم هم
شهید حاج محمد ابراهیم همت در تاریخ 12 فروردین ماه سال 1334 در خانواده ای مذهبی در شهرستان شهرضا دیده به جهان گشود. او پسری بود که پدر و مادرش به واسطه رخدادی شگرف، تولد او را مرهون کرامتی بزرگ از امام حسین علیه السلام می دانستند.(در پایان به آن پرداخته می شود) شهید در زیر سایه پدری وارسته و مادری پاکدامن و مهربان، دوران خردسالی را پشت سر گذاشت. ایشان از همان دوران طفولیت بیش از حد معمول دیگر کودکان، به قرآن و تعلیمات اسلامی ابراز علاقه می کرد به گ
 دانلود موسیقی جدید ایوان باند بنام نوش جانDownload New Music Evan Band – Noosh Janمتن آهنگ جدید نوش جان از ایوان باند :ای عشق منی این تو ای عشق منی این تو این دل رام من این دل رام مننوش جانت اگر نوش جانت اگر بردی آرام من بردی آرام منآی نوش جانت اگر رسوا کنی نام من وای چه خوش میشود با تو سرانجام منیا تو به دامم بکش یا بشو در دام من با تو چه خوش ای وای سرانجام منآخ تو بزن نوش جان تا ته پیمانه را دست تو دادم فقط این دل دیوانه رااشک من این ژاله را شراب صد ساله را آخ
دیشب هم اخرین دوست من ازدواج کرد. الان فقط علی موند و حوضش. دیگه تنهای تنهای تنها. ان شاء الله که خوشبخت بشن همه دوستانم. دیشب دیر رسیدم به خونه اما خیلی دوست داشتم بیام و حرف بزنم اما نمیتونستم ت بخورم قول دادم بیام حرف بزنم الان همش از ذهنم ریست شده. کلا مغز جلبک دریایی هم از من بیشتره.یه چیزی ذهنمو درگیر کرده ولی متاسفانه اون ته هستش و نمیتونم بکشمش جلو که ببینم دقیقا چی هست فقط خیلی داره اذیتم میکنه.
نازی ساعت ۳ نیمه شب بیدار شد درحالیکه از تب می‌سوخت. بلافاصله بهش استامینوفن دادم و دست و پاهاش رو شستم. بعد هم یه سیب کوچیک آوردم و پوست گرفتم و دهنش کردم و تا تبش پایین نیومد نذاشتم بخوابه. یک ساعتی شد تا تبش پایین اومد و تا ۸ صبح خوابید. وقتی بیدار شد باز هم داغ شده بود. دوباره بهش استامینوفن دادم و دست و صورتش رو شستم. بعد هم لباس خنک‌تر تنش کردم و بهش صبحانه دادم. تا ظهر جوشوندنی پونه و آویشن با عسل و پرتقال و آب سیب و هویج بهش دادم و ناها
نه دوست درد رو درمان میکنه.نه میتونی به کسی که دوسش داری بگیاین که میتونه ارومت کنه درش شکی نیساما ادمی که دلش حتی واسه جای خالی کنارش هم تنگ میشهرو چجوري میخوای قانع کنی دیوونه ات نباشه>؟اره یه وقتی بهت وابسته بودماما حالا دیگه وابسته نیستم و تو هنوزم همون جوری هستیشاید سردتر شاید مزخرف ترنمیتونم دوست نداشته باشماما دلمم میخواد فراموش کنممگه یه ادم میتونه قشنگ ترین خاطرات تلخ زندگیشو فراموش کنه؟؟؟تو توی تموم لحظاتم بودیاما الان ن
میترسم ما بوشهری ها رو هم آب ببره حالا از این گذشته پرنده هامو چجوري نجات بدماز اونا گذشته چجوري به وبم دسترسی داشته باشماز وبم گذشته چجوري به نت وصل شماز اینم گذشته چجوري از خونه و لباس و وسایل آرایشیم دل بکنماز همه اینا گذشته چجوري زنده بمونمخدایا چقدر مردن راحته شیرازی های مظلوم  انشالله الباقی زنده بمونناما بازم باید خدا  رو شکر کرد که همراه سیل و بهمن دیگه زله نداریم  بحرحال .
من دوست‌های خیلی خوبی توی بلاگستان پیدا کردم. دوست‌هایی که بیشترشون عقایدِ
نه تنها متفاوت، بلکه متضادی با من داشتن. اما من حفظ دوستی رو در
اولویت قرار دادم. گاهی اون‌ها پست‌هایی می‌نوشتن که حتی با بنیادی‌ترین اعتقادات من
هم مخالفت می‌کرد. اما من می‌خواستم دوستِ اون‌ها بمونم. هیچوقت کمترین تلاشی نکردم
تا یکی رو قانع کنم که اشتباه فکر میکنه چون من جورِ دیگه‌ای فکر میکنم. من اون‌ها
رو مستقل از عقیده‌شون دوست داشتم.|link|
چارلی عزیز؛ به خا
صبح خیلی حال و حوصله‌ی درست حسابی نداشتم. فکرم مشغول یه موضوعی بود و به زحمت صبحانه‌ی نازی رو دادم و ناهاری درست کردم. منتظر یک تماس تلفنی بودم که نشد! ظهر ناهار نازی رو دادم، نماز خوندم و خوابوندمش و خودم هم چون شب قبل ۳ ساعت بیشتر نخوابیده بودم خوابم برد. عصر برای عیددیدنی به خونه‌ی سه تا از دایی‌هام رفتیم و ساعت ۹ به خونه رسیدیم. شام نازی رو دادم و کمی با هم بازی کردیم. بعد سری به تلگرام زدم. نازی حدود ۱۲:۳۰ شب خوابید اما من تا ۶ صبح بیدار بو
تو کلاس نقاشیمون یه نفر رو بعضی از جلسه ها میبینم.یه خانم زیبا با چشم های روشن،دوست داشتنی،خوش تیپ و با صدای خاص و دلنشین که دوست داری کل آن چند ساعت را  فقط او حرف بزند و تو بشنوی. ماشالا آنقدر جوان هست که وقتی گفت سی و هشت ساله ام و یک پسر دارم باورمان نمی شد نهایت می خورد  بیست و شیش_هفت ساله باشد
آره کلی هم پولدار به نظر می رسد ، سفرهای خارجی و خانه ای در سهروردی تهران و یه خانه اینجا و وقتی شوهرش را در جشن قبل از عید آموزشگاه دیدم گفتم یعنی
 چقدر دوست داشتن تو خوب است. دوست داشتن تو  ماهی قرمز هیچ سفره هفت سینی نیست. دوست داشتن تو عین ساعت تحویل سال است. ــ همیشه منتظرش مانده ایم. ــ دوست داشتن تو  عیدی اول فروردین است. کاش همیشه عید بود. کاش همیشه تو را عیدی می گرفتم. تو را دوست دارم زمین از چرخیدن می ماند. و خورشید فراموش می کند که باید غروب کند. تو را دوست دارم. سیب ها  همه ی فصل ها به شکوفه می نشینند. چلچله ها کوچ نمی کنند. وقتی تو را دوست دارم دختر کوچک آسمانم هنوز.
اولین پست ۹۸مون
امروز حساب بانکیم صفر شد. یه صفر گنده. پیش خودم فکر کردم اگه پدری نداشتم که هر وقت و هر کجا مثل دست ِِ خدا روی زمین به دادم برسه اوضاع چجوري می شد! راستش نتیجه ی فکرام چیز ترسناکی بود
+ خدا باباها رو حفظ کنه. باباهای دخترای شبیه به من رو بیشتر!
اصلا شرایط طوریه که نمیتونم بیان کنم!
بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.
مزخرف،دو روز از کلاسای هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.
واقعا از خورشید متنفرم خورشید باید وقتی من میرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگیره بیاد سرِجاش.
بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.
دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف میزنم.
منو خاموش دنبال نکنین من میمیرم‌.
دلم میخواد با
شنبه باید برگردم به دانشگاه و آدمای منفور زیادی رو ببینم. البته بد نیست چون از توی خونه موندن خسته شده بودم و هیچ کاری هم انجام نمی دادم. تنها کار مفیدی که انجام دادم، ترجمه بود. حتی یک کلمه درس توی تعطیلات نخوندم و میانترم ها از رگ گردن به ما نزدیک تر هستن!
به وسوسه یک نفر اشتباه کردم و وقتم رو حیف کردم و پنج شش قسمت از بفرمایید شام ونکوور رو دیدم.روحم کسل شد.واقعا تاسف آور بود.اصلا کلا همچین برنامه ای با فرهنگ قشنگ ما همخونی نداره.اینکه آدم از غذای میزبان ایراد بگیره یا خیلی رفتارهای تصنعی دیگه خیلی غم انگیزه.البته هدف شرکت کننده ها ۱۰۰۰ دلاره آخرشه و خوب این پول .این دو ساعتی که دو قسمت پشت هم دیدم خیلی کسلم کرده.از اول هم می دونستم نتیجه ی دیدن چنین برنامه ی سطحی و مزخرفی همینه.بلند شدم به گله
7سال با یک مرد معتاد زندگی کردم تمام وسایل زندگیم رو فروخت در این بین دوست همسرم گفت از ش جدا بشم وایشون هم از همسرش جدا میشه وبا هم زندگی کنیم قبول نکردم با همسرش از من اخازی کردند ومنم برای حفظ آبروم در محل کارم 6میلیون پول دادم این موضوع را خانواده ی همسرم فهمیدند ومجبور شدم با بخشش مهریه طلاق بگیرم بعد از مدتی همسرم که ترک کرده بودخواست که برگردم منم برگشتم یک سال خرج زندگیش رو دادم ولی بازم به مواد برگشته میخوام طلاق بگیرم وقتی فهمیدتهدی
من هومانم چیز هایی را دوست دارم که هیچ کس دیگر دوست ندارد یا افراد کمی دوست دارند و از چیز هایی بدم می آید که همه دوست دارند تنها چیزی که هم من دوست دارم و هم شما ها ادبیات است پس اکثرا راجع به ادبیات حرف میزنم ولی درباره ی چیز های دیگری هم که دوست دارم هم مینویسم
نکته :من نه نردم نه گیگ نه آدم معمولی 
شهید حاج محمد ابراهیم همت در تاریخ 12 فروردین ماه سال 1334 در خانواده ای مذهبی در شهرستان شهرضا دیده به جهان گشود. او پسری بود که پدر و مادرش به واسطه رخدادی شگرف، تولد او را مرهون کرامتی بزرگ از امام حسین علیه السلام می دانستند.(در پایان به آن پرداخته می شود) شهید در زیر سایه پدری وارسته و مادری پاکدامن و مهربان، دوران خردسالی را پشت سر گذاشت. ایشان از همان دوران طفولیت بیش از حد معمول دیگر کودکان، به قرآن و تعلیمات اسلامی ابراز علاقه می کرد به گ
فیلم و کتاب خیلی روم اثر دارن . اگر یه فیلم خوب با شخصیت مانیا برام بذارید در پایان فیلم شما یه دختر مانیا خواهید داشت!اگر یه فیلم خوب با شخصیت اصلی دختر ی بذارید در اخر فیلم یه دختر هات نصیبتون میشه .و اگر یه فیلم با مضمون عاشقانه بذارید یه دختری خواهید داشت که به مگس نر هم رحم نمیکنه .و الی اخر . .بذارید کمی احساسات و روحم رو از تنم دربیارم و براتون ورق بزنم شاید کمی خستگیش در بره .وقتی کسی رو داشتم تمام هستی و وجودم رو براش گذاشتم و وقتی رفت
اومده بودم کلی درباره منفی بودن و مصرف کننده بودن و ترسو و بی مصرف و بی عاطفه بودن ایرانیای دور و برم، و برعکسش خوب بودن خارجیای دور و برم غر بزنم
که چون امروز دو تا کار مهم انجام دادم، این مقوله منفی رو به جلسات دیگه واگذار میکنم.
چند روز قبل با دوست ایرانیم صحبت میکردم
و میگفت که وای ایرکانادا که یکی از ایرلاین های کانادا هست پروازشون رو یهویی کنسل میکنه و اینها مجبور میشن 900 دلار الکی خرج کنن
بهش وب سایت ایرکانادا رو نشون دادم و گفتم که باید
شهید حاج محمد ابراهیم همت در تاریخ 12 فروردین ماه سال 1334 در خانواده ای مذهبی در شهرستان شهرضا دیده به جهان گشود. او پسری بود که پدر و مادرش به واسطه رخدادی شگرف، تولد او را مرهون کرامتی بزرگ از امام حسین علیه السلام می دانستند.(در پایان به آن پرداخته می شود) شهید در زیر سایه پدری وارسته و مادری پاکدامن و مهربان، دوران خردسالی را پشت سر گذاشت. ایشان از همان دوران طفولیت بیش از حد معمول دیگر کودکان، به قرآن و تعلیمات اسلامی ابراز علاقه می کرد به گ
نشستم درباره دوست داشتن هام فکر میکنم.دو تا پسر دارم.حتی حالا هم که بزرگ شدن سر میزان دوست داشتن با هم رقابت دارن.کاش دوست داشتن هام رنگ داشت و بقیه میدیدن.میدیدن که رنگ دوست داشتن همسر چه رنگیه.رنگ دوست داشتن پسر بزرگه چقدر تند و شدیده.رنگ دوست داشتن پسر کوچیکه مثل یه ملحفه تمیز نرم و آروم بغلت میکنه.رنگ دوست داشتن مادر چقدر اصیل و قدیمیه.رنگ دوست داشتن خواهرم وسیع و لطیفه.و دوستانم.هر کدوم یک‌رنگ رو به خودشون اختصاص میدن.اینجوری دیگه هیچ کس
در اتاقم باز بود و مث همیشه چراغش روشن بدون اجازه رفتن تو اتاقم ! سریع رفتم دنبالشون . دخترشون دست گذاشته بود رو یکی از دوست داشتنی ترین عروسکام منم مامانشو فرستادم بیرون ، به بهانه اینکه اون عروسکم باتریش خرابه یه قورباغه دادم دستش و از اتاقم بردمش بیرون :))))
 دوست، یعنی محب، یک دل، یـک رنـگ، خـیرخواه، یار، رفیق، مانوس، هم دل، آن که نیک اندیشد و نیک خواهد، مقابل دشمن که بداندیشد و بـد خـواهـد. در اینجا با ویژگی های یک دوست خوب آشنا میشویم.خصوصیات و ویژگی های دوست خوبدوست خوب یکی از چیزهایی است که هر کسی در دنیا به آن نیازمند است. شاید بدون اغراق بتوان گفت داشتن یکدوست خوب یکی از نعمت های خوب خدا در دنیاست. حال باید دید دوست خوب چه ویژگی هایی دارد.یک دوست خوب ویژگی های زیر را دارد:۱- یک دوست خوب در
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده بنام تا صبح که بیدارم دل دست کی دادم (دیوونه وابستگی دارم) Download Music Mohsen Ebrahimzadeh - Vabastegi (♛) With Text And Direct Links In tibamusic دانلود آهنگ جدید تا صبح که بیدارم دل دست کی دادم (دیوونه وابستگی دارم) با صدای محسن ابراهیم زاده با لینک مستقیم و رایگان از سایت تیبا موزیک دانلود آهنگ دیس لاو جدید با صدای زیبای محسن ابراهیم زاده تا صبح که بیدارم دل دست کی دادم با دو کیفیت mp3 128 و mp3 320 برای شما دوستاران دیس لاو موزیک آماده دانلود می باشد ک
امروز آزمون اسفباری نداشتم. چهار درس رو خوندم و برای پنج درس آماده بودم. با مقداری آرامش بیشتر شروع کردم. تستا رو می‌خوندم، می‌فهمیدم، ولی جواب می‌دادم. دقیقا داشتم جواب می‌دادم. شاید علت اینکه امسال نمی‌شد این بود که از پنجشنبه استفاده درست نمی‌بردم. با آرامش و بدون استرس گفتم برم یه آزمون بدم مثل همیشه با تراز ثابت. رفتم جلوتر سوالای ریاضی زخمیم کرد ولی اول ریاضی رو ریختم دور، بعد با یه ذهن آروم رفتم رو زیست. همه سوالات رو خوندم و نصفشون
سلام سلام 
میدونم خیلی وقت هست نیومدم و حسسسسابی سرم شلوغ بود و مشغول 
ینی حتی نمیتونم اون مم روشن کنم پاشم بیام تلگرام !!
برا روز مادر برا مامان و مادر شوهرم ادکلن خریدم و جشنی کوچولوی دور همی گرفتیم که خیلی خوب بود
تو این حال و احوال و وضعیت فک نمیکنم واااقعا کسی حال و هوا و ذوق و شوق عید رو داشته باشه 
جدا کسی هس که خیلی ذوق کنه عید داره میاد یا من وضعم خیلی داغونه؟ 0_o
من چقد امروز بی حوصلم و خوابم میاد و گیج ویجممممم :/
امروز توییت زد : 
پاشو بیا توییتر دیگه ،اه 
خب 
من مطمئن شدم عاشق یکی دیگه اس 
مطمئنِ مطمئن! 
دارم احساساتم رو الان می کشم،  می کشمشون تا دیگه اذیت نشم،  خلاصش میکنم این دوست داشتن یه طرفه رو .
ولی خدا جون ، خیلی مشتی ای ! خیلی ! من‌نباید یه بار ، فقط یه بار تو زندگیم یه عشق دو طرفه ی شیرین رو تجربه کنم؟ من نباید یه بار عاشق یکی بشم و اونم‌همون قدر عاشقم‌بشه؟ 
خدایا دوست داری دلمُ بکشم؟؟ برای من خیلی سخته ها ، خیلی دارم اذیت میشم الان، کشتن دلم
میخوام بدونی عزیز دلم 
تو رو دوست دارم، بیشتر از هر کس و هر چیزی که دوست داشتم 
جوری که هیچ چیز و هیچ کس رو اینجوری دوست نداشتم تا الان 
عشق من
دوست دارم 
اونقدر که میتونم چیزی یا کسی رو دوست داشته باشم، شاید هم بیشتر
اونقدری که کسی مثل من میتونه عشق چیزی بشه، حتی بیشتر 
دوست دارم 
بهم گفت تو نمیبینی خودتو ولی ما هر روز داریم میبینیم که روز به روز بیشتر داری میپوسی
گریه نمیکنم
باور نمیکنم
دارم نابود میشم
دارم پودر میشم
چرا نوبت روانشناس لامصب نمیرسه
بغل میخوام
گریه میخوام
حتی دستای تورو میخوام، حتی لب گرفتنامون، حتی آرامش پیش هم بودنمون
عزیز از دست دادم و نمیفهمن حالم دیگه حال نیست
دوست ها هرچقدم یه زمانی دوست باشن بعدش دیگه نیستن. بعد میفهمی برا پرکردن تنهاییشون باهات بودن و الان که تنها نیستن تو فراموش میشی
همینه د
خدایااااااا بیا منو بخوووور. واقعا نمیفهمم این ابله ها چطوری حساب میکنن و چطوری فکر میکنن که از ترس سیل اومدن تو خونه ما قایم شدن. واقعا که مرد ترسو آفت زندگیه. حالا فردا همشون میگن ما میدونستیم که آب بالا نمیاد. آره ارواح عمت میدونستی و داشتی خودتو خیس میکردی.اون وقت این ابله ها پست اجرایی دارن و حقوق بالا و من.فردین و مادر شوهرم از ترس اومدن خونه ما. خدایا اینا دیگه چه احمق هایین؟
خانواده ای هستن تو قبیله ی من، دو تا پسر دارن، وقتی بچه بودم عاشق پسر اولیه بودم، یه عشق بچگانه، فقط چون پسره قدش بلند بود و خرخره ش وقت حرف زدن حرکت می کرد، برام جذاب بود. دوس داشتم عروسشون شم اما دختر زیبایی تو قبیله بود که تونست دل پسره رو ببره. چن وقت قبل مادر خانواده اومد سراغم و سر یه هفته نشد که شدم عروسشون، عروس اولیه رفته بود سراغ زندگی دیگه ای. فکرشو بکن چل ساله شدم عروسِ یه عشقِ کذایی، همزمان برادرشوهرم که سی سالشه هم نامزد کرد هفته ق
دیشب رو تا صبح نخوابیدم طبق معمول و خب وقتی هم تصمیم به خواب گرفتم از استرس اینکه عمه هام برسن و من هنوز جاروبرقی نکشیده باشم و یا کمی خونه هنوز به هم ریخته باشه یا برای صبحونه چیکار کنم، خوابم نمی برد و تصمیم گرفتم بلند شم و بیش از این خود را نجس نکنم :( بهرحال 6 و نیم بود و یادم نیست چه کارایی انجام دادم اما یکم بعد که 7 شد جارو کشیدم و بعد یهو چشمم به عدس خورد و برای اولین بار تو زندگیم عدسی درست کردم :| و بعد زنگ زدم به عمه پوران و گفت نزدیک ترمین
تو این دوره از زندگی‌م چند برابر دوران دانشجویی و دانش‌آموزی یاد گرفتم؛ البته این یاد گرفتن از روی تجربه بوده و به طبع سخت‌تر و پررنج‌تر! مثلا وقتی چندین روز از مصاحبه کاری گذشته و منتظر تماس هستی و خبری نیست، شروع می‌کنی به مرور حرف‌هایی که تو جلسه زدین:
-محکم و با اعتماد به نفس نبودم، خودم رو کمتر از اون‌چه که هستم نشون دادم.
-آهان اینجا سر حقوق به توافق نرسیدیم احتمالا!
-اینجا سوتی دادم، نباید چنین حرفی رو می‌زدم.
-نباید حقوق قبلی من رو
لیستو اسکرول میکنم،"میم"؟ نه اونقدر دور شدیم که دیگه نمیشه باهاش حرف زد
"ز"؟ نه واقعا
"ر"؟ نه اون نمیگه،منم نمیگم
"میم2"؟ هنوز یکم راحت نیستم باهاش
"د"؟ نه،بعد اون قضایا ترجیح دادم فاصله حفظ بشه.
و بله اینا پنج تا دوست صمیمیم بودن.
و هربار تهش به این نتیجه میرسم خودم با خودم معضلاتمو حل کنم و حرف بزنم ،خیلی بهتره
بلاخره رفتم شهرستان و اون کار کروکی زمین رو انجام دادم. خدای من عجیب استرس داشتم. کاری که دو سال قبل مل آب خوردن انجامش میدادم الان برام شبیه کابوس شده بود. خیلی زود و سریع تحویل دادم کار رو اما واقعا اعتماد بنفسم صفر بود. همش فکر میکردم یجای کار ایراد داره. الانم همین حس رو دارم. البته یه علتش هم این بود که فایل های پیش نیاز کار و تنطیمات اتوکد رو روی لپتاپ جدید نداشتم. بهرحال انجامش دادم و برگشتم اهواز سفر یک روزه خوبی بود طاها و تیارا رو هم دی
پنج شنبه ی هفته ی قبل یعنی نهم اسفندماه اومد تو خونمون و تی وی و انگشترم و مقداری پول بردشوهرم صبح زود رفت سرکار و بهم گفت اینجا نمون تنها هستی بابات هم شهرستانه بیا برو خونه ی بابات دوربین داره امنیتش بیشتره قبول کردم و غروب داشتم ماکارونی میپختم به خواهری گفتم تا آب جوش بیاد برم به خونه سربزنم بیام اما تا مانتو پوشیدم پشیمون شدم نرفتم شب بعد از شام که رفتیم دیدیم قفل در حیاط شکسته از بالای دیوار نگاه کردیم دیدیم لامپها روشنه و در اتاق ب
دوست من دیروز می خواست خودشوُ بکشه. یعنی نقشه کشیده بود که جمعه خودشوُ بکشه، ولی هنوز تصمیم نگرفته بود تو خونه خودش این کاروُ بکنه یا جلو خونه ی دختره. به من پیام داده بود، چون می دونست من هیچ دسترسی ای بهش ندارم و نمی تونم جلوشوُ بگیرم. من به برادرش تو فیسبوک پیام دادم و یه توضیح کلی درباره ی وضعیت دوستم بهش دادم. نمی دونم پیامم روُ می بینه یا نه، و این که کلن چه جور آدمیه. البته دوستم بعد یکم حرف زدن با من و با دکترش از خودکشی منصرف شد، و تصمیم گ
+پریروز بچه با شوهر رفتن پایین پمپ آب رو چک کنن دخملی با بچه همسایه بازی میکرد خیلی بدخورد زمین  وقتی اومدن بالا ناجور تب داشت شوهرم اونشب باید میرفت کار ولی اصلا دلم نمیخواست تنها بمونم چون خیلی از اینکه یه دفعه چیزی بشه میترسم ولی چاره ای نبود 
همون شب بچه تا صبح با تب نزدیک ۳۹ ناله کرد و بی خواب شد تا صبح فقط پاشویه ش کردم و دیدم گلوش عفونت داره زنگ زدم شوهر گفتم به برادرشوهر بگه سفیکسیم بگیره دیگه ساعت سه نصفه شب واسم آورد بچه دو ساعت بیدا
توی کافه با بچه‌ها جمع شده بودیم و به نوبت از کتاب‌هایی که خوانده بودیم می‌گفتیم. نوبت رسید به ع. یکی یکی اسم کتاب‌ها را گفت تا رسید به «دوست بازیافته». من ناخودآگاه آه کشیدم و گفتم: قلبم. س نگاهم کرد و گفت: آخ، یادته؟ یادم بود. گفت: ازش می‌نوشتی. سر تکان دادم که هوم. ع گفت: توی گودردز به‌ش پنج ستاره داده بودی. لبخند زدم که یعنی جاش گوشه‌ی قلبم است. بعدتر چیزکی راجع به داستان کتاب گفتم و ع رفت سراغ کتاب بعدی. من اما هنوز دلم پیش دوست بازیافته بو
زینب کارمند معمولی شرکت من بوود که فامیل یکی از دوستان فامیل ما بوداومد ، مصاحبه شد و پذیرفته شد و شروع به کار کردحدود یکسال کارش رو تووی بخش پذیرش و ورود اطلاعات شروع کردتا اینجا هیچ حسی بهش نداشتم ، دقیقا هیچ حسیولی  یه روز صبح که طبق معمول رفتم شرکت تا وارد شرکت شدم و چشمم به زینب افتاد ، نفهمیدم چی به سرم اومد که عاشقش شدم ، تماما شدم شیفته این دختر بیست و شش ساله ! زینب متاهل بوود و لیسانس یکی از رشته های علوم انسانیدو سالی بوود که متا
وای وای وای!!ممکنه یکی از شدت گوس بامپ گرفتن بمیره؟تا موهای سرم هم سیخ وایستادن!چند دقیقه پیش وارد اتاق شدم دیدم نزدیک مهتابیمون یه صدایی میاد،نگاه کردم دیدم پشه‌ی مالاریاست!حتی سرچش هم کردم که کاش نمیکردم!وای:(اندازه‌ی کف دست من!و مابین دو تا کله‌ی مبارک بچه ها،روی دیوار،کمین کرده بود.هی فکر کردم که چجوري بکشمش که هم بمیره هم صداش درنیاد که بچه ها از خواب بپرن!برتا ۹۲م رو برداشتم و صدا خفه کنُ چسبوندم تنگش،نشونه گرفتم و بَم بَم بَم!اون مال
تو را دوست دارم , برای خودم که اگر عشقت نباشد از حدود انسانی ام خارج می شوم تو را دوست دارم برای حال خودم که تا کنون کسی جز تو نتوانست آرامم کند , برای لبخندی که بهانه اش می شوی تو را دوست دارم برای اینکه وقتی در لجن زار دنیا آلوده می شوم مثل آب پاک مرا در بر می گیری و از آنچه برای جانم باعث بیماری می شود پاکم می کنی تو را دوست دارم برای احساس خوبی که در من ایجاد می کنی تو را دوست دارم چون در کنار تویی دوست داشتنی من نیز خواستنی می شوم . کا
زندانی کردن همسر در کمپ برای ترک تلگرام!


زندانی کردن همسر در کمپ برای ترک تلگرام!

روزهای پایانی هفته گذشته زنی جوان با حضور در شعبه هشتم دادسرای جنایی تهران از شوهرش به اتهام آدم‌ربایی و حبس غیر قانونی در کمپ شکایت کرد. با دستور بازپرس رضوانی، تحقیقات ماموران اداره یازدهم پلیس آگاهی در این باره آغاز شد.
شاکی به افسر تحقیق گفت:
من و همسرم چند سال بود در سوئد زندگی می‌کردیم‌. در این سال‌ها چند بار برای دیدار خانواده و اقوامم به ت
من هیچ موقعه دنبال حاشیه نبودم اصلا خوشم نمیاد چیزی جای ازم نوشته باشه ولی خوب این نیز بگذرد .  تو سال 98 هم به خودم قول دادم روی خودم کار کنم که به کسی کاری نداشته باشم بهش گیر ندم هر چی دوست داره بنویسه اصلا بیان چیزی درباره من بنویسن کاریشون ندارم چون یه چیزی که فهمیدم امروز هر چی دربارت بگن  بعد یه مدت فراموش میکنن چیزی که خیلی جا دیدم جز یه سری چیزی ها که نمیشه فراموشش کرد  .
قالب دوست های من تو بیان خیلی کم هستش به اندازه 10 نفر میشن که به همی
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

Steve سنگر مجازی جنگ نرم و دفاع از اعتقادات شهید عبدالله خسروی لرستان Casey تجهیزات فروشگاهی صفحه شخصی همت کمالی دشتکی استخدامی های سراسر کشور معرفی انواع نرم افزار های کاربردی تراشکاری نیمه گمشده IranJobex