ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

چ زیادشده حوصلمون

سلام جاتون سبز دیشب عروسی دعوت بودیم . خلاصه حوصلمون حسابی سر رفت . همیشه تو عروسی ها حوصله ما مردا سر میره فقط
وقتمون رو با حرف زدن میگذرونیم ساعت هم که لامصب ت نمیخوره . :/
تو شهر شما هم قسمت مردا حوصله سر بره یا فقط تو شهرما اینطوره ؟ چرا اخه ؟:/
یه حرکت موزونی بزن برقصی . ای بابا .
خیلی از کارها رو باید بدن دست جوان هاالان از ساعت ۲ حوصلمون سر رفتهیکم خوابیدمیکم تلگرام نگاه کردمیکم وب چرخیدمیه فیلم درست کردم از امروزهچی دیگهبخشدارم هی تحریکش کردم که بیا بریم بخش بارون میاد بازی پرسپولیس بود زرنگ بازی درآورد نیومدمن یادم نبود بازی پرسپولیسه اخبار که گفت سریع گوشی گرفتم دیدم لنز هم که نمیاد بالا از سروش نگاه کردمدقیقه آخر دیدم
خب می دونم الان که اومدی اینجا شاید به خودت بگی این دختره هم که اصلا تعادل روانی نداره!یه دقه میبنده، یه دقه وا می کنه!!!!خب می دونی چیه من دوست ندارم تنها باشم ولی خب الان خیلی تنهام. همشم یه دوست بامعرفت دارم اینجا که خب بازم دوتایی همش حوصلمون سر میره چون همش منم و خودش :(یه روز به خواهرم گفتم دلم نمی خواد درم قفل باشه. آخه چرا همش باید خجالت بکشم. اصلا کی گفته که خونه ام باعث خجالته. چرا من همش اعتماد به نفسم سر هر پست باید بیاد پایین در حالیک
روزها خوب میگذرن،شاید خوب تر از چیزی که انتظارشو داشتم،فکرم آزاده،قلبم پر از سرخوشیه،زندگی عالیه
امروز با مهلا رفتیم گشت و گذار،اول رفتیم پارک بانوان.دیدیم حوصلمون سر رفت اونجا:/ پا شدیم رفتیم اللر(اسم یه پارک تو ارومیه_اللرباغی) رفتیم نشستیم بر لب جوی و گذر عمر دیدیم،هرچی اصرار کردم که بیا کفشا و جورابامونو دراریم پامونو بندازیم تو آب قبول نکرد منم حسرت به دل موندم:(
کلی راه پیاده روی کرده بودیم کلی تشنمون بود،یه مرده دقیقا رو به رومون ی
همسایه طبقه پایینمون تمرین آواز داشت، بجز اونجاهایی که تمرن حنجره میکرد و هاهاها، هاهااهاهااهاهااه میخوند، و اونجایی که خواجه امیری میخوند و نمیشد داد زد دوباره دوباره! باهاش کنار اومده بودم :) هرچند دوسال آخر دبیرستانم بود و من کارشناسیم تموم کردم ولی بنده خدا خواننده نشد!
بعد یروز هفت صبح مامانش اومد دم خونمون که من بیماری اعصاب دارم و ال و بل و یه صداهای وحشتناکی از تو خونتون میاد جیر جیر های بلند و دارم دیونه میشم و این حرفا! که فهمیدیم
امروز تعطیله.گود فرایدی
دیشب بعد از دیدن یه فیلم کلاسیک اروپایی و اقامه نماز صبح ساعت پنج خوابیدم.
ظهر با صدای قطره های گنده بارون و بادی که میخورد به پنجره ها بیدار شدماما از رخت خواب نیومدم بیرون.
ساعت سه پا شدم و نمیخوام امروز برم بیرون دیگه
یاد بچگیام افتادم.
دانش اموز که بودم شهر جنوبی من سرشار بود از بارونایی شدید زمستونی.
یه بار کلاس چهارم که بودم صبح از خواب بیدار شدم و دیدیم بارون خیلی شدیده.
بابام گفت هیچ کدوم نمیریم بیر
اون موقع ها که مجرد بودم یه وقتا با آبجیم یه بازیگوشی هایی میکردیم البته بگما هیچوقت کسیو اذیت نمیکردیم یه چیزایی بین خودمون بود
این خاطره ی که تعریف میکنم یکی از همون روزاس
 یه روز صبح خواهرم گفت مریم پشو بریم دفترچه بیمه هامونو تمدید اعتبار بزنیم منم از خدا خواسته سریع حاضر شدم و دوتایی رفتیم فاصله  ی اون جا تا خونمون خیلی زیاد بود باید  حتما ماشین سوار میشدیم تو مسیر کلی گفتیمو  خندیدیم بالاخره رسیدیم   اونجا یه عالمه دفترچه هاشونو تحو
1.دیشب ساعت سه و نیم تا چهار روی پله های  خونه نقلی مون نشسته بودیم و به تابلوی نقاشی خداوند که پیش چشممون باز شده بود نگاه میکردیم.کوههایی که تو تاریکی شب مثل نگهبان بیدار و هوشیار نشسته بودن و درختایی که باد تشون میداد و ماه و آسمونی که پر از ستاره های ریز و درشت بود و در مقابل سکوتی که روستا رو فرا گرفته بود.اون دور دورا جایی بود که رفتگان اونجا آرام گرفته بودن.به این فک میکردم که شاید آدم هایی که مردن و از یاد رفته ها شبها تو این سکوت میان
+یکی از عادتام اینه که وقتی حس کنم خوابم میاد و مسواک بزنمو بیام بخوابم اگه خوابم بپره بعد از اون هیچ کار خاصی نمیتونم بکنم!یعنی فقط میتونم پای گوشی باشم همین!الانم از همون وقتاس گفتم بیام یه سری به وبم بزنم اقلا.
+بیشتر نمره ها اومدن.خداروشکر میکروب عملی که نگرانش بودم رو پاس کردم ولی با نمره دقیق ١٠میکروب تئوری حدود ١٣.بعد حالا در وصف بقیش اینجور بگم که عمومیا دارن معدلمو داغون میکنن به جای اینکه معدلو ببرن بالا!به طور مثال فرهنگ و تمدن اسلا
اگر توی یه روز هم فامیلای مامانم دورهمی داشته باشن و هم پدریم نمیدونم کدوم رو انتخاب کنم که برم!ولی طبیعتا ته ته دلم بیشتر پیش دورهمی های فامیل پدریمه!چون جمعیت جوونش خیلی زیاده و آدمای خوش گذرون و سرخوشی هستناز روز هشتم عید تا سیزدهم همه جوونای فامیل پدریم که حدودا پنجاه نفر هستیم باهم بودیمهشتم عروسی پسرعموم بود بعد از عروسی دنبال ماشین عروس راه افتادیم و یک ساعت گشتیمبه ماشینای هم دیگه میرسیدیم باهم میرقصیدیم و میخندیدیمفرداصبحشم دست
مجموعه اس ام اس های خنده دار

قابل توجه بعضیا :ldquo;علی چپrdquo; و خانواده اش از کوچه قبلی به دو کوچه بالاتر سمت راست اسباب کشی کردند !

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

اونجا که قمیشی میگه :هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم . آدم فکر میکنه با ساندویچشه !!!

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

آیا میدانستید میتوانید بر روی میز نهارخوری شام هم بخورید ؟

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

سوسک بهانه بود دلش بغل میخواست ، مام که تو این باغا نیستی
امسال ازاون سالهایی بود که شاهد اتفاقات جورواجور زیادی توزندگی بودم،از ابان ماه تلخش که خبرناگواربچه های عمه به گوشمون رسید که حقیقتا یکیش هم درست از اب دروامد وبچه تو شکم عمه براثر یک نقص قلبی فوت شد واذرماهش که با قطع رابطه بابهناز وبعدهم اشتی کنون با خرید هدیه تولد و مجدد قطع رابطه کردنش ازبزرگترین معماهای زندگیم بود که اکنون خیلی مشتاقم هدیه ش رو پس بدم وبگم محبت شیرینتر از هدیه تولده حیف که دیگه نمیبینمش و این هدیه ش مثل تومورسرطانی ک
قسمت سوم 
ساعت 3 بعد از ظهر . سوهو: حاظرشید بریم
دیگه!!!! + خدا لعنتت کنه دی او:به کی داری میگی ؟؟؟ +به تو!!! عریزم !!
. دی او: چرا من که هیچی وللش . + چون فلفل ریختی تو غدام . دی او: من که
عذ. اصلا مگه نگفتی که چیزیت نمیشه ؟؟؟ + قرص نخوردم و الان کل بدنم می خواره
، می دونی چه حسی داره؟؟؟  خدا لعنتت کنه
!! دی او : باشه فهمیدم ، خدا لعنتم کنه !!! + باتو نبودم !!! سوهو: پس به کی
میگی؟؟؟ + به کای !!! کای : من ، چرا، مگه چی کار کردم ؟؟ + تو روخدا دیگه نپرس
چرا !!! می خ
دایه های مهربانتر از مادر برای تکاب یا عاشقان صندلی های گرم و نرم بهارستان ؟
❇️باتوجه به نزدیک شدن ایام انتخابات تعداد ماشین های گران قیمت چندصدمیلیونی و شب نشینی های سیون سوخته و خام در معدود ساختمان های میلیاردی که متعلق به مرفهین بی درد تکاب می باشد بسیار زيادشده و بازار آنها داغ داغ است!!!
بنام شب نشینی های دوستانه یا شرکت در نماز جمعه !!!
✅آدم خنده اش می گیرد واقعا ، این مجالس شما اگر شب نشینی است چرا فقط درایام انتخابات رابطه های د
سلام.
صبح بخیر.
شنبه
قرار بود برم خرید کادو واسه تولد فینگیلیا ولی ماری بهم پیام داد که میخواد برام
آش بیاره. آخه از اون روزی که براش سوپ برده بودم کاسه م دستش مونده بود. عصری
سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه که یه کم استراحت کنه و بعد بریم خرید. نشستیم با دو
سه قسمت رقص روی شیشه دیدیم و بعد دیدیم طوفان شد. خوب شد نرفتیم خرید. ماری هم
گفت فعلا طوفانه و نمیام و یه کم دیرتر اومد. تو این فاصله من دلم خواست یه غذای
جدید درست کنم. گفتم مرغ ترش درست کنم. اول
سلام.
صبح بخیر.
شنبه
قرار بود برم خرید کادو واسه تولد فینگیلیا ولی ماری بهم پیام داد که میخواد برام
آش بیاره. آخه از اون روزی که براش سوپ برده بودم کاسه م دستش مونده بود. عصری
سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه که یه کم استراحت کنه و بعد بریم خرید. نشستیم با دو
سه قسمت رقص روی شیشه دیدیم و بعد دیدیم طوفان شد. خوب شد نرفتیم خرید. ماری هم
گفت فعلا طوفانه و نمیام و یه کم دیرتر اومد. تو این فاصله من دلم خواست یه غذای
جدید درست کنم. گفتم مرغ ترش درست کنم. اول
توی پست قبلی گفته بودم که این دوشنبه قرار بود برم قزوین و با فاطمه بریم بیرونساعت 4 صبح پاشدم و صبحونه رو خوردم و رفتم سمت ترمینالسوار اتوبوس سرویس دانشگاه شدم و منتظر موندم تا حرکت کنه . قرار بود ساعت یک ربع به 6 حرکت کنه ولی یه ربع دیرتر حرکت کرد.ساعت حوالی 8 و ربع بود که به فاطمه اس ام اس دادم گفتم من رسیدماون خودش رفته بود داخل دانشگاه . من که اس ام اس دادم اومد بیرون دانشگاه و باهم راه افتادیم چون ساعت 8 صبح بود و عملا جای خاصی باز نبود که بریم
سلام ، روز و عاقبتتون بخیر باشه . دیشب قبل از اینکه خوابم ببره به شما دوستان مجازی-حقیقی وبلاگیم فکر می کردم . بعضی هاتون رو از نزدیک دیدم و می شناسم پس با چهره های حقیقیتون ، تصور می کردم . بعضی هاتونم که ندیدم بر اساس ذهنیتی که دارم ، چهره ای ازتون تو خاطرم دارم . مهم جسم و تصویر نیست ، اون حس خوب وجودتونه و اون گرمای حضورتونه که بهم حاال خیلی خوبی میده . رو راست من اهل تنهایی و عزلت نیستم . حالم با آدمای زندگیم پیوند خورده نمیدونید چقدر
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

(سایت رسمی کینگ بند (اتحاد عیسی شاه تور چین پیشرفت شخصی Game آموزش بهینه سازی سایت مجله اینترنتی نرم افزار فاکتور Tonya