ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

چ زیادشده فاصلمون غرورمون عشق زبون

در این بخش از سایت جونا دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون برای دریافت و شنیدن انلاین قرار داده می شود
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون (زیبا رحیمی) با کیفیت عالی و لینک مستقیم
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
 
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
 
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برام
 
هنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برام
 
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون 
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرور
Download New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghoror
 
متن آهنگ غرور زیبا رحیمی
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برام
هنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برام
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرور
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون 
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرور
Download New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghoror

متن آهنگ غرور زیبا رحیمی
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برام
هنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برام
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمو
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرورDownload New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghororمتن آهنگ غرور زیبا رحیمیچه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمونیعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبونچه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برامهنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برامدانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ا
رفتی و نمانده راهی به جز از قفا بریدن - مگسی چو من زبون را چه به قاف‌ها پریدن؟
تو مهینی و شهینی تو عجایب‌آفرینی - سیه‌ای چو من زبون را چه به شاه‌ها رسیدن؟
همه رفته از سر و دل هوش و شور و مر شده گل - خرفی چو من زبون را چه به یوسفی خریدن؟
قدح نیاز سفتم، همه جانماز شستم - چفتی چو من زبون را چه به از قدح رمیدن؟
فام سیم تک خریدم به جدار دل کشیدم - عمله چو من زبون را چه به نقش مه کشیدن؟
همه عمر سیم و زر شد، همه عمر از قفس شد - کاسبی چو من زبون و لب عمرها چشید
متن آهنگ زبون باز امیر علیLyrics Music Amir Ali Zaboon Bazمتن آهنگ زبون باز امیر علیترانه و شعر آهنگ زبون باز امیر علیتویه این دنیا واسم چیزی نمونده به جز یه مشت درد یه دله سرد با خاطراتی از یه آدم نامردبا یه قلبی که زیر پای یه آدم هوس باز اما زبون باز له شده اما نگفت به هیچ کسی شد براش رازیه دله داغون یه دله خسته دیگه طاقت نداره چقد بگه بسهآخه تا کی سکوت با درد اون دلی که هر ثانیه شکستهبرو از زندگیم بسه دیوونگیم آخه تا کی باید بخورم چوبِ سادگیم دیگه از این ب
اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایرارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایرزندگی با عشایر و‌گفتگو با اسما دختر خوش زبون و‌با استعداد. زندگی با عشایر و‌گفتگو با اسما دختر خوش زبون و‌با استعداد . اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایر . . اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایرزندگی با عشایر و گفتگو با اسما دختر خوش زبون و با استعداد اسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایر. . گوشه به گوشه - host14.aparat.comاسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشا
قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایرارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایرقسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایر . قسمت دوم گفتگو بااسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عشایر از کانال گوشه به گوشه . . قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایرتوضیحات قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایر. توضیحات قسمت سوم گفتگو با اسما دختر خوش زبون عشایر. . قسمت دوم گفتگو بااسما دختر ۱۰ساله خوش زبون عش
داداش از قبل یه سالگی‌اش دندون درآورد، آبجی قبل از چهار دست و پا راه رفتن رو یاد گرفت؛ و من؟ از نه ماهگی به حرف اومدم. می‌گن که خیلی شیرین زبون بودم و پر حرف، تا این که یه روز ترس از گربه زبونم رو بند آورد و لکنت زبون گرفتم. بالا و پایین داشته در تمام این سال‌ها، و من؟ نه. بالا پایین نداشتم.
از یه جایی به بعد می‌فهمی نباید از کسی توقع داشته باشی ازت دفاع کنن! همه میشن مدافع طرف مقابلت، تو میشی بی‌کس و کار! عین یه مهاجرِ تنها وسط مملکت غریب که نه زبون‌شو می‌فهمن، نه زبون‌شونو می‌فهمه. این وقتا خودتو اذیت نکن. خدای «تنها»ها هم بزرگه.
حرف زدن فقط با زبون نیست، با نوشتن هم. اگه حرف مداد رو بفهمی، اگه حرف پاستل رو، اگه بتونی با قلم فی هم زبون بشی، از کلماتش لذت می‌بری و از کلماتت لذت می‌بره؛ و اون وقته که می‌تونه برای تو طراحی کنه - و همه اینا وقتی اتفاق می‌افتن که پی فهم زبون‌های جدید باشی. مگه هنر چیزی به جز یاد گرفتن روزانه زبان‌های جدیده؟
سلام
بعد بیست و چند سال تازه یه چیزایی دارم میفهمم از این که این شعر های عرفانی منظورشون چیه. 
واقعا بنظر میاد زبون فارسی خیلی تکنولوژی بالایی تو زمینه عرفان داره. که یه کسی مثل من اصلا خبر نداشت اینا چی اند. 
هیچ وقت به مثلا شعر های مولانا از این نظر که اینا تجربه های عرفانی یه نفر هست که مراتب خیلی زیادی از عرفان رو جلو رفته و اینا رو انتشار داده فکر نکرده بودم. مثل یه دانشمندی که تا یه مرحله ی خیلی بالایی از یه تکنولوژی میرسه و یه paper چاپ میکن
۷ سالت شد خاکستری جاناگه بچم بودی واقعا الان باید میرفتی مدرسه.اگه پسر بودی تو اوج فضولی و زبون نفهمیت بود و اگه دختر بودی وراجیت.اما بچم نیستیفقط یه حجم خاکستری هستی که نه وراجی نه زبون نفهمفقط سنگ صبوری و ساکت و بفهمی.( بفهم ینی فهمیده) پ.ن۱: نقطه رو بعد پرانتز میذارن یا قبلش؟پ.ن۲:چرا سنگ ‌صبور؟ چرا آب صبور نه؟
پایان نامه ازون مقوله هاییه که تمام انرژی آدم رو میگیره. 
برای مثال
استادم زبون آدم رو درک نمیکنه. به زبون دیگه ای حرف میزنه. یه کد نوشته اونو داده به من. بعد نتایجی که با کد من میگیریم با ننتایجی که ایشون تو کامپیوتر خودش میگیره زمین تا آسمون فرق داره. بعد شونه میندازه بالا میگه من نمیدونم!! پس عمه م بدونه؟ گرفتاریه بخدا.
 
 
 
درونم شلوغه و نمی دونم چی بگم.
یک وقت هایی نمی دونم کی ام؟ چکاره ام؟ هدفم چرا گم شد؟ چرا ول دادم؟ چرا شل شدم؟ (علاوه بر کار حرفه ای توی فضای مجازی) دلم یه هدف محکم میخواد تا توی فضای حقیقی براش بدوام. 
بدبختی اینه خودم میدونم چمه ولی راه حلش رو نمیدونم.
از قضاوت شدن و راه حل های بقیه خسته و زده شدم.
حوصله ی حرف زدن با بقیه رو ندارم.
یه رفیق دارم که هیچ وقت بهش نمیگم چمه، فقط بهش میگم "من نیت میکنم تو برام حرف بزن" چون خودش میدونه و بهش گفتم که خدا خ
دانلود آهنگ با کیفیت 320فهمیدی: دیوونتم پشتش در رفتی لعنتی منو بد بهم زدیتو بهم قول دادی که یه وقت برام دردسر نشی‌ منو بد بهم زدیفاصلمون نشد عادت برا من نپرس حالمو جواب سادس خرابمشکسته بدی خوردم باز از علاقم چون تو دوریو منم طاقت ندارمرفتی‌ که رفتی‌ الان فهمیدم زندگی‌ بی‌تو معنی‌ ندارهرفتی‌ که رفتی‌ الان من هیچ خیری ندیدم» از این علاقهدنیا واسم بعد تو شده بد خوب نمیشم مطمئنمدنیا واسم شده بد تو دوری ازم ولی‌ من دورتمفاص
حسد. تهمت. تهمت!
حسد. زخم زبون. زخم زبون!
حسد. حق رو ناحق کردن. حق رو ناحق کردن!
حسد. حق الناس. حق الناس!
حسد.
فخرفروشی!!
حسد. و . چیزهایی است که از کلاس درس اخلاق یاد گرفته بود.
حالا هم حتما" آنجا کلاس های درس شهادت است! هه. نشستم نگاه میکنم جنگی رو که میدونم برنده اش کیه نگاه میکنم و منتظرم منتظر حق ناحق شده مان منتظر کوتاه شدن دستتون از سرنوشت ما
منتظر خدا♡

 
دو زوج کانال نویس رو می خونم که از طریق وبلاگ با عشقشون آشنا شدن، یکیشون بعد از ۵ سال،الان دو ساله که با هم ازدواج کردن و زوج دیگه هنوز موفق به ازدواج نشدن:)
انقدر عشقشون زیباست و انقدر عاشقانه همو دوست دارن که ذوق می کنم از خوندنشون*__*
چه خوبه که میان تو کانال قربون صدقه ی هم میرن، چه خوبه که متن های خوب و عاشقونه برای هم می نویسن:)
چقدر سخته حتی تصور این که ۵ سال،۳۶۵کیلومتر از عشقت دور باشی.
نوشته بود الان که فاصلمون شده دو وجب، هر صبح خدا رو شکر
دلم اونقدری گرفته که برم سراغ آینه و زل بزنم به اون دو تا حفره ی معصوم و بی روح که بار غصه های عمر من رو به دوش می کشن
اون دوتا زبون بسته که مثل بقیه اعضای بدنم دلم براشون ریش ریشه
اعضایی که می تونستن مال کسی باشن که خیلی بهتر از من بهشون برسه
حیف! طفلکی ها به نام من سند خوردن و محکومن به تحمل
اگر زبون داشتن حتما تا حالا از من به هر کجایی شکایت برده بودن
 
دلم اونقدری گرفته که برم پشت پنجره ی بلند نشیمن بایستم و از ورای برج های بلند و مزاحمی که آ
خونه ی مامان ایناییم،اومدم تو اتاق که یکم چادر و در بیارم و راحت تر باشم تو اتاق و هم اینکه یکم کتاب بخونم.قشنگیش اینه که پست میزارم براش 
که هر پنج دقیقه-ده دقیقه میای اینجا و یکمی حرف میزنیم با هم و میری 
که دلت طاقت نمیاره دور باشی 
حتی اگر فاصلمون دو سه متر هم نباشه و 
حتی اگر فقط مانع بینمون یه دیوار باشه. 
چون مهربونی و با محبت و عاشق!
بله عاشقی و حق هم داری منم بودم عاشق خودم میشدم
برم بقیه ی کتابمو بخونم
تا درودی دیگر بدرود
| عاشقک بنت
کتاب قنوت آخر رو هم تموم کردم^.^
خییلییی قشنگ بود.
هرکدوم از فصل ها از زبون یکی از اعضای خانواده شهیده.بعضی از فصل ها هم از زبون خودش یا دوستانشه.
خیییلییی قشنگه.
خیلی خیلی توصیه میشه بخونیدش:)

پ ن:بعضی جاهای کتاب غلط املایی داشت و کلی باید فکر میکردم که متوجه شم یعنی چی؟!.
لحظاتتون گل گلی و پر از کتابای مفید.
#کتابخونی:)
یاعلی.
1-Aquaman فیلم فوق العاده جذابیه.اگه ندیدینش.:)
2-The Wandering Earthفیلم قشنگیه.درمورد اینه که خورشید داره نابود میشه.انسانها هم برای جلوگیری از نابودی خودشون قصد دارن کره زمین رو به یه منظومه دیگه ببرن(اگه زبون چینی کلافتون میکنهنبینینانقدر{گ.ژ}تلفظ میکنندلت میخواد کلتو بکوبی تو مانیتور)
3-Train to Busanیه فیلم زامبی طور فوق العاده! کره ایهاین بهتر از زبون چینیه!:)
4-wonder یه فیلم احساسی.داستان پسر بچه ای به نام اگوست پالمن که مبتلا به بیماری سندروم تری
خیلی خنده داره . یعنی راستش خیلی خنده داریم ؛ کارامون ، حرفامون ، نگاهمون ، رفتارمون ، قضاوت کردنامون ، یا حتی غرورموناین چند وقته اینقد اتفاقات جورواجور و دلخراش افتاده ، که آدم نمی دونه به کدومش باید فکر کنه ، از کدومش باید درس عبرت بگیره ، مواظب کدوم یکیش باشه 
واقعا آدم چی باید بگه به این جوون هایی که بدون گواهینامه و کلاه کاسکت ، با سرعت بالای مرگ از سمت چپ خیابون چپی بلوار حرکت می کنند !!! آخه این همه اشتباه و خطا مگه می تونه توی یه آدم جم
بهم میگن که چرا کادوهاتو باز نمیکنی؟ چرا اینقدر منو سین جیم میکنن آخه. چی بگم؟ الان واقعا چطوری جواب بدم؟
سکوت.سکوت.سکوت.
مامان: وقتی دیوار میشه کفرمو در میاره! دیوار رو با منه! :)) وقتی جوابی ندارم و حرفی نمیزنم در واقع دیوار شدم. بابا: چیو بگه؟ مامان: نمیگم. بابام به من: چیو بگی؟ من:سکوت! مامان و بابا: حرف بزن! من: دلم نمیخواد!!!!!
بابام اومد کنارم گفت: مامانت ناراحت میشه ها. حالا قبلا یه بحثی(!) پیش اومده بود ودلخوریم الان که دیگه نباید .- من هنوزم دل
بچه ها
:)
 
امروز یکی از دوستام بهم گفت، هر آدم عاقلی قطعا به دنبال اینه که یه دوست مثل تو داشته باشه.
 
گفت، تو باسواد و باهوشی، وقتی یه حرفی رو میزنی، محکم به زبون میاری و ازش مطمئنی. قابل اطمینانی و میشه لذت برد موقع گپ زدن باهات.
 
اینقدر ذوق کردم :))))))))
سلام.

مجموعه آنی شرلی خییییلیییی عالیههههه:))))
هرکی نخونه کل عمرش برفناست.:/

تاحالا تو وبم خیلی کتاب معرفی کردم ولی هیچ کدومشون بهتر از آنه نیستن.(نه اینکه بد باشنااا.آنه بهتره.)

این مجموعه 8 جلده که 7 جلد اول از زبون خود آنه و جلد آخر از زبون دختر آخری آنه ست^.^
+توی جلد آخر نه بلایی سر آنه میاد نه هیچی.فقط نویسنده خواسته تغییری بده که از زبون دخترش نوشته.
درضمن موقع خوندن خودم 2 سال وقفه افتاد بین خوندن این مجموعه،و جلد آخرش رو نخونده بو
فندقِ سه ساله‌ام ناراحت، نشسته بود روی الاکلنگ، با هر رفت و برگشت، نوک زبون و شیرین زمزمه می‌کرد: "می‌رسم.نمی‌رسم.می‌رسم.نمی‌رسم."

+ ناخودآگاه یاد جوادَم افتادم :)
--------------•●
برگرفته از کانال جرعه جرعه جان: 
 @EinTaGhaf
ی دانشجو داریم کلا یک متره 
ولی زبون داره شش متر
ست رژ و لاک زده نارنجی جیغغغغ
ناخنای پاشم لاک زده و کفش جلوباز پوشیده (در حالی که بعضیا هنو چکمه پاشونه) :دی
بهش میگم دم در بهت گیر ندادن؟
میگه چرا. خانومه گفت کفش پوشیده بپوش یا حداقل جوراب پات کن. سرمو ت دادم گفتم مگه حرمه :)))
پسر همسایه مون چند از چند روز پیش ساندویچی زده. لامصب فلافل میزنه در حد آبودان. مو هم نداره، خیلی هم سفید و تمیزه و به همین دلیل مشتریش شدم بنده و این که تا یه ماه دیگه نود کیلو شم دور از انتظار نیست.نیم ساعت قبل افطار رفتم یکی بر بدن بزنم یه همسایه ی دیگه داریم که اون هم با زبان روزه نشسته بود اونجا و مشتری ها رو نظاره می کرد. گفتم گمال مرض داری روزه ای و نشستی اینجا؟گفت من مشکلی ندارم.گفتم تو نداری، من دارم!همینجوری ادامه دادیم به یک و دو تا ر
یه دعایی هست که یه وقتایی ناخواسته و بی اختیار به زبون میارم!و عجیب هم عشق میکنم !خدایــا.از شــر خـودم،بـه تـو پنــاه می بـــرم.وووویییی که خدا میدونه چقدر به آرامش میرسم وقتایی که حس میکنم هیچکس جز خدا پناه و دوستدار من نیست، حتی خودم!!!!
چند وقته تو فکرم و ناشکری نباشه آرزو میکنم کاش لال بودم. 
یه چیزایی می بینم یه چیزایی می شنوم وتحملش رو ندارم. 
باید بگم سبک بشم اما تا زبون باز می کنم و میگم ازم گرفته می شه دیگه نمی بینم، نمی شنوم و من می مونم و حسرت.
واقعاراهی غیر از لال شدن نیست
بارونی بود
فاصله مون تا ماشین زیاد نبود اما تا حدی داشتیم خیس میشدیم
یه پیرزن از پشت سر یه چتر آورد بالای سرمون و یه چیزی به زبون خودشون گفت متوجه نشدیم
تشکر کردیم
باز گفت
باز تشکر کردیم
محکم زد تو بازوی او چتر و گذاشت بینمون و رفت
چه مهربون
نگرانش بودم.خودش خیس نشه
عشق یعنی زندگی یعنی جنونعشق یعنی لیـلی بی سر زبونعشق یعنی روزگـــــــــار با وفـــــــاعشق یعنی مستی و صلح و صفاعشق یعنی مرگ زشتی های زشتعشق یعنی بوسه بر خاکـــــ بهشتعشق یعنی بر بــــــدی خنجر زدنعشق یعنی پشت هم سنگر زدنعشق یعنی بوی عاشق پیشه هاعشق یعنی معنی رنگــــــــــــ خدا .-----------شاعر : علی کیانور
من نمی‌دونم  این خانم‌های محترم (حالا بعضی‌هاشون) - که این‌قدر به تمیزی و مرتب بودن خونه اهمیت می‌دن و خدای ناکرده اگر چیزی یک آنگستروم از جایی که باید باشه اونورتر باشه یا اگر به اندازه‌ی قطر کوارک هسته‌ی اتم هیدروژن غباری روی پنجره باشه زمین رو به زمان می‌دوزند - چرا نوبت به خودروی زبون بسته‌ی خانواده که می‌رسه می‌شن هپلی؟ از در و دیوار این ماشین زبون بسته داره روغن آشپزی می‌چکه. روی صندلی جلوش آش رشته ریخته، ماشین بوی پیازداغ و خ
خیلی غرغرو شدمخیلی غرغرو شدمخیلی غرغرو شدمدیگه اصلا نمی تونم تاب بیارم و حرف رو قورت بدم. میگمش. خودمو نمیشناسم. میگه: قبلا اینطوری نبودی. زبون درآوردی.از این خودِ زبون درآورده بدم نمیاد.خیلی غرغرو شدم.از عوارض دهه ی چهارمه؟
کاش میشد پشت همه ناراحتی ها محو شد. کاش میشد ناراحتی ها پشت من:( محو میشد.کاش دل آدم زبون حالیش میشد و دو کلوم حرف حساب عقلشو قبول میکرد.کاش حرف این دو یکی بود. وقتی که یکیه. من دیووونه م. من .فقط نمی تونم جایی رو برای رفع ناراحتیم پیدا کنمهیچ حرفی بیانگر احساسات م نیستفقطمن یه دیوونه بودم و هستم
 
گاهی با خودم فکر می کنم شعله های شومینه های خونه های قدیمی اگر زبون حرف زدن داشتن چه دعوا هایی که به راه نمی افتاد. فقط خودشون می دونن که چه آتیشی سوزوندن . چه عکس ها و نامه ها و خاطره هایی رو خاکستر کردن. من می گم آدم تا به بن بست نرسیده باشه گذشته ها و امروزش رو دود نمی کنه و نمی فرسته هوا. وگرنه مثلاً یه عکس دسته جمعی فامیلی وسط کوهپایه های دماوند از بین بردن داره؟! مگه اینکه یکی دو نفر باشن تو اون عکس که با زخم زبون های شون یه طایفه رو نصف کرده
قسمت اول فیلم آچمز رو که می دیدم یه خانم فال گیر داشت با مصیب که مشکل گفتار داشت صحبت می کرد صحبتش برام جالب بود شما هم ببینید :
فالت اگر خوب باشه ، تاست هم هرروز جفت 6 بشینه ، تا زبونت بسته باشه هیچکی آدم حسابت نمی کنه !بابا مگه چی هست این تیکه زبون خب بچرخونش لامصب رو !! ببین مصیب آدمایی تو دنیا برنده ان که بتونن خوب حرف بزنن !مصیب : جلو آدما زبونم بند میاد !مصیب تو چرا فکر می کنی من نمی خوام بهت کمک کنم ؟ ولی تو تا خودت نخوای و آستین بالا نزنی اگه
هر آدمی دوبار می میرهیه بار وقتی عشقشو از دست میده، یه بار وقتی از دنیا میره.کاش فاصله ای بین این دو مردن نباشه.تحمل این فاصله خیلی دشواره.(فرهاد قائمیان/سریال تاریکی شب، روشنایی روز)اینکه اینو از زبون یه مرد میشنوم تو این سریال،سخته برام واقعا
خدایا!از کدام حرف کدام جمله یا کدام کلمه استفاده کنم برای نوشتن حرف دلم؟آخه زبون دل با زبون آدما خیلی فرق میکنه!!!بغض گلوم رو گرفته داره خفه ام میکنهنمی دونم چجوری و از کجا شروع کنم به نوشتن دردو دلهام حرفایی که تو دلم هستآنقدر سنگینه که انگشتام توان نوشتن ندارنبعضی ها میان تو زندگیت که فقط خاطره بشن!فقط خاطره همین.دلتنگم بیشتر از گذشته ها.اینجور موقع ها چیزی رو نمی شکنم توی این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسه!!!این بغض لعنتیِ.
خلاصه:
دانلود رمان خانم زبون دراز  من حال این پسره ی یالغوز نگیرم دریا نیسم اقیانوسم اِاِاِپسره ی سه نقطه برگشته به من میگه بیا فرقونت جمع کن خوب شد جوابش دادما منم گفتم خوبه من همین فرقون دارم حالا اینجای ماجرا آقا دیدم ریموت زد رفت کنار یه کوپه وایساد به به عالم ضایعگی خودش هوایی داره وای یاد پوزخندش که میفتم ولی من بادی نیسم که با این بیدا بلرزم اَی ددم یاندی اِشتب شدا
ادامه مطلب
دلتنگی رو به طرف میگن. تو چشمان نگاه میکنن یا نمیکنن،ولی میگن. به زبون میارن. نمی نویسن. اما وقتی گفتنش یه اتشفشان خاموش رو  بیدار میکنه ،وقتی تموم برنامه ها رو کنار میذاری تا بهش برسی، خب. بکم سخت نگیریم بنظرم.  ها؟ ولی تو این روزا خیلی کار داری. خیلی دلم برات تنگ شده
سال نو پیش پیشک مبارکسال خوبی داشته باشید
عاقایون خانما اگه داخل اینستا دیدید پسرکی زبون بسته توی شب،با سرمای هوا داخل جعبه ۴۰۵ نشسته بود و چرخ جلو دوچرخه رو بغل کرده بود و چرخ عقبش رو زمین میچرخید نگیییید این دیوونس،بگین این ورزشکارهپیشاپیش دیوانه خودتونید
نامردا امشب ازم زیاد عکس گرفتن منم پر رو واسشون دست ت میدادم
کاش باد بیاد طوفان شه همه چیز  زیر و رو شه و من تموم شم
من که خودم قدرت تموم کردن رو ندارم. قدرت پایان دادان به اینهمه کثافتی که توش غرقم من بازم در یک پروسه‌ی تکراری عاشق شدم اما ایندفعه عاشق یکی که ۱۰ سال ازم کوچکتره، تخس و زبون نفهمه و و و 
حالا هم حالم بده افسرده افتادم یه گوشه و هیچ کاری نمی تونم بکنم
چمه آخه؟ چرا نمی تونم خودمو جمع کنم
نه گذاشتند اتاقمو رنگ کنم.
نه برام میزخریدن
تابستون تموم شد
خیلی سر حرفتون موندید:)) ممنونم. منو این  خوشبختی محاله. محاله:)) چقدر دوستون دارم:)) چقد. عاشق اتاقمم اصن کیف میکنم واردش میشم پشت میز میشینم و جلومو نگاه میکنم از تزییناتی که روی میز چیدم، یک صد و هشتاد درجه میچرخم و طرحی که با دستای خودم رنگ کردم رو میبینم و یک دنیا عاشق اتاقم میشم!
 
کی از این خونه ی نکبتی میایم بیرون؟!
 
عاعااااه تازه الان  هم خوشحالم! خاله هام یک روز قبل تولدم میان خ
شهادت رییس مکتب تشیع.امام صادق علیه السلام بر همگان تسلیت باد.
داشتم عین عبارتی رو که بالا آوردم با خودم مرور میکردم.
چیز عجیبی نبود.
اونقدر همه مون شنیدیمش ک عادیه
ولی کاش کمی مزه مزه اش میکردیم و با تمام ارادت و اعتقاد و فهم بر زبون میاوردیمش.
خدا کمک کنه قدر و منزلت ائمه مون رو با نهایت فهم خودمون ک قطعا ناچیزه درک کنیم و راجع بهش مطالعه کنیم. 
سقف خانه اش چکه می کردهرچی گفتیم درستش کن به خرجش نرفتزمستون رسید و بارون.همه خونش رو آب گرفته بوداومده پیش ما و گلایه میکنه که:((ببین چه بلایی سرم اومده! همه زندگیمو آب برد))!!پ ن: سوراخ سنبه ها و خرابی های چشم ، گوش ، زبون،دل خونه و. رو که درست نکنیمرحمت خدا به کاممون تلخ میشه و اسمش رو می ذاریم بلابد می گم؟
خرگوش بیچاره مونو گربه برده.اینو از حمله غریب الوقوع دیشبش فهمیدیماومده بود سراغ این یکی خرگوش خدا رو شکر زبون بسته رو نجات دادیم.دیگه تو حیاط نمی برمش.هی گربه جان. دوباره ببینمت نگاه نمیکنم گربه اصیل ایرانی ای یا نه. میزنم میکشمت (تهدید به مرگ) :)))آروم شدمخیالم راحت شد یکم از ناراحتیم رو اینجا خالی کردم
واقعا دیگه خسته شدم از اتاقم از اینکه نمیرم توی جمع خونه که یه وقت نگن چرا نمیری دنبال کار و من نتونم همه این بدبختی هایی که درون خودم باهاش رو برو هستم رو به زبون بیارم چون میدونم به جای حمایت سرکوفتم میزنه و اتو میگیره و از اینی که هستمم بدتر میشم و برای همین چپیدم کنج اتاق نمیتونم ابراز وجود کنم و دارم خفه میشم.
ازاول صبحکه کتاب مبارک روگشودمهی می خوام فحش بدم به صدقی!هی زبون گازمیگیرمهی می خوام بندازم گردن خودممی بینم بی تقصیرنیست چندان هی می خوام روزم رو زیبا شروع کنموهی دنبال دستخط نرجس میگردمکه برام شعرنوشته باشهپیدانمیکنمممی بینم یه جانوشتم:چقدر نفرینه توزندگیت صدقی!اگه صدقی به قتل رسیدمن کف پای قاتلش رو خواهم بوسیدهمیننن
خواهر زاده م ۹ سالشه و خدا حفظش کنه خیلییی خوشکل و سر و زبون داره 
طوری که حتی اونایی که خودشون دختر همسن و سالش رو دارن عاشقشن 
پریشب اومد خونه مون ، از چند تا پله افتاده بود پاش کبود شده بود 
اولش کلی ناراحت شدم بعدش یه دفعه قاطی کردم گفتم مگه دست پاچلفتی هستی نمی تونستی رو پله اول متوقف بشی و خودتو جم کنی تا آخرین پله باید می افتادی و این بلا سرت می اومد
الان که فکر می کنم حس می کنم مث قدیمی ها رفتار کردم خخخ
#بگو_سیب 
#پارت_سی‌و‌دو
واسه حاله عالیمه‌.یه حالی داری که دلیله خوشحالیمه.
چی میشه فاصلمون کم تر شه؟!
تا خستگیامون در شه٬ این حس هیجان آور شه٬عشقت دوبرابر شه.
هرچی بشه فرقی نداره انگار.
من مثله همیشه تب دار.
هرساعتی از شب بیدار٬ می خوام تورو با اصرار ٬ بیش تر از هر بار.
واست می میرم بازم‌.
تو رو اطرافم می بینم‌.
با تو ٬ تو فکره روزای بهتر از اینم‌.
این که کنارم می مونی واسم از هرچی بهتره.
خیلی دوست دارم که زمان اصلا نگذره.
چی میشه فاصلمون کم تر ش
به خودم اومدم دیدم هفت ماهه که با همیم. هفت ماه که بیشترش قشنگ گذشت. کمی به لج،کمی به غر،کمی به عصبانیت و یکمم دلخوری. اما در کل راضی ام به این روزهام با عشق گذشت. از اونجایی که زبون تو دهنم ندارم و ریز ریز یه چیزایی روهم تلمبار شد. اینا داره اذیتم میکنه حرفایی راجع به رابطه که هیچ وقت نگفتمیهو دیدم اصلا نمیتونم کنارش باشم گذشت و آروم شدم دیدم این راهش نیست باید حرف زد
آب می برد با خود مرا، شاید به دریا افکند.شاید به دریا​​​​​می رومناگهانی می خوام برم سفر منه ترسو راهی شدم اول صبحهمراه سیل میرم مشرقطفلکی انسانچه آسیب پذیر و بی نوا و زبون درازهمیگم ما که میگیم مرگ بر . چرا پس محکم نیستیم. یعنی خدا و ابابیلش باید بیان با عموسام بجنگن؟ لابد
سلام
من دختری هستم که سنم هنوز به ۲۰ نرسیده، یه دوستی دارم که چند سال با هم دوستیم، ایشون به شدت به من علاقه داره، منم کم کم بهش علاقه پیدا کردم و با هم پیوند دوستی بستیم، اینم بگم که تو مدرسه ام با هم بودیم، خیلی در دوستی افراط میکرد و اذیتم میشدم، کادوهای زیاد (ماهی یک بار) و گاهی آنچنانی .، کلی برام خرج میکرد (و خانوادمم خیلی ناراحتن از این موضوع) .
چندین بار بهش گفتم من دوست ندارم این کار رو و ارزش معنوی هدیه برام بیشتره، برام هدیه کوچیک و
داشتم با «کوچ» حرف می‌زدم. بهش گفتم ذهنم درگیرشه. گفت اینا همه‌ش کاذبه.
می‌دونی، من توجه کردم به این که آدما کل زندگیمو گرفتن. چند وقت پیشا که داشتم با دانیال حرف می‌زدم، گفت: «تصور کن یه روز پامی‌شی می‌بینی هیچ آدمی رو کره‌ی زمین نیست. نه که مرده باشنا. غیب شدن. تو تنهایی. اون موقع که متوجه می‌شی نه اینستاگرامی هست که لحظاتت رو به اشتراک بذاری نه آدمی هست که بری پیشش یا باهاش حرف بزنی و . دوست داری چی کار بکنی؟ اینه که اگه جوابشو پیدا کنی م
شاید باورتون نشه ولی من امروز میخواستم بادوم زمینی سرکه ای بخرم و حالا م بادوم زمینی تبلیغ می کنه اینو دیگه هیچ جوره نمی تونست سر در بیاره حتی به زبون هم نیاوردم:( فقط گوشیم دستم بود اون لحظه:)) فکر کنید اگه از تموم لحظه های ما فیلم بگیره و بررسی کنه، بعد اون وقت من تا حالا یک خرید اینترنتی هم نداشتم.
سلام . . . 
بهم میگن که تو خوب حرف میزنی. میگن بلدی چطوری با زبونت بقیه رو راضی کنی. حتی ی دختر خانمی که مثل خواهرم دوستش دارم برگشت گفت به من که "تو زبون بازی" . . . خلاصه انگار بلدم حرف بزنم ولی نه زبون بازی که آخه . . . من اسمش رو میذارم "توانایی بیان احساسات در قالب کلمات". بله این یکی کار هر کسی نیست خیلی ها بلد نیستن بیان کنند چیزی رو که توی دلشون هست یا احساسای رو که دارن . . . ولی گویا من بلدم ک ب زبون بیارمشون که بگم درونم چطوری دارم حس میکنمش.
بعد ب
وقتی که توفان میرسه، دستامو دور خودم محکم قفل میکنم. لبام آویزون میشه و چشمام غمگین به خودم میگم چیکار کنم و بعد هزار تا از راه حل های قدیمی میاد تو ذهنم. این که بجنگم، این که خلاف جهت توفان برم جلو. این که بقیه رو حفظ کنم یا حتا این که با توفان مذاکره کنم. همشون محکم می خورن به صفحه ی ذهنم بلکه جواب بدن و این ترس از بین رفتن رو خاموش کنن. اما نه! دیگه هیچ کدوم جواب نمیدن، دستامو محکم تر به بدنم فشار میدم و شروع میکنم با جزییات تمام نگاهش میکنم. و ف
سلام بانوی من
امروزت مبارک. 2 ماه پیش 2 روز کمترت مبارک. کفش سیندرلاییت مبارک. 
ممنونم که با اون زبون جوجه ایت به من بله گفتی و مال من شدی یکی یه دونه. خیییییلی دوست دارم.
تو ابن روز قشنگ و خیلی مهم می خوام 3 تا کادو به عزیز دلم بدم:
اولیش واسه اینکه نو نو ئه.
دومیش واسه اینکه باربیه. 
سومیش واسه اینکه مال من شده.
این 3 تا هم مبارکت باشه.
فدای تو. مهدی.
ارزش بعضی چیزا با به زبون آوردنش از بین می‌ره. این آخرِ بدبخت بودنه که به کسی بگی گاهی حالم رو بپرس.همیشه دیدن یه پیام ناگهانی، شنیدن یه سلام بی‌هوا، از آدمی که انتظارش رو می‌کشی، می‌تونه حال و روزت رو عوض کنه.گاهی آدم، خودش رو گم و گور می‌کنه، فقط به این امید که یه نفرِ «مشخص» سراغش رو بگیره. بر خلاف تصور، خوشحال کردن آدمِ غمگین خیلی سخت نیست، فقط کافیه وانمود کنی به یادش هستی.
یه موقع هایی هست که آدم وقتی به زندگیش فکر میکنه و اتفاقاتی که افتاده؛ باورش نمیشه این اتفاقا تو زندگی خودش افتاده باشه. مثل اینکه ماجرای ی زندگی رو از زبون دوستی شنیده باشه یا یه فیلم دیده باشهباورش نمیشه که این زندگی خودش بودهکاش واقعا گاهی اوقات همین طور بود.
بسه واقعا بسه دیگه!حالم داره به هم میخوره همه شوقم برای کار از بین میره وقتی میبینم کار چییییپ خانم "" که وصل به سیستم هستن گل میکنه و همه براش به به چه چه میکنن!وای خدا واقعا چرا اینهمه تبعیض؟؟؟؟من دیگه واقعا نمیتونم محیط دانشگاه رو تحمل کنم اینهمه زحمت بکش کار کن منابع زبون اصلی بیار ترجمه کن بعد این دانشجوی ب این توخالی ای و مزخرفی کارش بره بالا!من دیگه نمیتونم توی این خراب شده درس بخونم 
 یا مثلا پرسیدن نسرین برات سوغاتی آورد ؟ گفتم نه . گفتن وااااای چقدرررر زشت چقدرررر نامرد ! گفتم دفه اولش نیست که میاد ایران ، هربار بخواد برام سوغاتی بیاره که نمیشه ، هزینه های اونجا هم بالاست . باز گفتن نههههه خیلی کارش بد بوده دیگه یه چیزی باید میاورده !! به شما چه اصن کصکشا .اگه نسرین اینجا بود از وسط جرشون می‌داد من اصلا زبون ندارم :))
شامی درست کردم که نه با ترشی نه با سالاد و نه با سس و نه با هیچ‌کوفتی نمیشد از حلقمون بره پایین .

من استعداد آشپزی ندارم و مامان به زبون بی زبونی میگه اون بخت برگشته ای که قراره بشه سایه سرت ،آدمه .!قبل اینکه دلت واسه یکی بره .یه کم آشپزی یاد بگیر بدبخت از گشنگی نمیره .!

بابا گفت الحق دست مریزاد .گفتم واس چی؟گفت تا حالا ندیده بودم از مواد اولیه درجه یک محصول نهایی به این صورت گند در بیاد .(و قاشقش را توی برنج شفته فرو کرد.! ‌‌‌)
چیزهایی هست که نمیمیره . حالِ خوب برای من یعنی توی غم هم توان ادامه دادن دارم. یعنی میدونم از پسش برمیام. و من حالم خوب بوده. مدت زیادی حالم خوب بوده. غمگین هم بودم اما قدرت داشتم. اضطراب هم داشتم اما میدونستم که پشت سر میذارمش. ولی میخوام بگم چیزهایی هست که نمیمیره. غمهایی. تلخی هایی. چیزهایی که به زبون نمیان. چیزهایی که سالها مخفی میمونن.
همیشه تو خونه گفتم جای فلان وسیله فلان جاست، فلان وسیله رو فلان جا نذارین، این باید اینجا باشه، اون نباید اونجا باشه.
گاهی با زبون خوش، گاهی با صدای بلند، گاهی با دلیل و منطق.
امروز دوباره دیدم طبق معمول یه وسیله ای سر جای درستش نیست.
خندم گرفت و گذاشتم همونجا بمونه.
زندگی با همین کل کلاش قشنگه :)
خیلی وقتها جمله ی " همینم که هستم " خطرناک ترین جمله ای هست که به زبون میاریم. این یعنی اوج غرور و خودخواهی و خود برتر بینی ما. این یعنی که هزاران بدی دارم و نمیخوام اونو تغییر بدم.یعنی میخوام بد بمونمو هیچ تلاشی برای اصلاح خودم نمیکنم. پ ن : همسر طلبه میگه :نمیخوام همینی که هستم باشم. میخوام بهتر باشم
یکی از مهم ترین مشکلات من در این مملکت اینه که بتونم به زبون اینا مودب باشم. و یکی از مهم ترین مشکلاتم در مورد این مشکل اینه که یادم بمونه جوابِ «چطوری»، «مرسی» نیست. جوابِ «از خوراکیم میخوری؟»، «مرسی» نیست. جوابِ «میخوای برسونمت؟»، «مرسی» نیست. و اساسا جوابِ هیچی به جز «دوستت دارم» مرسی نیست، بلکه «آره یا نه» ست!
یه امشبو بزار عاشق بمونیم
عاشق چیو نمیدونم 
فقط یه حسی توی بدن ادم چرخ میزنه
شایدم الان از زندگی خوشم‌میاد 
شاید فقط متنفر نبودن حس خوبی بهم داده 
شاید یه وقتایی یه چیزایی ریزی به چشمت میاد توی اسمون تاریک شب 
شاید چراغای روشن شهر شاید بادی که از پنجره ماشین میخوره به صورتت
شاید یه اهنگ که معنیشو هم حتی نمیفهمی
شاید یه زبون دیگه 
ولی هرچی که هست قشنگه 
امیدوارم توی دل شمام بیادو چرخ بزنه
دردسرهای ابراز علاقه
تینا :وقتی دختر باشیم نمی تونیم ابراز احساسات کنیم چون فکر می کنن ما کسی و نداریم یا سبکیمآخه چطور باید به یه کی بگیم دوستش داری؟ که هم از عشقمون سو استفاده نکنه هم غرورمون حفظ شه    پاسخ حکیم ارد بزرگ :    سخن و رفتار شما را تنها کسی می فهمد که دارای فهم ، ادب و شخصیتی والا باشد که چنین آدمیانی نیز بسیار نادر هستند .    شوربختانه حقیقت آن است که اغلب چنین ابراز علاقه ایی نتایجی که برشمردید را در پی دار
گاهی شنیدن توانایی های شخصی، آدمو نسبت به خودش مطمئن تر میکنه و انگیزه میده برای بهتر شدن و چقدر خوب بلدن بعضی افراد این کارو بکنن.مدیر صدام زد تا برم دفتر، شروع کرد به معرفی من به یکی از دوستانش.خانم پورابراهیم، مهندس کامپیوتر، نقاش ، صوت فوق العاده زیبایی هم دارن و و و . واقعا ما با وجودش به چیزی نیاز نداریم .من لبخند میزدم از شنیدن این چیزها از زبون کسی که داره منو خارج از گود رصد میکنه.هرازچندگاهی منو صدا میزنه تا معرفیم کنه:)
چت شده؟ می‌خوای حرف دلت رو با یک نفر تقسیم کنی و دلت نمی‌خواد راز دلت رو به کسی بگی؟
امشب وقتی آهنگ گوش می‌دادی چشماتو پشت پنجره ماشین بستی و لبخند زدی. نمی‌خوای برای یک نفر تعریف کنی که داری توی رویاهات با کی می‌رقصی؟ امشب 30 تومن عیدی گرفتی و یهو دلت خواست وسط خیابان از ماشین پیدا بشی و بری قنادی. شیرینی استانبولی بخری و با دست خودت دونه دونشون رو توی دهن آدم‌هایی بزاری که زیر بارون خیس شده بودن و چتر نداشتن. امشب انگار دوباره همون ظهر پر ب
فکرشو کن امشب حنابندون برادر زن دوست داداشم و ایضا شوهرم بود ولی من رفتم
جلل الخالق
اونجا عروس عمو جدیده رو دیدم. خیلی هم خوب برخورد کرد تا حالا هم و ندیده بودیم. گفت     عه شما ماهی کوچولوی قرمزی؟ دوست داشتم ببینمت
گفتم    بله. مرسی. چطور؟
گفت زهرا ازت گفته بود
زهرا دختر عمو محترم عست
دیگه روم نشد بگم چی گفته بود
حالا قراره عروسی بازم هم عو ببینیم ببینم چطوری بشه زیر زبون عروس عمو عو بکشم
#خاله_زنک
سلام 
سوال من مربوط به دید جامعه نسبت به دخترهایی هست که اسم شون سر زبون هاست، من ۲۳ سالمه، معلمم و چند وقتی هست که یه گروه مشاوره ی کنکور رو مدیریت میکنم، به همین واسطه اسمم کم و بیش تو شهر پیچیده، مشکل اینه که حتی فامیل یه جوری رفتار میکنن که انگار بده یه دختر معروف بشه.
یه نفر به من گفت اسمت رو زبون مردم میافته و کسی همچین دختری رو نمیخواد!، خب مشکلش چیه مگه کار بدی انجام میدم؟، واقعا همه به دخترهایی که تو جامعه فعالن همچین دیدی دارن؟، واق
نمیدونم اشکال از کجاست اینکه نمیدونم باید چیکار کنم
روزبروز داره اخلاقم بدتر میشه
روزبروز دارم داغون تر میشم
چرا آخه
وقتی نمیتونم از زبونم درست استفاده کنم
باید چیکار کرد
هیچ کس به حرف من توجهی نمیکنه
مدام اعصابم خورد تر میشه
انگار نمیتونم از زبون خودم درست استفاده کنم
حالم بده
خیلی بد
 
نشستم دارم آرشیو آهنگهای آوریل لاوین رو مرتب میکنم. کاور های کذایی سایت هایی که ازشون دانلود کردم رو برمیدارم و کاور اصلی رو سرجاش میزارم. تگ های چندششون رو برمیدارم.آخه آوریل هم مثل امی مقدسه برام. باید فایل های موسیقی اینا به دقت نگهداری و آرشیو بشه. من با موسیقی آوریل زبون باز کردم به انگلیسی و شب های زیادی بلند بلند آهنگاشو میخوندم با خودم تو تنهاییِ بیابون و برجک و .
1. فردا با ری ری میریم کتابخونه. و شدیدا خوشحالم که فردا ناهار از خونه نمیبرم و وسوسه خوردن پیتزای پیتزا فروشی کنار کتابخونه تنها چیزیه که صبح وادارم میکنه به بیدار شدن :| همینقدر به درس علاقه دارم :|
2. امروز بعد دو هفته غذای آدمیزادی رسوندم به معدم :| باز الان باید برم برا خودم نود الیت درست کنم که بابام بهش میگه "سوپ" 
3. رفتم که بمونم خونه ننه بزرگ :| رفتم دیدم مرمر نیست، قهوه ای گونه برگشتم.
4. هات چاکلت که درست میکنم گوله گوله میشه :((( دیگه همه خور
اینجا یه سری حرف‌ها به زبون میاد که ممکنه بامعنی باشن و یا بی‌معنی، از جنس فلسفه باشن، هنر یا علم. همه‌ی اینا بستگی به خودم و خودتون داره که من چی می‌نویسم و شما چی برداشت می‌کنید. برداشت‌های شما کاملا آزاده و من هم می‌خوام که هیچ توضیحی راجع به هیچ‌کدوم از حرفام به هیچ‌کسی ندم.
اما دوس دارم نظرات یا احساسات شما رو راجع به اون‌ها بدونم، اما هیچ‌وقت جنبه سوالی یا نظرخواهی از من نداشته باشه که من هیچ جوابی براش نخواهم داشت.
می‌تونید هر سو
با دیدن کارم غش غش خندیدن و پسر اولیه یکم خم شد و گفت:_خیلی جذابی.چپ چپ نگاهش کردم و گفتم:_برو عمو این حرفا به تو نیومده. برو دوغتو بنوش.تک خنده ای کرد و گفت: این پایتخت نبود مردم می خواستن چی به زبون بیارن خداداند.با تحقیر نگاهی به سر تاپاش کردم و گفتم:_این دانشگاه نبود چطوری پسرای دهاتی میخواستن با دخترا رفیق بشن؟ بهش برخورد، چون با عصبانیت گفت:_چی گفتی؟ _همین که شنفتی!با حرص گفت: نه دوباره بگو جوجه فکلی.
زندگی برتر
در حالی ک من اینجا نشستم و دارم این کلمات رو می نویسم، تنها یک چیز هست ک گوشه ذهنم وول می خوره و حواسم رو پرت می کنه، اعصابم رو خورد می کنه و وادارم می کنه ک بیام اینجا بشینم و این جملات رو تایپ کنم. "زندگیِ من هیچ داستانی نداره." حرکات من هیچ هدفی نداره، تمام وقت و انرژی و زمانی ک من صرف می کنم، بی اهمیته. فاقد مقصد، هدف یا هیچ انگیزه ای ـه. من در لحظه تصمیم می گیرم، در لحظه وقت می گذرونم و نهایت دور اندیشی من تماما مختص گذشته ـست، بی هیچ گوشه نگاهی
سدر بابونه گل ختمی  گل گاو زبون با ابغوره با سرکه و اب خمیرش کنید  و سرتون   بشورید.

اگر طبعتون سرده مواد گرم تقویتی مثل تخم مرغ نسکافه قهوه وبش اضافه کنید
اول همه رو آسیاب کنیدو هر به مقداری که نیاز دارید درست کنید و استفاده کنید.
شامپو را می تونید با شامپو تخم مرغی استفاده کنید

حجامت عام و سر 
انجیر و ترب و برگ ترب تا تمام شدن شپش نخورید
آفتاب از کدوم طرف دراومده مهربون شدی؟
تا حالا کجا بودی ؟
کی تو را کرده رئیس ؟ چی شد رئیس شدی ؟
توبه می خوای بکنی اول نماز قضا ها و روزه قضا ها و حق و نا حق ها را ادا کن بعد استغفار بگو و تو بوق و کرنا کن مگه دنبال کسب آبرو از مردمی ؟
تو که قدرت داری و بقال سر کوچه نیستی که از صغیر و کبیر اجازه بگیری .
چشو گوش و دست و پا که داری الحمدلله اعمال قانون کنی زبون بازی و تلویزیون بازی دیگه برا چی میکنی ؟  
دنبال چی هستی راستشو بگو تو هم مثل قبلیایی حقه باز و
لشکر کشید غم ، که مرا سرنگون کنداز اوج آسمان و به دنیا زبون کندعمر مرا به حصر و به زندان ، تبه کندروز مرا چو شام غریبان ، سیه کندناکرده معصیت ، ببرد آبروی منچون شوکران بیاورد او در سبوی منتازه کند داغ دلم را دوباره اوپرپر کند غنچه گلم را دوباره اوبا عیش و نوش و طربم دشمنی کندبر خرمن دل ، آتش و اهریمنی کندهمراه  چرا با دل زارم شدی ? ستم!!دیگر بس است ، با خرد و عشق همرهممرگ از تو قطره قطره میچکد ای ابر رو سیهچون داعشی که به تاراج برد ، خاک سوریه
گفتم که کمی در کارهای اینترنتی و وبی مشغولم و بی علاقه نیستم بهش. اما بزارید بیشتر بگم. یه سایت سفری داشتم سالها قبل و اون روزها که تحریم نبود مسافر میومد ایران، کار و کاسبی داشتم. یکی از کتابهایی که اون زمان بهم کمک کرد همون کتاب سئو بود. حالا سئو چیه؟ به زبون من یعنی چه کار کنیم که سایتمون رتبه بهتری بگیره اما بهتره یه تعریف از یه سایت دیگه بیارم.
ادامه مطلب
دل چند میلیون آدم را بلرزانی،
بعد هم بگویی معذرت خواهی در کار نیست؛
چون حرف اشتباهی زده نشده.
خیلی ها گفته اند،
من هم می گویم:
به خاطر شعور نداشته ی برخی از هم وطنانم
از برادران و خواهرا افغان، عذر خواهی می کنم.
پ.ن: جناب عراقچی،
سال هاست شما دارید از جیب این مردم می خورید،
این هم روی آن همه بدهکاری.
اما دلم نمی آید نگویم:
دهانتان که بسته است، قشنگ‌تر اید.
هیچ وقت اصراری بر دعاهام نبود که حتما بشه که اگر نشه پس چی میخواد بشه!؟
و سعی و تلاش رو اعتماد به خدایی بود که فکر همه جاش رو کرده!
ولی راستش نمیدونم چه طور میشه دلم میگه:" شاید همه ی راه هایی که رفتم تا اینجا اشتباه بوده با وجود تمام دعاهایی که کردم!"
و عقلم میگه:" عیبی نداره! هر جایی که متوجه شدم اشتباهه برمیگردم و از نو شروع می کنم!"
که ناگهان زبون میگه:" اصلا چرا همه ی راهها رو اشتباه رفتم؟!"
و میبینم که هر 3 تا حق دارن و اینجوری میشه که در حالتی از
اینم وصف حالم از زبون حضرت حافظ :
گلبنِ عشق میدمد ، ساقی !  گلعذار  کو؟                 بادِ  بهار  میوزد ،   باده  ی   خوشگوار   کو؟
هر گلِ نو  ز گلرخی یاد  همی دهد   ولی                   گوشِ سخن  شنو  کجا  دیده ی اعتبار  کو؟
مجلسِ بزمِ عشق را غالیه ی مراد نیست                ای دمِ صبحِ خوش نفس،نافه ی زلف یار کو؟
حُسن فروشیِ گلم نیست تحمل،ای صبا!               دست  زدم  به  خونِ  دل ، بهرِ خدا نگار کو؟ 
شمعِ  سحرگهی  اگر  لاف ز  عارضِ تو زد         
صبح رفتم بیمارستان ، یه خانم پیر مهربون اومد وکلی تشکر ، یه دختربچه خوش زبون که عفونت داشت ، یه آقا که با موتورش تصادف کرده بود و سرش ضربه خورده بود . تو مترو یه خانم همراه پسرش بود که دستش دفورمیتی داشت ، بچه به خاطر دستش نمیتونست خوراکیو باز کنه ، مادرش نتونست ، یه آقا با پیرهن مشکی اومد برای بچه خوراکیو بازکرد و بچه خوشحال شد ، وقتی اینجور چیزا رو میبینم ، دلم خوش میشه که هنوز آدمای خوب  پیدا میشه
ادامه مطلب
یکی از غول های تخصص که درواقع غول آخره، کیس بورد هست، یعنی یک بیمار باید پیدا کنیم که چهار قسمت فکش جراحی بخواد . تا اینجاش که به سختی پیدا میشه . قسمت دردناکش اینه باید از مرحله به مرحله ی جراحی عکس بگیریم . و واقعا حس بدی از این کار دارم . اینکه مدام باید لب و گونه و زبون مریض رو کنار بزنم و اونم کلی اذیت بشه که یک عکس خوب ازش دربیارم . اصلا نه خوشایند مریض نه من . ولی مجبوریم نمیدونم چرا تو سیستم آموزشی به این قسمت حقوق بیمارا توجه نمیشه .
 
 
 
 .مرتب گوششون میکنم :جمعه، آینه، کودکانه، مردتنها  و آوار، آوار، آوار! صدبار فکرکنم گوشش کردم.عجیبه  شعرش! انگار شهیار قنبری شرایط منو داشته وقتی برای این کار شعرشو سروده! داره فرهاد از زبون من حرف میزنه: توهم با من نبودی!
حالم خوش نیست. به هر دری میزنم بیفایده ست. انگاری منو جادو کردند. بسراغ هرکسی که میروم مرا پس میزند .بلافاصله عین کسیکه اعصابش خرد بشه وبره سراغ سیگار،منهم سراغ موسیقی میرم. 
به نام هستی بخش احساسباز هم سلام بانوی مهربانم.اصلا مگر می شود شب و روزی بگذره و من بهت سلام نکنم. حتی اگه سلامم رو فریاد نزنم. اما سلام می کنم و یقین دارم جواب سلامم رو میدی.نه؟اما چرا جواب سلامم رو می دی. چون جواب سلام واجبه :دیجواب سلامم رو می دی حتی اگه به زبون نیاری. حتی اگه از ذهنت هم نگذرونی.می دونی شبیه چیه؟ شبیه روزه داری. حتما می دونی که نیت روزه گرفتن لازم نیست به زبون آورده بشه. حتی لازم نیست از ذهن گذرونده بشه. فقط کافیه که وقتی چیزی نم
پیرمردی ته همدم پیر
 
ناله سر دوره شنی بیه میشکا
ته سرپیش بیبو تلای ونگه وا
ته دست بزوئه پینه پیر مردی
ته سرنوشت همینه پیرمردی
با هیچکس ناینی کینه پیرمردی
 
استغفار و صلوات ورد زبون
 
علی و ممد و حسن وچه نوم
شمه اعتقاد دور پیر مردی
ناشتنی سواد دور پیرمردی
ته وون غریب جا پیرمردی
پسر زن ورنه سوا پیرمردی
ته رفق پیر پیرمردی
 
بخاری ره تش هاکن با لله وا
مهمون کلسی تا صواش گوگزا
نهار نفت کاکه نیم دونه پلا
پیر ادم نوونه سرد پیرمردی
وچه تا بووش
در راستای بیاین فقط یکم انسان مفیدی باشیم و این حرفا سعی کردم یه مطلبی جهت اشاعه عشق و فلان در هستی ترجمه کنم بذارم که خب به قدری افتضاح شد که وسطش ولش کردم:))
ولی خب این ایده رو نگه میدارم و سعی میکنم به زودی اگه چیز مفیدی یاد گرفتم حالا ترجمه درست حسابی یا نهایتا چکیدش به زبون خودمو اینجا بذارم:دی
کلا نظری حرفی غلط تایپی ای هر چرندی به ذهنتون رسید بگید که من بدونم واقعا انسان هایی واقعی هم گذرشون به این صفحه ها میفته :)
پ.ن. به جز این جمله ی وبلا
مبهم بهم زنگ زد حالم و بپرسه
گوشی و داد دخترعموش(خیلی شیرین زبون بود فکر کنم چهار پنج ساله بود) 
منم خیر سرم اومدم صدام و بچگونه کنم
صدام و نازک کردم کلی باهم حرف زدیم گوشی و داد به مبهم گفت چقدر صداش عجیب غریب بود!!!
برگشته میگه صداش شبیه هیولاهای مهربون بود
من=))
هیولای مهربان(^o^)
به جز خوب درس خواندن و خوب وقت گذاشتن برای درس، وظایف دیگری هم به دوش من هست.
نمیشه که بی تفاوت بود.
مثلا الان ما اگه زبون عربی و انگلیسی رو یاد بگیریم و کارهای گرافیکی هم بلد باشیم، میشیم یه سرباز قدرتمند برای مقابله با حرکات دشمن و ضربه زدن به اون ها.
بارها به این مسئله پی بردم ولی کاری نمی کنیم. مگر شهادت فقط تو جنگ مستقیم محقق میشه؟
تو اگه یه سرباز سایبری قوی بشی نمیتونی موثر باشی؟
بله فقط صحبت کردن و آرزوی های زیبا کردن، خیلی سادست. ولی مای
بارونو دوست دارم هنوز بدون چتر و سرپناهوقتی که حرفای دلمجا میگیرند توی یه آهشونه به شونه میرفتیممن و تو تو جشن بارونحالا تو نیستی و خیسهچشمای من و خیابونشونه به شونه میرفتیممن و تو تو جشن بارونحالا تو نیستی و خیسهچشمای من و خیابونبارونو دوست داشتی یه روزتو خلوت پیاده روپرسه پاییزی مامرداد داغ دست توبارونو دوست داشتی یه روزعزیز هم پرسه ی منبیا دوباره، پا به پامتو کوچه ها قدم بزن 
سلام حالتون خوبه؟؟اولین روز زمستون چطور گذشت؟؟؟کسایی که اضافه وزن دارند فک می کنند لاغری سختترین کار دنیاست و خوش به حال اونایی که لاغرن چون میتونن هر چی که بخوان بخورند و به راحتی چاق بشند.اما میدونستین یه سری افراد هستند که ذاتا کالری زیاد میسوزونن و به زبون ساده هر چی میخورن اصلا چاق نمیشن:/ این ادما برعکس اون دسته فکر می کنند که چاق شدن سخت ترین کار دنیاست و حتی غیر ممکن ترینش.اما مجله فیت شیپ داره یه سری مقاله منتشر می کنه واس افراد لا
برای اینکه در مواجه با حرفایی که می شنوم راحتتر باشم ، سعی می کنم اتفاقات رو با این جمله تطبیق بدم "به من چه ربطی داره"، اگر ربطی داشت که بهش فکر می کنم در غیر این صورت باز هم سعی می کنم که از کنارش رد بشم.
و به تمرین دیگه هم می خوام انجام بدم اینه که اگر خواستم هر حرفی رو بزنم بسنجم ببینم واقعا لازمه که این رو به زبون بیارم یا نه.
باشد که کمتر غیبت کنم.
حس بد یعنی به تلفن محل کارت جواب ندی و احتمالا اونا سرشون شلوغ باشه و بری خونه مادربزرگ و یه بحث مزخرف شکل بگیره بین تو و عمو کوچیکه سر زحمتهای عروس جدید و طعنه ی عموکوچیکه به مادر تو که اصلا تو جمع نیست و بعد هم بگه که یک پیامک دریافت کرده و تو یادت بیاد که آره مامان گفت یک پیام دادم به عموت سر باز یه مسئله ی دیگه و بفهمی چرا عمو با مامان چپه 
هزار بار به مامان میگم پیام نده 
بابا واسه چی پیام میدی زنگ بزن آقاجان 
الان اگه اون پیام رو نشون کسی بد
حس بد یعنی به تلفن محل کارت جواب ندی و احتمالا اونا سرشون شلوغ باشه و بری خونه مادربزرگ و یه بحث مزخرف شکل بگیره بین تو و عمو کوچیکه سر زحمتهای عروس جدید و طعنه ی عموکوچیکه به مادر تو که اصلا تو جمع نیست و بعد هم بگه که یک پیامک دریافت کرده و تو یادت بیاد که آره مامان گفت یک پیام دادم به عموت سر باز یه مسئله ی دیگه و بفهمی چرا عمو با مامان چپه 
هزار بار به مامان میگم پیام نده 
بابا واسه چی پیام میدی زنگ بزن آقاجان 
الان اگه اون پیام رو نشون کسی بد
بین ۹ و نیم و ۱۰ صبح بود که با جوجه زدیم بیرون و دوتایی پیاده رفتیم خرید کردیم. افتاب نبود، باد خنکی می اومد و مسیر هم طولانی و دور نبود ولی من تا بریم و برگردیم خونه، هلاک شدم از گرما و تشنگیهمش به این فکر میکنم از هفته دیگه که ماه مبارک شروع میشه چطوری توی ظلِ (؟) گرما و زبون روزه برم مدرسه دنبالش؟؟ پیاده رویمو قطع میکنم ولی ساعتشو چیکار کنم؟؟ تازه. هم باید بهش ناهار بدم( مدرسه ناهار میخورد) هم از وقتی میاد خونه تا موقع خوابیدنش باید یه ریز حر
+ ماشیسّو (맛있어)
_ یعنی چی؟
+ یعنی خوشمزه س! 

و در حالی که دارم نون و ماستمو در کنار همسر ایرانیم میخورم به افق خیره میشم و هی تو دلم فحشه که میدمااا

چیه فک کردین رفتم کره؟! با کدوم پول؟! با کدوم وضع اقتصادی؟! اصلا کدوم پسر پیدا میشه که همسرشو ببره جایی که آرزوشو داره؟! همین نون و ماست هم تو ایران در آینده ای نه چندان دور به زور میتونیم با حقوق یه ماهمون بخریم. چالش آینده واسه پولداراس که آینده ای دارن. 
نمیدونم کدومتون پولدارین که دعوتتون
خانومه انگشت دوم پایم را گرفت و گفت:-بانو. زبونت سر شوهرت درازه؟-جان؟-میگم زبونت سر شوهرت درازه؟ژل را روز زانوهام ریخت و درجه ی  دستگاه را تنطیم کرد .-آخه میگن هرکی این انگشت  پاش از بقیه بلندتر باشه زبونش سر شوهرش دراز میشه. می خوام ببینم واقعا هست؟می خندم. می خندد. ادامه می دهد:-دختر منم انگشتاش همینطوریه. البته مال اون خیلی بلندتره. من بهش میگم زبون تو خیلی درازه دیگه. تو می کشی شوهرتو. حالا زبونت دراز هست سر شوهرت یا نه؟با خنده می گویم:-
دختر کوچیکم حالا که از آقا مجید جدا شده با میلاد دوستیش رو محکم تر کرده ، و برای اینکه رابطه ی سالم تری داشته باشه سیقه کردن و قرار شد یکماه خودشون رو محک بزننخیلی مستحذل هستم  ، برای میلاد چله گرفتم اگه قراره با هم بمونن که هیچ و گر نه یه جوری از دخترم  دل زده بشه و بدش بیاد که دیگه اسم دخترم رو به زبون نیاره و بره دنبال سرنوشتش  و زندگیش و  ، وقتش رو حدر نده خدا عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه و دخترم رو هم کمک کنه و تنهاش نزاره

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

انجام پروژه های برنامه نویسی php طراحی سایت David خبر افغانستان استخدام آموزش و پرورش و نمونه سوالات استخدامی ترانه هاي ديگر فروشگاه خورجین ایرانی Nancy مهربان تر از مادر