ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

چ زیادشده فاصلمون غرورمون عشق زبون

در این بخش از سایت جونا دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون برای دریافت و شنیدن انلاین قرار داده می شود
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون (زیبا رحیمی) با کیفیت عالی و لینک مستقیم
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
 
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
 
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برام
 
هنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برام
 
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون 
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرور
Download New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghoror
 
متن آهنگ غرور زیبا رحیمی
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برام
هنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برام
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرور
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون 
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرور
Download New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghoror

متن آهنگ غرور زیبا رحیمی
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برام
هنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برام
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمو
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرورDownload New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghororمتن آهنگ غرور زیبا رحیمیچه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمونیعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبونچه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برامهنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برامدانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ا
متن آهنگ زبون باز امیر علیLyrics Music Amir Ali Zaboon Bazمتن آهنگ زبون باز امیر علیترانه و شعر آهنگ زبون باز امیر علیتویه این دنیا واسم چیزی نمونده به جز یه مشت درد یه دله سرد با خاطراتی از یه آدم نامردبا یه قلبی که زیر پای یه آدم هوس باز اما زبون باز له شده اما نگفت به هیچ کسی شد براش رازیه دله داغون یه دله خسته دیگه طاقت نداره چقد بگه بسهآخه تا کی سکوت با درد اون دلی که هر ثانیه شکستهبرو از زندگیم بسه دیوونگیم آخه تا کی باید بخورم چوبِ سادگیم دیگه از این ب
داداش از قبل یه سالگی‌اش دندون درآورد، آبجی قبل از چهار دست و پا راه رفتن رو یاد گرفت؛ و من؟ از نه ماهگی به حرف اومدم. می‌گن که خیلی شیرین زبون بودم و پر حرف، تا این که یه روز ترس از گربه زبونم رو بند آورد و لکنت زبون گرفتم. بالا و پایین داشته در تمام این سال‌ها، و من؟ نه. بالا پایین نداشتم.
از یه جایی به بعد می‌فهمی نباید از کسی توقع داشته باشی ازت دفاع کنن! همه میشن مدافع طرف مقابلت، تو میشی بی‌کس و کار! عین یه مهاجرِ تنها وسط مملکت غریب که نه زبون‌شو می‌فهمن، نه زبون‌شونو می‌فهمه. این وقتا خودتو اذیت نکن. خدای «تنها»ها هم بزرگه.
حرف زدن فقط با زبون نیست، با نوشتن هم. اگه حرف مداد رو بفهمی، اگه حرف پاستل رو، اگه بتونی با قلم فی هم زبون بشی، از کلماتش لذت می‌بری و از کلماتت لذت می‌بره؛ و اون وقته که می‌تونه برای تو طراحی کنه - و همه اینا وقتی اتفاق می‌افتن که پی فهم زبون‌های جدید باشی. مگه هنر چیزی به جز یاد گرفتن روزانه زبان‌های جدیده؟
سلام
بعد بیست و چند سال تازه یه چیزایی دارم میفهمم از این که این شعر های عرفانی منظورشون چیه. 
واقعا بنظر میاد زبون فارسی خیلی تکنولوژی بالایی تو زمینه عرفان داره. که یه کسی مثل من اصلا خبر نداشت اینا چی اند. 
هیچ وقت به مثلا شعر های مولانا از این نظر که اینا تجربه های عرفانی یه نفر هست که مراتب خیلی زیادی از عرفان رو جلو رفته و اینا رو انتشار داده فکر نکرده بودم. مثل یه دانشمندی که تا یه مرحله ی خیلی بالایی از یه تکنولوژی میرسه و یه paper چاپ میکن
۷ سالت شد خاکستری جاناگه بچم بودی واقعا الان باید میرفتی مدرسه.اگه پسر بودی تو اوج فضولی و زبون نفهمیت بود و اگه دختر بودی وراجیت.اما بچم نیستیفقط یه حجم خاکستری هستی که نه وراجی نه زبون نفهمفقط سنگ صبوری و ساکت و بفهمی.( بفهم ینی فهمیده) پ.ن۱: نقطه رو بعد پرانتز میذارن یا قبلش؟پ.ن۲:چرا سنگ ‌صبور؟ چرا آب صبور نه؟
حسد. تهمت. تهمت!
حسد. زخم زبون. زخم زبون!
حسد. حق رو ناحق کردن. حق رو ناحق کردن!
حسد. حق الناس. حق الناس!
حسد.
فخرفروشی!!
حسد. و . چیزهایی است که از کلاس درس اخلاق یاد گرفته بود.
حالا هم حتما" آنجا کلاس های درس شهادت است! هه. نشستم نگاه میکنم جنگی رو که میدونم برنده اش کیه نگاه میکنم و منتظرم منتظر حق ناحق شده مان منتظر کوتاه شدن دستتون از سرنوشت ما
منتظر خدا♡

 
دو زوج کانال نویس رو می خونم که از طریق وبلاگ با عشقشون آشنا شدن، یکیشون بعد از ۵ سال،الان دو ساله که با هم ازدواج کردن و زوج دیگه هنوز موفق به ازدواج نشدن:)
انقدر عشقشون زیباست و انقدر عاشقانه همو دوست دارن که ذوق می کنم از خوندنشون*__*
چه خوبه که میان تو کانال قربون صدقه ی هم میرن، چه خوبه که متن های خوب و عاشقونه برای هم می نویسن:)
چقدر سخته حتی تصور این که ۵ سال،۳۶۵کیلومتر از عشقت دور باشی.
نوشته بود الان که فاصلمون شده دو وجب، هر صبح خدا رو شکر
خونه ی مامان ایناییم،اومدم تو اتاق که یکم چادر و در بیارم و راحت تر باشم تو اتاق و هم اینکه یکم کتاب بخونم.قشنگیش اینه که پست میزارم براش 
که هر پنج دقیقه-ده دقیقه میای اینجا و یکمی حرف میزنیم با هم و میری 
که دلت طاقت نمیاره دور باشی 
حتی اگر فاصلمون دو سه متر هم نباشه و 
حتی اگر فقط مانع بینمون یه دیوار باشه. 
چون مهربونی و با محبت و عاشق!
بله عاشقی و حق هم داری منم بودم عاشق خودم میشدم
برم بقیه ی کتابمو بخونم
تا درودی دیگر بدرود
| عاشقک بنت
کتاب قنوت آخر رو هم تموم کردم^.^
خییلییی قشنگ بود.
هرکدوم از فصل ها از زبون یکی از اعضای خانواده شهیده.بعضی از فصل ها هم از زبون خودش یا دوستانشه.
خیییلییی قشنگه.
خیلی خیلی توصیه میشه بخونیدش:)

پ ن:بعضی جاهای کتاب غلط املایی داشت و کلی باید فکر میکردم که متوجه شم یعنی چی؟!.
لحظاتتون گل گلی و پر از کتابای مفید.
#کتابخونی:)
یاعلی.
بهم میگن که چرا کادوهاتو باز نمیکنی؟ چرا اینقدر منو سین جیم میکنن آخه. چی بگم؟ الان واقعا چطوری جواب بدم؟
سکوت.سکوت.سکوت.
مامان: وقتی دیوار میشه کفرمو در میاره! دیوار رو با منه! :)) وقتی جوابی ندارم و حرفی نمیزنم در واقع دیوار شدم. بابا: چیو بگه؟ مامان: نمیگم. بابام به من: چیو بگی؟ من:سکوت! مامان و بابا: حرف بزن! من: دلم نمیخواد!!!!!
بابام اومد کنارم گفت: مامانت ناراحت میشه ها. حالا قبلا یه بحثی(!) پیش اومده بود ودلخوریم الان که دیگه نباید .- من هنوزم دل
سلام.

مجموعه آنی شرلی خییییلیییی عالیههههه:))))
هرکی نخونه کل عمرش برفناست.:/

تاحالا تو وبم خیلی کتاب معرفی کردم ولی هیچ کدومشون بهتر از آنه نیستن.(نه اینکه بد باشنااا.آنه بهتره.)

این مجموعه 8 جلده که 7 جلد اول از زبون خود آنه و جلد آخر از زبون دختر آخری آنه ست^.^
+توی جلد آخر نه بلایی سر آنه میاد نه هیچی.فقط نویسنده خواسته تغییری بده که از زبون دخترش نوشته.
درضمن موقع خوندن خودم 2 سال وقفه افتاد بین خوندن این مجموعه،و جلد آخرش رو نخونده بو
فندقِ سه ساله‌ام ناراحت، نشسته بود روی الاکلنگ، با هر رفت و برگشت، نوک زبون و شیرین زمزمه می‌کرد: "می‌رسم.نمی‌رسم.می‌رسم.نمی‌رسم."

+ ناخودآگاه یاد جوادَم افتادم :)
--------------•●
برگرفته از کانال جرعه جرعه جان: 
 @EinTaGhaf
ی دانشجو داریم کلا یک متره 
ولی زبون داره شش متر
ست رژ و لاک زده نارنجی جیغغغغ
ناخنای پاشم لاک زده و کفش جلوباز پوشیده (در حالی که بعضیا هنو چکمه پاشونه) :دی
بهش میگم دم در بهت گیر ندادن؟
میگه چرا. خانومه گفت کفش پوشیده بپوش یا حداقل جوراب پات کن. سرمو ت دادم گفتم مگه حرمه :)))
پسر همسایه مون چند از چند روز پیش ساندویچی زده. لامصب فلافل میزنه در حد آبودان. مو هم نداره، خیلی هم سفید و تمیزه و به همین دلیل مشتریش شدم بنده و این که تا یه ماه دیگه نود کیلو شم دور از انتظار نیست.نیم ساعت قبل افطار رفتم یکی بر بدن بزنم یه همسایه ی دیگه داریم که اون هم با زبان روزه نشسته بود اونجا و مشتری ها رو نظاره می کرد. گفتم گمال مرض داری روزه ای و نشستی اینجا؟گفت من مشکلی ندارم.گفتم تو نداری، من دارم!همینجوری ادامه دادیم به یک و دو تا ر
یه دعایی هست که یه وقتایی ناخواسته و بی اختیار به زبون میارم!و عجیب هم عشق میکنم !خدایــا.از شــر خـودم،بـه تـو پنــاه می بـــرم.وووویییی که خدا میدونه چقدر به آرامش میرسم وقتایی که حس میکنم هیچکس جز خدا پناه و دوستدار من نیست، حتی خودم!!!!
بارونی بود
فاصله مون تا ماشین زیاد نبود اما تا حدی داشتیم خیس میشدیم
یه پیرزن از پشت سر یه چتر آورد بالای سرمون و یه چیزی به زبون خودشون گفت متوجه نشدیم
تشکر کردیم
باز گفت
باز تشکر کردیم
محکم زد تو بازوی او چتر و گذاشت بینمون و رفت
چه مهربون
نگرانش بودم.خودش خیس نشه
عشق یعنی زندگی یعنی جنونعشق یعنی لیـلی بی سر زبونعشق یعنی روزگـــــــــار با وفـــــــاعشق یعنی مستی و صلح و صفاعشق یعنی مرگ زشتی های زشتعشق یعنی بوسه بر خاکـــــ بهشتعشق یعنی بر بــــــدی خنجر زدنعشق یعنی پشت هم سنگر زدنعشق یعنی بوی عاشق پیشه هاعشق یعنی معنی رنگــــــــــــ خدا .-----------شاعر : علی کیانور
من نمی‌دونم  این خانم‌های محترم (حالا بعضی‌هاشون) - که این‌قدر به تمیزی و مرتب بودن خونه اهمیت می‌دن و خدای ناکرده اگر چیزی یک آنگستروم از جایی که باید باشه اونورتر باشه یا اگر به اندازه‌ی قطر کوارک هسته‌ی اتم هیدروژن غباری روی پنجره باشه زمین رو به زمان می‌دوزند - چرا نوبت به خودروی زبون بسته‌ی خانواده که می‌رسه می‌شن هپلی؟ از در و دیوار این ماشین زبون بسته داره روغن آشپزی می‌چکه. روی صندلی جلوش آش رشته ریخته، ماشین بوی پیازداغ و خ
خیلی غرغرو شدمخیلی غرغرو شدمخیلی غرغرو شدمدیگه اصلا نمی تونم تاب بیارم و حرف رو قورت بدم. میگمش. خودمو نمیشناسم. میگه: قبلا اینطوری نبودی. زبون درآوردی.از این خودِ زبون درآورده بدم نمیاد.خیلی غرغرو شدم.از عوارض دهه ی چهارمه؟
کاش میشد پشت همه ناراحتی ها محو شد. کاش میشد ناراحتی ها پشت من:( محو میشد.کاش دل آدم زبون حالیش میشد و دو کلوم حرف حساب عقلشو قبول میکرد.کاش حرف این دو یکی بود. وقتی که یکیه. من دیووونه م. من .فقط نمی تونم جایی رو برای رفع ناراحتیم پیدا کنمهیچ حرفی بیانگر احساسات م نیستفقطمن یه دیوونه بودم و هستم
 
گاهی با خودم فکر می کنم شعله های شومینه های خونه های قدیمی اگر زبون حرف زدن داشتن چه دعوا هایی که به راه نمی افتاد. فقط خودشون می دونن که چه آتیشی سوزوندن . چه عکس ها و نامه ها و خاطره هایی رو خاکستر کردن. من می گم آدم تا به بن بست نرسیده باشه گذشته ها و امروزش رو دود نمی کنه و نمی فرسته هوا. وگرنه مثلاً یه عکس دسته جمعی فامیلی وسط کوهپایه های دماوند از بین بردن داره؟! مگه اینکه یکی دو نفر باشن تو اون عکس که با زخم زبون های شون یه طایفه رو نصف کرده
هر آدمی دوبار می میرهیه بار وقتی عشقشو از دست میده، یه بار وقتی از دنیا میره.کاش فاصله ای بین این دو مردن نباشه.تحمل این فاصله خیلی دشواره.(فرهاد قائمیان/سریال تاریکی شب، روشنایی روز)اینکه اینو از زبون یه مرد میشنوم تو این سریال،سخته برام واقعا
خدایا!از کدام حرف کدام جمله یا کدام کلمه استفاده کنم برای نوشتن حرف دلم؟آخه زبون دل با زبون آدما خیلی فرق میکنه!!!بغض گلوم رو گرفته داره خفه ام میکنهنمی دونم چجوری و از کجا شروع کنم به نوشتن دردو دلهام حرفایی که تو دلم هستآنقدر سنگینه که انگشتام توان نوشتن ندارنبعضی ها میان تو زندگیت که فقط خاطره بشن!فقط خاطره همین.دلتنگم بیشتر از گذشته ها.اینجور موقع ها چیزی رو نمی شکنم توی این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسه!!!این بغض لعنتیِ.
خلاصه:
دانلود رمان خانم زبون دراز  من حال این پسره ی یالغوز نگیرم دریا نیسم اقیانوسم اِاِاِپسره ی سه نقطه برگشته به من میگه بیا فرقونت جمع کن خوب شد جوابش دادما منم گفتم خوبه من همین فرقون دارم حالا اینجای ماجرا آقا دیدم ریموت زد رفت کنار یه کوپه وایساد به به عالم ضایعگی خودش هوایی داره وای یاد پوزخندش که میفتم ولی من بادی نیسم که با این بیدا بلرزم اَی ددم یاندی اِشتب شدا
ادامه مطلب
سال نو پیش پیشک مبارکسال خوبی داشته باشید
عاقایون خانما اگه داخل اینستا دیدید پسرکی زبون بسته توی شب،با سرمای هوا داخل جعبه ۴۰۵ نشسته بود و چرخ جلو دوچرخه رو بغل کرده بود و چرخ عقبش رو زمین میچرخید نگیییید این دیوونس،بگین این ورزشکارهپیشاپیش دیوانه خودتونید
نامردا امشب ازم زیاد عکس گرفتن منم پر رو واسشون دست ت میدادم
کاش باد بیاد طوفان شه همه چیز  زیر و رو شه و من تموم شم
من که خودم قدرت تموم کردن رو ندارم. قدرت پایان دادان به اینهمه کثافتی که توش غرقم من بازم در یک پروسه‌ی تکراری عاشق شدم اما ایندفعه عاشق یکی که ۱۰ سال ازم کوچکتره، تخس و زبون نفهمه و و و 
حالا هم حالم بده افسرده افتادم یه گوشه و هیچ کاری نمی تونم بکنم
چمه آخه؟ چرا نمی تونم خودمو جمع کنم
شهادت رییس مکتب تشیع.امام صادق علیه السلام بر همگان تسلیت باد.
داشتم عین عبارتی رو که بالا آوردم با خودم مرور میکردم.
چیز عجیبی نبود.
اونقدر همه مون شنیدیمش ک عادیه
ولی کاش کمی مزه مزه اش میکردیم و با تمام ارادت و اعتقاد و فهم بر زبون میاوردیمش.
خدا کمک کنه قدر و منزلت ائمه مون رو با نهایت فهم خودمون ک قطعا ناچیزه درک کنیم و راجع بهش مطالعه کنیم. 
سقف خانه اش چکه می کردهرچی گفتیم درستش کن به خرجش نرفتزمستون رسید و بارون.همه خونش رو آب گرفته بوداومده پیش ما و گلایه میکنه که:((ببین چه بلایی سرم اومده! همه زندگیمو آب برد))!!پ ن: سوراخ سنبه ها و خرابی های چشم ، گوش ، زبون،دل خونه و. رو که درست نکنیمرحمت خدا به کاممون تلخ میشه و اسمش رو می ذاریم بلابد می گم؟
خرگوش بیچاره مونو گربه برده.اینو از حمله غریب الوقوع دیشبش فهمیدیماومده بود سراغ این یکی خرگوش خدا رو شکر زبون بسته رو نجات دادیم.دیگه تو حیاط نمی برمش.هی گربه جان. دوباره ببینمت نگاه نمیکنم گربه اصیل ایرانی ای یا نه. میزنم میکشمت (تهدید به مرگ) :)))آروم شدمخیالم راحت شد یکم از ناراحتیم رو اینجا خالی کردم
واقعا دیگه خسته شدم از اتاقم از اینکه نمیرم توی جمع خونه که یه وقت نگن چرا نمیری دنبال کار و من نتونم همه این بدبختی هایی که درون خودم باهاش رو برو هستم رو به زبون بیارم چون میدونم به جای حمایت سرکوفتم میزنه و اتو میگیره و از اینی که هستمم بدتر میشم و برای همین چپیدم کنج اتاق نمیتونم ابراز وجود کنم و دارم خفه میشم.
ازاول صبحکه کتاب مبارک روگشودمهی می خوام فحش بدم به صدقی!هی زبون گازمیگیرمهی می خوام بندازم گردن خودممی بینم بی تقصیرنیست چندان هی می خوام روزم رو زیبا شروع کنموهی دنبال دستخط نرجس میگردمکه برام شعرنوشته باشهپیدانمیکنمممی بینم یه جانوشتم:چقدر نفرینه توزندگیت صدقی!اگه صدقی به قتل رسیدمن کف پای قاتلش رو خواهم بوسیدهمیننن
خواهر زاده م ۹ سالشه و خدا حفظش کنه خیلییی خوشکل و سر و زبون داره 
طوری که حتی اونایی که خودشون دختر همسن و سالش رو دارن عاشقشن 
پریشب اومد خونه مون ، از چند تا پله افتاده بود پاش کبود شده بود 
اولش کلی ناراحت شدم بعدش یه دفعه قاطی کردم گفتم مگه دست پاچلفتی هستی نمی تونستی رو پله اول متوقف بشی و خودتو جم کنی تا آخرین پله باید می افتادی و این بلا سرت می اومد
الان که فکر می کنم حس می کنم مث قدیمی ها رفتار کردم خخخ
آب می برد با خود مرا، شاید به دریا افکند.شاید به دریا​​​​​می رومناگهانی می خوام برم سفر منه ترسو راهی شدم اول صبحهمراه سیل میرم مشرقطفلکی انسانچه آسیب پذیر و بی نوا و زبون درازهمیگم ما که میگیم مرگ بر . چرا پس محکم نیستیم. یعنی خدا و ابابیلش باید بیان با عموسام بجنگن؟ لابد
سلام
من دختری هستم که سنم هنوز به ۲۰ نرسیده، یه دوستی دارم که چند سال با هم دوستیم، ایشون به شدت به من علاقه داره، منم کم کم بهش علاقه پیدا کردم و با هم پیوند دوستی بستیم، اینم بگم که تو مدرسه ام با هم بودیم، خیلی در دوستی افراط میکرد و اذیتم میشدم، کادوهای زیاد (ماهی یک بار) و گاهی آنچنانی .، کلی برام خرج میکرد (و خانوادمم خیلی ناراحتن از این موضوع) .
چندین بار بهش گفتم من دوست ندارم این کار رو و ارزش معنوی هدیه برام بیشتره، برام هدیه کوچیک و
داشتم با «کوچ» حرف می‌زدم. بهش گفتم ذهنم درگیرشه. گفت اینا همه‌ش کاذبه.
می‌دونی، من توجه کردم به این که آدما کل زندگیمو گرفتن. چند وقت پیشا که داشتم با دانیال حرف می‌زدم، گفت: «تصور کن یه روز پامی‌شی می‌بینی هیچ آدمی رو کره‌ی زمین نیست. نه که مرده باشنا. غیب شدن. تو تنهایی. اون موقع که متوجه می‌شی نه اینستاگرامی هست که لحظاتت رو به اشتراک بذاری نه آدمی هست که بری پیشش یا باهاش حرف بزنی و . دوست داری چی کار بکنی؟ اینه که اگه جوابشو پیدا کنی م
سلام . . . 
بهم میگن که تو خوب حرف میزنی. میگن بلدی چطوری با زبونت بقیه رو راضی کنی. حتی ی دختر خانمی که مثل خواهرم دوستش دارم برگشت گفت به من که "تو زبون بازی" . . . خلاصه انگار بلدم حرف بزنم ولی نه زبون بازی که آخه . . . من اسمش رو میذارم "توانایی بیان احساسات در قالب کلمات". بله این یکی کار هر کسی نیست خیلی ها بلد نیستن بیان کنند چیزی رو که توی دلشون هست یا احساسای رو که دارن . . . ولی گویا من بلدم ک ب زبون بیارمشون که بگم درونم چطوری دارم حس میکنمش.
بعد ب
#بگو_سیب 
#پارت_سی‌و‌دو
واسه حاله عالیمه‌.یه حالی داری که دلیله خوشحالیمه.
چی میشه فاصلمون کم تر شه؟!
تا خستگیامون در شه٬ این حس هیجان آور شه٬عشقت دوبرابر شه.
هرچی بشه فرقی نداره انگار.
من مثله همیشه تب دار.
هرساعتی از شب بیدار٬ می خوام تورو با اصرار ٬ بیش تر از هر بار.
واست می میرم بازم‌.
تو رو اطرافم می بینم‌.
با تو ٬ تو فکره روزای بهتر از اینم‌.
این که کنارم می مونی واسم از هرچی بهتره.
خیلی دوست دارم که زمان اصلا نگذره.
چی میشه فاصلمون کم تر ش
وقتی که توفان میرسه، دستامو دور خودم محکم قفل میکنم. لبام آویزون میشه و چشمام غمگین به خودم میگم چیکار کنم و بعد هزار تا از راه حل های قدیمی میاد تو ذهنم. این که بجنگم، این که خلاف جهت توفان برم جلو. این که بقیه رو حفظ کنم یا حتا این که با توفان مذاکره کنم. همشون محکم می خورن به صفحه ی ذهنم بلکه جواب بدن و این ترس از بین رفتن رو خاموش کنن. اما نه! دیگه هیچ کدوم جواب نمیدن، دستامو محکم تر به بدنم فشار میدم و شروع میکنم با جزییات تمام نگاهش میکنم. و ف
سلام بانوی من
امروزت مبارک. 2 ماه پیش 2 روز کمترت مبارک. کفش سیندرلاییت مبارک. 
ممنونم که با اون زبون جوجه ایت به من بله گفتی و مال من شدی یکی یه دونه. خیییییلی دوست دارم.
تو ابن روز قشنگ و خیلی مهم می خوام 3 تا کادو به عزیز دلم بدم:
اولیش واسه اینکه نو نو ئه.
دومیش واسه اینکه باربیه. 
سومیش واسه اینکه مال من شده.
این 3 تا هم مبارکت باشه.
فدای تو. مهدی.
ارزش بعضی چیزا با به زبون آوردنش از بین می‌ره. این آخرِ بدبخت بودنه که به کسی بگی گاهی حالم رو بپرس.همیشه دیدن یه پیام ناگهانی، شنیدن یه سلام بی‌هوا، از آدمی که انتظارش رو می‌کشی، می‌تونه حال و روزت رو عوض کنه.گاهی آدم، خودش رو گم و گور می‌کنه، فقط به این امید که یه نفرِ «مشخص» سراغش رو بگیره. بر خلاف تصور، خوشحال کردن آدمِ غمگین خیلی سخت نیست، فقط کافیه وانمود کنی به یادش هستی.
یه موقع هایی هست که آدم وقتی به زندگیش فکر میکنه و اتفاقاتی که افتاده؛ باورش نمیشه این اتفاقا تو زندگی خودش افتاده باشه. مثل اینکه ماجرای ی زندگی رو از زبون دوستی شنیده باشه یا یه فیلم دیده باشهباورش نمیشه که این زندگی خودش بودهکاش واقعا گاهی اوقات همین طور بود.
بسه واقعا بسه دیگه!حالم داره به هم میخوره همه شوقم برای کار از بین میره وقتی میبینم کار چییییپ خانم "" که وصل به سیستم هستن گل میکنه و همه براش به به چه چه میکنن!وای خدا واقعا چرا اینهمه تبعیض؟؟؟؟من دیگه واقعا نمیتونم محیط دانشگاه رو تحمل کنم اینهمه زحمت بکش کار کن منابع زبون اصلی بیار ترجمه کن بعد این دانشجوی ب این توخالی ای و مزخرفی کارش بره بالا!من دیگه نمیتونم توی این خراب شده درس بخونم 
 یا مثلا پرسیدن نسرین برات سوغاتی آورد ؟ گفتم نه . گفتن وااااای چقدرررر زشت چقدرررر نامرد ! گفتم دفه اولش نیست که میاد ایران ، هربار بخواد برام سوغاتی بیاره که نمیشه ، هزینه های اونجا هم بالاست . باز گفتن نههههه خیلی کارش بد بوده دیگه یه چیزی باید میاورده !! به شما چه اصن کصکشا .اگه نسرین اینجا بود از وسط جرشون می‌داد من اصلا زبون ندارم :))
شامی درست کردم که نه با ترشی نه با سالاد و نه با سس و نه با هیچ‌کوفتی نمیشد از حلقمون بره پایین .

من استعداد آشپزی ندارم و مامان به زبون بی زبونی میگه اون بخت برگشته ای که قراره بشه سایه سرت ،آدمه .!قبل اینکه دلت واسه یکی بره .یه کم آشپزی یاد بگیر بدبخت از گشنگی نمیره .!

بابا گفت الحق دست مریزاد .گفتم واس چی؟گفت تا حالا ندیده بودم از مواد اولیه درجه یک محصول نهایی به این صورت گند در بیاد .(و قاشقش را توی برنج شفته فرو کرد.! ‌‌‌)
چیزهایی هست که نمیمیره . حالِ خوب برای من یعنی توی غم هم توان ادامه دادن دارم. یعنی میدونم از پسش برمیام. و من حالم خوب بوده. مدت زیادی حالم خوب بوده. غمگین هم بودم اما قدرت داشتم. اضطراب هم داشتم اما میدونستم که پشت سر میذارمش. ولی میخوام بگم چیزهایی هست که نمیمیره. غمهایی. تلخی هایی. چیزهایی که به زبون نمیان. چیزهایی که سالها مخفی میمونن.
خیلی وقتها جمله ی " همینم که هستم " خطرناک ترین جمله ای هست که به زبون میاریم. این یعنی اوج غرور و خودخواهی و خود برتر بینی ما. این یعنی که هزاران بدی دارم و نمیخوام اونو تغییر بدم.یعنی میخوام بد بمونمو هیچ تلاشی برای اصلاح خودم نمیکنم. پ ن : همسر طلبه میگه :نمیخوام همینی که هستم باشم. میخوام بهتر باشم
یکی از مهم ترین مشکلات من در این مملکت اینه که بتونم به زبون اینا مودب باشم. و یکی از مهم ترین مشکلاتم در مورد این مشکل اینه که یادم بمونه جوابِ «چطوری»، «مرسی» نیست. جوابِ «از خوراکیم میخوری؟»، «مرسی» نیست. جوابِ «میخوای برسونمت؟»، «مرسی» نیست. و اساسا جوابِ هیچی به جز «دوستت دارم» مرسی نیست، بلکه «آره یا نه» ست!
گاهی شنیدن توانایی های شخصی، آدمو نسبت به خودش مطمئن تر میکنه و انگیزه میده برای بهتر شدن و چقدر خوب بلدن بعضی افراد این کارو بکنن.مدیر صدام زد تا برم دفتر، شروع کرد به معرفی من به یکی از دوستانش.خانم پورابراهیم، مهندس کامپیوتر، نقاش ، صوت فوق العاده زیبایی هم دارن و و و . واقعا ما با وجودش به چیزی نیاز نداریم .من لبخند میزدم از شنیدن این چیزها از زبون کسی که داره منو خارج از گود رصد میکنه.هرازچندگاهی منو صدا میزنه تا معرفیم کنه:)
چت شده؟ می‌خوای حرف دلت رو با یک نفر تقسیم کنی و دلت نمی‌خواد راز دلت رو به کسی بگی؟
امشب وقتی آهنگ گوش می‌دادی چشماتو پشت پنجره ماشین بستی و لبخند زدی. نمی‌خوای برای یک نفر تعریف کنی که داری توی رویاهات با کی می‌رقصی؟ امشب 30 تومن عیدی گرفتی و یهو دلت خواست وسط خیابان از ماشین پیدا بشی و بری قنادی. شیرینی استانبولی بخری و با دست خودت دونه دونشون رو توی دهن آدم‌هایی بزاری که زیر بارون خیس شده بودن و چتر نداشتن. امشب انگار دوباره همون ظهر پر ب
فکرشو کن امشب حنابندون برادر زن دوست داداشم و ایضا شوهرم بود ولی من رفتم
جلل الخالق
اونجا عروس عمو جدیده رو دیدم. خیلی هم خوب برخورد کرد تا حالا هم و ندیده بودیم. گفت     عه شما ماهی کوچولوی قرمزی؟ دوست داشتم ببینمت
گفتم    بله. مرسی. چطور؟
گفت زهرا ازت گفته بود
زهرا دختر عمو محترم عست
دیگه روم نشد بگم چی گفته بود
حالا قراره عروسی بازم هم عو ببینیم ببینم چطوری بشه زیر زبون عروس عمو عو بکشم
#خاله_زنک
دردسرهای ابراز علاقه
تینا :وقتی دختر باشیم نمی تونیم ابراز احساسات کنیم چون فکر می کنن ما کسی و نداریم یا سبکیمآخه چطور باید به یه کی بگیم دوستش داری؟ که هم از عشقمون سو استفاده نکنه هم غرورمون حفظ شه    پاسخ حکیم ارد بزرگ :    سخن و رفتار شما را تنها کسی می فهمد که دارای فهم ، ادب و شخصیتی والا باشد که چنین آدمیانی نیز بسیار نادر هستند .    شوربختانه حقیقت آن است که اغلب چنین ابراز علاقه ایی نتایجی که برشمردید را در پی دار
نشستم دارم آرشیو آهنگهای آوریل لاوین رو مرتب میکنم. کاور های کذایی سایت هایی که ازشون دانلود کردم رو برمیدارم و کاور اصلی رو سرجاش میزارم. تگ های چندششون رو برمیدارم.آخه آوریل هم مثل امی مقدسه برام. باید فایل های موسیقی اینا به دقت نگهداری و آرشیو بشه. من با موسیقی آوریل زبون باز کردم به انگلیسی و شب های زیادی بلند بلند آهنگاشو میخوندم با خودم تو تنهاییِ بیابون و برجک و .
سدر بابونه گل ختمی  گل گاو زبون با ابغوره با سرکه و اب خمیرش کنید  و سرتون   بشورید.

اگر طبعتون سرده مواد گرم تقویتی مثل تخم مرغ نسکافه قهوه وبش اضافه کنید
اول همه رو آسیاب کنیدو هر به مقداری که نیاز دارید درست کنید و استفاده کنید.
شامپو را می تونید با شامپو تخم مرغی استفاده کنید

حجامت عام و سر 
انجیر و ترب و برگ ترب تا تمام شدن شپش نخورید
آفتاب از کدوم طرف دراومده مهربون شدی؟
تا حالا کجا بودی ؟
کی تو را کرده رئیس ؟ چی شد رئیس شدی ؟
توبه می خوای بکنی اول نماز قضا ها و روزه قضا ها و حق و نا حق ها را ادا کن بعد استغفار بگو و تو بوق و کرنا کن مگه دنبال کسب آبرو از مردمی ؟
تو که قدرت داری و بقال سر کوچه نیستی که از صغیر و کبیر اجازه بگیری .
چشو گوش و دست و پا که داری الحمدلله اعمال قانون کنی زبون بازی و تلویزیون بازی دیگه برا چی میکنی ؟  
دنبال چی هستی راستشو بگو تو هم مثل قبلیایی حقه باز و
لشکر کشید غم ، که مرا سرنگون کنداز اوج آسمان و به دنیا زبون کندعمر مرا به حصر و به زندان ، تبه کندروز مرا چو شام غریبان ، سیه کندناکرده معصیت ، ببرد آبروی منچون شوکران بیاورد او در سبوی منتازه کند داغ دلم را دوباره اوپرپر کند غنچه گلم را دوباره اوبا عیش و نوش و طربم دشمنی کندبر خرمن دل ، آتش و اهریمنی کندهمراه  چرا با دل زارم شدی ? ستم!!دیگر بس است ، با خرد و عشق همرهممرگ از تو قطره قطره میچکد ای ابر رو سیهچون داعشی که به تاراج برد ، خاک سوریه
گفتم که کمی در کارهای اینترنتی و وبی مشغولم و بی علاقه نیستم بهش. اما بزارید بیشتر بگم. یه سایت سفری داشتم سالها قبل و اون روزها که تحریم نبود مسافر میومد ایران، کار و کاسبی داشتم. یکی از کتابهایی که اون زمان بهم کمک کرد همون کتاب سئو بود. حالا سئو چیه؟ به زبون من یعنی چه کار کنیم که سایتمون رتبه بهتری بگیره اما بهتره یه تعریف از یه سایت دیگه بیارم.
ادامه مطلب
دل چند میلیون آدم را بلرزانی،
بعد هم بگویی معذرت خواهی در کار نیست؛
چون حرف اشتباهی زده نشده.
خیلی ها گفته اند،
من هم می گویم:
به خاطر شعور نداشته ی برخی از هم وطنانم
از برادران و خواهرا افغان، عذر خواهی می کنم.
پ.ن: جناب عراقچی،
سال هاست شما دارید از جیب این مردم می خورید،
این هم روی آن همه بدهکاری.
اما دلم نمی آید نگویم:
دهانتان که بسته است، قشنگ‌تر اید.
هیچ وقت اصراری بر دعاهام نبود که حتما بشه که اگر نشه پس چی میخواد بشه!؟
و سعی و تلاش رو اعتماد به خدایی بود که فکر همه جاش رو کرده!
ولی راستش نمیدونم چه طور میشه دلم میگه:" شاید همه ی راه هایی که رفتم تا اینجا اشتباه بوده با وجود تمام دعاهایی که کردم!"
و عقلم میگه:" عیبی نداره! هر جایی که متوجه شدم اشتباهه برمیگردم و از نو شروع می کنم!"
که ناگهان زبون میگه:" اصلا چرا همه ی راهها رو اشتباه رفتم؟!"
و میبینم که هر 3 تا حق دارن و اینجوری میشه که در حالتی از
اینم وصف حالم از زبون حضرت حافظ :
گلبنِ عشق میدمد ، ساقی !  گلعذار  کو؟                 بادِ  بهار  میوزد ،   باده  ی   خوشگوار   کو؟
هر گلِ نو  ز گلرخی یاد  همی دهد   ولی                   گوشِ سخن  شنو  کجا  دیده ی اعتبار  کو؟
مجلسِ بزمِ عشق را غالیه ی مراد نیست                ای دمِ صبحِ خوش نفس،نافه ی زلف یار کو؟
حُسن فروشیِ گلم نیست تحمل،ای صبا!               دست  زدم  به  خونِ  دل ، بهرِ خدا نگار کو؟ 
شمعِ  سحرگهی  اگر  لاف ز  عارضِ تو زد         
به نام هستی بخش احساسباز هم سلام بانوی مهربانم.اصلا مگر می شود شب و روزی بگذره و من بهت سلام نکنم. حتی اگه سلامم رو فریاد نزنم. اما سلام می کنم و یقین دارم جواب سلامم رو میدی.نه؟اما چرا جواب سلامم رو می دی. چون جواب سلام واجبه :دیجواب سلامم رو می دی حتی اگه به زبون نیاری. حتی اگه از ذهنت هم نگذرونی.می دونی شبیه چیه؟ شبیه روزه داری. حتما می دونی که نیت روزه گرفتن لازم نیست به زبون آورده بشه. حتی لازم نیست از ذهن گذرونده بشه. فقط کافیه که وقتی چیزی نم
در راستای بیاین فقط یکم انسان مفیدی باشیم و این حرفا سعی کردم یه مطلبی جهت اشاعه عشق و فلان در هستی ترجمه کنم بذارم که خب به قدری افتضاح شد که وسطش ولش کردم:))
ولی خب این ایده رو نگه میدارم و سعی میکنم به زودی اگه چیز مفیدی یاد گرفتم حالا ترجمه درست حسابی یا نهایتا چکیدش به زبون خودمو اینجا بذارم:دی
کلا نظری حرفی غلط تایپی ای هر چرندی به ذهنتون رسید بگید که من بدونم واقعا انسان هایی واقعی هم گذرشون به این صفحه ها میفته :)
پ.ن. به جز این جمله ی وبلا
مبهم بهم زنگ زد حالم و بپرسه
گوشی و داد دخترعموش(خیلی شیرین زبون بود فکر کنم چهار پنج ساله بود) 
منم خیر سرم اومدم صدام و بچگونه کنم
صدام و نازک کردم کلی باهم حرف زدیم گوشی و داد به مبهم گفت چقدر صداش عجیب غریب بود!!!
برگشته میگه صداش شبیه هیولاهای مهربون بود
من=))
هیولای مهربان(^o^)
به جز خوب درس خواندن و خوب وقت گذاشتن برای درس، وظایف دیگری هم به دوش من هست.
نمیشه که بی تفاوت بود.
مثلا الان ما اگه زبون عربی و انگلیسی رو یاد بگیریم و کارهای گرافیکی هم بلد باشیم، میشیم یه سرباز قدرتمند برای مقابله با حرکات دشمن و ضربه زدن به اون ها.
بارها به این مسئله پی بردم ولی کاری نمی کنیم. مگر شهادت فقط تو جنگ مستقیم محقق میشه؟
تو اگه یه سرباز سایبری قوی بشی نمیتونی موثر باشی؟
بله فقط صحبت کردن و آرزوی های زیبا کردن، خیلی سادست. ولی مای
بارونو دوست دارم هنوز بدون چتر و سرپناهوقتی که حرفای دلمجا میگیرند توی یه آهشونه به شونه میرفتیممن و تو تو جشن بارونحالا تو نیستی و خیسهچشمای من و خیابونشونه به شونه میرفتیممن و تو تو جشن بارونحالا تو نیستی و خیسهچشمای من و خیابونبارونو دوست داشتی یه روزتو خلوت پیاده روپرسه پاییزی مامرداد داغ دست توبارونو دوست داشتی یه روزعزیز هم پرسه ی منبیا دوباره، پا به پامتو کوچه ها قدم بزن 
سلام حالتون خوبه؟؟اولین روز زمستون چطور گذشت؟؟؟کسایی که اضافه وزن دارند فک می کنند لاغری سختترین کار دنیاست و خوش به حال اونایی که لاغرن چون میتونن هر چی که بخوان بخورند و به راحتی چاق بشند.اما میدونستین یه سری افراد هستند که ذاتا کالری زیاد میسوزونن و به زبون ساده هر چی میخورن اصلا چاق نمیشن:/ این ادما برعکس اون دسته فکر می کنند که چاق شدن سخت ترین کار دنیاست و حتی غیر ممکن ترینش.اما مجله فیت شیپ داره یه سری مقاله منتشر می کنه واس افراد لا
برای اینکه در مواجه با حرفایی که می شنوم راحتتر باشم ، سعی می کنم اتفاقات رو با این جمله تطبیق بدم "به من چه ربطی داره"، اگر ربطی داشت که بهش فکر می کنم در غیر این صورت باز هم سعی می کنم که از کنارش رد بشم.
و به تمرین دیگه هم می خوام انجام بدم اینه که اگر خواستم هر حرفی رو بزنم بسنجم ببینم واقعا لازمه که این رو به زبون بیارم یا نه.
باشد که کمتر غیبت کنم.
حس بد یعنی به تلفن محل کارت جواب ندی و احتمالا اونا سرشون شلوغ باشه و بری خونه مادربزرگ و یه بحث مزخرف شکل بگیره بین تو و عمو کوچیکه سر زحمتهای عروس جدید و طعنه ی عموکوچیکه به مادر تو که اصلا تو جمع نیست و بعد هم بگه که یک پیامک دریافت کرده و تو یادت بیاد که آره مامان گفت یک پیام دادم به عموت سر باز یه مسئله ی دیگه و بفهمی چرا عمو با مامان چپه 
هزار بار به مامان میگم پیام نده 
بابا واسه چی پیام میدی زنگ بزن آقاجان 
الان اگه اون پیام رو نشون کسی بد
حس بد یعنی به تلفن محل کارت جواب ندی و احتمالا اونا سرشون شلوغ باشه و بری خونه مادربزرگ و یه بحث مزخرف شکل بگیره بین تو و عمو کوچیکه سر زحمتهای عروس جدید و طعنه ی عموکوچیکه به مادر تو که اصلا تو جمع نیست و بعد هم بگه که یک پیامک دریافت کرده و تو یادت بیاد که آره مامان گفت یک پیام دادم به عموت سر باز یه مسئله ی دیگه و بفهمی چرا عمو با مامان چپه 
هزار بار به مامان میگم پیام نده 
بابا واسه چی پیام میدی زنگ بزن آقاجان 
الان اگه اون پیام رو نشون کسی بد
بین ۹ و نیم و ۱۰ صبح بود که با جوجه زدیم بیرون و دوتایی پیاده رفتیم خرید کردیم. افتاب نبود، باد خنکی می اومد و مسیر هم طولانی و دور نبود ولی من تا بریم و برگردیم خونه، هلاک شدم از گرما و تشنگیهمش به این فکر میکنم از هفته دیگه که ماه مبارک شروع میشه چطوری توی ظلِ (؟) گرما و زبون روزه برم مدرسه دنبالش؟؟ پیاده رویمو قطع میکنم ولی ساعتشو چیکار کنم؟؟ تازه. هم باید بهش ناهار بدم( مدرسه ناهار میخورد) هم از وقتی میاد خونه تا موقع خوابیدنش باید یه ریز حر
+ ماشیسّو (맛있어)
_ یعنی چی؟
+ یعنی خوشمزه س! 

و در حالی که دارم نون و ماستمو در کنار همسر ایرانیم میخورم به افق خیره میشم و هی تو دلم فحشه که میدمااا

چیه فک کردین رفتم کره؟! با کدوم پول؟! با کدوم وضع اقتصادی؟! اصلا کدوم پسر پیدا میشه که همسرشو ببره جایی که آرزوشو داره؟! همین نون و ماست هم تو ایران در آینده ای نه چندان دور به زور میتونیم با حقوق یه ماهمون بخریم. چالش آینده واسه پولداراس که آینده ای دارن. 
نمیدونم کدومتون پولدارین که دعوتتون
خانومه انگشت دوم پایم را گرفت و گفت:-بانو. زبونت سر شوهرت درازه؟-جان؟-میگم زبونت سر شوهرت درازه؟ژل را روز زانوهام ریخت و درجه ی  دستگاه را تنطیم کرد .-آخه میگن هرکی این انگشت  پاش از بقیه بلندتر باشه زبونش سر شوهرش دراز میشه. می خوام ببینم واقعا هست؟می خندم. می خندد. ادامه می دهد:-دختر منم انگشتاش همینطوریه. البته مال اون خیلی بلندتره. من بهش میگم زبون تو خیلی درازه دیگه. تو می کشی شوهرتو. حالا زبونت دراز هست سر شوهرت یا نه؟با خنده می گویم:-
دختر کوچیکم حالا که از آقا مجید جدا شده با میلاد دوستیش رو محکم تر کرده ، و برای اینکه رابطه ی سالم تری داشته باشه سیقه کردن و قرار شد یکماه خودشون رو محک بزننخیلی مستحذل هستم  ، برای میلاد چله گرفتم اگه قراره با هم بمونن که هیچ و گر نه یه جوری از دخترم  دل زده بشه و بدش بیاد که دیگه اسم دخترم رو به زبون نیاره و بره دنبال سرنوشتش  و زندگیش و  ، وقتش رو حدر نده خدا عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه و دخترم رو هم کمک کنه و تنهاش نزاره
اومدم خونه،گرفتم خوابیدم :|10 دقیقه نگذشت که با یه لگد محکم از خواب پریدم و خلاصه چیزی نمونده بود که دور از جونتون با چشمای باز می بینم دختر خالم رو به رومه و مارو مورد عنایت اذیت کردن قرار میده:|این کی شوهر میکنه از دستش خلاص شیم،والا:/
این مدت لکنت زبون پیدا کردم،دارم جمله میگم و کلمات رو فراموش میکنم اونقدر که بعضی وقتا می ترسم رو سر یگان حرف بزنم،به خصوص وقتی که عصبی میشم:|به شدت هم واسه آموزش بی حوصله شدم و حال ندارم با سرباز کل کل کنم مث
به هر طرف نظر کنم ریا ریا ریا ریابه هر سویی گذر کنم هوا هوا هوا هوا
به چهره شکل آدمی به سیره هیچ دم مز این جماعت زبون دلا سوا سوا سوا
سوی خدا چو گشته‌ای ز خلق خیره باز شوکه خلق سهم اهرمن و سهم دل خدا خدا
نظر به رنگ‌ها مکن که رنگ کار نفس و بسبیا به شهر سادگان شنو نوا نوا نوا 
اگر چه بینوا منم نه بند مال و آهنمنه این منم که بی‌منم ز خسّ و خاشکان رها
ببند چشم و نوش کن ز باده‌های روشنیببند گوش و گوش کن صدا صدا صدا صدا
روم ز خوابگاه تن که نیست تن رفی
یکی بهم میگه شرمنده ام یا شرمندم کردی دستم نمیره براش بنویسم یا بگم دشمنت شرمنده. فکر می کنم تو این تعارف ایرونی، یه دشمن خواهی ناخواسته مستتره! اصن چرا تو دشمن داشته باشی که بخواد جای تو شرمنده باشه؟اصن زین پس هی و هی نگیم شرمنده ام. زبون مادریمون خیلی بزرگتر از اونه که نشه برای این منظور جملهء جایگزین قشنگ تری پیدا کرد. مثلا بابت بدقولی توضیح بدیم و بگیم متاسفم، از لطف زیاد کسی خوشحال شیم و بگیم چقدر این خوشحالی عمیق و به یاد موندنیه و شایست
زخمی – آرزو دانلود آهنگ جدید زخمی به نام آرزو Zakhmi – Arezoo سکوتو میشکنیم بعد کلی منو زبون و این دل کولی به یاد قدیما گپ بریزیم بپاشیم رله کنیم
نوشته دانلود آهنگ جدید زخمی به نام آرزو اولین بار در دانلود آهنگ جدید | دانلود موزیک. پدیدار شد.
طراحی وب و برنامه نویسی وب
یه چیزی توی دلم درد داره. یه بخش کوچیکش. همون بخشی که می‌دونست بعضی چیزها رو تا به زبون نیاری نمی‌تونی بپذیری. اون بخشی که مدت‌ها منتظر بود یه نفر به جای اینکه بپرسه «چی شد؟» غیرمستقیم بپرسه «چرا همچین تأثیری روت گذاشت؟» و وادارش کنه به جای اینکه از درد حرف بزنه، یه بار هم که شده از خود چیزی که ایجادش کرده بگه و بعد ازش بگذره.
دیگه نه خشمی دارم نه آزردگی‌ای، ولی احساس عجیبی دارم که برای آدمی که وقتی می‌خواد بگه «مضطربم» نیاز داره پست رو رمزد
فقط سه سالشه تکیه داده بود به دیوار وداشت به روبه روش نگاه میکرد، بهش میگم به چی نگاه میکنی!؟ میگه به ارزوهام بعدم میخنده و میره
تا کلی وقت داشتم فک میکردم که چطور همچین جمله ای رو به زبون اورده!؟
بعدش به این فکر افتادم که ما از بچگی یاد میگیریم فقط به ارزوهامون نگاه کنیم  شایدم تو خانواده ما ارثیه!!! هرچقدرم که تلاش می‌کنیم همیشه ارزوهامون یه قدم جلوتراند انگار دیگه از خیر ارزوهام تو دنیا گذشتم که مدام خابشونا میبینم. استادمون میگفت چه اش
همه امون چیزایی رو در مورد بقیه میدونیم که نباید به روی خودمون بیاریم،چیزایی ک خودشونم میدونن ما میدونیم.موضوع فقط اینکه باید هردومون تظاهر کنیم به ندونستن.شاید اسمش رازه ، رازی ک همه میدونن ولی اینم میدونن ک نباید به زبون بیارنشپ.نون:بی ربط به متن:دیروز ک دواشتم با ف.پ حرف میزدم ک چقد خوب کره ای بلده و اینا از خودم بدم اومد دلیلشم رفتار غلیظم بود نباید ادما رو بینشر از جنبه اشون تحویل گرفت و نباید با ادمایی ک همیشه نادیدشون میگرفتی گرم تر ا
زیر زبونم دو هفته است که یه بالشتک متورم دراومده و گاهی بزرگ و گاهی کوچک مییشه. روز اول که دیدمش درباره اش سرچ کردم و از مطالب موجود اینطور استنباط کردم که احتمالاً حسایت غذائیه و اهمیت نداره. دیروز به همسر میگم این بالشتکه هنوز خوب نشده هااااا میگه فکر کنم مجبور شیم زبونتو ببریم. میگم چه بهتر! زبون میخوام چی کار؟ وقتی که من یه چیز میگم و آدمها هرچی خودشون دلشون میخواد میفهمن، همون بهتر که حرف نزنم.
بعضی از اطرافیان ما خیلی به زندگی من و حضرت همسر قبطه می‌خوردند؛ یا به خودمون می‌گن و یا به گوش‌مون می‌رسه. تو زبون ترکی یه ضرب المثل خیلی قشنگ در این مورد داریم :
آدامون مین‌نَنَ یی‌یَنی اوس‌سون ولی بیر دَنَ دی‌یَنی اولماسون (آدم هزار تا نون‌خور داشته باشه ولی یک دونه قبطه‌خور نداشته باشه)
بهترین معنی‌ای بود که تونستم بنویسم! نکته جالب اینه که زندگی ما خیلی معمولیه‌ها؛ حتی از نظر مالی از همشون هم پایین‌تریم، ولی نمی‌دونم چرا کلا تو
پنج دقیقه‌ای دارم برای نوشتن. از این عادت‌ها نداشتم هیچ سالی که بگم چگونه گذشت و چی شد و با آرزوهای زیبا.اما الان تو این پنج دقیقه چیز دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه جز ۹۷. نود و هفت وحشی! پنجه در پنجه‌ش انداختم و مفتخرم بگم که من وحشی‌تر بودم. نود و هفت برای من سال بزرگی بود. نه به خاطر اتفاقاتی که توش افتاد. به خاطر اتفاقاتی که توم افتاد! به خاطر شروع اتفاقاتی که توم داره می‌افته.این لکنتی که به جون نوشتنم افتاده رو به فال نیک می‌گیرم. با سه تا
وقتایی که خیلی عصبی و ناراحتم  تمام ادم هایی که بهم حرفی زدن و جوابشون ندارم میان نظرم از بی ارزش ترین و رهگذر ها گرفته تا نزدیکانم از فلان دختر تو اتوبوس که اینو بهم گفت تا اونقدر این اتفاق تو ذهنم میاد و حرفا و بزخورد ها و واکنش هایی که میشد یا نمیشد نشون بدم تو ذهنم عملی میکنم و این درگیری تا یک ساعت یا حتی دوساعت ادامه داره و وقتی به خودم میام میبینم از عصبانیت تمام عضله های بدنم منقبض شده و انگار که واقعا جسمم اماده است که به اون شخص حمله
صحبت دعا و خواسته شد
گفتم حالا بی ریا و دروغ! کیا میتونن بگن خواسته واقعی دلشون چیه؟!
یکی گفت معنویت
یکی گفت مال
یکی گفت فلان پست و سمت
یکی گفت همسر ایده آل
یکی گفت فرزند فلانجور
بعضیام که خوب قاعدتا نتونستن به زبون بیارن!
گفتم یادتونه تا همین چندوقت پیش همه یه خواسته داشتین؟! دعا میکردین و مرتب تذکر میدادین که پشت بلندگو هم دعا کنیم؟!
《نزول باران》
ولی همین بارونی که بشدت طلبش میکردیم و پایان محرومیتش رو از خدا میخواستیم وقتی پیش پیش زمینه بر
بعضی از اطرافیان ما خیلی به زندگی من و حضرت همسر قبطه می‌خوردند؛ یا به خودمون می‌گن و یا به گوش‌مون می‌رسه. تو زبون ترکی یه ضرب المثل خیلی قشنگ در این مورد داریم :
آدامون مین‌نَنَ یی‌یَنی اوس‌سون ولی بیر دَنَ دی‌یَنی اولماسون (آدم هزار تا نون‌خور داشته باشه ولی یک دونه قبطه‌خور نداشته باشه)
بهترین معنی‌ای بود که تونستم بنویسم! نکته جالب اینه که زندگی ما خیلی معمولیه‌ها؛ حتی از نظر مالی از همشون هم پایین‌تریم، ولی نمی‌دونم چرا کلا تو
جدا چرا درس نمیخونم:|میدونی ک تو چ شرایط بدی هستی عاغه روانی ،چرا نمیخونی ؟چ مرگته چون سخته گرخیدی؟؟ترسو بدبخت.اح.اح‌دلم تنگ شده ،از این جا متنفرم ،متنفرررررر از شهرش از اون زبون مزخرفشون عین هو وز وز حیوونا تو باغ وحشمن این شکلی نبودم من ناسیو نالیست نبودم لعنتی ها ،شماها منو  این شکلی کردید با تعصب بی جاتون با شاخ بودن الکیتون ،کثافتا.متنفرمممممم ازتون.نمره اخلاق اومد ،گند زدم تو اخلاقم ک:||بذا ج اعتراضم بیاد کامل میگم:)چرا_درس_نمیخ
چی میشد اگر بلد بودیم حسمونو همونجور که واقعا هست درک کنیم و همونقد صادقانه به زبون بیاریمش؟چی میشد اگر علاقه‌مونو به اونکه شب و روزمون شده، میرفتیم میگفتیم و مطمئنم بودیم اونم حرف واقعی دلشو بهمون میزنه؟مثلا عاشق یکی میشدیم، میرفتیم میگفتیم فلانی چند وقته از خواب و خوراک افتادم بس که تو فکرتم و اونم میگفت چقد منتظر بودم بیای اینو بگی. چقد مطمئن بودم میای میگی!چی میشد اگه غرور نبود. شک نبود. بی‌اعتمادی و ترس نبود؟چی میشد اگه آدما جای ا
امروز بیرون دانشگاه بین جمعیت یه خانوم هندی مسن شروع کرد باهام حرف زدن
منم با چشمای متعجب هی تلاش میکردم ببینم چی میگه!
اخرش گفتم من نمیفهمم شما چی میگی.
گفت تو هندی نیستی مگه؟
گفتم نه.من هندی نیستم و زبان هندی هم بلد نیستم
نکته جالب اینه که هند زبان مدارسش انگلیسی هست و زبان محلی هر شهر تا شهر بعدی کلی فرق داره.طوری که هم ازمایشگاهی های هندی من زبون همو نمیفهمن و با هم انگلیسی حرف میزنن
اون وقت این زنه چی فکر کرد با خودش؟
چند وقت پیش
وباز نیمه شعبانی دیگر وما از دیدارارباب محروم،بیچاره و زبون وبدبخت ما که نمیتوانیم ازحب دنیا وشهوات آن خود را رها کنیم تا به وصل تو برسیم وتو مولا چه دل خونی داری از این خیرگی وقدرنشناسی ونامهربانی ما،ولی آقا به فریادمان برس که دنیا مارا ذلیل کرد،مگر به نگاه مهربان تو از بند این اسارت رها شویم یابن اهرا.ترسم تو بیایی و من آن روز نباشمای کاش که من خاک سر کوی تو باشمهرکس به کسی نازد و من هم به تو نازمای کاش جان بر سر کوی تو ببازمدلدار منی یاب
۱_ بهش میگم بگو بابا. مبگه بابامیگم بگو مامان. باز میگه بابا :/میگم بگو سارا. میگه سارا (البته به زبون خودش و نه خیلی واضح)ظاهرا تنها مشکلش با من طفلکه. بچه ست ما داریم؟!:))))۲_ مامان حلوا درست کرد واسه فاتحه. بردم درخونه ی  همسایه ی دوتا ا ونورتر. یعنی این خونه ای که کوبیده و داره میسازه، بین ما دوتاست.بعد من اینا رو بارها دیدم ولی هیچوقت سلام و علیکی نداشتیم. به آقاهه میگم من فلانی ام. همسایه ی اونوری.یهو بی مقدمه و خیلی بامزه گفت واااای، شما هم م
من بد اخلاقم من خشنم من زبون درازم من پررو ام من مغرورم من اخمو ام من بی احساسم من مادر فولاد زرهم من قلدرم من زور گو ام من تنبلم من بی اعصابم من رک حرف میزنم من سردم من تندم من حاضر جوابم من گستاخم من پررو ام من جذاب نیستم من تو دل برو نیستم من عاشق کل کلم من خجالتی نیستم 
همه اینا 
منممممممممممم 
به تو چه 
به او چه 
به شما چه 
به ان ها چه 
اینا منم 
خب؟
اینا منم
و تو 
حق احضار نظر درباره منو نداری 
میفهمی؟

نمیدونم چند تا از شما ها که اینو میخونی
دومی هم امروز فرستادم پارکینگتا کی می تونی اینقد روشن فکر بمونی ؟.تا آخر دنیام که روشن فکر باشی، هیچی عوض نمیشه ،من یه زبون نفهمم با چهارچوبای مزخرف خودم. مثل بابا.
پس راحت باش.کلید خونتو ازم پس بگیر ،یه بار برای همیشه.چون من همینم.قراره همینم بمونم.یه عوضی.
باباتو دیگه چهارچوبای مزخرفت یادت نرهلعنت به هر چی افکاره روشنه.
تأسف می کنم چرا وقتم روُ صرف خوندن اون کتاب (سعی می کنم نگم کتابِ مزخرف) کردم. کاش از اول می رفتم سراغ اینی که امروز خوندنش روُ شروع کردم؛ همون مفاهیم و مباحث روُ خیلی روون تر و آدمانه تر (!) توضیح داده. از طرفی، همه جا اون یکی روُ به عنوان نبع کنکور معرفی می کنن. البته ترجمه ی این یکی هم خالی از نقص نیست، ولی خود کتاب خیلی خوبه.      نمی دونم چرا، ولی خیلی از استادهای ایرانی یه جوری کتاب درسی می نویسن انگار1. هدفشون نوشتن نامه ی اداریه، 2. ز
امروز اولین بارم بود که لوبیاپلو میپختم به همراه سالاد شیرازی و عاااااالی شده بود؛ آخییییش که خستگیم در رفت و خوشحالم که دستپختم دقیقا مثل مامانمه و بابا جانانه از ناهار امروز تعریف کرد.
از همین تریبون به همسر آینده اعلام میکنم که نازم بیشتر شد و یه دستپختی دارم که هیچکس توی طایفه تون نداره :) چقدر آشپزی قشنگه برای بار هزارم زندگی داره بهم میگه هرکاری که باعث شه حاصل تلاش و کار خودمو ببینم برام جذابه و حالمو خوب میکنه نمیدونم چرا انقدر زبون
یا رب نظر تو برنگردد . 
_نوشین جان میوه می‌خوری بیارم؟
+نه بابایی. ممنون.
_هندونه چی؟
+هندونه؟ هندونه خوبه!
_پس الان میارم.


کی رو پیدا کنم جز تو که انقد براش عزیز باشم؟ 
کی جز تو پشت اسمم هر بار که میخواد صدام بزنه جان میذاره؟ 
جز تو اصن کی رو دارم بابایی؟
پ. ن: چرا بعضی حرفا رو هیچ وقت به زبون نمیاریم؟
چرا ترسو می‌شیم؟ 
کتاب پدر، عشق و پسر رو تموم کردم^.^
این کتاب شرح واقعه عاشورا و شهادت حضرت علی اکبر(ع) رو از زبون اسب این حضرت بیان کرده.
فوووق العاده قشنگ و تاثیر گذاره.
از مقدار تاثیرگذاری این کتاب همین بس که نوشته ی آقای "سید مهدی شجاعی" است.
به شدددددتتتتت پیشنهاد میشه بخونید.

لحظاتتون پر از کتاب های مفید.
#کتابخونی:)
یاعلی.
من اصلا آدم نیستم که بخام خوب باشم .تموم شد همچی تموم شد .همین امشب هم تموم شد .میخام امروز گریه کنم .میخام امشب بمیرم . دلم برای مامان میسوزه .هیچوقت دیگه اسم نیمارو به زبون نمیارم . هیچوقت برای همیشه کنارش خودمو دفن کردم .همچی تموم شد . همچی ‌. ینی خودم . با همه قطع رابطه باید بکنم .دورشین ازم‌. من آدم نیستم که بخام خوب باشم .بزارین تو این باتلاق غرق بشم .من 2.2 برای همیشه مردم . برای همیشه برای خودم مردم . 
سلاماینقدر دیر امدم که نگواصلا اینجا رو یادم رفته بودخوبید؟سپهرم مردی شده ماشالله 18 ماهش شدهشیرین زبون شدهبلبل زبونی میکنهاما فافا هنوز خوب نیستشاید بخوام جدا بشم از همسریبه خاطر مادرشپاشو از زندگیم بیرون نمیذارهاذیتم میکنهروانیم کردهحوصله ندارم بگم چی کرده و نکردهاما می خوام برای نجا ت خودم و پسرم از این مهلکه برمهمسرم بمونه ومادرشبفهمن که این بار فرق دارهبازم هنوز حرفی نزدمقهر نکردم برممی خوام اول برم مشاورهمیدونم حل نمیشهمی د
عزیز از یه خانواده ی سرشناس بود که با یه خانواده ی سرشناس و ثروتمند ازدواج میکنه. مهریه اش یه زمین سیصد متری بود که بلافاصله بعد از انقلاب، آموزش و پرورش زمین مادربزرگم و سه هزارمتر زمین کنارش رو میگیره و میگه اینا آموزشیه، حق ساخت ندارید. چهل سال عزیز دنبال این بود که این زمین رو آزاد کنه، دقیقا روز قبل از فوتش کاراش تموم شد و سند زدن براش. امروز خاله ام میگه، بابام خجالت مامانم رو داشت. مهریه ی زنش رو نداده بود. تا مهریه اش رو داد و سندش اوم
میتونم این رو بگم که از شنیدن کلمه آبجی از زبون خواهرام متنفرم
پشت این آبجی گفتنای هرچندسال یک بار مطئنن یک درخواستی هست که میگن
سلام گرگ بی طمع نیست.
متنفرم ازاین کلمه که فقط در مواقع ای که بهم نیاز دارند استفاده میکنند و چه 
وقیحانه این کلمه رو بعداز هربار پوزخند زدنم و تاکید براینکه بهم نگو آبجی و کارت رو بگو
بازهم تکرار میکنند و منو آزار میدهند.
دلم میخواهد آبجی گفتنشان از ته دل باشد و بدون درخواستی اما فکرکنم این آرزو رو باید به گور ب
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

animefa Learn button mushroom farming فروشگاه آرام Branden فروشگاه دانش فایل - عرضه مقالات و پایان نامه دانشجویی Erika Taysa Group به وبلاگ کتابخانه علامه طباطبایی اسفرورین خوش آمدید سازنده جرثقيل