ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

130فضیلت خانوم

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید | اس موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.
آهنگ سعید چوپانی خانوم دانلود آهنگ سعید چوپانی خانوم با کیفیت بالا 320 و 128 Download Music Saeed Choopani Khanoom
نوشته دانلود آهنگ سعید چوپانی خانوم اولین بار در وبسایت اس موزیک پدیدار شد.
مجله سرگرمی تفریحی تازه ترین
دانلود اهنگ گفتم سلام خانوم دیگه برام قانون با کیفیت خوب همراه با متن لینک مستقیم دانلود آهنگ جدید سوگند سلام با کیفیت بالا متن اهنگ گفتم سلام خانوم اهنگ جدید سوگند گفتم سلام خانوم
دانلود اهنگ گفتم سلام خانوم
متن اهنگ
ادامه مطلب
سی و دوتا پسر ده یازده ساله در یک کلاس جمع شدند. اوایل جمع و جور کردنشان را بلد نبودم. حالا قلقشان دستم آمده. حالا یاد گرفتم چطور موقع درس توجهشان را جلب کنم. چطور آرامشان کنم. چطور سرگرمشان کنم. چطور خوشحالشان کنم. ولی خب. گاهی هم به هیچ صراطی مستقیم نیستند. امروز از آن روزها بود. انگار انرژی مضاعفی از ناکجا به جانشان تزریق شده بود. حرف می‌زدند، دعوا می‌کردند و با مشت و لگد به جان هم می‌افتادند و شکایت‌ها و زخم‌ها و کبودی‌هایش را پیش من می‌
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای بهرام بکس به نام خوشگل خانوم Download New Music By Bahram Bax Called Khoshgel Khanoom
نوشته دانلود آهنگ جدید بهرام بکس به نام خوشگل خانوم اولین بار در بیر صدا|موزیک|دانلود فیلم|دانلود آهنگ جدید پدیدار شد.
عمومی و آزاد
در واپسین ساعات سال من در حال تدارک برای سفره هفت سین. هی بدو اینور و هی بدو اونور. هی از خانوم والده جان میپرسم فلان چیز کجاست؟ و هر بار خانوم والده میگه مگه نوروز رو تحریم نکرده بودیم؟!   از بس باشه و نباشه کردم براشون: سفره هفت سین باشه، ماهی نباشه، چهارشنبه سوری باشه، آجیل نباشه، مهمون باشه، سکه نباشه و.کلا  قاطی کردن بندگان خدا از دست من
اخیرا ویدئویی پخش شده که دختر خانمی به همراه دوست (پسر)ش در حال ویراژ دادن در محله ای زدن به چند ماشین دیگه از جمله پرایدی که در اون فردی کشته شده و اون (نا)مرد هم بعد از انجام این تصادف زده در رفته. و خانوم از ماشین پیاده شده داد و هوار که چرا با ماشینم این کارو کردی چرا داغونش کردی و . بعد که پلیس اومد هم بهشون گفته بذارید من برم پول دیه شو میدم و چیکار به من دارید و. . خارج از این که مشخصه داخل کله این جور به ظاهر پولدارا چیزی به نام عقل نیست میش
گفتم سلام خانوم بیخیال نگو فردا چی میشه :  دانلود اهنگ سلام سوگند Download Ahang Salam Sogand  گفتم سلام خانم بیخیال نگو فردا چی میشه دیگه بسه خانم نگو تکلیفه دردا چی میشه. گفتم سلام خانم دیگه برام قانون من بعد قانون جنگه ولی برنده اونه . گفتم سلام خانم بیخیال نگو فردا چی میشه دیگه بسه خانم نگو تکلیفه دردا چی میشه گفتم سلام خانم دیگه برام قانون من بعد قانون جنگه ولی برنده اونه . لینک دانلود Sogand – Salam Lyrics | Genius Lyrics  گفتم سلام خانوم، بی
گفتم سلام خانوم بیخیال نگو فردا چی میشه :  دانلود اهنگ سلام سوگند Download Ahang Salam Sogand  گفتم سلام خانم بیخیال نگو فردا چی میشه دیگه بسه خانم نگو تکلیفه دردا چی میشه. گفتم سلام خانم دیگه برام قانون من بعد قانون جنگه ولی برنده اونه . گفتم سلام خانم بیخیال نگو فردا چی میشه دیگه بسه خانم نگو تکلیفه دردا چی میشه گفتم سلام خانم دیگه برام قانون من بعد قانون جنگه ولی برنده اونه . Sogand – Salam Lyrics | Genius Lyrics  گفتم سلام خانوم، بیخیال، نگو فردا
یه خانوم چینی دو تا پسر دو قلو به دنیا آورده، که از قضا یکیشون هیچ شباهتی به دَدی نداشته. حالا دَدی مشکوک میشه و میگه چرا این شبیه ما نیست. دست خانوم رو میگیره میبره آزمایش DNA . شاید باورتون نشه ولی به این سوی چراغ یکیشون بچه یکی دیگه بوده :|
از خبرگزاری https://metro.co.uk خوندم. شایعه نیست.
وقتی سریال های شرلوک هولمز و هرکول پوآرو رو نگاه می کنم و می بینم که چقدر برای خانوم ها احترام قائلن به دنیای بریتیش حسودیم میشه.تازه شرلوک که از نظر اخلاقی و آداب و معاشرت بدتر از خود من میلنگه ولی باز هم با این حال خیلی به خانوم ها احترام میزاره.حالا اون وقت اون بیشعور به ما خانوما میگه وسیله ی مردا و حیوون!!!!!
خانوم مرغه کُرچ شده! کُرچ؟ خیلی کم برای هواخوری از لانه اش می آید بیرون ، خیلی کم می خورد و بیشتر اوقات یک گوشه چرت میزند ، تخم هم نمی گذارد ، به زبان بی زبانی دارد می گوید دلش بچه می خواهد! دیروز سین شش تا تخم آورد و گذاشت یک گوشه تا خانوم مرغه رویش بخوابد. امروز میگفت: یه ماه دیگه بوقلمون ها از تخم در میان! نگو تخم بوقلمون گذاشته زیر مرغ طفلکی ،،، باید قیافه خانوم مرغه دیدنی باشد وقتی جوجه بوقلمون ها سر از تخم بیرون می آورند.شاید ش
امروز یه خانوم مسن با پسرش اومده بود عید دیدنی وقتی براشون چایی آوردم خانومه گفت: فاطمه استکاناتون خیلی بزرگه این در حالیه که استکانامون واقعا اندازه شون مناسبه مونده بودم چی بگم از ذهنم گذشت که بابا خب مجبور نیستی تا ته چاییتو بخوری حاج خانومکه دیدم خیلی زشته پیش از این که افکار درخشانتری از ذهنم بگذره گفتم: " من معذرت میخوام که استکانا بزرگن حاج خانوم" و تقریبا به خیر گذشت.ولی بعدا فکر کردم نکنه بقیه هم همچین فکرایی به سرشون میزنه
دانلود آهنگ قدیمی عشق من ساناز خانوم دانلود اهنگ ساناز من بگو اهنگ ساناز ساناز دانلود آهنگ جدید حامد پهلان ساناز خانم اهنگ ساناز جدید دانلود اهنگ عشق من ساناز خانوم باوفا مهربون دانلود اهنگ ساناز از رضا سوگندی دانلود آهنگ لری سانازدانلود آهنگ جدید
اقا داداش به پرنده علاقه ی خاصی داره میگه بعضی پرنده ها مثل طوطی هوش بسیار بالایی دارنمادر خانوم هم که اجازه ی اوردن هیچ حیوون و پرنده ای رو به داخل خونه صادر نمیکنه حالا شما هرچی میخوای براش توضیح بده این طوطیه مثل خروس که نیست.مادر من این عروس هلندیه مرغ ک نیس نمیشه تو حیاط نگهش داشت.عجزو التماست فایده نداره ک نداره پامو که توی حیاط گذاشتم دیدم در قفس بازه. دویدم سمتش و کل پرنده هارو مرده دیدم :(( اون لحظه حس خفگی داشتم ظاهرا یه حیوون وح
چند وقتی بود ستایش ناراحت و ناراضی بود که چرا باید توی کلاس هفده نفره ی ما دونفر اسمشون ستایش باشه و من چقدر بدشانسم و من هی میگفتم خوبه که, اتفاقا جالب میشه ادم یک دوست همکلاسی داشته باشه که هم اسمش باشه و اونم میگفت اخه خانوم معلم همه رو به اسم صدا می کنه ولی مادوتا ستایش رو با فامیل صدا می زنه .گفتم خب حق داره بیچاره چی کار کنه و اونم غر میزد که اگر اون یکی اسمش ستایش نبود همچین مشکلی پیش نمیومد منم بهش پیشنهاد دادم که به خانوم معلم بگه اونو
چند سال پیش که وبلاگها رونق داشت یه وبلاگی بود که یه مطلب خیلی بزرگ ازش یاد گرفتم. خانوم نویسنده نوشته بود مهمون داشتن مادرشون کلی غذای خوب تدارک دیده بود به مادرش میگه خب خانوم فلانی اینان که، چرا اینقدر غذا درست کرده؟مامانش گفته خب باشن خانوم فلانی، اونا وضع مالی خوبی ندارن حداقل که امشب مهمون مان پذیرایی خوب کنیم ازشون وگرنه اونایی که وضع مالی خوبی دارن همیشه تو خونه شون غذا های خوب میخورن چه نیازیه اینهمه ریخت و پاش براشون.بنظرم فلسفه
گل پسر که از مدرسه بر می گرده، جوری خانوم کوچولو رو بغل می کنه و دوتایی شروع می کنن به قربون صدقه هم رفتن و ابراز دلتنگی کردن که انگار یه مدت طولانی از هم دور بودن!
هر چند که عمر مفید این عاشقانه خواهر برادری نهایتا نیم ساعته و بعدش گله و شکایت ها و غر زدن ها شروع می شه و گاهی تا یک ساعت بعد کار به جیغ و داد و دعوای شدید هم می کشه! دلم می خواست اوضاع همیشه مثل همون نیم ساعت اول گل و بلبل باشه که یه آرزوی محاله!!!مهد کودک خانوم کوچولو تموم شد و مدرسه گ
خونه دانشجویی که داشتیم با بچه ها
یه خانومی همسایگی مون زندگی میکرد تنها بود. 
یه معلم بازنشسته حدودا 60 ساله 
یه خانم عصبی و اخمو که با هیچ کسی سازش نداشت!
اما از اونجایی که من از اون ادمهایی ام که قلق هر کسی رو به راحتی دستم میگیرم و از طرفی از همسایه ها شنیده بودم این خانوم تنها زندگی میکنه و کسی رو نداره رفتم تو فاز دوستی باهاش. 
برام بسیار جالب بود که چقدر به من اعتماد کرد و من رو پذیرفت جوری که الان حدودا 7 سال میگذره و من 4 ساله از اون خونه
خونه دانشجویی که داشتیم با بچه ها
یه خانومی همسایگی مون زندگی میکرد تنها بود. 
یه معلم بازنشسته حدودا 60 ساله 
یه خانم عصبی و اخمو که با هیچ کسی سازش نداشت!
اما از اونجایی که من از اون ادمهایی ام که قلق هر کسی رو به راحتی دستم میگیرم و از طرفی از همسایه ها شنیده بودم این خانوم تنها زندگی میکنه و کسی رو نداره رفتم تو فاز دوستی باهاش. 
برام بسیار جالب بود که چقدر به من اعتماد کرد و من رو پذیرفت جوری که الان حدودا 7 سال میگذره و من 4 ساله از اون خونه
با سلام 
چند سالی هست خواننده خاموش خانواده برتر هستم 99 درصد کاربران رو به اسم مخصوصا کابوی تنها ( یعنی کشت منو با اون 50 50 درصد دختر پسر معروفش) { البته مزاح} و عزیزان دیگر رو میشناسم . اولین باریه که پستی میذارم یا نظری اعمال میکنم
در خانواده برتر پست هایی هست با مضمون سخت گیری دختر خانوم ها در بحث ازدواج و بی نتیجه بودن خواستگاری پسر از دختر، بعضا شاهد هستیم که پست های متعددی زده میشه با این مضمون مهریه بالا، خواستگاری های بی نتیجه، سختگیری خ
اولین جلسه بعد از امتحان ترم اول بود، بچه ها خستگی امتحان روز قبل را بهانه کرده بودند، تا ناچار شوم فقط کمی در مورد وضعیت ی یکی از سلسله های باستانی بحث کنیم، قبل از هر چیزی طبق برنامه بچه ها صفحات مورد نظر را مطالعه می کنند، اینگونه آنها را درگیر بحث میکنم، چند دقیقه استراحت کلاسی دو نفر از دخترای شیطون آمدن پایین کلاس و شروع کردن صحبت درباره موضوعات مختلف تا رسیدن به بحث اهداعضویکیشون گفت: میخوام برای اهدا عضو ثبت نام کنم، خانوم شما چی
یکی از دانش‌آموزهای پنج سال پیشم بهم پیام داده. سال 92 بود که کارم رو شروع کردم. اولین دوره دانش‌‌آموزهام رو سال 92 داشتم. دانش‌آموزی هم که به‌م پیام داده اون دوره دانش‌آموزم بود. اون دانش‌آموزها الان دانشجو شدن.
قرار گذاشتیم که همو ببینیم. از اون روزی که قرار شد همو ببینیم به‌طرز عجیبی نگرانم و ترسان. نمیدونم بعد از پنج سال چقدر پیر شدم؟! نمیدونم وقتی میبینم میگه مثل همون روزها هستم یا نه؟!
عکس پروفایلش رو میبینم که یک خانومِ جوانِ زیبا ش
بسم رب الرفیق
زنگ ریاضی به وقت اومدن ِ پسرک‌ها پای تخته و حل کردن و توضیح دادن ِ جمع و تفریق انتقالی برای همدیگه:
من: خب کی هنوز نیومده؟حسن: یونس نیومده خانوم!من: یونس بدو بیا پای تخته.یونس: نمیام خانوم.من: ایراد داری یونس؟یونس با صورت سرخ از بُغض: نه.من: یونس چی شده؟یونس: خانوم بعضی وقتا بی‌دلیل دلم گریه میخواد.
چقدر دلم می‌خواست بگم: یونس جان عیب نداره آدمیزاده دیگه، ملول میشه، گاهی بی‌دلیل دلش گریه میخواد.بیا دستت رو بگیرم بریم توی حیاط
دانلود آهنگ اراده کن همین الان قربون خودتو اون لبات میشم
متن اراده کن همین الان قربون خودتو اون لبات میشم از ساسی مانکن
 آهنگ اراده کن همین الان قربون خودتو اون لبات میشم با کیفیت خوب
دانلود آهنگ آقامون جنتلمنه جنتلمنه این خانوم هم عشقِ منه عشق منه
همه میگن ساسی پاشو همه رو برقصون دادا
آقامون جنتلمنه جنتلمنه
این خانوم هم عشق منه عشق منه
آقامون جنتلمنه جنتلمنه
این خانوم هم عشقِ منه عشق منه
فاز مثبتا رو نگیر که پیک چندبار ی دستت دیدوب
 بچه که بودم تو محله ای که زندگی میکردیم، یکی بود به اسم "گیتی خانوم". گیتی خانوم سه تا بچه داشت و من با دختر بزرگش دوست بودم. ازش خوشم میومد. قد بلند و مهربون بود. ولی گاهی از اینور و اونور لابلای حرف همسایه ها میشنیدم که گیتی خانوم و شوهرش با هم مشکل دارن. موضوع از این قرار بود که گیتی خانوم خیلی لاغر بود و هر چی هم که میخورد یا هر دوا درمانی که میکرد، فایده ای نداشت. مرتب سفره ابوالفضل مینداخت و نذر و نیاز میکرد اما انگار نه انگار. ی
خانومم دوست دارم .  شدی خانوم خونم. شدی خانوم من. 
خانومم الهی فدای خندیدنت بشم که دنیارو با خنده هات کنار خودم عوض نمیکنم. خانومم به امید صبح بخیر تو چشامو باز میکنم به امید داشتنت نفس دارم. خانومم خانومم الان خونه بابات رفتی و من اینجا دارم مینویسم  .  الهی دورت بگردم. خانومم هیچکس معنی چشماتو جز من نمیدونه.مال خودمه فقط با من حرف میزنن چشمات. دارمشون
 خیلی دلم واسش تنگه.بخدا هیچکس نمیدونه دلتنگی هرروز من ینی چی
اگه بیتاب میشم درمونم
امروز مادر خانوم هوس پسته ی کوهی کرده بودن اونم به روش محلیینی باید توی هاونگ های سنگی با یه دسته ی خیلی سنگین بکوبیشدیشب و صبح یه دست درد عجیبی داشتم.از طرف دیگه مادر خانوم هم ماه اینده دستش عمل داره :(همین الان دست به کار شدم و یکم پسته کوهی کوبیدم زنگ زدم میگم مادر جان خیلی اماده کنم؟ میگه: فداتشم مامان تو دستت درد میکنه بذار خودم میام میکوبم. اخه مگه میشه به پای تو سجده نکرد؟؟؟
چجوری میشه شرمنده خوبی هات نبود؟؟
تو واقعا بهترین فرشته ای
امروز یه خانوم حدودا پنجاه ساله اومده بود، سی تی شکم و لگن داشت بعد تا اومد تو اتاق شالشو درارود وبا یه حالتی اومد که حس کردم قصد داره مانتوشو هم دراره، گفتم لازم نیست و اینا گف نه من نفسم میگیره بعد شالشو ک دیگ دراورده بود کارشناس خانوممون اومد گفت لازم نیس روسریتو دراری و فلان با لحن طلبکار گف من نفسم میگیره خانوم،حالا این کارشناسمونم مذهبی طوره داشت بهش توضیح میداد که شالتو بذار، جلوشو باز بذار اینم همینطور داشت میگف نهههه من نفسم میگیره
سلام
همیشه واسم ی جیزی سوال بوده، این که دختر خانوم هایی که لباس باز میپوشن توی خیابون، یعنی ساپورت میپوشن موهاشون رو از پشت بیرون میندازن، مانتو جلو باز می پوشند، پاچه شلوار شون هم بالاست. 
فکر کنم فهمیدین کدوم خانوم ها رو میگم که خب تعداد شون هم کم نیست واقعا، بحث من نحوه لباس پوشیدن شون نیست، چون راجع به این موضوع زیاد بحث شده، بحث من اینه که عقایدشون چه جوریه ؟ خیلی واسم جالبه این موضوع.
یه سری میگن عقاید ربطی به پوشش نداره، ولی به نظر م
معلم عصبی دفترو روی میز کوبید و داد زد سارا. دخترک خودش رو جمع و جور کرد ،سرش رو پایین انداخت و خودشو تا میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت :بله خانوم ؟؟؟معلم از عصبانیت شقیقه هاش می زد ،تو چشمای مشکی دخترک خیره شد و داد زد :چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس ،دفترت رو سیاه نکن خط خطی نکن ؟ ها!!؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خام در مورد دختر بی انضباطش باهاش صحبت کنم !دخترک چونه لرزونش رو جمع کرد بغضش رو به زحمت قورت داد و گفت :خانوم .مادرم مریضه ،اما
یه مدته دارم سفرنامه می خونم. یه خانوم قجری به اسم عالیه خانم. امروز تو شرکت میون حجم زیادی از کار یهو یاد عالیه خانم افتادم. - غریب بودن اینکه یه نفر تو یه صبح بهاری سال ۹۸ یاد یه خانمی تو عصر ناصرالدین شاه بیفته به کنار - اومدم بگردم ببینم چیزی راجبش هست اصلا؟‌نه می دونم کیه، نه می دونم چند سالشه وقتی داشته سفر نامه ش رو می نوشته، بچه داشته؟ نداشته ؟ بعد می بینم الان حتمن توی یکی از این قبرستون قدیمیا قبرش داره خاک می خوره. شایدم چون ۳۰ سالش پر
زن و شوهر طبقه بالا تازه ازدواج کرده بودند که آمدند خانۀ ما. سه سال پیش حدودا. صبح‌ها که می‌رفتم مدرسه آقای همسایۀ بالایی هم از خانه بیرون می‌آمد تا به محل کارش برود. صدای خنده و ریز ریز حرف زدن‌های خانوم و آقای همسایه را وقتی کفش‌هایم را پا می‌کردم، می‌شنیدم. بوی دوست داشتن و زندگی را در پله‌ها پخش می‌کردند. از در که می‌رفتم بیرون و سوار تاکسی می‌شدم آقای همسایه را می‌دیدم که با ظرف غذا از در می‌آمد بیرون. سوار ماشینش میشد و بوی دوست دا
دکتر خ میگه هورمونِ رِشد؛ به جای هورمونِ رُشد! چیز با نمکی به نظر نمیاد. امروز اما امیر و سید و علی و محمد یک ربع، بدونِ اغراق یک ربع به همین اشتباه اعرابی خندیدن. نخندیدن در واقع، ریسه رفتن، منفجر شدن، از شدت کنترل خنده همشون سرخ شدن، علی پاشد رفت بیرون و سید از ترس استاد سرش رو به زانوهاش چسبونده بود و بی صدا میلرزید، امیر که کنار من نشسته بود با سرِ پایین سعی میکرد تظاهر به نوت نویسی بکنه، اما اونقدر تمام هیکلش به خاطر خنده میلرزید که یک صفح
قرار بود برای یه هماهنگی ، با مطب خانوم دکتر تماس بگیرم.یک هفته ی تمام ،صبح و عصر زنگ میزدم اما تلفن رو برنمیداشتن.نگرانی از دیرشدن موضوع باعث شد که به زحمت یه فرصتی پیداکنم و حضوری برم مطبشون و پیگیر بشم.
ترافیک بود و مطب ، اون سرِ شهر‌.بالاخره بعداز کلی اعصاب خوردی رسیدم و هماهنگی ها انجام شد ؛
 قبل از اینکه بیام بیرون ، به خانم منشی گفتم "ببخشید؛تلفنِ مطب." میخواستم بپرسم تلفن مطب شمارش عوض شده ؟ اما هنوز ادامه ی جمله ام رو نگفته بودم ک
پیرو پست قبلی، یه ساعت پیش رفتم یه سر به خانوم میز روبرویی بزنم، و ازونجا که شما در جریان نیستین خانوم میز روبرویی و خانوم اتاق اونور راهرو تقریبا یه ماه پیش چه عَلَم شَنگه‌ای به پا کردن دوتایی، یه گشت زدم ببینم دنیا دست کیه، دیدم اشاره کرد به اقای دکتری که من پست قبل دربارش نوشته بودم، حالا کار ندارم به اینکه مکالمه‌مون با خانوم میز روبرویی چجوری پیش رفت ولیکن بعدش که ده پونزده دقیقه پیش بود حس کردم لازمه یه زنگ به دکتره بزنم ببینم چیکار ک
سلام حورا خانوم
این روزها کار من و مامان شده بود لمس و حس کردن ت خوردنات.
شبا سه تایی پیش هم حرف می‌زنیم شوخی می‌کنیم و آخر شب یه آیه‌الکرسی یه سوره کوثر یه سوره عصر و سلام می‌دیم به خوب‌ترینای عالم.
بی صبرانه منتظر اومدنتیم بابا
عاقبتت به خیر دخترم
بعد چند روز پر از کار و بدو و بدو، خرید، نظافت، سم پاشی برای رهایی از ات مزاحم، برگزاری یه مجلس روضه کوچک و خودمانی به مناسبت فاطمیه و . امروز رو به خودم استراحت دادم. یه استراحت عمیق و طولانی! صبح بعد از این که گل پسر رو رسوندم مدرسه از اون جایی که هر چی خانوم کوچولو رو صدا زدم برای مهد رفتن بیدار نشد و منم دلسوزی مادرانه ام غلبه کرد و گذاشتم به خواب شیرین صبحگاهیش ادامه بده، کنار دخترم خوابیدم تا اندکی بعد از ظهر! البته دو باری اون وسط بیدا
یه مدته دارم سفرنامه می خونم. یه خانوم قجری به اسم عالیه خانم. امروز تو شرکت میون حجم زیادی از کار یهو یاد عالیه خانم افتادم. - غریب بودن اینکه یه نفر تو یه صبح بهاری سال ۹۸ یاد یه خانمی تو عصر ناصرالدین شاه بیفته به کنار - اومدم بگردم ببینم چیزی راجبش هست اصلا؟‌نه می دونم کیه، نه می دونم چند سالشه وقتی داشته سفر نامه ش رو می نوشته، بچه داشته؟ نداشته ؟ بعد می بینم الان حتمن توی یکی از این قبرستون قدیمیا قبرش داره خاک می خوره. شایدم چون ۳۰ سالش پر
فکر کنم هممون یه وبلاگایی رو گم کردیم که هنوز یادشون میفتیم دوست داریم دوباره پیداشون میکردیم و میخوندیمشون. مال من 2 تا وبلاگ هست. یکیش وبلاگ یه نفر به اسم آنا بود که نقاش خوبی هم بود. اول جای یه خانوم متاهل که همسرش پزشک بود و یه پسربچه ی کوچیک داشت مینوشت و بعدا جای هر کسی. حتی موش توی آشپزخونه! مهم نبود اون خانوم متاهلی که به جاش مینوشت نبود یا مجرد بود یا شاید هم نبود یا حتی اسمش آنا نبود و فاطمه بود و شاید فاطمه هم نبود! خیل
این اولین بار نیست، احتمالاً آخرین بارش هم نیست! احساسمو میگم!
خیلی دوست دارم احساساتی که با دیدن چشمای یک نفر در درونم به وجود می‌آد رو شرح بدم و توصیف کنم! اما خب می‌ترسم! می‌ترسم که همین توصیفات باعث بشه روح و روانم بیشتر با این چشم‌ها درگیر بشه.
بیشتر از اینکه بخوام احساساتمو عشق معنی کنم دوست دارم درگیری معنی کنم! درگیری خودم با خودم! یه ضعف! یه نوع جنون! یه احساسی که باعث میشه بعضی وقت‌ها مثل بچه‌ها بشم! بچه‌ای که از یه صبح تا ظهر مدرس
فکر کنم هممون یه وبلاگایی رو گم کردیم که هنوز یادشون میفتیم دوست داریم دوباره پیداشون میکردیم و میخوندیمشون. مال من 2 تا وبلاگ هست. یکیش وبلاگ یه نفر به اسم آنا بود که نقاش خوبی هم بود. اول جای یه خانوم متاهل که همسرش پزشک بود و یه پسربچه ی کوچیک داشت مینوشت و بعدا جای هر کسی. حتی موش توی آشپزخونه! مهم نبود اون خانوم متاهلی که به جاش مینوشت نبود یا مجرد بود یا شاید هم نبود یا حتی اسمش آنا نبود و فاطمه بود و شاید فاطمه هم نبود! خیل
سلام 
من مدتیه مشکل لکه بینی دارم، خانوم ها میدونن چه مکافاتیه! دکترم گفت به علت آی یو دی مسی که داشتم هست .حالا اون رو برداشتم و میخوام آی یو دی میرنا استفاده کنم. از خانوم ها خواهش میکنم که اگه کسی تحربه ای در مورد استفاده از آی یو دی میرنا داره بیان کنه .
شنیدم این مدل آی یو دی به علت داشتن پروژسترون باعث چاقی میشه، آیا درسته ؟ من وزنم مناسبه و دوست ندارم چاق بشم. از طرفی شنیدم آی یو دی میرنا رو تنظیم میکنه و واسه من که دچار لکه بینی شدم خ
زنگ زدم به موسسه. یه خانوم گوشی رو برداشت. سوالم رو پرسیدم جواب داد که یکی از این گزینه ها مشکل تون رو حل میکنه. دوباره زنگ زدم دوباره همون سوال دوباره همون جواب. گفتم چرا دو تا جواب! گفتش که بعضی مسائل  تنها یه جواب ندارن. از جوابش خوشم اومد. آی دی اینستاگرام ش رو خواستم (خیلی رک م). شماره موبایل ش رو داد (خیلی رک بود). گفتم شماره موبایل؟ جواب داد مگه همین رو نمیخاستی؟ بله ولی آی دی اینستاگرام ت رو هم میخام. شماره م رو بزنی اینستاگرام م رو هم برات
سلام
دو تا سوال داشتم در مورد روابط مالی زن و شوهر با این پیش فرض که خانوم سرکار نرن:
اول اینکه تو دوران نامزدی، رابطه مالی زن و شوهر چطور باید باشه؟ مثلا مرد باید به خانومش خرج زندگیش رو بده با اینکه خانوم تو خونه پدرشه یا اینکه مثلا فقط تو مواردی مثل خرید مشترک و این طور موارد هزینه کنه و لازم نیست هزینه هایی مثل خرید لباس و هزینه رفت و آمد و اینها رو بده.
دوم اینکه تو زندگی مشترک، کدوم روش رو پیشنهاد میکنید برای پول و هزینه هایی که خانوم داره
صندلی عقب نشسته بود، دقیقا پشت سر من. از صندلی جلو کج شده بودم و داشتم باهاش حرف می‌زدم. صورتش پیدا نبود و حرفی نمی‌زد. انگار فقط منتظر بود به مقصد برسیم تا پیاده شود و حرف‌های من را گوش نمی‌داد. پس از چند دقیقه وقتی فهمیدم به من گوش نمی‌دهد بی‌خیال شدم. نفسم را در سینه حبس کردم و پوف بلندی کشیدم. سرم را به مشت دست راستم تکیه دادم. بیرون را نگاه کردم. سیاهی بود. چیزی پیدا نبود. چهره‌اش یادم نیامد. یک لحظه ترسیدم که نباشد. چرخیدم که او را در صندل
خلاصه داستان فیلم The House That Jack Built 2018 خانه ای که جک ساخت :
فیلم سینمایی خانه ای که جک ساخت در ژانر کمدی، ترسناک و  درام است و در
سال ۲۰۱۸ اکران شد. از بازیگران این فیلم میتوان مت دیلون در نقش جک ،
برونو گانتس در نقش ورج ، اوما تورمن در نقش خانوم شماره ۱ ، اد اسپیلرز در
نقش اد – افسر پلیس ۲ ، شیوون فالون هوگان در نقش کلر میلر – خانوم شماره ۲
، سوفی گرابول در نقش خانوم شماره ۳ ،  رایلی کیو در نقش جلکین – «سیمپل» ،
جرمی دیویس در نقش ال نام برد.
خ
خلاصه داستان فیلم The House That Jack Built 2018 خانه ای که جک ساخت :
فیلم سینمایی خانه ای که جک ساخت در ژانر کمدی، ترسناک و  درام است و در
سال ۲۰۱۸ اکران شد. از بازیگران این فیلم میتوان مت دیلون در نقش جک ،
برونو گانتس در نقش ورج ، اوما تورمن در نقش خانوم شماره ۱ ، اد اسپیلرز در
نقش اد – افسر پلیس ۲ ، شیوون فالون هوگان در نقش کلر میلر – خانوم شماره ۲
، سوفی گرابول در نقش خانوم شماره ۳ ،  رایلی کیو در نقش جلکین – «سیمپل» ،
جرمی دیویس در نقش ال نام برد.
خ
خلاصه داستان فیلم The House That Jack Built 2018 خانه ای که جک ساخت :
فیلم سینمایی خانه ای که جک ساخت در ژانر کمدی، ترسناک و  درام است و در
سال ۲۰۱۸ اکران شد. از بازیگران این فیلم میتوان مت دیلون در نقش جک ،
برونو گانتس در نقش ورج ، اوما تورمن در نقش خانوم شماره ۱ ، اد اسپیلرز در
نقش اد – افسر پلیس ۲ ، شیوون فالون هوگان در نقش کلر میلر – خانوم شماره ۲
، سوفی گرابول در نقش خانوم شماره ۳ ،  رایلی کیو در نقش جلکین – «سیمپل» ،
جرمی دیویس در نقش ال نام برد.
خ
صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها رها شده از 10 صبح تا 10 شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید من رفتم. همین کافی بود که ما به گریه بیفتیم، گوشه چادرش را بگیریم که تورو خدا نرو. بعد فرق نمی‌کرد کدام یکیمان چادرش را گرفته بود، آن یکی می‌دوید می‌رفت سراغ کفش‌هایش. کفش‌های صغرا خانوم روزی چند بار قایم می‌شد: زیر مبل، توی ظرف نان، پشت یخچال یا توی کیف سامسونت بابا که قفلش خراب بود. ح
پشت سیستم نشستم و مثل همه‌ی اوقات کار کردنم اخمام رفته تو هم. بدون اینکه متوجه شم میاد و تکیه میده به چارچوب در. میگه "چشم و ابروی خشن از بس که می‌آید به تو خانوم جان، گاهی آدم عاشق نامهربانی می‌شود اصن! سلام عرض شد."
میدونه بابت امروز صبح ازش دلخورم. سرمو بلند میکنم و نمیتونم لبخند نزنم. میاد میشینه کنارم. لپ‌تاپو همون‌شکلی میبنده. با اخم و تخم میگم "کدم میپره". میگه "نترس خانوم مهندس؛ نمیپره". سرمو هدایت میکنه رو سینه‌ش. نگاهمو میدوزم به دستش
خیلی اتفاقی فهمیدم که فیلمی به اسم شبی که/ ماه /کامل/ شد تو جشنواره فجر کلی سروصدا کرده کنجکاو شدم بدونم چیه و داستان چی بوده که فهمیدم داستان راجع به ری/گی که سرکرده ی خیلی از عملیاتهای وحشتناک تو استان سی/ستان بوده هست.  نمیدونم تو وبلاگ قدیمیم از تجربه ی عجیب غریبم نوشتم یا نه. فکر میکنم که نوشتم چون چیزی نبود که بتونم راحت فراموشش کنم و احتمالا خواننده های قدیمیم مثه یاسی باید یادشون باشه. تو یکی از سفرهام تصمیم گرفتم کرمان برم و بینهایت
2006کشت کچ کار دیوانه کار گردانJesse Bagetداستان فیلمیک گروه فیلمسازی آماتوری(فیلمهای  آنگونه) به یک مکان متروکه قدم می گذارند که فیلمشان را در آنجا ضبط کنند غافل از اینکهدر آنجا  یک کشتی کج کار دیوانه   آماده است حالشون را بگیرد   نگاه کلی   شاید برای یک عده مخاطب،  فیلمی که  یک مرد دیوانه ماسک زده در تعقیب و شکار چند نفر باشه باعث سرگرم شدنشان بشه اما فیلم چیز جدیدی در سبک اسلشر نداره  اما نکته فیلم  برای ایرانی
خانوم آ آدم عجیبیه
با اینکه از نظر علمی رزومش تکمیله و کلی خفن ایناست ولی از نظر شعور قسم میخورم که حتی صفر هم نیست ؛منفیه!!!
بخاطر یه اتفاق ساده که اصلن چیزی نشده بوده دو هفته است داره عین سگ باهامون برخورد میکنه امروز امتحان یقه داشتیم برگشت گفت من بهتون گفتم مدل سازی دارید و هرچقدرم ما 16 تا آدم قسم آیه خوردیم که اصلن همچین حرفی نزدی نه تنها زیر بار نرفت بلکه کلی ام بهمون توهین کرد که ما مسئولیت پذیر نیستیم و تنبل و بی عرضه ایم!!!
همینطوریش این
فردای اون روز باز غروب حاضر شدیم و زدیم بیرون و گفتیم حتما این دفعه عمه خانوم و عمو هستن که بریم دیدنشون . رفتیم خونه عمه خانوم که نیم ساعت با محل زندگیه ما فاصله داره ، باز هم پشت در موندیم و تماس هم گرفتیم جوابی ندادن . حدس زدیم که عید رو کلا پیچوندهمسر گفت اگر امشب تماس گرفتن که هیچی اگر تماس نگرفتن یعنی کلا  پیچوندن ، برگشیتم شهر خودمون و با عمو 3 تماس گرفتیم گفت ما مهمون داریم و تااخر شب هم هستن ( فهمیدیم که نباید بریم ) برگشتیم خونه و تااخ
بهتر نبود این لباس صورتی بیمارستان ها سایز بندی داشت؟
خیلی داغون شده تیپم
دارم توی لباسه گم میشم
فعلا بخش اورژانس بستری شدم،اوضاع انقدر خنده داره
خانوم روبروییم نشسته داره تخمه میشکنه :)))
 البته منتظر جواب ازمایش خون هستم
دکتر گفت باس خون تزریق بشه بهم
دونفر از دخترها شیطنت میکردن و میخندیدن بهشون گفتم برن بیرون بخندن. رفتم دیدم با خوشحالی دارن ادامه میدن. گفتم اومدین تنبیه بشید مثلا؛ برگردین سر درستون. یکی شون گفت: خانوم ما لیاقت بخشش شما رو نداریم. بذارین این زنگ بیرون باشیم به رفتار زشتمون فکر کنیم:)
یه برگه برداشتم غذاهایی که این چند روز درست کردم بنویسم. مامان خانم گفت چکار میکنی؟ 
گفتم دارم غذاهایی که میتونم برای رفع گرسنگی درست کنم مینویسم شنبه شام مونده بودم چی درست کنم هیچی به ذهنم نرسید پلو پختم با چند تا کشمش خوردم.
الان هی یاد میاره بهم میخنده.
از کشیک دیشب بگم براتون که خیلی خوب و خلوت بود. ساعت ۱:۳۰ صبح رفتم پاویون یه کم استراحت کنم که دیدم یکی از اینترنهام نشسته داره عین ابر بهار گریه میکنه! رفتم کنارش نشستم میگم چی شده؟ میگه هیچی و دوباره قلپ قلپ اشکش میاد بچه م! میگم نیدل استیک شدی؟ میگه نه خانوم دکتر. میخندم و با شیطنت میگم شکست عشقی؟ وسط گریه ش میگه نه خانوم دکتر. میگم پس چی شدی تو دختر؟ میگه هیچی و به گریه ش ادامه میده.
اینترن هم کشیکش یه آقا بود. صداش کردم پشت در پاویون. میگم چرا
گوشیم چند روز پیش سکته آخر رو هم زد و رفت تو کما.باتریش باید عوض بشه ولی خوب این چند روز همه جا بسته بود.امروز دیگه با سلام و صلوات زدمش تو شارژ و روشنش کردم و اومدم خبرهای جدید رو بخونم و ببینم دنیا دست کیه.
سیزده بدر آرومی رو در منزل گذروندیم تا الان.صبح تا ۹ونیم خواب بودم و بعدصبحانه فیلم دیدیم و از ساعت ۱۲ شروع کردم به مرتب کردن و تمیز کردن خونه ای که این چند روز که فقط شب برای خواب میومدیم خونه شده بود بازار شام.کل لباسای دخترها و خودمون هم ک
از اشتباهاتی که هیشوخت فراموشش نخواهم کرد، اینه که سه چار ساعت قبل از بازی استقلال پدیده به سمت خونه م که تو حلق استادیومه راه افتادم! یک ساعت و نیم با محمد و سما به هر دری میزدیم راهی که قفل نباشه به اون سمت پیدا نمیکردیم، و بعد از اون بی خیال ناهار خوردن و هر کاری کردن شدیم، من میدون فردوسی که سه چار تا ایستگاه اتوبوس تا استادیوم فاصله داره از بچه ها جدا شدم و پیاده راه افتادم سمت خونه. در طول مسیر، نسبت خانوم ها به آقایون یک به دویست و پنجاه ب
خانوم مدیر ما انسان بسیار بزرگوار و جالبی هستند، یعنی از همان روز اول که دیدمشان فهمیدم که با همه ی خانوم مدیر های دنیا فرق دارند، مثلا در انتخاب معلم ها رویکردشان این است که آن معلم واقعا ذوق تدریس و استعدادش را داشته باشد ، نه اینکه چه مدرکی از کجا گرفته است. هیچ وقت یادم نمیرود روز اول که داشتم برایشان از تغییر ریل تحصیلی ام از تجربی به انسانی و ماجرای های انتخاب رشته و دانشگاهم میگفتم و انتظار داشتم بگویند : "رشته ات هیچ ربطی به نگارش و ادب
اگه فیلم درباره‌ی الی با بازی زیبای بازیگرهاش خصوصاْ خانوم گلشیفته فرهانی رو تماشا کرده باشید. احتمالاْ متوجه موسیقی مسحور کننده‌ی این فیلم شدید. این آهنگ آرامش بخش رو می‌تونم ساعت‌ها گوش بدم و در دنیای خودم غرق بشم بدون توجه که پشت سرم چی می‌گند. ​دانلود موسیقی
خانوم نسرین ر. که امروز توی بانک جلوی باکسِ شغلِ فرمِ افتتاح حساب نوشته‌بودین «آموزگار» و به همه می‌گفتین برای افتتاح حساب بازنشستگی اومدین و ازم خواستین برگه‌هاتون رو چک کنم و موقعی که داشتم می‌‎رفتم کلی ازم تشکر کردین؛ وقتی که به‌تون می‌گفتم باید این‌جا رو امضا کنید می‌گفتین «چشم»، من بی‌اندازه خجالت‌زده‌ می‌شدم. 
خلاصه این‌که خیلی دلبرید شما. 
- لفظی فصیح، شیرین / قدی بلند، چابکرویی لطیف، زیبا / چشمی خوش کشیده
یاقوت جان فزایش، از آب لطف زاده / شمشاد خوش‌خرامش، در ناز پروریده 
تا کی کشم عتیبت؟ از چشم دلفریبت؟ / روزی کرشمه ای کن، ای یار .‌‌.
* زیییییینگ
- خانوم شماره سه، بفرمایید
+ ورپریده؟
- صد امتیاز! :))

+رونوشت به سین در مسکو، من تو قانون بز کوهی شکست خوردم! شکستم مثل پتک به صورتم کوفته شده! درسته دو ساله با من حرف نزدی، ولی میتونی بیای شرط بردتو بگیری :))
مادرم دیشب به گلدون های حیاط رسیدگی می کرد. عاشق شمعدونیه. منم شمعدونی خیلی دوست دارم. گل باحالیه؛ بوش عجیب به دلم می شینه. فکر کنم مادرم همون دیشب، از یه گلدون یه شاخه ی کوتاه شمعدونی با چند تا برگ کند و گذاشت رو میز آشپزخونه. یکی از برگ هاش لَب قرمز بود. حالا چند دقیقه پیش به دلیل نامعلومی برگ ها روُ از ساقه جدا کرد، و در حالی که چنان قربون صدقََشون می رفت که هر کی نمی دونست خیال می کرد داشت قربون صدقه ی نوزاد شیش ماهَش میرفت (من که جلو خودموُ گر
مادرم دیشب به گلدون های حیاط رسیدگی می کرد. عاشق شمعدونیه. منم شمعدونی خیلی دوست دارم. گل باحالیه؛ بوش عجیب به دلم می شینه. فکر کنم مادرم همون دیشب، از یه گلدون یه شاخه ی کوتاه شمعدونی با چند تا برگ کند و گذاشت رو میز آشپزخونه. یکی از برگ هاش لَب قرمز بود. حالا چند دقیقه پیش به دلیل نامعلومی برگ ها روُ از ساقه جدا کرد، و در حالی که چنان قربون صدقََشون می رفت که هر کی نمی دونست خیال می کرد داشت قربون صدقه ی نوزاد شیش ماهَش میرفت (من که جلو خودموُ گر
آقا من بابت دانشگاه واقعا میترسم.
خدایا خودت کمک کن.
این خاله مام نمیکشه بیرون از ما انگار. نمیدونم چرا ملت شعور ندارن بعدن وقتی زل میزنی بهش تذکر میدی ناراحتم میشن!
گوه خوری اضافه میکنه.
مامانیم بهش هیچی نمیگه و براش مهم نیس.
مامانم فرشتس.

آقا یا خانوم بی که خصوصی پیام گذاشتین من الان چطوری باید جوابتو بدم هیچ آدرس چیزی هم نذاشتی. اصن تو کی هستی؟ نشناختم.
استکان‌ها را از روی زمین و میزها جمع میکنم. سارا با شتابی بی دلیل شمعهای کنار قاب عکس را خاموش میکند و با صدایی که همه بشنوند می‌گوید: «خانم جون هم با این وصیتش دست همه مون رو گذاشت تو پوست گردو. آخه کی کله سحر جمعه پا میشه بیاد اینجا چهار خط دعا بخونه و بره؟ میرفتیم سر خاک بهتر نبود؟» حرفش را نشنیده می‌گیرم و سوالش را بی جواب میگذارم. سارا با عجله پوست میوه‌ها را توی سطل می‌ریزد و باز می‌گوید: «بعدش هم این کارها تجربه میخواد. ما کی تا حالا رو
این قانون جذب لعنتی چی بوده ؟؟؟؟؟؟این احمقه دوس داشتنی این گرگ درنده این قانون جذب دقیقن چیه ؟؟؟؟؟خب  لامصب نمیگی قلبم میگیره ازین حجم  جذبعاقا من پسری رو تو خیابون میبینم اونقد خوشگل گیتار میزد و میخوند پشم ریزون ترین صدایی که از نزدیک شنیده بودم اونوقت یه اوسکولایی مثله گار و امثالهم  باید برن رو صحنه و کنسرتای گوهدونی بگیرن  و با صدای عنشون گوش ملتو جر بدن عاقا  دیگه این داشت میخوند بارون میومد همین جور&nbs
سلام
الان که دربه‌در می‌خوام ببینمش آب شده رفته تو زمین. :/
فردا که دوباره تصمیم بگیرم دل بردارم ازش دوباره ظاهر میشه!
مرده شور مورفی و جذب و گری راسل و .
ای خدا. به چه فلاکتی افتادم.
.
.
تا عید باید بشینم فک کنم که چه گلی به سر باید بریزم؟ برم تهران، اصفهان بمونم، برم شهر خودم، خودمو بکشم، به زنده موندنم رضایت بدم، اه اه اه. همش تقصیر توئه ها خانوم الف :|
.
.
گری راسل کیه؟؟؟؟؟؟ اسم این چرا اومد تو ذهنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقا یک کیلو شیرینی مگه چنده؟
این عمه خانومه اومده خونمون شیرینی خونگی درست کنه.
آقا من حوصله خودمو ندارم.
من نمی خوام.
فردا می خوام برم مواد اولیه این شیرینی رو بخرم تا دفعه بعد، منت عمه خانوم رو نکشیم.
فکر کنم یاد گرفتم چه طوری درست می کنند.
+ عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ شیرینی پختن هم یاد گرفتم.
++ یک قدم مانده تا کد بانو شدنم.
یاسمن چند بار با فواد جروبحث کرد. جو بینشون متشنج بود و من حس خوبی نداشتم.
تولد فواد بیست دی‌ه. پیشنهاد دادم در کنار تولد نگار و کیمیا، برای فواد تولد بگیریم و یاسمن استقبال کرد. گفتم ایده‌ش رو تو مطرح کن که اوکی شه بینتون.
یاسمن گفت به کمیل و داریوش هم بگیم. بعد کلاس، نشسته بودیم دور یه میز. من و سمیه و یاسمن، کمیل و داریوش. گفتن خب پس یه تولد می‌گیریم واسه فواد و کیمیا و نگار و عطیه.
شروع کردن راجع به کیک و کادو حرف زدن. سمیه گفت: «خب به نظرم بقی
سلام خانوم همتی عزیزمهسا نوریان هستم لطف کنید نمره ی بنده رو واسع کاروفناوری بدین❤از همینجا بهتون پیشنهاد میدم اهنگ خدا از ماکان بند رو گوش کنید خوبی بدی دیدین حلال کنین لطفا انضباط رو در نمره بچه ها لحاظ نکنین گناه دارن به پایان آمد این دفترحکایت همچنان باقیست❤
دیشب رو نخوابیدم.
خیلی حس قشنگی دارم.
امروز هم کلا مثل سیر و سرکه می جوشیدم و آرووم و قرار نداشتم.
تا اینکه یهویی خانوم رابط(من بهش می گم جوشکار) زنگ زد.
گفت می گن نظر ما مثبته. اگه می خواهید پاشید بیایید باسه صحبت های نهایی.
قرار گذاشتن برای فردا شب.
فکر کنم اون ها هم مثل من دارن به نیمه شعبان فکر می کنند.
می خوام هرطوری شده نیمه شعبان دیگه از حالت سینگلی به مود متاهلی تغییر حالت بدم.
یعنی میشه؟!
سلام
توی خانواده برتر یا دنیای واقعی بعضی از خانوم ها میگن ملاک قیافه براشون مهمه و باید در حدی باشه که به دل بشینه،  منتهی من خیلی وقت ها زوج هایی میبینم حالا یا دوست یا ازدواج کرده که شاخ در میارم. 
حتی خیلی هاشون پولم ندارن، واقعا جالبه برام، مثلا یه دختر خوشگل با یه پسر واقعا نابود میبینم تو خیابون با هم راه میرن، خیلی عجیبه برام واسه این که معمولا بعضی آقایون یعنی همه واسه انتخاب همسر یا دوستی یا هر چی میرن سراغ یکی که در حد خودشون باشه ی
من مطمئنم
یه روز میاد
که هیچکس از رفتن پیش مشاور و روانشناس خجالت نمی کشه،
هیچکس بخاطر مراجعه به تراپیست ”دیوونه” و ”روانی” خطاب نمیشه،
هیچ کس سفره دلشو پیش صغری خانوم و اصغر آقا و سکینه خانوم باز نمیکنه تا راهکارهایی که به کار خودشون هم نیومده، به خوردش بدن.

من مطمئنم
یه روز میاد
که کسی به رواندرمانگر نمیگه ”دکترِ دیوونه ها”
کسی یواشکی نمیره مشاوره‌‌‌
کسی نمیگه ”روانشناسا از همه دیوونه ترن” یا ”من خودم یه پا روانشناس و روانکاوم”

م
تمام راه برگشت ب این فکر میکردم ک تنهایی چقدر غصه بزرگیست!
تعریف میکرد ک بچه ها را عروس و داماد کرده و هرکدامشان حالا ۴۰,۵۰ سال سنشان است,خودش مانده توی خانه ای ک حتی بزور هم نمیتوان اسم خانه رویش گذاشت.پیرزن ۷۲ساله ای ک لابلای بازیافت ها توی یک اتاقک تاریک و حیاطی کوچک زندگی میکند,تمام دلخوشی اش دوتا مرغ است.
وقتی پرسیدم مادرجان خب چرا نمیری پیش نوه ت زندگی کنی؟پاسخش یک گزاره دو کلمه ای بود:عادت کردم!
عادت عجیبیست,عادت ب زندگی بین بازیافتی ها
۱. دیشب با ارد حبوبات و غلات ارگانیگ که از همون خانوم ارگانیکه رسیده بود حلوا درست کردم.و ای کاش که نمیکردمیه حلوای کشی و دل نچسب.
امشب یک سری تخمه جات ارگانیک خام رو تفت دادم و اب نمک زدم تا شور بشه و خوشمزه.
انگار نمکه خیلی شور بود
جفت این شاهکارهای اشپزی رو الان جای سحری گذاشتم دم دستم و یکی در میون با آب میدم پایین.
تخمه جاته سوزوند و رفت پایین.
اما حلواهه حداقل سه شب دیگه منو اسیر میکنه تا تموم شه
۲. چی شد یه هو؟ چرا تو دلم چند روزه
با خودم حرف میزنم 
زنهایی ک کنارم نشستن
از آرایشگاه حرف میزنن از کلاس های ورزشی و باشگاه از عمل دماغ از پزشک های مختلف
نگاه میکنم تو صورت تک تکشون هیچی معلوم نیست
هیچکدوم انگار خودشون نیستنفقط یکی هست ساده با مانتوی کرمی یه روسری راه راه کرمی ب نظر میاد خودش باشه
یه خانومی هم نشسته روی صندلی روبروی من پاهامون باهم شاید 5 سانت فاصله داشته باشه
دستاش رو گذاشته روی زانوهاش. دستاش غرق طلاست. توی النگوهاش فیروزه کاری شده
مثل ویترین به مغازه شده ا
بعد از یک ماه نیامده ام اینجا که از روزمرگی هایم بنالم و به کنکور فحش بدهم و یادآوری کنم که من هرروز صبح قبل از اینکه آفتاب بزند بیدار می شوم و عصر ها بعد از غروب بر میگردم خانه.نه نه.یک فرد جدید در خانواده از دنیا رفته است(بله.خدا رفتگان شما را هم بیامرزد).من هیچ خاطره واضح و روشنی از فرد متوفی ندارم.هر چه که زور میزنم و به حافظه ام فشار می آورم فقط همین را به یاد می آورم که هر وقت فرد متوفی می آمد خانۀ مادر من ورودش را با جملۀ:خانوم جان اومد. اعل
دخترک اومد از جوب بپره، خورد زمین
زدم بغل ببینم کمک نمی‌خواد که بلند شد و راه افتاد
یه وانت هم که این صحنه رو دید، زد بغل و پیاده شد
اما راننده‌ی سرویسش که خانوم هم بود از جاش ت نخورد
بعد اینکه راه افتاد متوجه شدم ماشینه سرنشین داره
وگرنه یه چیزی بهش می‌گفتم که هم نونش بشه، هم آبش
بی‌انصاف سنگ‌دل!
خلاصه صبح اول صبحی یه ضد حال خوردم
حاج منصور راست می‌گفت:
تمام بچه‌ها حاضر بودن شهید بشن، اما یه دختربچه زمین نخوره
صلی‌الله علیک یا اباعبدا
دیشب خواب دیدم تو یه کلاس درس نشستم ؛ خواهرمم پیشم بود ، کلاس خیلی طول کشید ، بالاخره زنگ رو زدن و وقت رفتن شد ؛ با کلی دانش آموز از مدرسه ( دانشگاه ) خارج شدیم . بیرون ظلمات و تاریکی مطلق بود ، همه مغازه ها بسته بود ، حتی چراغهای شهر خاموش بود ، چشم چشمو نمیدید ؛ تعجب کردم گفتم نهایتا ساعت ۱۰ یا ۱۰.۵ شبه چرا همه مغازه ها بسته اس ؟ چرا اینقد تاریکیه ؟ حالا از کدوم ور باید بریم ؟ همون دور و ور از یه خانوم و آقا پرسیدم خیابان فرودگاه کدوم وره ؟ اون
1. مدرسه بودم و تا ظهز نتونستم هیچی بخونم. بعدش هم سردرد بهم غلبه کرد و گرفتم خوابیدم، ببینم بعد این چی میشه:| :)) امتحان خوب بود ولی. وای دیدن سروش همیشه باعث میشه استرس بگیرم-__- سومین باره داره درسای پایه رو دوره میکنه:)) خودای کله امو کجا بکوبم آخه. سروش از اون آدمهاست که با سخت کوشی کمبودهاشو جبران میکنه، از اونایی که خوش خیلی معمولی ای دارن مثلا ولی بخاطر خسته نشدن و ادامه دادن همیشه جزو بهترینان:) امیدوارم موفق بشه، منم موفق بشم البته؛)) اون ا
بسم رب الرفیقپ.ن
اسم کلاس ِ امسالمون "امید" هست.از پسرک‌های تازه آشنا شده پرسیدم: به نظرتون امید یعنی چی؟می‌خواستم از برآیند نظراتشون پل بزنم به اسم کلاسمون و نتیجه ی خوب خوب بگیرم ولی فکر نمی‌کردم اون وسط یکیشون روضه بخونه همین روز اوّلی.جواب داد: خانوم یعنی یکی رفته بعد امید داری برگرده که وقتی نمیاد میشه بی‌امیدی.#خاطرات_شنیداریپ.ن.2
شب های هجر راگذراندیم و زنده ایمما را به سخت جانیِ خود، این گمان نبودپست آخر امسال. یاعلی
مدتیه که در مورد آهنگ جنتلمن ساسی ,و باز خورد هایش در مدارس مطالبی میشنویم ,با وجود اینکه مخالف خفقان و خشکی مدارس ایرانم اما در مورد این آهنگ کاملا مخالفم . 
چند هفته پیش وقتی پیاده از مسیر کوچه میرفتم پسر بچه شش هفت ساله ای روی دوچرخه میرفت تا به من رسید گفت ,هی خانوم س.ک.س.ی قرش بده!!!!!!!!دقیقا همون تکیه آهنگ جنتلمن ,ذهنم مشغول شده بود که چرا این بچه انقدر وقیح این حرف میزنه و ایا اصلا معنیشو میدونه یا نه!!
واقعا داریم به کجا میرسیم?
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون؟ (یا از خدا چه پنهون ولی از شما پنهون نیست! راستی کدوم درسته مخاطب؟ چمیدونم؟ من همیشه سر این ضرب المثل مشکل داشتم! :)) خلاصه، یه درسی دارم این ترم که در مورد انواع آنتن ها برای دانشجوها صحبت میکنم و با روابط ریاضی، توابعِ شدت تشعشعیِ یوی تتا و فی، حسابی حالشونو میکنم تو قوطی(میتونیم:)) دیروز یکی از دانشجوهای پسر در جواب من که پرسیده بودم کدوم آنتن دایرکتیوتره جواب داد: بشقاب! (یعنی آنتن بشقابی!) یَک نگاه عاقل ا
موضوعی برای نوشتن پیدا نکردم فقط اینکه دلم می خواد دو تا پیکسل بخرم با یه کیف پول یا جامدادی جغدی همین دلم لاک هم می خواد ولی به خودم قول دادم تا اینایی که دارم حداقل نصف نشدن جدید نخرم دیگه امروزیه لواشک انار گرفتم شیرینه آخه مریض این می نویسین انار بعد مزه شیرین میدهالی بی اعصاب شد  شیطونه میگه ازین خانوم مترویی ها بخرم ها می دونم چرت و پرت نوشتم ولی فقط اینا تو ذهن آشفته ام بود 
بسم اللهیه معلمی داشتم می گفت آدم تنهاست. همیشه تنهاست. گاهی خودش رو گول می زنه که نیست. اما همیشه خودشه و خودش. حالا که دارم خفه می شم انگار از هرچی نوشتن و نوشتن دارم می فهمم. آدما تنهان. همیشه تنهان. آدم  اگر اینو باور کنه و زندگیشو بر اساس این بچینه، خیلی بهتر از اینه که خودشو گول بزنه. حالت رو آدما بد می کنن نرگس خانوم، ولی تهش خودتی که باید حالت رو خوب کنی. تنهایی :)
قسمت قشنگ ماجرا اینجا شد که چراغ هارا من خاموش میکنم:)صبح با صدای در باز نشو چشم باز کردیمو فهمیدیم سارا پشت در مونده.دروباز کردیم و خوابیدیم تا ۷ و ۸۸ پاشدیم جمع کردیم بریم ازمایشگاه‌.تست تشخیص کیفیت اب:/.بعد رفتیم پولو زنده کنیم گفتن متاسفانه سه ساله مرده و ما بهتون خبر ندادیم:\بعد سلف.خوابگاه.امیر حمام کند .بیاد من برا نیم ساعت بخوابمگبخوام برم جلسه مهدیه خانوم نباشن.به بقیم نگن که بیان.سه و نیم بریم پیش داداچمون.ایجان.تو
شدم و خوابم نمیبره.
دم ی که میشه کلا وحشی میشم زود عصبانی میشم الکی الکی میزنم زیر گریه حتی گیر های الکی به حمید میدم. به همه پرخاشگری میکنم و تهش هم شرمندگی باقی میمونه که چرا اینقدر رو هورمون هام کنترل ندارم و رفتارم بعضی موقع ها دست خودم نیست.
حمید قبل اینکه بخوابه بهم گفت امشب تو مهمونی کلا چشمم رو تو بود. همش تو فکر تو بودم و به تو فکر میکردم. نگات میکردم با خودم میگفتم چه خانوم خوشگلی دارم. 
غم دنیا امشب رو دلمه . غمگینم.
"خوبی؟" از آن سوال های مبهم است.یعنی از آن سوال هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد.مثلا زیور خانوم، زنِ حسن آقای بقال، وقتی از آدم می پرسد خوبی؟ برایش مهم نیست تو خوبی یا نه. فقط می خواهد چند لحظه تو را معطل کند که حسابی وراندازت کند تا فردا شب که با صغری خانوم مشغول چانه زنی ست، حرفی داشته باشد برای گفتن که: دختر فلانی را دیدم امروز. ماشالله چه بزرگ شده. شوهر نکرده؟یا مثلا همکلاسیت وقتی می گوید خوبی؟ کاری به خوب بودن یا نبودنت ندارد.
بریم باغ؟ بعداز کنکور بریدا!بریم مهمونی فلانی؟ بعداز کنکور بریدا!
خانوم نمیخوای فامیلارو یه روز دعوت کنی؟ بعداز کنکور بریدا!
پس کی میخوای عمل کنی؟ بعداز کنکور بریدا!
دندونتو کی میری درست کنی؟ بعداز کنکور بریدا!
پاک سازی پوست انجام نمیدی؟ بعداز کنکور بریدا!
میای بریم اپیلاسیون؟ بعداز کنکور بریدا!
.
.
.
مامانم اگه دستش بود بچه رو هم تو شکم عروسش نگه میداشت میگفت بعداز کنکور بریدا!! :))))
فروردین تموم شد و من از اسفند میخواستم بپرسم که کسی میدونه روز ملی چاک سینه چه روزیه؟مسخره نمیکنم لینک رو باز کنید خودتون ببینید و اینکه چرا این روز رو خانوم های ما برگزار نمیکنند؟ شما که ماشالله تو اینستا و فیسبوک از استارهای اروپایی هم عبور کردین چرا به این روز توجه ویژه نشده و چرا زیاد حرفی ازش نمیزنید این سوالم رو مستقیما از لاکچری بازها پرسیدم و هر کسی مجبور نیست به خودش بگیره کسی اگه بخودش گرفت هم اهمیت نداره ولی جدا اطلاعاتتون ر
راستش از همون چهارشنبه ی هفته ی پیش که تصمیم گرفتم با اون درمانگره ادامه ندم، به نظرم اومد شاید درمانگر خانوم برام بهتر باشه. یه مشکلی که شخصن با بعضی از درمانگرهای خانوم دارم اینه که زیاد حرف می زنن. آخری که حسابی زر زد؛ واقعن نمی فهمم چطور ممکنه کسی که دکترای روانشناسی بالینی داره انقدر بی ملاحظه باشه. البته از حق نگذریم، من زیادی حساس و کمالگرا هستم.      این دفعه می دونم باید چی کار کنم. راست میرم سر اصل مطلب. به طرف میگم من دنبال د
خب، خوشم نیومد. نمی دونم چرا یهوُ رفت تو فاز انسان گرایی و اگزیستنشالیزم؟! مسخره. باشه، سعی می کنم معقول باشم. این حرف ها رو من جواب نمیده. این حرف ها رو من جواب نمیده. بالاخره باید از یه جایی آغاز کرد؛ هر کسی یه نقطه ی آغازی داره. از قضا نقطه ی آغاز من، پذیرش موقعیتی که اون خانوم بهم نشون داد نیست؛ اون حرف ها، یکم با اکراه میگم دست کم فعلن، تو کت من نمیره. نمیگم نادرسته؛ اصلن درستی و نادرستی مطرح نیست. قطعن رو بعضی از آدم ها جواب میده، وگرنه این خ
عروس که فمینیست باشه فق میخاد خانوم ها رو به عروسیش د عوت کنه . نمیدونم چرا وقتی میخایم یه خانواده رو دعوت کنیم اول اسم آقا رو مینویسیم بعد مینویسیم همراه با خانم. مخصوصا وقتی که خانم اون خانواده باهامون نسبت داره. مثلا میخوایم خانواده دخترخاله رو دعوت کنیم مینویسیم آقای فلانی و همسر محترم .
در صورتی که درستش اینه بنویسیم دخترخاله عزیزم و همسر محترمش .
 
 
این سؤال هم از اون سؤالاییه که بارها پرسیده
شده.
 
وقتی ما می‌خواییم این القاب رو
استفاده کنیم
1.    اولاً
تموم لقب‌های بالا برای احترام به کار می‌رن و می‌تونیم به جای اون‌ها از لقب‌های
مربوط به شغل افراد هم استفاده کنیم. در زمانی که شغل طرف رو می‌گیم، برخلاف زبان
فارسی، نیازی به استفاده از "آقا" و "خانم" نیست. مثال:
 
Dr. Brown
 
Nurse Foster
 
Judge Smith
 
2.    تکلیف Mr. که روشنه. Mr. رو برای آقایون و آقا پسرها استف
خدایا
پس پسر ۸ ساله ام کو که از مدرسه برگرده و کوله رو هنوز زمین نذاشته ور ور ور برای من خاطرات مدرسه و دعوای بچه ها و جر زنی هم کلاسیاش و حرفای خانوم معلم رو بگه.
که دفتر مشقش رو ببینم و دلم ضعف بره ازون همه تمیز نوشتن.
که ببینم پای تلویزیون نشسته و کارتون میبینه و غش غش میخنده و من بی صدا یه ظرف میوه ی پوست کنده بذارم کنارش و موهاشو ببوسم
که سر شب تا غذا جا میفته من تو اشپزخونه بچرخم و اونم تو دست و بالم باشه و هی با هم حرف بزنیم و من هی نصیح
ریحانه جان نگران خواهرت هستم. خبر داری ازش؟؟؟ چرا دیگه هیچی نگفتی.رها جان نگرانتم دختر، چرا از خودت هیچ خبری نمیدی؟نل به خاطر سرک کشیدنای دوستای بی ملاحظه ای مثل من در وبلاگ را تخته کردی؟خانوم (لی لای عزیز) وبلاگ را بستی و دیگه ازت خبری نشد، دلتنگتم دختر جان یه خبری از خودت بدهآقای فرهاد من که نفهمیدم چرا یهو رفتی ولی اگه اینجا را میخونی یه توضیحی بدی ممنون میشمآناهیتا امروز یادت افتاده بودم، چرا وبلاگت را رها کردی و یهو رفتی؟هدی جان چند و
اوایل اسفند ماه سال گذشته بود یه شب حوالی ساعت یک و نیم نصفه شب دو تا خانوم همراه یه آقا که دستش رو بسته بود و ازش خون میچکید تو میدون ولیعصر هراسون اومدن سراغم که ما رو سریع برسون به یه بیمارستان، ظاهرا بیمارستان فیروزگر قبولشون نکرده بود بدون چک و چونه و با توجه به اوضاع وخیم دست اون آقا راه افتادم طی مسیر یکی از خانوما که نامزد یا دوست یا هم خونه اون آقا بود دایما داشت باهاش بحث میکرد و بهش فحش میداد و میگفت مرد نیستی. از لابلای حرف هایی که
دوبار رفتم تا سلفُ برگشتم البته بارِ دومش رفتم فلافل خریدم خیر سرم كوفت كنم هم خشك بود هم بد مزه بود هم نوشابه میخواست بشكنه تو گلوم هم پنج تومن شدن با سس همشونُ انداختم سطلِ اشغال من همیشه اگه از ساندویچم بمونه یا میذارمش كیفم بینِ راه میخورم یا میبرم خونه میخورم ولی این اصلا نمی ارزید در این حد كه یه گاز بیشتر از ساندویچ نخوردم و یه قلپ بیشتر از نوشابه نخوردم درِ نوشابه ام باز نمیشد رفتم دادم یكی از اون خانوم هایِ مسئولِ سلف واسم باز كنه س
تمام راه در قطار چشمم به زیبایی های ریز و درشت بیابون بود.دلم می خواست با یه همسفر خوب یه بار این راه رو به یه ماشین آفرود بیام که بتونم هر جایی که دوست دارم توقف کنم و زیبایی هاشو لمس کنم .و یک بار هم خاک رو بغل کنم.دلم می خواد روی خاک آفتاب خورده ی پاک بیابونای بکر دراز بکشم و آرامش بگیرم.چقدر خاک آرامش بخشه.این وسط ها هم؛ همزمان بعضی جاها رو به چشم جاهای خیلی زیبا برای عکاسی زوج های عاشق یا فیگور های خاص و رویایی  می دیدم و از تصور عکس زیبای
1. در سه روز اول سال نو به واسطه ی قرار گرفتن در جمع ها و یا تلفن های طولانی برای تبریک گفتن، عمیقا وارد بحث های خاله زنکی و این اونو گفت و اون اینو گفت شدم.
من باید جلوی خودمو بگیرم.
فرض کن طرف مقابل اومد سر بحثو باز کرد.تو که نباید ادامه بدیکم حرف باش.خانوم باش.نامرد نباشدلیل نمیشه از شلوغی اطرافت سوء استفاده کنی.
2. دوستایی که به آدم خیلی نزدیکن از سر دلسوزی هی طومار دلسوزی و نصیحت میدن به آدم.اما یادت باشه این تویی که باید مراقب ارت
یادش بخیر 
یه روز مهدی یه کارتون برای فاطمه خانوم پخش میکرد، دخترش می خندید و مهدی هم می‌خندید ولی دیرتر از فاطمه .
گفتم چرا دیر میخندی ؟! گفت خدا وکیلی این کارتونه خنده نداره و از خنده بچم میخندم .
فاطمه جان .
بابا اون بالاست .
بازم داره بهت لبخند میزنه .
صلی الله علیک یا رقیه بنت الحسین .
آخرین شبی هست که توی پانسیونم و حس می کنم دلم داره از غصه می ترکه. اولین همخونه که رفت به خودم اولتیماتوم دادم که مگه نگفتم نباید به کس دیگه ای وابسته بشی؟ تا حدی هم موفق بودم. ولی وابستگی رو کنترل کنم، با دلبستگی چه کنم؟ به شدت ناراحتم برای جدایی از دوست هام و خانوم نون و حتی راننده سرویسم.
حس می کنم باید کسی رو بغل کنم و زار زار از ته دلم اشک بریزم. چه کسی بهتر از خودم جان؟
:-((
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

مهر و ماه مرکز چاپ و طراحی گــاندو Carrie Edward لولا پمپی فاین 09122952506+02166389873 وندا آقای دانلود | بهترین های اینترنت Stacey سایت دانلود فیلم وسریال های برتر